چطور در روزهای پرابهام امید و انگیزه را حفظ کنیم؟؛ راهکارهایی برای آرام‌تر زندگی کردن

فشارهای اقتصادی، اخبار نگران‌کننده و ابهام نسبت به آینده، گاهی ذهن را به نقطه‌ای می‌رساند که ادامه دادن بی‌معنا به نظر می‌رسد. کارشناسان معتقدند در چنین شرایطی، تمرکز بر اهداف کوچک، جدا کردن «دایره کنترل» از «دایره نگرانی» و تقویت معنابخشی از طریق نیایش و توکل، می‌تواند به بازگشت تدریجی انگیزه و کاهش احساس کرختی کمک کند.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، حس قفل شدن و پوچی مقطعی، در دنیای امروز اصلاً عجیب نیست. وقتی بی‌ثباتی اقتصادی و فشار خبرها، افق روبرو را مبهم می‌کند، ذهن به‌طور طبیعی دست از تلاش برمی‌دارد تا از خودش در برابر ناامیدی محافظت کند.

صبح با صدای زنگ گوشی بیدار می‌شوید، نگاهی به تقویم و اخبار می‌اندازید و ناگهان وزنه سنگینی روی سینه‌تان احساس می‌کنید. یک سوال کوتاه و بی‌رحم تمام توانتان را می‌گیرد: «خب که چی؟ اصلاً این همه تلاش برای چیست؟»‌

این حس قفل شدن و پوچی مقطعی، در دنیای امروز ما اصلاً عجیب نیست. وقتی بی‌ثباتی اقتصادی و فشار خبرها، افق روبرو را مبهم می‌کند، ذهن به‌طور طبیعی دست از تلاش برمی‌دارد تا از خودش در برابر ناامیدی محافظت کند. اما مسئله اینجاست که معطل ماندن در این حال، انگیزه‌های کوچک زندگی را هم از بین می‌برد.‌

چرا فرمان ذهن روی «بی‌خیالی» می‌چرخد؟

ذهن انسان برای شرایطی طراحی شده که میان تلاش و نتیجه، رابطه‌ای منطقی وجود داشته باشد. وقتی احساس کنیم متغیرهای بیرونی تمام برنامه‌ریزی‌های ما را خراب می‌کنند، دچار نوعی «درماندگی آموخته‌شده» می‌شویم.‌

فرض کنید ماه‌ها برای یک آزمون استخدامی، یادگیری زبان یا جمع کردن پس‌انداز تلاش کرده‌اید، اما ناگهان با یک تورم ناگهانی یا تغییر قوانین، احساس می‌کنید تمام زحماتتان دود شده است. در این حالت، «که چی بشه؟» مکانیزم دفاعی ذهن است که می‌گوید: «دیگر انرژی نسوزان، چون ته آن معلوم نیست!»‌

اما ماندن در این سنگر دفاعی، به مرور آدم را دچار کرختی و افسردگی خفه‌کننده می‌کند.

بازیابی موتور حرکت با کوچک کردن مقیاس‌ها

برای عبور از این بن‌بست روانی، نباید دنبال پاسخ‌های فلسفی بزرگ یا تغییرات جادویی باشیم. کلید اصلی، تغییر مقیاسِ نگاه به زندگی است.‌

از اهداف بلندمدت به «جزیره‌های ۲۴ ساعته» کوچ کنید

وقتی نمی‌توان برای ۶ ماه آینده برنامه‌ریزی قطعی داشت، نگران ۶ ماه بعد بودن فقط اضطراب می‌آورد. افق دید خود را به همین امروز محدود کنید. از خودتان بپرسید: «امروز چه کار کوچکی حال من را یا کیفیت زندگی‌ام را یک درصد بهتر می‌کند؟»

برای مثال اگر پس‌انداز برای خرید خانه یا ماشین ناامیدکننده به نظر می‌رسد، یادگیری یک نرم‌افزار جدید در طول امروز یا مرتب کردن کتابخانه، کنترل اوضاع را در سطح کوچک به دست خودتان بازمی‌گرداند.‌

تکنیک «موفقیت‌های میکروسکوپی» را اجرا کنید

در شرایط ناامیدی، مغز شما به شدت تشنه دریافت حس «به سرانجام رساندن» است. کارهای بسیار کوچک و پیش‌پاافتاده تعریف کنید که حتماً از پس انجامشان برمی‌آیید.

مثلا لازم نیست خانه تکانی کنید یا یک کتاب ۳۰۰ صفحه‌ای بخوانید. پختن یک وعده غذای سالم، خواندن ۵ صفحه کتاب یا حتی پیاده‌روی ۲۰ دقیقه‌ای در پارک محله، پاداش‌های دوپامینی کوچکی به مغز می‌دهند و به او یادآوری می‌کنند که شما هنوز بی‌اراده نیستید.

دایره کنترل را از دایره نگرانی جدا کنید

اخبار اقتصادی و تصمیمات کلان شهری در «دایره نگرانی» ما هستند و ما دسترسی مستقیم برای تغییر لحظه‌ای آن‌ها نداریم. اما کیفیت تعامل با خانواده، سلامت جسمی و مهارتی که امروز تمرین می‌کنیم دقیقاً در «دایره کنترل» ما قرار دارند.

مثلا وقتی اخبار متناقض انرژی شما را خالی می‌کند، به جای خیره شدن به صفحه گوشی، به دوست قدیمی‌تان زنگ بزنید یا روی بهبود یک دستور پخت تمرکز کنید. تمرکز بر دایره کنترل، احساس بی‌پناهی را کاهش می‌دهد.‌

آرامش در پناهگاه معنا و نیایش

وقتی تمام محاسبات دنیوی به بن‌بست می‌رسد و کنترل همه‌چیز از دست ما خارج می‌شود، این سوال که «پس تلاش برای چه؟» پررنگ‌تر از همیشه خودنمایی می‌کند. در اینجاست که اتصال به یک منبع لایزال معنا، یعنی توکل به خدا و اقامه نماز، کارکردی فراتر از یک فریضه مذهبی پیدا می‌کند و به یک لنگرگاه روانی تبدیل می‌شود.‌

نماز در میان هیاهو و استرس روزمره، یک «وقفه خودخواسته» و امن است. وقتی در طول روز چند بار روبه‌روی خدایی می‌ایستید که از تمام دغدغه‌های پنهان و فرداهای مبهم شما باخبر است، بار سنگین مسئولیت کنترل تک‌تک اجزای جهان از روی شانه‌هایتان برداشته می‌شود. توکل واقعی یعنی شما وظیفه خودت را در حد توان انجام دهی و نتیجه نهایی را به کسی بسپاری که به جریان امور آگاه‌تر است.‌

معناسازی در میان روزمرگی‌های ساده

بزرگ‌ترین اشتباه این است که منتظر بمانیم تا شرایط جامعه کاملاً ایده‌آل شود تا ما احساس خوشبخت بودن یا انگیزه داشتن بکنیم. انگیزه، پیش‌نیاز شروع کار نیست؛ بلکه محصول شروع حرکت است.

وقتی احساس پوچی می‌کنید، از خودتان نپرسید «چطور هدفی به عظمت زندگی پیدا کنم؟»،

بلکه بپرسید «امروز چطور می‌توانم کمی با خودم، خدای خودم و اطرافیانم مهربان‌تر باشم؟». همین انگیزه‌های کوچک، توکل قلبی و نیایش‌های روزانه، پل‌های محکمی هستند که ما را از وسط طوفان‌های بی‌ثباتی به سلامت عبور می‌دهند.

منبع:فارس

کد مطلب 2256325

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 6 =

آخرین اخبار