این شاعر با فقر شوخی می‌کرد؛ «اجنه» چگونه درد مردم را به شعر ماندگار تبدیل کرد؟

سید غلامرضا روحانی، مشهور به «اجنه»، از چهره‌های ماندگار طنز و فکاهی معاصر ایران بود؛ شاعری که با زبان ساده و آشنای مردم، از فقر، گرانی، تجمل‌گرایی، فاصله طبقاتی و گرفتاری‌های روزمره جامعه گفت و بسیاری از سروده‌هایش به ترانه و ضرب‌المثل‌های ماندگار تبدیل شد. او که محمدعلی جمال‌زاده لقب «رئیس طایفه فکاهی‌سرایان» را برایش برگزیده بود، توانست دردهای اجتماعی زمانه خود را چنان با طنز درآمیزد که پس از دهه‌ها، هنوز «ماشین مشدی ممدلی» و دیگر اشعارش برای مخاطب امروز آشنا و شنیدنی باشد.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، سید غلامرضا روحانی، معروف به «اجنه»، از طنزپردازان شناخته‌شده‌ای بود که با زبانی ساده، عامیانه و آمیخته با طنز، مشکلات و دغدغه‌های جامعه را به شعر کشید و با سرودن ترانه‌هایی ماندگار، به شاعری تبدیل شد که صدای دردهای مردم بود.

بنابر روایت مهر، محمدعلی جمال‌زاده در مقدمه‌ای که بر کتاب او نوشته، بر اهمیت تفکیک طنز اصیل از نوشته‌های سطحی تأکید کرده و می‌گوید: «بین فکاهیات و نوشته‌های جلف و سبک و هرزه جدا باید تمیز قائل شد!» همین تمایز را می‌توان یکی از دلایل ماندگاری و محبوبیت اشعار طنز سید غلامرضا روحانی دانست.

در ادبیات معاصر ایران، طنز هیچ‌گاه صرفاً وسیله‌ای برای خنداندن مخاطب نبوده است. بسیاری از طنزپردازان با استفاده از زبان شوخی، کنایه و طعنه، مسائل و آسیب‌های عمیق اجتماعی را بیان کرده‌اند. در میان این چهره‌ها، نام سید غلامرضا روحانی، مشهور به «اجنه»، جایگاه ویژه‌ای دارد؛ شاعری که توانست طنز را از فضای رسمی ادبیات بیرون بیاورد و به کوچه و بازار و زندگی روزمره مردم نزدیک کند.

محمدعلی جمال‌زاده او را «رئیس طایفه فکاهی‌سرایان» نامید؛ عنوانی که به خوبی جایگاه روحانی در میان طنزپردازان مردمی را نشان می‌دهد. او با عبور از قالب‌های سنگین و رسمی ادبیات کلاسیک، زبان مردم عادی را وارد شعر و مطبوعات کرد و از مسائل و گرفتاری‌هایی گفت که مردم هر روز با آنها دست‌وپنجه نرم می‌کردند.

سید غلامرضا روحانی در ۲۱ اردیبهشت ۱۲۷۶ خورشیدی در مشهد متولد شد. هرچند زادگاهش و فضای معنوی خراسان تا پایان زندگی در ذهن و روح او حضور داشت، اما مسیر فعالیت‌های حرفه‌ای و ادبی‌اش سرانجام او را به تهران کشاند؛ شهری که در آن روزگار یکی از مهم‌ترین کانون‌های تحولات اجتماعی و سیاسی ایران بود.

تهران آن دوره برای شاعری مانند روحانی، که نگاهی دقیق و حساس به جامعه داشت، فرصت مناسبی فراهم می‌کرد تا تحولات زندگی مردم، شرایط اقتصادی و مسائل فرهنگی را از نزدیک ببیند و آنها را به زبان طنز بازتاب دهد.

هیئت تحریریه مجله توفیق در اواخر دهه ۴۰؛ تصویر غلامرضا روحانی در ردیف سوم قابل مشاهده است.

روحانی از همان سال‌های نوجوانی به محافل ادبی راه پیدا کرد و حضور او در این عرصه از حدود ۱۲ سالگی آغاز شد. این حضور زودهنگام، نشانه‌ای از استعداد ادبی و ذوق فراوان او بود. او در دوره‌ای فعالیت می‌کرد که مطبوعات ایران به‌تدریج جایگاه مهم‌تری در فضای اجتماعی و فرهنگی کشور پیدا می‌کردند.

روحانی نیز با فعالیت مستمر در روزنامه‌ها و مجلات فکاهی، به‌تدریج توانست صدای خاص خود را پیدا کند؛ صدایی که هم سرگرم‌کننده بود و هم مسائل جامعه را بی‌پرده مطرح می‌کرد. فعالیت ادبی او تا واپسین سال‌های زندگی ادامه داشت و سرانجام در ۸ شهریور ۱۳۶۴ در تهران درگذشت. حاصل این سال‌ها، او را به یکی از پرکارترین شاعران طنزپرداز روزگار خود تبدیل کرد.

 قلمی به وسعت کوچه و بازار؛ میراثی که وارد زبان مردم شد

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های روحانی، توانایی او در شناخت زبان مردم بود. او فقط شاعر و طنزپرداز نبود، بلکه به‌گونه‌ای غریزی با زبان گفتار، اصطلاحات رایج و ضرب‌المثل‌های عامیانه آشنایی داشت. همین ویژگی به او کمک کرد طنزی خلق کند که فقط برای مخاطبان ادبی و اهل مطالعه قابل فهم نباشد، بلکه مردم عادی نیز به‌راحتی با آن ارتباط برقرار کنند.

روحانی به خوبی می‌دانست که برای بیان مشکلات اقتصادی و معیشتی طبقات فرودست، استفاده از واژگان پیچیده و زبان رسمی چندان کارآمد نیست. بنابراین زبان شعر خود را به زبان روزمره مردم نزدیک کرد و از همان واژه‌ها، اصطلاحات و موقعیت‌هایی استفاده کرد که در زندگی روزانه مردم حضور داشتند.

از همین منظر، بسیاری از اشعار او را می‌توان تصویری زنده از جامعه ایران در دوران پهلوی اول و دوم دانست. کارمند کم‌درآمد، بازاری، مردم کوچه و خیابان و گروه‌های مختلف اجتماعی در شعرهای او حضور دارند و هرکدام بخشی از واقعیت جامعه آن روزگار را به نمایش می‌گذارند.

به همین دلیل برخی پژوهشگران از روحانی با عنوان «شاعر مشکلات مردم» یاد کرده‌اند؛ عنوانی که به خوبی رابطه آثار او با مسائل واقعی جامعه را نشان می‌دهد.

یکی از موفقیت‌های مهم روحانی این بود که برخی تعبیرها و شعرهایش از مرز ادبیات عبور کردند و وارد گفتار عمومی شدند. زمانی که یک بیت یا عبارت شعری آن‌قدر در میان مردم رواج پیدا می‌کند که گاه حتی شاعر آن به فراموشی سپرده می‌شود، می‌توان گفت اثر توانسته به بخشی از فرهنگ عمومی تبدیل شود.

عبارت معروف «ماشین مشدی ممدلی، نه بوق داره نه صندلی» نمونه‌ای روشن از این ماندگاری است. این شعر در عین طنز، تصویری از ناکارآمدی و وضعیت نامطلوب وسایل حمل‌ونقل و برخی ساختارهای اجتماعی آن دوران ارائه می‌دهد.

«حلوای تن‌تنانی، تا نخوری ندانی» نیز از دیگر عبارت‌هایی است که به زبان عمومی راه پیدا کرده و نوعی حکمت عامیانه درباره ضرورت تجربه مستقیم امور را در خود دارد.

روحانی توانست موضوعات پیچیده اجتماعی را در قالب وزن، قافیه و طنز ساده کند و آنها را به شکلی در ذهن مخاطب جای دهد که سال‌ها بعد نیز قابل یادآوری و استفاده باشند.

 آثار مکتوب؛ گنجینه‌ای برای شناخت جامعه گذشته

فهرست آثار روحانی نشان‌دهنده حجم قابل توجه فعالیت ادبی اوست. مجموعه «طلیعه فکاهیات روحانی» که در سال ۱۳۱۳ منتشر شد، یکی از نخستین گام‌های مهم او در ثبت آثارش بود. در ادامه نیز «کلیات اشعار و فکاهیات روحانی» با مجموعه‌ای گسترده از اشعار، تصویر کامل‌تری از جهان ادبی و فکری او ارائه کرد.

اهمیت آثار روحانی فقط به جنبه ادبی آنها محدود نمی‌شود. پژوهشگران حوزه علوم اجتماعی و زبان‌شناسی می‌توانند از این اشعار برای شناخت فرهنگ عامه، اصطلاحات رایج، سبک زندگی و وضعیت اجتماعی طبقات مختلف مردم در آن دوره استفاده کنند.

اشعار او مانند آینه‌ای از جامعه زمانه عمل می‌کنند؛ آینه‌ای که در کنار طنز و شوخی، مشکلات اقتصادی، فاصله‌های طبقاتی و حتی نقدهای اجتماعی و سیاسی را نیز بازتاب می‌دهد. از این منظر، آثار روحانی را می‌توان بخشی از تاریخ اجتماعی مکتوب ایران در سده چهاردهم خورشیدی دانست.

یکی از معروف‌ترین آثار او، شعر «ماشین مشدی ممدلی» است که بعدها به ترانه‌ای مردمی تبدیل شد و بارها خوانده و شنیده شد:

ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلی

این اتولی که من میگم، فورد قدیم لاریه

رفتنِ توی این اتول، باعث شرمساریه

نه بابِ کورس شهریه، نه قابل سواریه

بار کشیده بس که از، قزوین و رشت و انزلی

ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلی

ماشین مشدی ممدلی، صندلیاش فنر داره

بلیت‌فروش مشدی و شوفُر بی هنر داره

بهر مسافرینِ خود، زحمت و دردسر داره

رفتن با اتول بود، باعث کوری و شلی

ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلی

مسافر از بوی اتول، تا می‌شینه کسل می‌شه

از متلک شنیدن و بورشدن خجل می‌شه

بس که فشار به او میاد، دچار دردِ دل می‌شه

پاره شود لباس اگر، گیر کند به صندلی

ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلی

این اتولی که از قفس، تنگ‌تر و کوچیک‌تره

جای چهل مسافر، گنده و چاق و لاغره

شوفره بس که ناشیه، اتول همیشه پنچره

راه نرفته درمی‌ره، لاستیکِ چرخِ اوّلی

ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلی

این اتولِ شکسته از، سیستم قدیمیه

تایر اون قراضه و پیستون اون لحیمیه

شوفره دائماً پیِ لوده‌گری و لیمیه

سربالایی نمی‌کشه، مگر با خیلی معطلی

ماشین مشدی ممدلی، ارزون و بی‌معطلی

البته طنز روحانی تنها به مشکلات اقتصادی و معیشتی محدود نمی‌شد. او به رفتارهای اجتماعی و آسیب‌های اخلاقی نیز توجه داشت. در نقد تظاهر، خودنمایی و نمایش ظاهری دینداری یا ثروت، زبان تندی داشت و تلاش می‌کرد پشت ظاهر فریبنده برخی افراد را آشکار کند.

بیت «افاده‌ها طبق‌طبق، سگ‌ها به دورش وق‌ و وق» نمونه‌ای از همین رویکرد است؛ شعری که در آن تکبر و نمایش توخالی قدرت و ثروت به زبان طنز مورد انتقاد قرار گرفته است.

در یکی دیگر از اشعارش، روحانی با اشاره به شب یلدا، تصویری از فاصله طبقاتی و تفاوت زندگی ثروتمندان و فقیران ارائه می‌کند:

باز ماه دی و سرمای زمستان آمد
شب یلدا شد و پاییز به پایان آمد

میوه از بهر شب چله فراوان آمد
مفلس از داغ فسنجان به لبش جان آمد

بزم سور است مهیا و بخاری علم است
اغنیا را ز شب تار فقیران چه غم است؟

پرتقال آمد و موز آمد و ازگیل و انار
سیب و نارنگی و لیمو و گلابی و خیار

هندوانه به میان آمد و آجیل آچار
خوش بساطی است ولی حیف که در این شب تار

بینوا در هوس شلغم و آش کلم است
اغنیا را ز شب تار فقیران چه غم است؟

مفلسا، سور اگر گشته مهیا به تو چه؟
شادی و عیش و خوشی در شب یلدا به تو چه؟

مرغ بریان و فسنجان و مُسمّا به تو چه؟
آخرت از تو بُود! عشرت دنیا به تو چه؟

مطبخ خلد برین بهر تو پُر دود و دم است
اغنیا را ز شب تار فقیران چه غم است

سیر را از شکم گشنه نباشد خبری
نرسد هیچ ز سرما به وجودش خطری

ای که از راه خطا در پی سیمی و زری
نام نیک ار نخری، فاش بگو پس چه خری؟

نسبت خر ندهم بر تو که بر خر ستم است!
اغنیا را ز شب تار فقیران چه غم است؟

خر شریف است و خران فایده بخشند بسی
کس ندیده که کند هیچ خری بد به کسی

هرچه عرعر کند او را نبود دادرسی
نه هوایی به سرش هست و نه در دل هوسی

نه نگاهش به سوی سفره هر محتشم است
اغنیا را ز شب تار فقیران چه غم است؟

اعتراض به تجمل‌گرایی؛ وقتی فقر از دل مصرف‌زدگی بیرون می‌آید

روحانی در شعر «ترک اشیای تجملی» نیز به سراغ پدیده مصرف‌گرایی رفت. او در این شعر، افزایش میل به کالاهای لوکس و وارداتی را نشانه‌ای از وضعیت نامناسب اقتصادی می‌دانست و از جامعه‌ای انتقاد می‌کرد که گرفتار چشم‌وهم‌چشمی و تجمل شده است:

مردم ایران شدند تا به تجمل دچار

نماند سرمایه ها، در کف سرمایه دار

کنون بود، اقتصاد به حالت احتضار

مگر شفائی دهد. حضرت پروردگار

خالق شمس و قمر صانع لیل ونهار

*

اینهمه اشیاء لوکس که می رسد از فرنگ

عروسک جورجور، جقجقه رنگ رنگ

پس آنگه اندر عوض، ز مملکت بی‌درنگ

قِران رود مُشت مُشت، لیره رود چنگ چنگ

نقره رود کوه کوه، طلا رود بار بار

*

تمام سرمایه ها رفته به باد فنا

زحمت دهقان هدر، کوشش تاجر هبا

به فقر و ذلت شده، مملکتی مبتلا

مردم دیگر غنی، ملت ایران گدا

نه قطره ای آبرو، ته ذره‌ای اعتبار

*

در سر زنها بود، هوای اشیاء لوکس

نمی‌خرند این گروه، سوای اشیاء لوکس

مردان جان را کنند، فدای اشیاء لوکس

شده فقیر و غنی، گدای اشیاء لوکس

زهی جنون و سفه، زهی زیان و خسار

*

مردم ایران اگر، ترک تجمل کنند

ز اقتصاد وطن، رفع تزلزل کنند

ذلت و درماندگی خود نه تحمل کنند

رو به ترقی نهند، ورنه تنزل کنند

شوند یکسر ذلیل، خوار و سیه روزگار

روحانی در شعر «گفتگوی دختر با پدر» نیز موضوع فقر را به شکلی ملموس‌تر دنبال می‌کند. او به جای آنکه صرفاً از فقر سخن بگوید، شرایط زندگی خانواده‌ای را تصویر می‌کند که حتی برای تأمین نیازهای ابتدایی خود با مشکل مواجه است؛ خانه‌ای که در آن نه نفتی برای روشنایی وجود دارد و نه روغنی برای پختن غذایی ساده مانند اشکنه.

در این شعر، فقر با جزئیات زندگی روزمره به مخاطب نشان داده می‌شود؛ اما در کنار این تصویر تلخ، روحانی بر حفظ عزت نفس و پرهیز از مکر، حیله و رفتارهای نادرست نیز تأکید دارد.

یکی دیگر از نمونه‌های روشن تسلط روحانی بر زبان مردم و توجه او به زندگی روزمره، شعر «سه پلشک آید و...» است؛ شعری که مجموعه‌ای از گرفتاری‌های پی‌درپی یک خانواده را با طنزی تند و در عین حال آشنا روایت می‌کند:

سه پلشک آید و زن زاید و میهمان برسد
عمه از قم برسد، خاله ز کاشان برسد

خبر مرگ عمقلی برسد از تبریز
نامه‌ رحلت دائی ز خراسان برسد

صاحب خانه و بقال محل از دو طرف
این یکی رد نشده، پشت سرش آن برسد

طشت همسایه گرو رفته و پولش شده خرج
به سراغش زن همسایه شتابان برسد

هم بلایی به زمین می‌رسد از دور سپهر
بهر ماتم زده‌ بی سر و سامان برسد

اکبر از مدرسه با دیده‌ گریان آید
وز پی‌اش فاطمه با ناله و افغان برسد

این کند گریه که من دامن و ژاکت خواهم
آن کند ناله که کی گیوه و تنبان برسد؟

کرده تعقیب ز هر سوی، طلبکار مرا
ترسم آخر که ازین غم به لبم جان برسد

گاه از آن محکمه آید پی جلبم مأمور
گاه از این ناحیه آژان پی آژان برسد

من دراین کشمکش افتاده که ناگه میراب
وسط معرکه، چون غول بیابان برسد

پول خواهند ز من، من که ندارم یک غاز
هر که خواهد برسد، این برسد، آن برسد

من گرفتار دو صد ماتم و «روحانی» گفت
سه پلشک آید و زن زاید و میهمان برسد...

از گذشته تا امروز؛ میراث شاعری که زبان مردم را شناخت

یادکرد ملک‌الشعرای بهار از روحانی در کنار چهره‌هایی همچون ایرج میرزا و نسیم شمال، نشان می‌دهد که او در میان شاعران و طنزپردازان شناخته‌شده زمان خود جایگاه ویژه‌ای داشته است.

محمدعلی جمال‌زاده نیز با لقب «رئیس طایفه فکاهی‌سرایان» جایگاه او را به‌درستی توصیف کرد؛ زیرا روحانی موفق شد طنز را از فضای محدود دربارها و محافل ادبی بیرون بیاورد و آن را به متن زندگی مردم ببرد.

امروز بازخوانی آثار سید غلامرضا روحانی، مشهور به «اجنه»، فقط بازگشت به یک دوره تاریخی نیست. آثار او فرصتی برای شناخت نقش ادبیات مردمی در ثبت واقعیت‌های اجتماعی ایران است؛ واقعیت‌هایی که از دوران قاجار و پهلوی اول و دوم آغاز می‌شوند و تا سال‌های ابتدایی استقرار جمهوری اسلامی ایران امتداد پیدا می‌کنند.

روحانی نشان داد که برای نگاه عمیق به جامعه، الزاماً به زبان پیچیده نیاز نیست. او با واژه‌های ساده، اصطلاحات آشنا و طنزی که از متن زندگی مردم می‌آمد، توانست مسائل جدی جامعه را روایت کند.

او شاید «رئیس طایفه»ای بود که نه عنوان رسمی حکومتی داشت و نه جایگاهی در ساختار قدرت؛ اما آثارش چنان در زبان مردم نشست که بسیاری از ابیات و تعبیرهایش سال‌ها پس از سروده شدن، همچنان زنده ماندند.

میراث سید غلامرضا روحانی بیش از هر چیز یادآور این واقعیت است که ادبیات، وقتی با زندگی و رنج مردم پیوند بخورد، به‌سادگی در گذر زمان فراموش نمی‌شود. گاهی یک بیت، یک ترانه یا حتی یک عبارت کوتاه می‌تواند از شاعر عبور کند، وارد زبان مردم شود و بخشی از حافظه فرهنگی یک جامعه را برای نسل‌های بعد حفظ کند.

کد مطلب 2271537

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 15 =

آخرین اخبار