به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ ما انسانهای امروزی دوست داریم خود را نسبت به خویشاوندان منقرضشده انسانتبارمان برتر بدانیم. با این حال، وقتی پای قدرت بدنی به میان میآید، نئاندرتالها کاملاً دست ما را از پشت بسته بودند. «استیون ای. چرچیل»، دیرینهشناس انسانی در دانشگاه دوک و نویسنده کتاب «کمیاب بر پهنه زمین: زیستشناسی، باستانشناسی و بومشناسی نئاندرتالها»، میگوید: «آنها هم عضلات بزرگتری داشتند و هم ساختار اهرمیِ استخوانهایشان برای عملکرد آن عضلات مناسبتر بود.» فیزیک بدنی تنومند نئاندرتالها به آنها کمک میکرد تا در شرایط اقلیمی خشن اوراسیا در عصر یخبندان دوام بیاورند؛ البته تا زمانی که سر و کله «انسانهای خردمند» (هومو ساپینسها) پیدا شد.
از قرن نوزدهم تاکنون، بقایای اسکلت صدها نئاندرتال کشف شده است. با این وجود، «بِنسه ویولا»، دیرینمردمشناس دانشگاه تورنتو، میگوید که بسیاری از این یافتهها تنها شامل «یک تکه استخوان یا یک دندان» هستند. او خاطرنشان میکند که بقایای اسکلتیِ بسیار اندکی از نئاندرتالها به اندازهای کامل هستند که بتوان بر اساس آنها قد و وزنشان را برآورد کرد، و در این میان، فسیلهای مربوط به مادهها (زنان) حتی بسیار کمتر است.
با این همه، دانشمندان با بررسی استخوانهای آنها دریافتهاند که نئاندرتالها به طور چشمگیری از انسانهای امروزی قویبنیهتر بودهاند. «لیبی دبلیو. کوگیل»، انسانشناس زیستی در دانشگاه میسوری و از ویراستاران کتاب «کالبدشناسی اسکلت نئاندرتالها: شکل، کارکرد و دیرینزیستشناسی»، میگوید: «آنها به شکل خارقالعادهای عضلانی و روی فرم بودند. نسبت به جثهشان عضلات بسیار بسیار تنومندی داشتند؛ طوری که قطعاً دلتان نمیخواست در یک مسابقه کشتی با یک نئاندرتال سرشاخ شوید!»
قدرت نئاندرتالها در مقایسه با انسانهای امروزی چقدر بود؟
بازوی راست نئاندرتالها به طور ویژهای ستبر بود، به گونهای که تا ۵۰ درصد از بازوی چپشان درشتتر بود. کوگیل میگوید: «تنها انسانهای امروزی که تا حدی به این [میزان از عدم تقارن عضلانی] نزدیک میشوند، تنیسبازان حرفهای هستند.» همچنین ممکن است نئاندرتالها در مقایسه با انسانهای مدرن، دامنه حرکتی وسیعتری در ساعد و انگشت شست (و احتمالاً در سایر مفاصل) داشته باشند.
تنومندتر و کوتاهقدتر بودن همراه با دست و پاهای کوتاهتر، به نئاندرتالها در حفظ گرمای بدن کمک میکرد؛ مزیتی حیاتی در تمام زیستگاههای آنها در سراسر اروپا و غرب آسیا. کوگیل با اشاره به اینکه انسانهای امروزی ساکن مناطق قطبی نیز فیزیک بدنی مشابهی پیدا کردهاند، توضیح میدهد: «وقتی در آبوهوای سرد زندگی میکنید، بدنتان باید مساحت سطحی پوستی را که گرما از آن هدر میرود به حداقل برساند.»
با این حال، سرما احتمالاً تنها دلیل جثه پهن و ستبر نئاندرتالها نبوده است. چرچیل و یکی از همکارانش در مقالهای استدلال میکنند که قدرت برتر آنها «صرفاً یک پیامد فرعی ناشی از فرآیند تکامل برای تنظیم دمای بدن نبوده است»، بلکه برای کارهایی چون «از پای درآوردن و سلاخی شکارهای بزرگ، شکستن شاخهها و تنهی درختان جوان برای هیزم یا کار با چوب، و همچنین دباغی پوست حیوانات و تراشیدن چوب» ضرورت داشته است. نئاندرتالها برخی از بزرگترین پستانداران عصر یخبندان، ازجمله فیلهایی با وزن بیش از ۱۰ تن را شکار میکردند، هرچند که ظاهراً بیشتر از پرتاب نیزه، وقت خود را صرف کارهای مربوط به سکونتگاه میکردند.
انسانهای خردمندِ عصر یخبندان نیز پستانداران بزرگ را شکار میکردند و از نظر قدرت بدنی اصلاً دستکمی نداشتند. همانطور که ویولا اشاره میکند، آنها به مراتب قویتر از همنوعان امروزی خود بودند، حتی اگر فاقد عضلات تفکیکشده و ورزیده وزنهبرداران حرفهای بودند. ویولا میگوید: «امروزه بیشتر ما سبک زندگی کمتحرک و پشتمیزنشینی داریم و به همین دلیل بسیار ضعیفتریم. موضوع لزوماً فقط قدرت بدنی خام نیست، بلکه استقامت و آمادگی جسمانی کلی مطرح است.»
نئاندرتالها چه شکلی بودند؟
نئاندرتالها علاوه بر اندام ورزیده و ستبر، ویژگیهای چهره و استخوانبندی دیگری نیز داشتند که آنها را از انسانهای امروزی متمایز میکرد؛ ازجمله: پیشانی با طاق ابروی برجستهتر، بینیهای پهنتر، گونههای متمایل به عقب، برآمدگی خاصی شبیه به گلوله یا برآمدگی کاسهای در پشت جمجمه، و همچنین فقدان برجستگی چانه.
با این وجود، شباهت بسیار زیادی به انسانهای امروزی داشتند؛ همانطور که در یکی از مدلهای بازسازیشده در «موزه نئاندرتال» در آلمان به نمایش درآمده است؛ جایی که تندیس یک نئاندرتال کت و شلوار شیکی به تن دارد. ویولا میگوید: «اگر چنین فردی را در مترو میدیدید، شاید فکر میکردید عجب هیکل درشتی دارد یا چقدر آدم سرسختی به نظر میرسد، اما بدون شک او را به عنوان یک انسان به جا میآوردید.»
ردپای دیانای نئاندرتالها در انسان امروزی زنده است
مقالهای در ژوئن ۲۰۲۶ نشان داد که فرآیند رشد جنین در میان نئاندرتالها و انسانهای امروزی بسیار مشابه بوده است. از سوی دیگر، در دوران بزرگسالی بدون شک پیوند و آمیزش میان این دو گروه رخ داده است؛ پژوهشهای ژنتیکی اخیر حاکی از آن است که این آمیزشها بیشتر میان مردان نئاندرتال و زنان هومو ساپینس اتفاق میافتاده است تا برعکس. (نئاندرتالها و انسانهای امروزی همچنین با «دنیسوواها»، گروه سومی از انسانتبارهای پیشاتاریخی، نیز آمیزش داشتهاند.) امروزه بیشتر افرادی که نیاکانشان ریشه در خارج از قاره آفریقا دارند، حدود ۱ تا ۲ درصد از ژنوم خود را از نئاندرتالها به ارث بردهاند.
درحقیقت، برخی از انسانها میتوانند بخشی از توانایی و قدرت جسمانی خود را مدیون اجداد نئاندرتالشان باشند. در مقالهای در اوت ۲۰۲۶ که در ژورنال معتبر Current Biology منتشر شد، تیمی از دانشمندان موفق به شناسایی دیانای اختصاصیِ نئاندرتالها شدند که به «گیرنده هورمون رشد» مربوط میشود. در شرایط آزمایشگاهی مشخص شد سلولهایی که با مهندسی ژنتیک دارای این گیرنده نئاندرتالی شده بودند، نسبت به سلولهای دستنخورده با سرعت بیشتری رشد میکنند.
علاوه بر این، مشخص شد انسانهای امروزی که دارای این گیرنده نئاندرتالی هستند—که تقریباً شامل ۲۰ درصد از مردم جنوب آسیا، ۱۵ درصد از مردم شرق آسیا و ۰٫۵ درصد از اروپاییها میشود—به طور میانگین حدود ۰٫۶ پوند (حدود ۲۷۰ گرم) توده عضلانی بیشتر داشته و ۰٫۱ اینچ (حدود ۲٫۵ میلیمتر) بلندقدتر از افراد فاقد این ژن هستند. (البته همانطور که در این مقاله تأکید شده، تأثیر این ژن بر حجم عضلات و قد، در مقایسه با سایر عوامل ژنتیکی، محیطی و تغذیهای بسیار جزئی است.)
دیانای به ارث رسیده از نئاندرتالها همچنین به شکلگیری ویژگیهای دیگری همچون قدرت سیستم ایمنی و رنگ پوست و مو در انسان امروزی کمک کرده است. «هوگو زبرگ»، متخصص ژنتیک در مؤسسه کارولینسکا در سوئد و از نویسندگان ارشد مقاله Current Biology، میگوید: «آنها درون ما به زندگی ادامه میدهند. به نوعی میتوان گفت آنها هرگز به طور کامل ناپدید نشدند.»
چرا نئاندرتالها منقرض شدند؟
جدا از عضلات درهمپیچیده و قدرتمندشان، نئاندرتالها مغزهایی داشتند که به طور متوسط کمی از مغز انسانهای امروزی بزرگتر بود. آنها درست مثل ما از ابزارها استفاده میکردند، لباس به تن میکردند، توانایی مهار آتش را داشتند، هنر خلق میکردند و حتی نوعی دندانپزشکی ابتدایی را انجام میدادند. پس چرا نئاندرتالها از صحنه روزگار محو شدند، در حالی که انسانهای خردمند رشد کرده و شکوفا شدند؟
همانند معمای انقراض جانوران غولپیکر عصر یخبندان، نظریههای گوناگونی مطرح شده است که هیچکدام ردکننده دیگری نیستند؛ ازجمله اینکه انسانهای امروزی نئاندرتالها را در درگیریهای خونین از پا درآوردند، بیماریهایی را با خود آوردند که نئاندرتالها ایمنی پایینی در برابرشان داشتند، در رقابت بر سر منابع غذایی از آنها پیشی گرفتند، یا اینکه تدریجاً نئاندرتالها را از طریق زاد و ولد و آمیزش، در جمعیت خود هضم کردند. دوره اصلی آمیزش بین انسانهای مدرن و نئاندرتالها حدود ۴۵ تا ۵۰ هزار سال پیش رخ داده است. تغییرات اقلیمی نیز احتمالاً در این سرنوشت بیتأثیر نبوده است.
هیچکس با قطعیت دلیل آن را نمیداند، اما زندگی نئاندرتالها در گروههای کوچک و جداافتاده بیشک نقشی کلیدی داشته است. ویولا با اشاره به اینکه شاید به جز چند استثنا، «این یک خزانه ژنتیکی سالم نبوده است»، میگوید: «ساختار جمعیتی آنها شبیه به ازدواجهای مکرر فامیلی در خاندانهای سلطنتی اروپا بود و این شیوه در درازمدت به انحطاط ژنتیکی ختم میشود.» در مقابل، جمعیت انسانهای امروزی بسیار بیشتر بود، شبکههای اجتماعی بزرگتر و پیچیدهتری شکل میدادند که مانع از آمیزش خویشاوندی میشد و احتمالاً فناوریهای برتری نیز در اختیار داشتند. زبرگ در اینباره میگوید: «تعداد ما بیشتر بود و آنها فقط کمی قویتر بودند.»
با وجود اینکه ما بقا یافتیم و آنها از میان رفتند، زبرگ هشدار میدهد که نباید دستاورد نئاندرتالها را ناچیز شمرد. او تأکید میکند: «مدتزمان زیست نئاندرتالها در اوراسیا، بسیار طولانیتر از کل دوران حضور ما انسانهای امروزی تا به اینجای تاریخ بوده است. آنها برای صدها هزار سال گونهای فوقالعاده موفق بودند.»
منبع: history.com
۲۵۹




نظر شما