به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین به نقل از ایبنا - آناهید خزیر: کتاب «رایش سوم رویاها؛ کابوسهای یک ملت ۱۹۳۹-۱۹۳۳» نوشته شارلوت برت با ترجمه سیما گودرزی از سوی نشر کتاب پارسه منتشر شد. کتاب «رایش سوم رویاها» تاریخچهای نامتعارف از دوران هیتلر است؛ در این کتاب شارلوت برت، خبرنگار یهودی، خوابهای یهودیان در دوران رایش سوم را جمعآوری کرده؛ خوابهایی عجیب که به نظر میرسد به شکلی غریب با وقایع همان زمان و یا فاجعههایی که بعدها به وقوع پیوست ارتباط دارد. این کتاب حاوی مجموعهای از رؤیاهاست رؤیاهایی خارقالعاده که برای درک مفهوم آنها به دانش تخصصی در زمینه تفسیر خواب نیازی نیست. کاملاً بدیهی است که آنها سازوکار درونی ذهن رؤیابینها را آشکارا نشان میدهند و روشن میکنند که چگونه رایش سوم توانست این چنین در عمق روح یک ملت نفوذ کند.
در این کتاب پس از پیشگفتار، عناوین فصول چنین است: «رایش سوم رؤیاها چگونه آغاز شد»، «دگرگونی زندگیهای خصوصی: زندگی بدون دیوار»، افسانههای بوروکراتیک: «دیگر چیزی خوشحالم نمیکند.»، جهان روزمره در شبانگاه: «آنقدر که حتی خودم را هم درک نکنم»، ناقهرمان: «و یک کلمه هم نمیگویم»، همسرایان: «کاری از دست کسی بر نمیآید»، «وقتی آموزهها جان میگیرند تیرگی در رایش بلوند»، آنهایی که دست به کار میشوند: «تو فقط باید بخواهی»، تمایلات پنهان: «مقصد: هایل هیتلر»، تمایلات آشکار: «این همان کسی است که میخواهیم»، و خوابهای تبعیدشدگان: «اگر لازم باشد برای زباله جا باز میکنم» و مقالهای از برونو بتلهایم.
آیا در رایش سوم، خواب مسئلهای شخصی بود؟ شارلوت برت روزنامهنگار، از سال ۱۹۳۳ تا ۱۹۳۹ رؤیاهای صدها آلمانی را ثبت کرد. او در کتابش خوابهایی با محتوای سیاسی را آورده که نشان میدهند نظارت و سلطه در حکومتهای توتالیتر چه میزان قابل توجه بوده است - مدرکی مستند بر گستره وحشتی که کافکا و اورول تجسم کردند. این خوابها یکی از بغرنجترین مسائل قرن بیستم را روشن میکنند چگونه ملتی خود را تابع توتالیتاریسم کرد و به کشتار جمعی تن داد؟ و چگونه وحشت میتواند از هرکسی حتی بیگناه، شریک جرم بسازد.
خوابها میتوانند بر دیکتاتوری گواهی دهند
شارلوت برت در سال ۱۹۰۷ در فورست آلمان متولد شد و در سال ۱۹۸۶ در نیویورک درگذشت. او روزنامهنگار و نویسنده بود و نشریاتی را با متون رزا لوکزامبورگ و پل لوی ویرایش میکرد. شارلوت برت، ژورنالیست ساکن برلین، پس از به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹۳۳ هر شب کابوس میدید و خیس عرق از خواب میپرید. یکی از همین شبها که خواب میبیند نازیها سایه به سایه دنبالش میکنند، با خود میاندیشد حتما یگانه کسی نیست که از چنین خوابهایی در عذاب است. او تحت تاثیر این ایده که خوابها میتوانند بر دیکتاتوری گواه دهند، پروژهای پژوهشی را آغاز و بیسروصدا از مردم درباره زندگیشان در خواب پرسوجو میکند. کتاب نتیجه تقریبا شش سال کوشش مخفیانه او در ثبت خوابهای پریشان مردم در دوره رایش سوم است؛ کابوسهایی که مستقیما ادامه همان ترسهای زندگی روزمره در شرایط مهیب سیاسی است.
در چند سال اخیر رشته جدیدی به نام روانشناسی تاریخی پدید آمده که ادعا میکند برای درک رخدادهای سیاسی، ابتدا باید انگیزهها و تخیلات ناخودآگاه مردم را درک کنیم. بنیانگذار روانشناسی تاریخی لوید دماز میگوید: «به جای اینکه تاریخ را نحوه اثرگذاری رخدادهای عمومی بر زندگیهای فردی بدانیم، خواهید دید که خیالپردازیهای فردی بر صحنه عمومی نقشآفرینی میکنند به جای اینکه قدرت را در دستان رهبرانی ببینید که بر تودهای از افراد اعمال میشود، خواهید دید که چگونه گروهها وظایفی به رهبرانشان تحمیل میکنند به طوری که قدرت عمدتاً به مسئله آزارطلبی تودهها تبدیل میشود تا مسئله زور. به جای اینکه جنگها اشتباهات وحشتناکی باشند، درمییابید که آرزو هستند...»
گسترش آسان و چالش در رژیمهای توتالیتر سراسر تاریخ
انتشار مجدد «رایش سوم رؤیاها» که اولینبار حدود بیست سال پیش در آلمان منتشر شد، نشان میدهد که تا چه حد سازوکار ذهن ناخودآگاه و رخدادهای سیاسی به هم مرتبط هستند. مقاله بسیار خوبی از برونو بتلهایم روانکاو در انتهای کتاب موجود است و به این میپردازد که چگونه درگیریهای عمیق درونی ما که کاملاً در رؤیاهای این کتاب آشکار هستند، به شکلگیری نظامهایی مانند رایش سوم کمک میکنند. از این رو به عنوان مثال رؤیاهایی در کتاب آمدهاند که در آنها افرادی که رژیم را آگاهانه رد کردهاند، میخواهند تأیید هیتلر را کسب کنند یا به جنبش جوانان هیتلر ملحق میشوند تا حس تعلقی به دست آورند.
کارل یونگ که بیش از پنجاه سال درباره رؤیاها کار کرد، میگوید: «ما با سادهلوحی تمام فراموش کردهایم که در زیر جهان منطقیمان، جهان دیگری مدفون است. من نمیدانم بشریت دیگر چه چیزی را باید از سر بگذراند تا جرأت پذیرفتن این را پیدا کند.» توجه به رؤیاها و در میان گذاشتن آنها با یکدیگر روشهایی برای پردهبرداری از این جهان مدفون هستند. هر چقدر در این باره بیشتر بدانیم کمتر لازم میشود تا کسانی این جهان مدفون را با نتایج فاجعهباری مثل آلمان نازی به ما نمایش دهند. رایش سوم رؤیاها یادآور میشود که جهانهای درونی و بیرونی، روانشناسی و سیاست، رؤیاها و تاریخ بسیار به هم مرتبط هستند. این کتاب مانند رؤیاها مرزهای معمول تفکر ما را جابهجا میکند و شناخت ما را از چگونگی گسترش آسان رژیمهای توتالیتر در سراسر تاریخ به چالش میکشد.
زنی در برلین که خوابهایی هولناک و تأملبرانگیز میبیند
در سال ۱۹۳۳، تنها چند ماه پس از آنکه آدولف هیتلر قدرت را در آلمان به دست گرفت، زنی سیساله در برلین خوابهایی هولناک و تأملبرانگیز میدید. در یکی از این خوابها، همه نشانههای محلهای که در آن زندگی میکرد ناپدید شده بود و به جای پوسترهای معمول، اعلامیههایی نصب شده بود که بیست واژه ممنوعه را فهرست میکردند؛ فهرستی که با «خدا» آغاز میشد و با «من» پایان مییافت. در خواب دیگری، خود را در میان گروهی از کارگران، شیرفروش، مأمور توزیع گاز، روزنامهرسان و نردبانداری گرفتار میدید. همهچیز آرام به نظر میرسید تا آنکه ناگهان چشمش به یک دودکشپاککن افتاد. در خانواده او، «دودکشپاککن» تنها نام یک شغل نبود؛ رمزی بود برای اشاره به نیروهای اساس و سیاهپوشان رژیم نازی. کارگران قبضهای خود را در هوا تکان دادند، به شیوه نازیها سلام کردند و سپس یکصدا فریاد زدند: «گناه تو نابخشودنی است.»
این دو خواب تنها نمونهای از هفتاد و پنج رؤیایی هستند که در کتاب کمتر شناختهشده اما شگفتانگیز «رایش سوم رویاها» اثر شارلوت برت ثبت شدهاند. این کتاب نه پژوهشی دانشگاهی است و نه اثری روانکاوانه؛ بلکه مجموعهای از روایتهای مردمی است که از دل زندگی روزمره، تصویری از نفوذ استبداد در ناخودآگاه یک جامعه ارائه میدهد. کتاب نخستینبار در سال ۱۹۶۶ در آلمان منتشر شد. دو سال بعد، آدریان گاتوالد آن را به انگلیسی ترجمه کرد، اما این ترجمه هرگز به چاپ نرسید؛ زیرا با وجود علاقه ناشران، وارث قانونی شارلوت برت برای واگذاری حقوق اثر پیدا نشد.
نمونهای کمنظیر در ادبیات هولوکاست
«رایش سوم رویاها» صرفاً به این دلیل خواندنی نیست که بازتاب عوامفریبی، نژادپرستی و میل به کنترل و نظارت را نشان میدهد؛ پدیدههایی که تنها به دوران نازیسم محدود نماندهاند. ارزش واقعی آن در این است که نمونهای کمنظیر در ادبیات هولوکاست به شمار میرود. برت در مقدمه کتاب مینویسد: «این خوابها، یادداشتهای شبانهای هستند که مستقل از اراده آگاهانه رؤیابینان شکل گرفتهاند؛ گویی خود دیکتاتوری آنها را به ذهن مردم دیکته کرده است.» شارلوت برت، که نام اصلیاش شارلوت آرون بود، در شهر فورست، نزدیک مرز آلمان و لهستان، به دنیا آمد و پیش از قدرتگیری نازیها به عنوان روزنامهنگاری یهودی فعالیت میکرد. پس از به قدرت رسیدن هیتلر در سال ۱۹۳۳ و استقرار او در برلین، انتشار آثارش ممنوع شد. اندکی بعد، او و همسرش هاینز پل، در جریان بازداشت گسترده کمونیستها پس از صدور «فرمان آتش رایشتاگ» دستگیر شدند. برت پس از آزادی از زندان، بیسروصدا گردآوری و ثبت خوابهای اطرافیانش را آغاز کرد.
در شش سالی که یهودیان آلمان بهتدریج خانه، شغل، حقوق شهروندی و امنیت خود را از دست میدادند، او با وجود همه خطرها به کار خود ادامه داد. تا سال ۱۹۳۹، نزدیک به سیصد رؤیا را ثبت کرده بود؛ کاری که برای زنی شناختهشده نزد دستگاه امنیتی رژیم، مخاطرهای جدی به شمار میرفت. هاینز پل، که پیشتر در روزنامه آزادیخواه «فوسیشه سایتونگ» فعالیت میکرد، سرانجام به پاراگوئه گریخت و شارلوت بعدها با نویسنده و وکیل آلمانی، مارتین براد، ازدواج کرد. آن دو در محله شارلوتنبورگ برلین، یکی از مراکز مهم زندگی یهودیان و محل سکونت چهرههایی چون والتر بنیامین و شارلوت سالومون، زندگی میکردند. خوابهایی که برت در آن سالها گرد آورد، بازتابدهنده زندگی طبقه متوسط و سکولار همان محیط بود. او درباره شیوه کار خود مینویسد: «برقراری ارتباط با کسانی که مشتاقانه از رژیم پیروی میکردند یا از آن سود میبردند، برایم آسان نبود. من به دنبال واکنشهایی صادقانه و بیواسطه بودم؛ بنابراین، بیآنکه هدف واقعیام را آشکار کنم، به سراغ همسایهها، خیاط، عمه، شیرفروش، دوستان و دیگر آشنایان رفتم.» در میان یاران او، پزشکی نیز حضور داشت که بیآنکه حساسیتی برانگیزد، خوابهای بیمارانش را ثبت و در اختیار برت قرار میداد.
شارلوت دستنوشتههایش را در میان جلد کتابها پنهان میکرد
برای حفظ امنیت خود و کسانی که خوابهایشان را در اختیار او میگذاشتند، شارلوت برت دستنوشتههایش را در میان جلد کتابها پنهان میکرد و در کتابخانه شخصیاش نگه میداشت. او حتی برای آنکه در صورت بازرسی خطری متوجهاش نشود، خوابهایی را که به شخصیتهایی چون هیتلر، گورینگ و گوبلز اشاره داشتند، در قالب «حکایتهای خانوادگی» بازنویسی کرد و این چهرهها را با نامهایی چون «عمو هانس»، «گوستاو» و «گرهارد» جایگزین ساخت. هنگامی که حکومت نازی به بهانه برقراری نظم، کتابسوزی و تفتیش خانهها را آغاز کرد، برت نوشتههای خود را مخفیانه برای دوستی در خارج از آلمان فرستاد. سرانجام، در سال ۱۹۳۹، او همراه با مارتین براد آلمان را ترک کرد و به نیویورک پناه برد. این زوج در خیابان وستاند نیویورک ساکن شدند؛ خانهای که بهتدریج به محل گردهمایی روشنفکران و مهاجران آلمانی تبدیل شد. هانا آرنت، که برت پنج مقاله سیاسی او را ترجمه کرده بود، هاینریش بلوشر و نقاش آلمانی، کارل هایدنرایش، ازجمله مهمانان همیشگی این خانه بودند. سالها بعد، در ۱۹۶۶، برت سرانجام یادداشتهایش را سامان داد و آنها را با عنوان «رایش سوم رویاها» در آلمان منتشر کرد.
همانگونه که تاریخ شفاهی سوتلانا آلکسیویچ تجربه زیسته شهروندان اتحاد جماهیر شوروی را پس از جنگ جهانی دوم روایت میکند، مجموعه برت نیز تصویری از تأثیر حکومت استبدادی بر ضمیر ناخودآگاه مردم ارائه میدهد. در یکی از خوابها که به سال ۱۹۳۳ بازمیگردد، زنی دستگاهی برای ذهنخوانی را میبیند؛ «هزارتویی از سیمها» که آشکار میکند در ذهن او، نام هیتلر در کنار واژه «اهریمن» قرار گرفته است. برت بارها با خوابهایی روبهرو میشود که مضمون آنها کنترل ذهن، نظارت و مراقبت دائمی است؛ خوابهایی که گاه با شگفتی، سازوکارهای بوروکراتیک رژیم نازی را پیش از تحقق آنها پیشبینی میکنند.
نهادی خیالی که ترس از نظارت دائمی را بازتاب میدهد
در یکی از این رؤیاها، زن جوانی بیستودوساله که گمان میکند بینی خمیدهاش او را یهودی جلوه میدهد، به «اداره بررسی نژاد آریایی» مراجعه میکند؛ نهادی که در واقعیت وجود نداشت، اما به طرزی هولناک یادآور دستگاههای اداری رژیم نازی بود. در خواب دیگری، مردی در میان پرچمها و پوسترهای حکومتی، از حیاط یک پادگان صدایی میشنود که «مقررات منع گرایشهای بورژوایی» را اعلام میکند؛ نمونهای از همان زبان خشک، مبهم و فریبندهای که ماشین بوروکراسی نازی تولید و بازتولید میکرد. در رؤیایی دیگر، زنی در سال ۱۹۳۶ جادهای پوشیده از ساعتها و جواهرات میبیند. هنگامی که میخواهد یکی از آنها را بردارد، ناگهان احساس میکند همه این صحنه دامِ «اداره سنجش صداقت بیگانگان» است؛ نهادی خیالی که ترس از نظارت دائمی را بازتاب میدهد.
این خوابها نشان میدهند که چگونه یهودیان و حتی بسیاری از غیر یهودیان آلمان، زیر فشار حکومت، میان اطاعت و مقاومت، همکاری و سرپیچی، سوءظن و خودبیزاری سرگردان بودند؛ کشمکشهایی که نهتنها در زندگی روزمره، بلکه در ژرفترین لایههای ناخودآگاه آنان نیز رخنه کرده بود. برت این روایتها را با کمترین مداخله و تفسیری صریح اما بیپیرایه عرضه میکند و تجربه شخصی خود از سرکوب، تبعید و مهاجرت را نیز در پسزمینه آنها حفظ میکند. قدرت کتاب دقیقاً در همین انتخاب نهفته است؛ برت بهجای آنکه این رؤیاها را به حاشیه تاریخ رسمی براند، آنها را در مرکز روایت قرار میدهد و اجازه میدهد خودِ خوابها، با تمام جزئیات شگفتانگیز و اضطرابآلودشان، گویاتر از هر تحلیل تاریخی سخن بگویند. از این منظر، «رایش سوم رویاها» یادآور آثار مونتاژگونه هانا هوخ نیز هست؛ هنرمندی که با کنار هم نشاندن عکسها، متنها و تصاویر پراکنده رسانههای آلمان، واقعیتی تازه و تکاندهنده خلق میکرد. برت نیز با کنار هم قرار دادن رؤیاهای پراکنده مردم، تصویری میسازد که گاه از خودِ واقعیت تاریخی، هولناکتر و رساتر به نظر میرسد.
نگاه شارلوت برت با اندیشههای هانا آرنت همسو به نظر میرسد
در بسیاری از بخشهای کتاب، نگاه شارلوت برت با اندیشههای هانا آرنت همسو به نظر میرسد. آرنت باور داشت که یک نظام تمامیتخواه تنها زمانی به معنای واقعی «فراگیر» میشود که ترس و وحشت را به درون خصوصیترین لایههای زندگی انسانها نفوذ دهد و عرصه عمومی و خصوصی را یکسره در سلطه خود بگیرد. برت نیز، هرچند خواب را محصول فرهنگی میدانست که در آن شکل میگیرد، آن را قلمرویی مستقل میدید؛ قلمرویی که حتی زیر سنگینترین فشارهای استبداد نیز میتواند بخشی از آزادی انسان را حفظ کند. در چنین وضعیتی، رؤیا به فضایی بدل میشود که فرد در آن، بیآنکه در معرض خطر مستقیم قرار گیرد، حقیقتی را درمییابد که بیان آن در جهان بیداری میتواند برایش پیامدهای مرگبار داشته باشد.
«رایش سوم رویاها» اثری مذهبی نیست و در آن نشانی از رؤیاهای یهودیان مهاجر اروپای شرقی که در محلههایی چون گرنادیرشتراسه و ویزنشتراسه برلین زندگی میکردند، دیده نمیشود. با این همه، این غیبت چیزی از ارزش و ظرافت کار برت نمیکاهد. او با ثبت جزئیاتی دقیق و گاه تکاندهنده، لایههایی از سالهای آغازین حکومت نازی را آشکار میکند؛ دورهای که بعدها زیر سایه روایتهای جنگ، اردوگاههای مرگ و نسلکشی کمتر دیده شد.
رویا؛ عرصهای برای مقاومت، بازاندیشی و حفظ فردیت انسان
یکی از جنبههای درخشان این مجموعه، توجه برت به تجربه زنان شهری ــ چه یهودی و چه غیریهودی ــ است؛ زنانی که روایت زندگی خود را از خلال رؤیاهایشان بازگو میکنند. در یکی از خوابها، هرمان گورینگ در سالن سینما دختر فروشندهای را میآزارد. در رؤیایی دیگر، هیتلر با لباس شب در خیابان کورفورستندام قدم میزند؛ با یک دست زنی را نوازش میکند و با دست دیگر مشغول تبلیغات سیاسی است. برت با اشاره به شمار فراوان زنانی که به هیتلر و حزب نازی رأی داده بودند، این رؤیاها را نشانهای از جاذبه اغواگرانه و ساختگی قدرت او میداند و مینویسد: «بهسختی میتوان شاهدی روشنتر از این برای نفوذ هیتلر بر بخش بزرگی از زنان آلمان یافت.»
با این حال، همین خوابها تصویری متفاوت نیز از زنان ارائه میکنند؛ زنانی که تبلیغات نازی آنان را تنها به همسران مطیع و مادران فرزندآور تقلیل داده بود، اما در ناخودآگاه خود هنوز در جستوجوی منزلت، استقلال و نقش اجتماعی گستردهتری بودند. برای نمونه، زنی که بر پایه قوانین نژادی رژیم، «بیستوپنج درصد یهودی» محسوب میشد، برای برت تعریف میکند که در خواب دیده است هیتلر دست او را گرفته و از پلکانی باشکوه پایین میآورد. او میگوید: «پایین پلهها جمعیت انبوهی ایستاده بودند، دسته موسیقی مینواخت و من احساس غرور و شادی میکردم. پیشوا هم هیچ ابایی نداشت که در کنار من دیده شود.» این رؤیاها نشان میدهند که قدرت سیاسی چگونه میتواند به ژرفترین لایههای ذهن نفوذ کند؛ اما در عین حال آشکار میسازند که رؤیا، حتی در دل یک حکومت تمامیتخواه، همچنان میتواند عرصهای برای مقاومت، بازاندیشی و حفظ فردیت انسان باقی بماند.
روایتی که تاریخ را از خلال رؤیاها بازسازی میکند
بخشی از «رایش سوم رویاها» به یهودیان و کسانی اختصاص یافته است که، دستکم در رؤیاهای خود، در برابر سلطه رژیم نازی ایستادگی میکردند. در یکی از این خوابها، پزشکی یهودی خود را تنها کسی میبیند که میتواند هیتلر را درمان کند. اما درست زمانی که قصد آغاز درمان را دارد، یکی از همراهان بلوند هیتلر با گریه فریاد میزند: «چه؟ تو، یک یهودی حقهباز، میخواهی بدون پول او را درمان کنی؟» در رؤیایی دیگر، وکیلی یهودی خود را در حال عبور از سرزمین یخزده لاپلند میبیند؛ سفری به سوی «آخرین کشوری که هنوز یهودیان را میپذیرد» اما هنگامی که به مرز میرسد، مأمور گمرک، مردی با چهرهای سرخ، گذرنامهاش را روی یخ پرتاب میکند. در آن سوی مرز، «سرزمین موعود» زیر نوری سبزرنگ میدرخشد، اما همچنان دستنیافتنی باقی میماند. این رؤیا در سال ۱۹۳۵ ثبت شده بود؛ شش سال پیش از آنکه اخراجهای گسترده یهودیان از آلمان به مرحلهای فراگیر برسد.
«رایش سوم رویاها» در آلمان از سوی منتقدان «سندی مهم برای تاریخ» و «گواهیای شگفتانگیز از زندگی زیر سلطه نازیسم» توصیف شده است. با این حال، فرانسیس لانگ، روانکاو آمریکایی، شگفتزده است که این کتاب در ایالات متحده تقریباً ناشناخته مانده است. به باور او، شاید دلیل این بیتوجهی آن باشد که روایت غیرمتعارف برت ــ روایتی که تاریخ را از خلال رؤیاها بازسازی میکند ــ در دهه ۱۹۶۰ زیر سایه آثاری قرار گرفت که بهسرعت به متون مرجع مطالعات هولوکاست بدل شدند؛ آثاری مانند «آیشمن در اورشلیم» اثر هانا آرنت و «نابودی یهودیان اروپا» نوشته رائول هیلبرگ. از همین رو، این کتاب هرگز جایگاهی را که شایسته آن بود، در ادبیات مربوط به رایش سوم و حافظه تاریخی قرن بیستم به دست نیاورد.
کتاب «رایش سوم رویاها؛ کابوسهای یک ملت ۱۹۳۹-۱۹۳۳» نوشته شارلوت برت با ترجمه سیما گودرزی در ۱۴۴ صفحه با قیمت ۳۹۰ هزار تومان از سوی نشر کتاب پارسه منتشر شد.
۲۵۹






نظر شما