زبان قرآن؛ عرفی است یا فراتر از فهم معمول انسان‌ها؟

«زبان قرآن» یکی از مباحث مهم در علوم قرآنی است. گرچه قرآن کریم به زبان عربی نازل شده است، اما بحث درباره زبان قرآن تنها به نوع زبان و واژگان عربی آن محدود نمی‌شود. در این حوزه، موضوعاتی همچون ساختار و ویژگی‌های زبان قرآن، شناخت و معنای گزاره‌های قرآنی، انگیزانندگی زبان قرآن، کارکردهای آن و چگونگی ارتباط زبان قرآن با مخاطبان مورد بررسی قرار می‌گیرد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، از آنجا که پرداختن به همه این مباحث در یک نوشتار امکان‌پذیر نیست، در ادامه مهم‌ترین نظریات واقع‌گرا درباره زبان قرآن را به اختصار بررسی می‌کنیم.

زبان عرفی
«زبان عرفی» یکی از دیدگاه‌های تک‌زبانه درباره قرآن کریم است؛ یعنی بر اساس این نظریه، قرآن با زبان عرف رایج نازل شده است. قرآن‌پژوهان در تعریف و تبیین این نوع زبان دیدگاه‌های متفاوتی دارند. زبان، در یک تقسیم‌بندی کلی، به «عرف عام» و «عرف خاص» تقسیم می‌شود.

عرف عام
نظریه «زبان عرف عام» از قدیمی‌ترین دیدگاه‌ها درباره زبان قرآن به شمار می‌رود. بر پایه این دیدگاه، سبک زبانی قرآن همان شیوه‌ای است که عقلا و عموم مردم برای فهماندن و انتقال مفاهیم به یکدیگر به کار می‌برند و نازل‌کننده قرآن نیز برای ابلاغ پیام الهی، شیوه‌ای کاملاً جدید و متفاوت از روش معمول ارتباط میان انسان‌ها ابداع نکرده است.

عرفی بودن شیوه بیان قرآن به این معناست که خدای حکیم برای انتقال مقاصد خود به مردم، از نظام زبانی و واژگان شناخته‌شده و رایج در میان آنان بهره گرفته است. قرآن همچنین از ساختار صحیح و منظم جمله‌بندی پیروی می‌کند؛ ساختاری که مردم در گفت‌وگوهای معمول خود از آن استفاده می‌کنند.

«عرف عام» در مقابل «عرف خاص» قرار می‌گیرد. بر این اساس، مقصود آن است که فرستنده و آورنده قرآن، در بیان خود تابع عرف گروه خاصی مانند فیلسوفان، عارفان یا منطق‌دانان نبوده است.

برخی از قرآن‌پژوهان معاصر نیز این نظریه را در برابر دیدگاه «فراعرفی و فراقومی بودن زبان قرآن» مطرح کرده‌اند. آنان مراد از فراعرفی و فراقومی را معانی و مفاهیمی می‌دانند که عرف اهل زبان با آنها بیگانه است و برخی گروه‌ها مانند غالیان، متصوفه و اخباریان، این مفاهیم را با عنوان «بطن و بطون مفاهیم» به قرآن نسبت داده‌اند.

از دیدگاه آنان، برای تبیین زبان عرفی قرآن می‌توان موارد زیر را برشمرد:

۱. استفاده از واژگان زبان قوم؛
۲. رعایت قواعد دستوری زبان عربی؛
۳. وجود ویژگی‌های بلاغی زبان عربی در قرآن؛
۴. قابل فهم بودن قرآن برای قوم؛
۵. امکان مراجعه به سخنان و کاربردهای زبانی قوم برای فهم قرآن؛
۶. تناسب زبان قرآن با فرهنگ قوم.

جعفر نکونام نیز بر این نکته تأکید دارد که عرفی بودن، به زبان و خصوصیات زبانی قرآن مربوط می‌شود و به معنای عرفی یا بشری بودن محتوای قرآن نیست. بنابراین، از این دیدگاه نمی‌توان نتیجه گرفت که پیام‌های قرآنی قابلیت بطلان دارند یا قرآن در پاسخگویی به نیازهای دینی انسان‌ها در دوره‌ها و سرزمین‌های مختلف ناتوان است و نگرشی محدود دارد.[1]

بررسی و نقد نظریه زبان عرف عام
در نقد این نظریه می‌توان گفت عرفی بودن زبان قرآن به این معناست که کتاب الهی برای آنکه مردم بتوانند مقاصد آن را درک کنند، قواعد اساسی و بنیادین زبان را بر اساس قراردادها و ساختارهای زبان عربی رعایت کرده است. این موضوع درباره قرآن امری روشن و بدیهی است. بنابراین، نظریه زبان عرفی بیش از این مقدار، ویژگی مستقلی را برای زبان قرآن اثبات نمی‌کند.

عرف خاص
درباره نظریه «زبان عرف خاص» قرآن کریم، سه تقریر مطرح شده است.[2]

دیدگاه تأویلی محض
بر اساس این دیدگاه، زبان قرآن نوعی زبان رمزآلود تلقی می‌شود و دستیابی به معانی آیات، نیازمند رمزگشایی‌های تأویلی است. پیروان این نظریه، گروه‌هایی مانند «باطنیان» و برخی نواندیشان هستند که رویکردی نمادین به زبان قرآن دارند.

نظریه محدودانگاری مخاطب
طرفداران این نظریه، فهم و کشف معانی قرآن را برای غیرمعصومان ممکن نمی‌دانند. اخباریان و در رأس آنان «ملا امین استرآبادی»، نزول بخش زیادی از آیات قرآن را به صورت «تعمّیه» می‌دانند؛ به این معنا که این آیات به تأویل نیاز دارند و تأویل آنها نیز مخصوص کسانی است که مخاطب اصلی این معانی هستند؛ یعنی امامان معصوم(ع).

بر اساس این دیدگاه، دیگران راهی برای دست یافتن به معانی قرآن ندارند.[3]

به نظر می‌رسد دو تقریر نخست، در واقع همان دیدگاه کلی «زبان فراعرفی و فراقومی» هستند که در برابر زبان عرف عام مطرح شده است؛ از این رو، دیدگاه مذکور را نیازمند بررسی و نقد جداگانه نمی‌دانیم.

نظریه زبان ویژگی‌محور
از دیگر دیدگاه‌هایی که درباره زبان عرف خاص قرآن کریم مطرح شده، «نظریه زبان ویژگی‌محور» است که بعدها با عنوان «زبان ویژه هدایت» نیز شناخته شد.

این نظریه، عرفی بودن زبان قرآن را می‌پذیرد؛ اما معتقد است زبان قرآن، ضمن حفظ چارچوب‌ها و ساختارهای زبانی عرف عام، از این چارچوب فراتر می‌رود و ویژگی‌های ژرف‌ساختی متمایز خود را نیز داراست.

بر اساس نظریه زبان ویژگی‌محور، با توجه به وجود سطوح و لایه‌های گوناگون معنا در زبان، نمی‌توان زبان قرآن را تنها در محدوده عرف عام قرار داد. ویژگی‌هایی همچون فایده‌مندی همگانی، سبک متمایز، فراگیری، برخورداری از ظاهر و باطن و فراتاریخی بودن، ابعاد دیگری به زبان قرآن می‌بخشند.

مبیّن این نظریه با استناد به دیدگاه اندیشمندانی مانند امام خمینی(ره)، علامه طباطبایی، شهید مطهری، مصطفی خمینی و آیت‌الله معرفت، دیدگاه‌های این قرآن‌پژوهان را ناظر به ویژگی‌های یادشده برای زبان قرآن می‌داند.[4]

سعیدی روشن در تبیین نظریه خود، به طور خلاصه بیان می‌کند که بر اساس نظریه ویژگی‌محور یا «زبان هدایت»، با توجه به مراتب مختلف معنایی، نمی‌توان زبان قرآن را به طور کامل در چارچوب زبان عرف دسته‌بندی کرد. سخن خداوند، افزون بر آنکه از چهارچوب گفت‌وگوی عرفی برخوردار است، ویژگی‌های اختصاصی خود را نیز دارد. به عبارت دیگر، همه آیات قرآن علاوه بر بهره‌مندی از زبان ظاهر، مشتمل بر زبان باطن نیز هستند.

بر این اساس، قرآن کریم دارای زبانی «سهل و ممتنع» است. این کتاب آسمانی یک سطح رویین دارد که برای اتمام حجت و فراهم کردن زمینه هدایت، عموم مردم می‌توانند آن را بفهمند. از سوی دیگر، قرآن دارای مراتب عمیق و حقایق متعالی است که با برخورداری از شرایط خاص معرفتی و نفسانی و با نگاهی جامع و اجتهادی، بخشی از آنها برای انسان فرهیخته آشکار می‌شود و مکنونات آن نیز مخصوص مخلصان از اولیای الهی است.[5]

بر پایه این نظریه، ویژگی‌هایی همچون فایده‌مندی همگانی، سبک بی‌بدیل در بیان موضوعات مختلف، برخورداری از ظاهر و باطن، فراتاریخی بودن، قالب مهندسی و اعجاز قرآن، باعث می‌شود زبان این کتاب الهی نه صرفاً زبان عرفی باشد و نه تنها به زبان علمی، فلسفی یا عرفانی محدود شود؛ بلکه زبان هدایت قرآن، نوعی عرف خاص با ویژگی‌های ویژه خود است.

نقد و بررسی نظریه زبان ویژگی‌محور
در بررسی انتقادی این نظریه می‌توان گفت بخش عمده ویژگی‌هایی که برای آن بیان شده است، در حقیقت به درون‌مایه و معارف آیات قرآن مربوط می‌شود، نه زبان آن. البته این ویژگی‌ها می‌توانند در سطح زبان نیز نمود داشته باشند؛ زیرا هنگامی که گوینده قرآن قصد دارد معارف و پیام‌های هدایتگر را برای همه انسان‌ها و همه دوره‌ها بیان کند، باید زبانی را برگزیند که توانایی انتقال چنین مفاهیمی را داشته باشد.

بنابراین، برخورداری قرآن از لایه‌ها و سطوح مختلف را می‌توان از ویژگی‌های زبان قرآن دانست، اما شاید نتوان آن را نظریه‌ای کاملاً جداگانه در کنار سایر نظریات، به ویژه در برابر نظریه زبان عرف عام، به شمار آورد.

زبان فطرت
«زبان فطرت» از دیگر نظریه‌هایی است که آیت‌الله جوادی آملی درباره زبان قرآن مطرح کرده است. ایشان در هیچ‌یک از آثار خود، زبان قرآن را در تبیین مسئله زبان‌شناختی آن، به صورت انحصاری «زبان فطرت» معرفی نکرده است؛ اما در بخش‌های مختلف آثار خود، با ارائه توضیحاتی درباره فطری بودن آموزه‌ها و تعالیم دینی و قرآنی، از تعبیر «زبان فطرت» استفاده کرده است.

برای تبیین این نظریه، ابتدا لازم است مفهوم فطرت و حقیقت فطری انسان مورد توجه قرار گیرد.

به گفته واژه‌پژوهان، واژه «فطر» به معنای ایجاد و ابداع به شیوه‌ای خاص و نوعی آفرینش ویژه است.[6] ابن‌اثیر نیز فعل «فطر» را به معنای خلقت ابتدایی و ابداعی می‌داند.[7]

از نظر ملاصدرا، مبدعات یا عالم مبدعات، به موجوداتی گفته می‌شود که در آفرینش آنها از صورت پیشینی استفاده نشده و آفرینش آنها مسبوق به صورت دیگری نبوده است.[8] بر این اساس، ماده «فطر» نوع خاصی از آفرینش را بیان می‌کند که پیش از آن، صورت و الگوی دیگری وجود نداشته است.

فطرت در اصطلاح نیز به معنای نوع خاص آفرینش انسان یا ویژگی‌هایی است که او را از موجودات دیگر مانند حیوان و گیاه متمایز می‌کند. به عبارت دیگر، ویژگی‌هایی که موجب تمایز انسان از غیر خود می‌شود، «فطرت» نام دارد. این ویژگی‌ها مجموعه‌ای از شناخت‌ها، گرایش‌ها، میثاق‌ها و حتی رفتارهایی هستند که از ابتدا در نهاد انسان به ودیعه گذاشته شده‌اند.[9]

همه انسان‌ها از فطرت برخوردارند، اما بهره‌مندی بالفعل آنان از این سرمایه یکسان نیست و عوامل مختلفی می‌توانند در آن تأثیرگذار باشند. فطرت و امور فطری قابلیت زنگار گرفتن و یا صیقل یافتن دارند. از همین رو، درباره فطرت و فطریات می‌توان از «احیاء» و «اماته» سخن گفت؛ چراکه پیامبران برای احیای فطرت و امور فطری انسان‌ها مبعوث شده‌اند و اقوام نابودشده نیز نمونه‌هایی از اماته فطرت به شمار می‌روند، هرچند پیش از اماته کامل، امکان احیای فطرت وجود دارد.

بر اساس مطالب گفته‌شده، فطری بودن دین به این معناست که شناخت‌ها، گرایش‌ها، میثاق‌ها و حتی رفتارهایی که دین درباره آنها سخن می‌گوید، در ساختار وجودی انسان دارای مابه‌ازا هستند. به بیان دیگر، بخشی از تصدیقات انسان درباره دین، از کشف هماهنگی میان آموزه‌های دینی و امور و مکنوناتی که در وجود انسان به ودیعه گذاشته شده، حاصل می‌شود.

با وجود این، دامنه قوا و در نتیجه شناخت‌ها، گرایش‌ها و رفتارهای انسان، بسیار گسترده‌تر از فطرت و امور فطری است. برای مثال، عقل نیرویی مستقل در ذات انسان است که مجموعه وسیعی از فعالیت‌های شناختی را دربرمی‌گیرد و از وجوه تمایز انسان از سایر موجودات محسوب می‌شود.

همچنین قوا، گرایش‌ها و رفتارهای غریزی در انسان وجود دارد که وجه مشترک انسان با دیگر موجودات محسوب می‌شود و در عین حال، مستقل از فطرت است. دین و آموزه‌های دینی نیز تنها به فطرت و فطریات محدود نمی‌شوند، بلکه حوزه‌های گسترده‌تری مانند امور عقلی و حتی امور فراتر از عقل را نیز دربرمی‌گیرند.

تبیین زبان فطرت از نگاه آیت‌الله جوادی آملی
با توجه به این مقدمه، می‌توان نظریه زبان فطرت را بررسی کرد. آیت‌الله جوادی آملی درباره جهانی بودن دین اسلام و زبان آن می‌نویسد که در فهم معارف دینی، فرهنگ خاصی در نظر گرفته نشده و مانعی نیز برای فهم آن وجود ندارد؛ بنابراین، تنها زبانی که می‌تواند عامل هماهنگی در جهان گسترده انسانی باشد، زبان فطرت است.

از نگاه ایشان، زبان فطرت همان فرهنگ عمومی و مشترک همه انسان‌ها در همه عصرها و سرزمین‌هاست. هر انسان با این زبان آشناست و هیچ فردی نمی‌تواند ناآشنایی با آن را بهانه قرار دهد.[10]

آیت‌الله جوادی آملی برای فطری بودن زبان قرآن دو دلیل اصلی ارائه می‌کند:

۱. قرآن «تنزیل من رب العالمین» است.
از این رو، با تکوین، عالم هستی و عوالم موجودات، از جمله فطرت انسان‌ها، هماهنگی دارد.

۲. قرآن کتابی جاودانه است و هدف از نزول آن هدایت همه انسان‌هاست.
بنابراین، باید به گونه‌ای سخن بگوید که همه انسان‌ها بتوانند از آن بهره بگیرند. از آنجا که زبان فطرت، فرهنگ مشترک انسان‌هاست، می‌تواند زبان همگانی قرآن باشد.

از نشانه‌های فطری بودن زبان قرآن نیز این است که توانست افرادی با قومیت‌ها و پیشینه‌های متفاوت مانند سلمان فارسی، صهیب رومی، بلال حبشی، اویس قرنی و عمار عربی را در کنار پیامبر گرامی اسلام(ص) گرد آورد.

علوم موجود در جهان، چه علوم عقلی و چه علوم نقلی، هر کدام در رشته‌ای خاص تدوین شده‌اند و معمولاً به گروه مشخصی اختصاص دارند. همه مردم با زبان تخصصی این علوم آشنا نیستند و نمی‌توانند به یک اندازه از آنها بهره ببرند. اما زبان قرآن همگانی است؛ زیرا بر پایه فرهنگ مشترک انسان‌ها و با دل و جان آنان سخن می‌گوید.[11]

آیت‌الله جوادی آملی در بیان تفاوت روش قرآن با دیگر علوم نیز می‌نویسد: «قرآن به لحاظ اینکه کتاب نور و هدایت است نه کتاب عقلی محض، روش آن نه روش اهل کلام است و نه روش حکما، بلکه افزون بر داشتن همه مزایای رشته‌های علمی یادشده، فضیلتی دارد که مخصوص اوست».[12]

جمع‌بندی
«زبان قرآن» از مباحث مهم علوم قرآنی است و در دوره معاصر نیز نظریات مختلفی درباره آن مطرح شده است. در میان مهم‌ترین نظریات واقع‌گرا، می‌توان به «زبان عرفی» و «زبان فطرت» اشاره کرد.

نظریه زبان عرفی خود به دو بخش «عرف عام» و «عرف خاص» تقسیم می‌شود. طرفداران زبان عرف عام معتقدند قرآن با زبان عمومی مردم نازل شده است؛ در مقابل، دیدگاه عرف خاص، زبان قرآن را واجد ویژگی‌هایی فراتر از زبان عمومی می‌داند. نظریه زبان ویژگی‌محور نیز در همین چارچوب بر ویژگی‌های متمایز و وجود لایه‌های مختلف معنایی در زبان قرآن تأکید دارد.

در نظریه زبان فطرت، زبان قرآن زبانی جهانی و مبتنی بر فطرت انسان معرفی می‌شود؛ زبانی که به فرهنگ، قوم یا دوره تاریخی خاصی محدود نیست و می‌تواند ارتباط پیام الهی با انسان‌ها را در همه زمان‌ها و مکان‌ها برقرار کند.

پی‌نوشت‌ها
[1] نکونام، عرفی بودن زبان قرآن، ص ۳۷-۲۴.

[2] سعیدی روشن، زبان قرآن و مسائل آن ص ۱۷۷.

[3] استرآبادی، فوائد المدینه، ص ۶۶.

[4] سعیدی روشن، زبان قرآن و مسائل آن، ص ۱۷۷ تا ۱۷۹.

[5] سعیدی روشن، زبان قرآن و مسائل آن، ص ۱۷۸.

[6] راغب اصفهانی، مفردات الفاظ القرآن، ذیل «فطر».

[7] ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الأثر، ج ۳، ص ۴۵۷.

[8] شیرازی، المشاعر، ص ۴۳.

[9] مطهری، مجموعه آثار، ج ۳، ص ۴۷۵.

[10] جوادی آملی، قرآن در قرآن، ص ۷۸.

[11] جوادی آملی، قرآن در قرآن، ص ۴۵۴-۳۵۳؛ جوادی آملی، تسنیم، ج ۱، ص ۳۵-۳۱.

[12] جوادی آملی، فطرت در قرآن، ص ۸۰.

فهرست منابع
ابن اثیر، مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، قم، اسماعیلیان، ۱۳۶۴.

استرآبادی، ملاامین، فوائد المدینه، چاپ سنگی.

جوادی آملی، عبدالله، تسنیم: تفسیر القرآن، قم، مرکز اسراء، ۱۳۸۷.

جوادی آملی، فطرت در قرآن، قم، اسراء، ۱۳۷۸.

جوادی آملی، قرآن در قرآن، قم، اسوه، ۱۳۷۸.

راغب اصفهانی، حسین بن محمد بن مفضل، مفردات، بیروت، دارالعلم، ۱۴۱۲.

سعیدی روشن، محمدباقر، زبان قرآن و مسائل آن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، ۱۳۸۹.

شیرازی، صدرالدین، المشاعر، بیروت، مؤسسه التاریخ العربی، ۱۴۲۰ق.

کد مطلب 2266141

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 11 =

آخرین اخبار