به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ تاریخ سیاست بریتانیا آشفته و پرفرازونشیب است. در حالی که برخی از سیاستمداران فوقالعاده بااستعداد و کارآمد بودند، برخی دیگر به شکلی شرمآور بیکفایت ظاهر شدند. آرچیبالد پریمروز، که با نام لرد رُزبری یا ارل رُزبری نیز شناخته میشد، یکی از همین گروه دوم بود. رزبری که از دوران رشد و زندگی بسیار مرفهی برخوردار بود، راه نسبتاً سادهای برای ورود به دنیای سیاست داشت. با این حال، دوران نخستوزیری او در بریتانیا یک فاجعه تمامعیار بود. او پس از رسیدن به این مقام در مارس ۱۸۹۴، مرتکب سلسلهای از اشتباهات فاحش شد و نام خود را به عنوان یکی از بدترین سیاستمداران تاریخ بریتانیا ثبت کرد.
دوران رشد و زندگی مجلل آرچیبالد پریمروز
آرچیبالد پریمروز در ۷ مه ۱۸۴۷ [۱۷ اردیبهشت ۱۲۲۶]، در سالهای آغازین عصر ویکتوریا، در خیابان چارلزِ لندن و در خانوادهای اشرافی و اسکاتلندی متولد شد. پدرش، لرد دالمینی، سیاستمداری بود که بین سالهای ۱۸۳۲ تا ۱۸۴۷ به عنوان نماینده حزب «ویگ» (لیبرالهای نخستین) از حوزه انتخاباتی «استرلینگ بورگز» در پارلمان فعالیت میکرد. او همچنین در دولت لرد ملبورن (نخستین نخستوزیر ملکه ویکتوریا)، سمت لرد دریاداری را برعهده داشت. مادر پریمروز، لیدی دالمینی، تاریخنگار و نسبشناس و تنها دختر چهارمین ارل استانهوپ بود.
پریمروز مانند بسیاری از سیاستمداران سرشناس بریتانیایی، مسیر کلاسیکِ تحصیل در کالج «ایتن» و سپس دانشگاه «آکسفورد» را طی کرد؛ دو نهادی که برترین آموزشهای کشور را ارائه میدادند. او در سال ۱۸۶۰ و در سن سیزده سالگی وارد کالج ایتن شد و بهسرعت هوش سرشار و علاقه وافر خود به تاریخ را نشان داد.
پریمروز در نوزده سالگی برای تحصیل در رشته تاریخ وارد کالج «کرایست چرچ» آکسفورد شد. او در کنار دوستش رندولف چرچیل (پدر نخستوزیر آینده، وینستون چرچیل)، از اعضای «باشگاه بولینگدون» بود؛ گروهی بدنام که به رفتارهای سرکشانه، هنجارشکنی و عیاشیهای وقیحانه شهرت داشتند.
پریمروز با وجود هوش بالایش، اصلاً دانشجوی نمونهای نبود. او در اولین ترم تحصیلی خود از حضور در مراسم اجباری کلیسای صبحگاهی سر باز زد و حتی پس از غیبت در یکی از کلاسهای درس «لوئیس کارول» (نویسنده معروف کتاب ماجراهای آلیس در سرزمین عجایب و ریاضیدان برجسته)، با او سرشاخ شد.
پس از مرگ پدربزرگش در ۳ مارس ۱۸۶۸ ۱۳ اسفند ۱۲۴۶]، پریمروز عنوان برجسته و پرآوازه «لرد رُزبری» را به ارث برد.
عشق و اشتیاق به اسبدوانی
رزبری ثروت عظیمی را از پدربزرگش به ارث برده بود، چراکه پدر خودش در دوران کودکی او درگذشته بود. او همچنین کرسی مجلس لردها را به ارث برد که مسیری آسان و بادآورده را برای ورود به دنیای سیاست پیش پای او گذاشت.
اما سیاست در دوران جوانی دغدغه اصلی رزبری نبود. در عوض، او از فرصت استفاده کرد تا طعم شیرینِ مالکیت اسبهای مسابقهای را بچشد. پریمروز که غرق در سرگرمی جدیدش شده بود (و ثروت بیکرانی برای تأمین هزینههای آن داشت)، بدون دریافت مدرک تحصیلی، آکسفورد را ترک کرد؛ چراکه دانشجویان دوره کارشناسی حق داشتن اسب مسابقهای نداشتند. در زمینه اسبدوانی، نخستوزیر آینده به موفقیت خود بسیار مطمئن بود، اما این خوشبینی اولیه نابجا بود؛ زیرا اسبهای او در مسابقات نتایج بسیار ضعیفی گرفتند و بخش زیادی از پول پریمروز را به باد دادند. با این وجود، اشتیاق او هرگز فروکش نکرد و بعدها طعم موفقیت را چشید و سه بار برنده مسابقات معتبر «دربی اپسوم» شد.
دیگر سرگرمیهای او شامل قمار، جمعآوری آثار هنری و ادبی کمیاب و پذیرایی از مهمانان در املاک مجللش در انگلستان و اسکاتلند بود. ثروت پریمروز که پیش از آن هم افسانهای بود، پس از ازدواج با «هانا دو روتشیلد» — که به عنوان ثروتمندترین زن بریتانیا شناخته میشد — چند برابر شد. این زوج مرفه صاحب چهار فرزند شدند: دو پسر و دو دختر.
فراز و نشیبهای حزب لیبرال
رزبری پس از ایراد اولین سخنرانی رسمی خود در مجلس لردها در سال ۱۸۷۱، بهشدت از دولت محافظهکار بنجامین دیزرائیلی (۱۸۷۴ تا ۱۸۸۰) انتقاد کرد. او بهویژه با نحوه مدیریت سیاست خارجی دولت مخالفت داشت؛ ازجمله بیتفاوتی آشکار آنها نسبت به قتلعام بلغارها به دست حکومت عثمانی در جریان قیام آوریل ۱۸۷۶.
ویلیام گلادستون، رهبر حزب لیبرال و رقیب دیرینه دیزرائیلی نیز بهشدت منتقد دولت محافظهکار بود. او سلسله سخنرانیهای تندی در انتقاد از سیاست خارجی بریتانیا ایراد کرد که در تاریخ به «کمپین میدلوتیان» معروف شد. رزبری برگزارکننده اصلی این کارزار تبلیغاتی بود؛ رویدادی که نقشی حیاتی در پیروزی حزب لیبرال در انتخابات سال ۱۸۸۰ ایفا کرد.
در سال ۱۸۸۱، گلادستون رزبری را به عنوان معاون وزارت کشور با مسئولیت ویژه در امور اسکاتلند وارد دولت خود کرد. رزبری امیدوار بود که به مقام وزارت در کابینه ارتقا یابد، اما گلادستون — که ظاهراً علاقه چندانی به امور اسکاتلند نداشت — با این درخواست موافقت نکرد و همین امر باعث استعفای رزبری در سال ۱۸۸۳ شد.
با این حال، او در سال ۱۸۸۵ به عنوان رئیس اداره خدمات عمومی و مُهردار سلطنتی به کابینه گلادستون پیوست. یک سال بعد، او در سومین دوره نخستوزیری گلادستون به مقام وزیر امور خارجه ارتقا یافت. اما به دلیل فروپاشی زودهنگام دولت گلادستون، نتوانست این سمت جدید را برای مدت طولانی حفظ کند.
مشکل بزرگ حزب لیبرال، «لایحه خودگردانی ایرلند» بود؛ لایحهای که بسیاری از سیاستمداران لیبرال با آن مخالف بودند، زیرا نگران شکاف عمیق میان شمال و جنوب ایرلند بودند. آنها معتقد بودند این لایحه برای پروتستانهای ایرلندی در شمال فاجعهبار خواهد بود، زیرا آنها تحت سلطه اکثریت کاتولیک قرار میگرفتند.
اختلافات داخلی در حزب لیبرال منجر به برگزاری انتخابات سراسری بعدی شد و حزب محافظهکار به رهبری «لرد سالزبری» به پیروزی رسید. بدین ترتیب حزب لیبرال قدرت را از دست داد. این ناکامی سیاسی با یک تراژدی شخصی برای رزبری در سال ۱۸۹۰ همراه شد؛ زمانی که همسرش بر روی تخت بیماری و بر اثر حصبه درگذشت و او را در غمی عمیق فرو برد.
دوران نخستوزیری ناموفق
حزب لیبرال در تابستان ۱۸۹۲ بار دیگر به قدرت بازگشت و رزبری بار دیگر پست وزارت امور خارجه را تصاحب کرد.
حزب لیبرال با حمایت ملیگرایان ایرلند، اکثریت کرسیهای مجلس عوام را در اختیار داشت. اما شکاف و انشقاق داخلی همچنان بسیار عمیق بود و لایحه خودگردانی ایرلند تصویب نشد. پس از استعفای گلادستون، رزبری در ۳ مارس ۱۸۹۴ [۱۲ اسفند ۱۲۷۲] نخستوزیر شد. با وجود یک حزبِ دچار چنددستگی در مجلس عوام و تعداد اندک لیبرالها در مجلس لردها، تصویب قوانین کار آسانی نبود.
در سیاست بریتانیا، وزیر دارایی (رئیس خزانه) دست راست نخستوزیر و دومین شخص مهم کشور به شمار میرود. اما از بدشانسی رزبری، او با وزیر دارایی خود، یعنی «سر ویلیام هارکورت» اختلاف و درگیری شدیدی داشت.
ریشه این اختلاف، موضوع «مالیات بر ارث» بود. در حالی که هارکورت خواهان اصلاحات رادیکالتر و وضع مالیات سنگین بر املاک موروثی بود، نخستوزیر نگران بود که این قوانین جدید جرقه یک جنگ طبقاتی را بزند. با توجه به ثروت بیکران رزبری، بسیاری او را مرد ثروتمند و ذینفعی میدیدند که صرفاً نمیخواهد مالیات بپردازد.
رزبری همچنین اظهارات گزنده و تندی علیه مجلس لردها مطرح کرد، اما موضع روشنی درباره اصلاحات احتمالی آن نداشت. خصومت او با مجلس لردها، علاوه بر ایجاد سردرگمی در داخل کابینه، ملکه ویکتوریا را نیز نگران کرد؛ زیرا ملکه عموماً مخالف اصلاحات رادیکال بود (او حتی با حق رأی زنان نیز مخالفت میکرد!).
رزبری مرتکب اشتباه مهلک دیگری شد؛ او «معاهده انگلیس و بلژیک» را امضا کرد و اراضی منطقه «نیل علیا» را به پادشاه بلژیک اجاره داد. فرانسویها از این موضوع بهشدت خشمگین شدند، زیرا این توافق جدید راه دسترسی آنها به کنگو را مسدود میکرد. این تصمیم تنشهای بینالمللی شدیدی را میان این دو قدرت امپریالیستی ایجاد کرد.
با روی هم انباشته شدن این اشتباهات فاحش، دوران قدرت حزب لیبرال رو به پایان رفت و رهبر آنها روزبهروز فرسودهتر و تکیدهتر شد. رزبری دچار بیخوابی مفرط شد و حتی در مقطعی یک فروپاشی عصبی را تجربه کرد.
شکست و کنارهگیری
به دنبال شکست دولت در مجلس عوام بر سر موضوع بودجه و تدارکات ارتش، رزبری دریافت که زمان کنارهگیری فرا رسیده است. او و وزیرانش استعفا دادند و ملکه ویکتوریا از لرد سالزبری، رهبر محافظهکاران، دعوت کرد تا دولت جدید را تشکیل دهد. در انتخابات سراسری که در ژوئیه ۱۸۹۵ برگزار شد، محافظهکاران شکست سختی به لیبرالها تحمیل کردند؛ به طوری که محافظهکاران بیش از ۴۰۰ کرسی و لیبرالها کمتر از ۲۰۰ کرسی به دست آوردند.
با وجود این شکست سنگین، رزبری همچنان در مقام رهبری حزب لیبرال باقی ماند، هرچند این وضعیت دیری نپایید. او مرتکب اشتباه بزرگ دیگری شد؛ برخلاف سایر اعضای حزبش که از خشونتها خشمگین بودند، رزبری تمایلی به محکوم کردن حملات عثمانیها علیه ارامنه نشان نداد. او سرانجام در اکتبر ۱۸۹۶ از رهبری حزب لیبرال استعفا داد و بهتدریج از دنیای سیاست فاصله گرفت، هرچند بعدها به عنوان عضوی از گروه «امپریالیستهای لیبرال» از نقش بریتانیا در جنگ دوم بوئر (۱۹۰۲-۱۸۹۹) حمایت کرد.
رزبری در دهههای پایانی عمر خود، تمرکز خود را بر اسبهایش گذاشت و چندین زندگینامه سیاسی درباره شخصیتهای نامدار تاریخ بریتانیا، ازجمله الیور کرامول، ویلیام پیت بزرگ (پدر) و ویلیام پیت کوچک (پسر) به رشته تحریر درآورد.
مرگ و میراث آرچیبالد پریمروز
رزبری در نوامبر ۱۹۱۸ دچار سکته مغزی شد و بخشی از توان حرکتی خود را از دست داد. او بیش از یک دهه با بیماری دستوپنجه نرم کرد تا اینکه سرانجام در ۲۱ مه ۱۹۲۹ [۳۱ اردیبهشت ۱۳۰۸] در سن ۸۲ سالگی درگذشت. رزبری با وجود تمام ثروتش، شخصیتی تا حدی ترحمبرانگیز بود. او میراثدار شرایط سیاسی بسیار سختی شد که مهار آن برای هر سیاستمدار کارکشتهای دشوار بود. او همچنین متحمل دو تراژدی شخصی بزرگ شد: افزون بر فوت همسرش که پیشتر ذکر شد، پسرش نیل نیز در سال ۱۹۱۷ در حین جنگ در فلسطین کشته شد.
با این حال، کارنامه سیاسی او بسیار ضعیف و فاجعهبار است. رزبری در کنترل کابینه خود ناتوان بود و در زمینه مالیات بر ارث، اختلاف عمیقی با وزیر داراییاش داشت. او همچنین با دیدگاههایش درباره مجلس لردها، ملکه ویکتوریا را نگران کرد و با امضای معاهده انگلیس و بلژیک به تنشهای بینالمللی دامن زد.
رزبری شاید به تحصیلاتی تراز اول و ثروتی افسانهای دسترسی داشت، اما هیچکدام از اینها در اداره کشور به کار او نیامدند. اگرچه هرگز اجماع نظری درباره اینکه «بدترین نخستوزیر تاریخ بریتانیا» چه کسی بوده وجود نخواهد داشت، اما نام رزبری همیشه در این میان خودنمایی خواهد کرد.
منبع: thecollector.com
۲۵۹





نظر شما