جدا از آشنایی دوران دانشجویی مادر و دایی من با مجتبی رحماندوست و برادر بزرگترش، من با او در اوایل دهه هفتاد و در دفتر هنر و ادبیات ایثار آشنا شدم. خبرنگار جوانی بودم و برای صفحه فرهنگی نشریه «بنیاد» با او مصاحبه کردم. این همکاری تا اواخر دهه هشتاد در حوزه هنری، مؤسسه هاد (هنر و ادبیات دینی) و احتمالاً جاهای دیگر هم ادامه یافت. ما هر دو عضو انجمن نویسندگان کودک و نوجوان هستیم و آنجا هم دیدارها و دوستیها و تعاملاتی داشتهایم. ما با هم به سفرهایی رفتهایم.
من در دهه هشتاد دو کتاب از او در نشر حوا و در دهه نود در انتشارات دیگری یک کتاب از او منتشر کردم. او یکی دو سه بار هم مرا به مجلس شورا دعوت کرد تا درباره فراکسیون یک نفره ادبیات داستانی که راه انداخته بود و درباره ادبیات دینی کودک و نوجوان صحبت کنیم. زمانی هم با هم میخواستیم مؤسسه خیریه و صندوق قرضالحسنه نویسندگان را راهاندازی کنیم. اگر درست فکر کنم شاید دوستیها و همکاریهایی دیگری هم به یاد بیاورم. اما نکته اینجاست که من و حاج مجتبی هیچوقت هم فکر نبودیم و او، همان جانبازی که یک دست و یک پایش را در جنگ از دست داده بود و همان دانشجویی که در دوره پهلوی بازداشت شده بود و همان مشاور رئیسجمهور و نماینده مجلسی که موضعگیریهای تند و گاهی اعجاببرانگیزش گوی سبقت از همه اصولگرایان میربود، من را، یک جوانک هیچکاره و جوجه صوفی و اصلاحگرا را تاب میآورد و از بحثها و جدلهای مداوممان خسته نمیشد.
سال 1401 که شگفتزده از اتفاقات داخل خیابان و بیرون از آن نامههای سرگشاده متعددی به دوستان نویسندهام که همچنان تمام و کمال مدافع وضع موجود و مسببان آن بودند نوشتم، او تنها کسی بود که رسماً و علنی به من پاسخ داد و نوشت: «... توجیه وضع موجود حماقت است. ...»
بعد از حملات و تندیهای فراوان به نویسندگان کودک و نوجوان در پاییز ۱۴۰۱ و پروندهسازیهای تندروان و دوقطبیسازیها، در ماه رمضان ۱۴۰۲ به افطاری انجمن نویسندگان کودک و نوجوان آمد و نیم ساعتی در طبقه بالا نشست و پیش از اذان به مجلس دیگری که وعده داشت رفت. دست گردنم انداخت و از یکی از همراهانش خواست از ما عکس بگیرد و چیزی شبیه این را با خنده گفت که «دعوتنامه فرستاده بودید، اگر نمیآمدم میگفتید قهر کرده»
ماهی یکبار و یا دوسه ماه یکبار تلفنی حال دکتر مجتبی رحماندوست را میپرسم. گرچه عوارض جانبازی همیشه او را میآزارد و بارها به بیمارستان و جراحی کشانده، دفعات قبل الحمدالله حالش بد نبود اما این هفته برای اولین بار علناً از شدت و حدت درد گله میکرد و بیتاب بود. من هم برخلاف همیشه تعارف را کنار گذاشتم و تا آنجا که میتوانستم دعایش کردم. حالا هم این یادداشت را مینویسم و از تکتک شما به ویژه از مخالفان دیدگاههای سیاسیاش درخواست میکنم او را دعا کنید.
مجتبی رحماندوست هم مثل همه ما معصوم نیست اما مطمئن هستم که قصد ظلم و فریب و سودجویی و ریا نداشته است و خالص و صادق، مطابق درک و تشخیص خود پای باورهایش ایستاده است.




نظر شما