به مناسبت چهلوهشتمین سالروز ربودن و اسارت امام موسی صدر
چهلوهشت سال گذشت…
چهلوهشت سال از آن روز تلخ و سیاه که امام موسی صدر، آن مردِ بزرگِ گفتوگو، آن صدای بیدارِ عدالت، آن پناهِ محرومان و آن منادیِ وحدت ادیان و مذاهب، از صحنهٔ روزگار ناپدید شد؛ اما مگر میتوان صدایی را که از عمق جانِ انسانها برخاسته است، به اسارت برد؟
میتوان انسانی را ربود،
میتوان او را از خانه و خانواده و یارانش دور کرد،
میتوان سالها نام و نشانش را در پسِ پردههای تاریک پنهان ساخت؛
اما اندیشه را نمیتوان زندانی کرد، حقیقت را نمیتوان به زنجیر کشید و ندای انساندوستی را نمیتوان خاموش کرد.

امام موسی صدر تنها یک شخصیت دینی نبود؛ او یک اندیشه بود، یک راه بود و یک نگاه تازه به انسان و جهان.
او آمده بود تا دیوارهایی را که بشر میان خود ساخته بود فرو بریزد؛ دیوار میان مسلمان و مسیحی، میان شیعه و سنی، میان فقیر و غنی، میان محروم و صاحب قدرت. او به ما یاد داد که پیش از آنکه دربارهٔ دین، مذهب، قومیت و مرزها سخن بگوییم، باید انسان را ببینیم.
او از دینی سخن میگفت که در آن، کرامت انسان اصل است؛
از ایمانی که به جای نفرت، محبت میآفریند؛
از مذهبی که به جای تکفیر، گفتوگو میکند؛
و از سیاستی که به جای قدرتطلبی، مسئولیت در برابر مردم را میشناسد.
امروز، در سالروز آن غیبت دردناک، حسرتِ نبودنش بیش از همیشه بر دلها سنگینی میکند.
کاش بود و میدید جهان ما را…
کاش بود و میدید چگونه هنوز نام دین بر زبان بسیاری جاری است، اما گاهی روح دین در رفتارها گم شده است.
کاش بود و میدید چگونه صدای برادری و وحدت، زیر هیاهوی اختلاف، تعصب، خشونت و قدرتطلبی به گوش نمیرسد.
کاش بود و میدید که ملتهایی که بیش از هر زمان دیگری به گفتوگو، عدالت و همزیستی نیازمندند، چگونه گرفتار دیوارهای بلند بیاعتمادی شدهاند.
افسوس…
هزاران افسوس که بسیاری از زمامداران و سردمداران کشورهای مسلمان، آن هشدارها و گوشزدهای دلسوزانه را به فراموشی سپردهاند.
آیا صدای او را نمیشنوند؟
همان صدایی که میگفت دین نباید ابزار جدایی انسانها باشد؛
همان صدایی که برای محرومان میتپید؛
همان صدایی که عزت انسان را فراتر از مرزهای جغرافیایی و مذهبی میدید؛
همان صدایی که از تعامل، گفتوگو، عدالت و همزیستی سخن میگفت.
امروز شاید بلندگوهای بسیاری از کاخها و تریبونها پرطنین باشد، اما چه بسیار که صدای انسان در میان این همه صدا گم شده است.
امام موسی صدر اگر امروز در میان ما بود، شاید بیش از هر زمان دیگری از ما میپرسید:
آیا دین را برای انسان میخواهیم یا انسان را برای دین؟
آیا قدرت را برای خدمت میخواهیم یا مردم را برای قدرت؟
آیا اختلاف مذاهب را بهانهٔ دشمنی میکنیم یا تفاوتها را فرصتی برای شناخت یکدیگر؟
آیا صدای محرومان را میشنویم یا فقط صدای صاحبان قدرت را؟

این پرسشها، میراث اوست؛ پرسشهایی که با گذشت دههها هنوز بیپاسخ ماندهاند.
چهلوهشت سال است که صندلی او خالی است، اما جای خالی او از بسیاری از جایگاههای پرشده، پُرمعناتر است.
چهلوهشت سال است که منتظریم خبری از او برسد؛ اما در تمام این سالها، چیزی از او در میان ما باقی مانده که هیچ رباینده و هیچ زندان و هیچ قدرتی نتوانست به اسارت بگیرد:
صدای او.
صدایی که هنوز در گوش تاریخ طنین دارد؛
صدایی که هنوز در دل محرومان زنده است؛
صدایی که هنوز در میان پیروان ادیان مختلف پژواک دارد؛
و صدایی که هنوز انسان را به انسان نزدیک میکند.
او رفت، اما اندیشهاش نرفت.
او ناپدید شد، اما راهش ناپدید نشد.
او را از میان مردم بردند، اما مردم از یاد نبردند که او برای چه ایستاد.
امام موسی صدر به ما آموخت که وحدت، یک شعار سیاسی نیست؛ یک ضرورت انسانی است.
آموخت که پیروان ادیان، پیش از آنکه در باورهایشان متفاوت باشند، در انسان بودن مشترکند.
آموخت که مسجد و کلیسا میتوانند نه روبهروی یکدیگر، بلکه در کنار یکدیگر برای نجات انسان بایستند.
آموخت که مؤمن واقعی کسی نیست که فقط از خدا سخن بگوید؛ بلکه کسی است که بندهٔ خدا را نیز حرمت بگذارد.
امروز اگر برخی قدرتمداران این صدا را فراموش کردهاند، تاریخ فراموش نکرده است.
اگر برخی گوشها را بر حقیقت بستهاند، نسلهای آینده گوش خواهند سپرد.

اگر برخی خواستهاند اندیشهٔ او را در غبار زمان دفن کنند، بدانند که اندیشههای بزرگ، با گذشت زمان نمیمیرند؛ بلکه هرگاه جامعهای بیش از پیش به آنها نیاز پیدا کند، دوباره زنده میشوند.
و امروز جهان بیش از هر زمان دیگری به صدای موسی صدر نیاز دارد؛
به صدای رحمت در برابر خشونت،
گفتوگو در برابر نفرت،
عدالت در برابر تبعیض،
آزادی در برابر استبداد،
و انسانیت در برابر قدرت.
امام موسی صدر،
چهلوهشت سال است که چشمها به راه توست؛
چهلوهشت سال است که دلها در حسرت دیدارت میسوزد؛
چهلوهشت سال است که پرسشِ «کجایی؟» در تاریخ بیپاسخ مانده است.
اما یک چیز را بدانند آنان که گمان کردند با ربودن تو میتوانند صدایت را خاموش کنند:
تو در اسارت نماندی؛ این حقیقت بود که آزاد شد.
صدای تو هنوز هست.
در هر انسانی که برای عدالت میایستد،
در هر دستی که برای یاری محرومی دراز میشود،
در هر گفتوگویی که میان دو انسانِ متفاوت اما برابر شکل میگیرد،
در هر مسلمانی که حرمت مسیحی را پاس میدارد،
در هر مسیحی که برای کرامت مسلمان میایستد،
در هر شیعه و سنی که برادرانه در کنار یکدیگر مینشینند،
و در هر انسانی که باور دارد هیچ عقیدهای، مجوزِ تحقیر انسان دیگری نیست.
آری،
ممکن است سالها بگذرد، اما موسی صدر فراموش نخواهد شد.
نام او تنها در صفحات تاریخ نیست؛
در وجدان انسانهاست.

و شاید بزرگترین انتقام از تاریکی، همین باشد که چراغی را که میخواستند خاموش کنند، نسل به نسل روشن نگه داریم.
چهلوهشت سال از اسارت تو گذشت؛
اما هنوز آزادترین صدای ما، صدای توست.
و ما هنوز چشم به راهیم…
نه فقط برای بازگشت یک انسان،
که برای بازگشت آن اخلاق، آن انسانیت، آن عقلانیت، آن وحدت و آن امیدی که موسی صدر نمایندهٔ آن بود.
امام موسی صدر؛
تو غایبی، اما فراموششدنی نیستی.
صدایت خاموش نشده است؛
تاریخ هنوز تو را میشنود!
* عضو فرهنگستان علوم پزشکی ایران




نظر شما