گروه اندیشه: دکتر محمدرضا دادگستر در کانال تلگرامی خود، گزارش کوتاهی از دیدگاه های مالکوم ترنبول نخست وزیر پیشین استرالیا که مهمان برنامه دیوید فروم در آتلانتیک بود، منتشر کرد. مالکوم ترنبول، نخستوزیر پیشین استرالیا، در گفتوگو با دیوید فروم، راست سیاسیِ امروز را ترکیبی از پوپولیسم و رادیکالیسم ناشی از فشارهای معیشتی، فناوری و تغییرات اجتماعی میداند. او با نقد غرقشدن راست میانه در جنگهای فرهنگی و مسائل هویتی، تاکید میکند که این جریان مهمترین مزیت رقابتی خود، یعنی مدیریت اقتصادی و رشد را رها کرده است. ترنبول با اشاره به ناکارآمدیهای ساختاری سیستم دوحزبی آمریکا و خطاهای دموکراتها در مدیریت مرزها، رشد ترامپیسم را محصول مشترک افراطگرایی و ضعف رقیب میداند. او در نهایت با تأکید بر لزوم همافزایی قدرتهای میانی مانند استرالیا و کانادا، خواستار کاهش وابستگی مطلق به آمریکا و ایجاد بازدارندگی مستقلتر شد. این گزارش کوتاه را در ادامه می خوانید:
****
مالکوم ترنبول، نخستوزیر پیشین استرالیا، مهمان اپیزود جدید برنامه دیوید فروم در آتلانتیک بود. ترنبول معتقد است آنچه امروز در بخشهایی از راست سیاسی در جهان دیده میشود، الزاماً محافظهکاری به معنای سنتی نیست، بلکه ترکیبی از پوپولیسم، رادیکالیسم و سیاست اعتراضی است.
زمینههای اجتماعی آن نیز روشناند: افزایش هزینههای زندگی، کند شدن رشد اقتصادی، احساس عقبماندن مردم، از دست رفتن مشاغل صنعتی بر اثر جهانیشدن، نگرانی از مهاجرت و سرعت بیسابقه تغییرات اجتماعی و فناوری. به گفته او، ورود هوش مصنوعی نیز احتمالاً این دگرگونی بازار کار را تشدید خواهد کرد. بنابراین بخشی از جامعه احساس میکند نظام سیاسی و اقتصادی دیگر برای آنها کار نمیکند.
او تجربه استرالیا را نمونهای از این تحول میداند. در دوران رهبری او، یکی از مهمترین شکافهای درون راست سیاسی نه مالیات، بلکه مسئله تغییرات اقلیمی و انرژی بود. ترنبول تأکید میکند که مسائل علمی و اقتصادی باید بر اساس واقعیتهای علمی، مهندسی و محاسبات اقتصادی بررسی شوند، اما در بسیاری از موارد به جنگ فرهنگی تبدیل شدهاند. به اعتقاد او، همین سیاسیشدن مسائل علمی و تبدیل آنها به نشانههای هویتی، توانایی راست میانه برای ارائه سیاستهای عقلانی را تضعیف کرده است.
از دید ترنبول، مزیت سیاسی تاریخی راست میانه، مدیریت اقتصادی است. چپ معمولاً در حوزههایی مانند خدمات عمومی و هزینهکرد دولت مزیت نسبی دارد و راست در امنیت ملی؛ اما مسئلهای که تقریباً همیشه برای رأیدهندگان اهمیت دارد اقتصاد، اشتغال و رشد است.
بنابراین وقتی احزاب راست میانه بیش از حد درگیر مهاجرت، جنسیت، نژاد و سایر مسائل فرهنگی میشوند، در واقع مهمترین مزیت انتخاباتی خود، یعنی توانایی مدیریت اقتصاد، را رها میکنند. او تأکید دارد که راست میانه باید دوباره بر موضوعات اشتغال و رشد اقتصادی تمرکز کند.
نخستوزیر پیشین استرالیا معتقد است که پیروزی ترامپ را نمیتوان صرفاً به افراطیشدن راست نسبت داد؛ شکست رقیب نیز اهمیت زیادی دارد. او عملکرد دموکراتها در کنترل مرز جنوبی آمریکا را نمونهای از شکست در انجام یکی از ابتداییترین وظایف دولت میداند.
از نگاه او، مردم انتظار دارند دولت بتواند تعیین کند چه کسانی وارد کشور میشوند و چه کسانی خارج میشوند. بنابراین حتی اگر سایر مشکلات ترامپ وجود داشت، مدیریت مناسب مرزها میتوانست نتیجه انتخابات را تغییر دهد. این نکته نشان میدهد که ترنبول در عین انتقاد شدید از ترامپیسم، بخشی از مسئولیت رشد آن را متوجه عملکرد ضعیف جریان رقیب نیز میکند.
یکی از نکات مهم گفتوگو، مقایسه ساختار اقتصادی و اجتماعی آمریکا و استرالیاست. استرالیا اقتصادی بسیار باز و جامعهای بسیار شهری دارد و بهشدت به تجارت خارجی وابسته است؛ بنابراین حمایتگرایی گسترده و قطع ارتباط با اقتصاد جهانی جذابیت کمتری دارد.
ترنبول توضیح میدهد که شهرهای بزرگ به دلیل تنوع فعالیتهای اقتصادی، در برابر تعطیلی یک کارخانه یا صنعت مقاومترند. در مقابل، شهرهای تکصنعتی آمریکا، بهویژه در مناطق موسوم به کمربند زنگار، در صورت تعطیلی کارخانه یا فروپاشی صنعت اصلی خود، با بحران بسیار شدیدتری روبهرو میشوند. از نظر او، همین تفاوت ساختاری بخشی از توضیح خشم اقتصادی و اجتماعی زمینهساز پوپولیسم آمریکایی است.
ترنبول همچنین ساختار سیاسی آمریکا را عامل مهمی در تشدید قطبیشدن میداند. نظام دوحزبی، حوزههای انتخاباتی مهندسیشده، انتخابات مقدماتی، مشارکت داوطلبانه در انتخابات و انگیزه احزاب برای جلب توجه فعالترین و افراطیترین بخش پایگاه خود، موجب میشوند نمایندگان کنگره بسیار قطبیتر از کل جامعه باشند. از نگاه او، فلسفه وجودی پارلمان ایجاد امکان مذاکره و سازش در مرکز است؛ اما ساختار انتخاباتی آمریکا عملاً این کارکرد را تضعیف کرده و سیاستمداران را به سمت حداکثرسازی وفاداری جناحی سوق داده است.
در حوزه بینالمللی، ترنبول با استدلالهای مارک کارنی درباره نقش قدرتهای میانی همدل است و معتقد است کشورهایی مانند استرالیا، کانادا و دیگر متحدان آمریکا باید بپذیرند که نمیتوانند آینده خود را کاملاً به تصمیمات واشنگتن وابسته کنند.
آنها باید همکاری با یکدیگر را افزایش دهند، توان دفاعی و اقتصادی مستقلتری ایجاد کنند و در عین حفظ اتحاد با آمریکا، گزینههای دیگری نیز داشته باشند. به تعبیر ترنبول، وابستگی کمتر به آمریکا الزاماً به معنای دشمنی با آمریکا نیست؛ برعکس، یک متحد مستقلتر میتواند متحد بهتری باشد. او برای توضیح این مسئله به نمونه شارل دوگل و اصرار فرانسه بر حفظ حاکمیت و کنترل مستقل بر توان بازدارندگی هستهای اشاره میکند.
216216




نظر شما