الهه جعفرزاده: نوجوانان امروز بخش قابلتوجهی از زندگی خود را در فضایی میگذراند که خانواده، مدرسه و حتی خود او کنترل کاملی بر آن ندارند. شبکههای اجتماعی و سامانههای هوشمند فقط ابزارهایی برای سرگرمی و ارتباط نیستند؛ آنچه میبینیم، دنبال میکنیم، دوست داریم و حتی آنچه از خود و دیگران تصور میکنیم، میتواند تحت تأثیر سازوکارهایی قرار گیرد که در پسِ صفحه نمایش فعالیت میکنند.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا میکند که پای کودکان و نوجوانان در میان باشد؛ نسلی که هویت، ارزشها و نگاهش به جهان هنوز در حال شکلگیری است.
محمدمهدی سیدناصری، حقوقدان، مدرس دانشگاه و پژوهشگر حقوق بینالملل کودکان، از نسلی میگوید که آن را «فرزندان الگوریتم» مینامد؛ نوجوانانی که بخشی از هویت، روابط اجتماعی، سلیقه، الگوهای مصرف و حتی تصویری که از خود دارند، در تعامل مداوم با الگوریتمها شکل میگیرد.
او به خبرآنلاین میگوید: «در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی، جوانانی که بعدها با عنوان «هیپی» شناخته شدند، در اعتراض به نظم مسلط، جنگ، مصرفگرایی و سبک زندگی رایج، به دنبال تجربهای متفاوت از زندگی رفتند. ایران نیز در دهه ۱۳۵۰ یکی از ایستگاههای مسیر مشهور «هیپی تریل» بود؛ مسیری که بسیاری از جوانان غربی را به سوی شرق میکشاند.
بیش از نیم قرن بعد، دیگر خبری از آن جادهها نیست، اما شکل تازهای از فاصله گرفتن نسل جوان از الگوهای سنتی خانواده، مدرسه و جامعه در حال شکلگیری است؛ این بار نه در خیابان و جاده، بلکه در صفحه تلفن همراه، شبکههای اجتماعی و سامانههایی که هر لحظه رفتار کاربران را تحلیل میکنند.»

متن کامل این گفتوگو در ادامه آمده است:
برخی معتقدند همانگونه که هیپیها در دهههای ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ نماد یک ضدفرهنگ بودند، امروز نیز بخشی از نوجوانان تحت تأثیر شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی در حال شکل دادن به نوعی «ضدفرهنگ دیجیتال» هستند. آیا این مقایسه درست است؟
این مقایسه اگر با دقت انجام شود، میتواند به فهم بهتر تحولات نسل جدید کمک کند، اما نباید به سادهسازی واقعیت بینجامد. هیپیها جنبشی اجتماعی بودند که آگاهانه در برابر نظم مسلط، جنگ، مصرفگرایی و اقتدارگرایی ایستادند. آنان خیابان را برای اعتراض انتخاب کردند، سفر را شیوه زیستن دانستند و هویت خود را در مخالفت آشکار با ارزشهای رایج تعریف کردند.
اما نوجوان امروز در جهانی کاملاً متفاوت زندگی میکند. او کمتر در خیابان اعتراض میکند و بیشتر در فضای دیجیتال زندگی میکند. میدان اصلی شکلگیری هویت او، نه دانشگاه و محله، بلکه صفحه تلفن همراه، شبکههای اجتماعی و سامانههای هوشمندی است که هر لحظه در حال تحلیل رفتار، پیشبینی علایق و هدایت انتخابهای او هستند. به همین دلیل، من ترجیح میدهم به جای تعبیر «هیپی دیجیتال»، از مفهوم «فرزندان الگوریتم» استفاده کنم.
این «فرزندان الگوریتم» چه کسانی هستند؟
فرزندان الگوریتم، نسلی هستند که بخش مهمی از هویت، روابط اجتماعی، الگوهای مصرف، سلیقه فرهنگی، آرزوها و حتی تصویرشان از خود، در تعامل مستمر با الگوریتمها شکل میگیرد. این نسل الزاماً علیه جامعه شورش نمیکند؛ اما ممکن است آرامآرام از الگوهای سنتی خانواده، مدرسه و نهادهای اجتماعی فاصله بگیرد، زیرا مرجع اصلی او دیگر صرفاً والدین و معلمان نیستند، بلکه پلتفرمهایی هستند که بر اساس اقتصاد توجه طراحی شدهاند.
جای نگرانی وجود ندارد؟
چرا، نکته نگرانکننده در «نامرئی بودن» این اثرگذاری است؛ برخلاف هیپیها، بسیاری از نوجوانان حتی از میزان تأثیر این سازوکارها بر ذهن و انتخابهای خود آگاه نیستند. الگوریتمها نه با اجبار، بلکه با جذابیت، شخصیسازی و تکرار، بر ذهن انسان اثر میگذارند.

الگوریتمها؛ معماران نامرئی تجربه نوجوانان
این نسل چه تفاوتی با نسلهای پیشین دارد و چرا باید آن را جدی گرفت؟
نسلهای گذشته جهان را عمدتاً از دریچه خانواده، مدرسه، کتاب، تجربههای اجتماعی و رسانههای محدود میشناختند. اما نسل امروز از نخستین سالهای زندگی در محیطی رشد میکند که اطلاعات، سرگرمی، روابط اجتماعی و حتی احساس ارزشمندی او، بهطور مداوم توسط سامانههای هوشمند ساماندهی میشود.
امروز دیگر الگوریتمها صرفاً پیشنهاددهنده محتوا نیستند؛ آنها در حال تبدیل شدن به معماران نامرئی تجربه انسانی هستند. آنها تصمیم میگیرند نوجوان چه چیزی را بیشتر ببیند، چه کسی برای او الگو شود، از چه موضوعی خشمگین یا خوشحال شود و حتی چه برداشتی از موفقیت، زیبایی، بدن، ثروت یا روابط انسانی پیدا کند.»
این موضوع به مثابه کمرنگ شدن نقش خانواده است؟
این اتفاق به معنای پایان نقش خانواده نیست، اما «انحصار خانواده در فرایند جامعهپذیری» را از بین برده است؛ اگر خانواده و مدرسه زبان این نسل را نشناسند، شکاف میان نسلها هر روز عمیقتر خواهد شد.
مسئله فقط «آسیب فضای مجازی» نیست
مهمترین تهدید شکلگیری این نسل چیست؟ آیا باید صرفاً نگران آسیبهای فضای مجازی باشیم؟
اگر مسئله را فقط به «آسیبهای فضای مجازی» محدود کنیم، عمق تحول را درک نکردهایم. فضای دیجیتال صرفاً یک ابزار بیرونی نیست که کودک از آن استفاده کند؛ این فضا به بخشی از محیط رشد او تبدیل شده است. سؤال اصلی دیگر فقط این نیست که کودک چه محتوایی میبیند، بلکه باید پرسید: «چه کسی و با چه هدفی در حال طراحی تجربه ذهنی اوست؟»
یکی از مهمترین چالشها در این مسائل، هویت نوجوان است؛ شکلگیری این هویت چگونه ممکن است در معرض آسیب قرار بگیرد؟
دوران نوجوانی، دورهای است که فرد تلاش میکند پاسخ دهد «من چه کسی هستم؟» اما وقتی بخش زیادی از این فرآیند در محیطی رخ میدهد که دائماً مقایسه، نمایش، تأیید اجتماعی و دیدهشدن را تقویت میکند، خطر آن وجود دارد که نوجوان به جای شناخت خود، به دنبال ساختن تصویری قابل قبول برای دیگران باشد.
شبکههای اجتماعی میتوانند احساس تعلق ایجاد کنند، اما به گفته او همزمان ممکن است نوجوان را وارد «چرخه مقایسه دائمی، اضطراب، احساس ناکافی بودن و وابستگی به تأیید دیگران» کنند.
آیا قوانین و مفاهیم فعلی حقوق کودک پاسخگوی این شرایط هستند؟ یا اینکه حقوق کودک باید برای عصر هوش مصنوعی بازتعریف شود؟
کنوانسیون حقوق کودک در سال ۱۹۸۹ تصویب شد؛ زمانی که شبکههای اجتماعی و هوش مصنوعی به شکل امروزی وجود نداشتند. با این حال، اصولی مانند کرامت کودک، حق رشد، آموزش، مشارکت، حمایت در برابر آسیب و عدم تبعیض همچنان معتبرند. امروز باید این اصول را در فضای دیجیتال تفسیر کنیم.
چطور؟
در گذشته وقتی از حریم خصوصی کودک صحبت میکردیم، بیشتر درباره نامه شخصی یا اطلاعات خانوادگی سخن میگفتیم. اما امروز دادههای کودک نیز بخشی از هویت اوست؛ تصویر، صدا، علایق، رفتارهای آنلاین و حتی الگوهای احساسی او میتواند ذخیره، تحلیل و استفاده شود.
مفهوم دیگری هم هست تحت عنوان «حق کودک بر استقلال شناختی»؛ یعنی کودک باید فرصت داشته باشد افکار، علایق و تصمیمهای خود را آزادانه شکل دهد، نه اینکه بهصورت نامرئی تحت تأثیر الگوریتمهایی قرار گیرد که برای افزایش زمان حضور، مصرف یا سود اقتصادی طراحی شدهاند.

بسیاری از والدین یا کاملاً تسلیم فضای مجازی میشوند یا به سمت ممنوعیت کامل میروند. راه درست چیست؟
بزرگترین اشتباه خانوادهها این است که مسئله را به یک انتخاب دوگانه تبدیل کنند؛ یا آزادی کامل یا ممنوعیت کامل. هیچکدام پایدار نیست. کودکی که در جهان دیجیتال متولد شده، نمیتواند و نباید بهطور کامل از فناوری جدا شود، اما رها کردن او نیز خطرناک است.
نقش والدین باید از "کنترلگر" به "همراه و راهنما" تغییر کند. والدین باید به جای اینکه دائماً بپرسند "چقدر در گوشی بودی؟"، بپرسند: "چه چیزی دیدی؟ چه احساسی پیدا کردی؟ آیا چیزی تو را ناراحت یا نگران کرد؟" گفتوگو مهمتر از نظارت است.
وظیفه نهادهای آموزشی در این میان چیست؟
آینده کودکان را نمیتوان با ابزارهای گذشته مدیریت کرد. ما با نسلی روبهرو هستیم که جهان او با جهان نسلهای قبل تفاوت بنیادین دارد. مدارس باید از آموزش صرفاً حافظهمحور فاصله بگیرند و مهارتهایی مانند سواد رسانهای، تفکر انتقادی، اخلاق دیجیتال، شناخت الگوریتمها و مدیریت سلامت روان در فضای آنلاین را آموزش دهند. خانوادهها نیز نیازمند آموزشاند و قانونگذار باید از حفاظت دادههای کودکان تا مسئولیت پلتفرمها، چارچوبهای روشنتری ایجاد کند.
و در پایان؛ آیا هوش مصنوعی بزرگترین تهدید برای آینده است؟
بزرگترین تهدید آینده، هوش مصنوعی نیست؛ بزرگترین تهدید، جامعهای است که بدون آمادگی وارد عصر هوش مصنوعی شود. شاید تفاوت هیپیهای دیروز و فرزندان الگوریتم امروز نیز همین باشد: هیپیها جهان دیگری را جستوجو میکردند؛ اما نسل امروز، جهانهای بیشماری را در صفحهای کوچک با خود حمل میکند. مسئولیت ما این است که کمک کنیم این جهانها، به جای از بین بردن کودکی، به رشد انسانیتر آن کمک کنند.
۴۷۲۳۲




نظر شما