به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، روایت خاطرات فخرالملوک والا از روزگار قاجار، در اینجا به ماجرای انتخاب بدرالملوک والا برای همسری احمدشاه میرسد؛ دختری که بعدها عنوان آخرین «ملکه ایران» در دوره قاجار را یافت، اما بنا بر خاطرات بازمانده از خانوادهاش، خود در تصمیمی که سرنوشتش را تغییر داد، نقش چندانی نداشت.
داستان از زمانی آغاز میشود که ملکه جهان، مادر احمدشاه، بدرالملوک را در مدرسه میبیند و او را میپسندد. تورانالسلطنه، عمه بدرالملوک، ابتدا تصور میکند دختر برای محمدحسنمیرزا، ولیعهد، در نظر گرفته شده است، اما ملکه جهان بهزودی مقصود خود را آشکار میکند: احمدشاه قصد ازدواج دارد. بدرالملوک در آن زمان حدود ۱۷ سال داشت و احمدشاه ۱۵ ساله بود.
بدرالملوک بعدها در خاطرات خو از روزی یاد میکند که خانواده و بستگانش برای آماده کردنش گرد آمده بودند؛ بیآنکه کسی حتی یک بار از او بپرسد آیا مایل است همسر شاه شود یا نه. او خود را به «عروسکی» تشبیه میکرد که دیگران درباره لباس، آرایش و آیندهاش تصمیم میگرفتند. تنها احساسی که داشت، ترس از ازدواج با شاه بود.
فردای آن روز، بدرالملوک با کالسکه سلطنتی به کاخ گلستان برده شد. موهای بلندش را با آرایههای طلایی آراستند و پس از آموزش آداب حضور در دربار، به تالار آینه رفت؛ جایی که احمدشاه نوجوان در انتظارش بود. ملکه جهان دست عروس جوان را در دست گرفت و به پسرش گفت: «این عروس توست.» احمدشاه تنها نام او را پرسید و بدرالملوک، که از اضطراب دستهایش میلرزید و گلویش خشک شده بود، پاسخ داد: «بدری.»
شاه لبخند زد و بعدها به خواستگاری مادرش پاسخ مثبت داد؛ دیداری کوتاه که سرنوشت بدرالملوک والا و آخرین شاه قاجار را به یکدیگر پیوند زد.
متن کامل روایت را از اینجا بخوانید.
۲۵۹





نظر شما