نادرشاه از کدام تبار بود ترک یا کرد؟

نادرشاه از تیره قرقلوی ایل افشار برخاست؛ ایلی که پیشینه حضورش در ایران، چندین سده پیش از تشکیل دولت افشاریه ثبت شده است. زادگاه و محیط رشد نادر در شمال خراسان بود، اما درباره مسیر کوچ نیاکان، وضعیت خانواده و جزئیات کودکی او روایت‌های یکسانی وجود ندارد. بازخوانی منابع، مرز میان اطلاعات تاریخی و داستان‌هایی را روشن می‌کند که بعدها پیرامون زندگی او شکل گرفت.

امیرمهدی نادری: نام نادرشاه بیشتر با لشکرکشی‌ها و پیروزی‌های نظامی شناخته می‌شود؛ بااین‌حال، برای شناخت خاستگاه او باید از میدان‌های نبرد فاصله گرفت و به کوچ‌راه‌ها، مناسبات ایلی و آبادی‌های مرزی خراسان بازگشت. در این جغرافیا بود که خانواده نادر زندگی می‌کردند و نخستین زمینه‌های حضور او در عرصه قدرت فراهم شد.

پرسش از «اصالت نادرشاه» نیز تنها یک پاسخ جغرافیایی ندارد. نام ایل، شاخه خانوادگی، زادگاه و موقعیت اجتماعی پدر، موضوعاتی مرتبط اما متفاوت‌اند. همچنین تاریخ ایل افشار را نباید به تاریخ خاندان سلطنتی افشاریه محدود کرد. چنان‌که جواد مکاری یوردشاهی در معرفی کتاب «تاریخ افشار» نوشته میرزا رشید ادیب‌الشعرا توضیح می‌دهد، سرگذشت سیاسی این ایل در دوره‌های صفوی، افشاری، زند و قاجار دنبال می‌شود؛ بنابراین، پادشاهی نادر تنها بخشی از تاریخی طولانی‌تر است. [۸]

قرقلو؛ روشن‌ترین حلقه در تبار نادر

صریح‌ترین گزارش درباره وابستگی خانوادگی نادر در «عالم‌آرای نادری» دیده می‌شود. محمدکاظم مروی، مورخ روزگار نادرشاه، هنگام معرفی خانواده او از امامقلی‌بیگ نام می‌برد و تصریح می‌کند که وی «از تیره قرقلو» بود. مروی محل زندگی این خانواده را نواحی ابیورد و دره‌جز معرفی می‌کند و از دو برادر امامقلی‌بیگ، به نام‌های بیگتاش و بابر، نیز یاد می‌کند. [۱، ص ۶]

احمد کسروی در مقاله «ایل افشار» نیز نادرشاه را از طایفه قرخلو می‌داند. در منابع بررسی‌شده، «قرقلو» و «قرخلو» دو صورت نوشتاریِ نام شاخه‌ای هستند که نادر به آن تعلق داشت. ازاین‌رو، انتساب او به افشارها صرفاً نتیجه نام‌گذاری سلسله‌اش نیست؛ این وابستگی در گزارش‌های مربوط به خانواده و سال‌های پیش از سلطنت او نیز آمده است. [۳، ص ۶۰۱]

افشارها شاخه‌های متعددی داشتند. کسروی از نام‌هایی مانند پاپالو، کوسه‌احمدلو، ارشلو، امرلو و بکشلو یاد می‌کند. البته شباهت نام‌ها، به‌ویژه وجود پسوند «لو»، برای اثبات افشاری‌ بودن یک طایفه کافی نیست. او مشخصاً هشدار می‌دهد که شاملو را نباید شاخه‌ای از افشار شمرد؛ شاملو خود ایلی جداگانه بود. این تمایز، مانع از آن می‌شود که نام‌های مشابه به شجره‌نامه‌ای واحد تبدیل شوند. [۳، ص ۶۰۱]

افشارها ترک بودند یا مغول؟

در منابع مربوط به افشارها، تعبیرهای «ترک» و «ترکمان» تکرار می‌شود. علی کامرانی‌مقدم و پروین‌دخت جهان‌کهن نیز در پژوهش «نقش ایل افشار در دولت صفوی تا پایان قرن دهم هجری»، افشارها را از ترکان اُغوز یا ترکمان معرفی می‌کنند. این پژوهش، وابستگی ایلی آنان را در کنار پراکندگی جغرافیایی و نقش نظامی‌شان بررسی کرده است. [۴، ص ۱۹۱]

لارنس لاکهارت بحث «اصل و نسب نادر» را با یک احتیاط آغاز می‌کند؛ تعیین منشأ قبایل ایران و آسیای مرکزی همواره آسان نیست. او با اشاره به اختلاف نظر مورخان درباره افشارها، دلایل مربوط به ترک‌ بودن این ایل را قوی‌تر می‌داند. بنابراین، لاکهارت اختلاف را پنهان نمی‌کند، اما وزن شواهد را نیز یکسان نمی‌گیرد. [۲، ص ۲۸]

بخشی از ابهام از آن‌جا پدید می‌آید که در برخی روایت‌ها، کوچ افشارها با پیشروی مغولان پیوند خورده است. بااین‌حال، مهاجرت در روزگار حمله مغول، به‌خودی‌خود نشانه مغول‌ بودن مهاجران نیست. باید میان زمان جابه‌جایی یک جمعیت و منشأ قومی آن تفاوت گذاشت.

در تبارنامه‌های نقل‌شده، صورت «اوشار» نیز دیده می‌شود. لاکهارت و تعلیقات «تاریخ نادرشاهی» نوشته محمدشفیع تهرانی، به اهتمام رضا شعبانی، گزارشی را بازتاب می‌دهند که این نام را با انجام سریع کار پیوند می‌دهد. در همین سنت، نسب افشارها به اوغوز می‌رسد. [۲، ص ۲۸؛ ۶، ص ۲۶۱]

این روایت‌ها برای شناخت حافظه تاریخی و شیوه نسب‌سازی قبایل اهمیت دارند؛ اما نباید آن‌ها را با شجره‌نامه مستند خانواده نادر یکسان دانست. سلسله‌نسب‌هایی که در نوشته‌های متأخر تا «ترک‌بن‌یافث» ادامه پیدا می‌کنند، متعلق به سنت تبارشناسی‌اند و جای مدارک مربوط به نسل‌های مشخص یک خانواده را نمی‌گیرند. [۷، ص ۱۹]

 ادعای کرد بودن نادرشاه

در دهه‌های اخیر، برخی پژوهشگران کردخراسانی، به‌ویژه کلیم‌الله توحدی در آثاری مانند «نادر صاحبقران» و «حرکت تاریخی کرد به خراسان»، نادرشاه را از تبار کرد دانسته‌اند. این دیدگاه بر بازتفسیر نام «افشار» به‌ عنوان طایفه‌ای کرد (همچون هفشرانلو یا قرقلوهای شادلو)، استناد به حضور گسترده کردان در شمال خراسان، برخی نقل‌قول‌های گزینشی از منابع عصر نادر، و ریشه‌شناسی‌های زبانی استوار است. در این روایت، پدر و مادر نادر نیز به ایلات کرد باچوانلو یا کوسه‌احمدلو نسبت داده می‌شوند و حتی برخی رفتارها یا نشانه‌های نمادین (مانند استفاده از تبر یا رنگ سیاه) به‌عنوان شواهد کرد بودن تفسیر می‌گردد.

این نظریه از نظر اعتبار در سطح پایین‌تری قرار دارد. منابع معاصر و نزدیک به نادر، به‌ویژه «عالم‌آرای نادری» محمدکاظم مروی و «جهانگشای نادری» میرزامهدی‌خان استرآبادی، او را صریحاً از تیره قرقلوی افشار معرفی می‌کنند و نشانه‌ای از هویت کردی برای خانواده او ارائه نمی‌دهند. بسیاری از استدلال‌های این دیدگاه بر پایه ریشه‌شناسی عامیانه، تفسیرهای گزینشی و تعمیم حضور کردان خراسان به تبار شخص نادر بنا شده است. پژوهش‌های تخصصی تاریخ دوره افشاری و مطالعات ایلی، همچنان اجماع غالب را بر ترک‌تبار بودن افشارها و تعلق نادر به این ایل حفظ کرده‌اند. ازاین‌رو، ادعای کرد بودن نادر را باید به‌ عنوان نظریه‌ای اقلیت و مورد اختلاف جدی در نظر گرفت، نه روایتی هم‌وزن با گزارش‌های اصلی عصر او.

افشارها پیش از نادر؛ سرنخ‌هایی از خوزستان

تاریخ افشارها در ایران از روزگار نادر یا حتی از تشکیل دولت صفوی آغاز نمی‌شود. پژوهش کامرانی‌مقدم و جهان‌کهن، نام این ایل را در «دیوان لغات ترک» محمود کاشغری، متعلق به قرن پنجم هجری قمری، دنبال می‌کند و سپس به گزارش‌های مهاجرت و استقرار افشارها در ایران می‌پردازد. [۴، ص ۱۹۲]

کسروی در مقاله «ایل افشار»، شواهد حضور آنان در خوزستانِ دوره سلجوقی را بررسی می‌کند. شخصیت محوری این بخش، امیری به نام «شمله» یا «شومله» است که در قرن ششم هجری در خوزستان و لرستان قدرت گرفت. به روایت کسروی، او بیش از بیست سال فرمانروایی کرد و پس از مرگش در سال ۵۷۰ هجری، پسرش نیز حکومت را ادامه داد. پایان کار این خاندان در سال ۵۹۰ هجری گزارش شده است. [۳، صص ۵۹۹–۵۹۷]

اهمیت این گزارش برای شناخت تبار نادر، اثبات خویشاوندی مستقیم او با شمله نیست؛ چنین پیوندی در منابع ارائه‌شده اثبات نشده است. اهمیت آن در نشان‌ دادن حضور افشارها در ایران، پیش از هجوم مغول و چند قرن پیش از تولد نادر است.

پژوهش مربوط به نقش افشارها در دولت صفوی، برای توضیح جابه‌جایی‌های این ایل از دو موج مهاجرت سخن می‌گوید: موجی در دوره سلجوقی با استقرار در خوزستان و کهگیلویه، و موجی در روزگار استیلای مغولان با حرکت به سوی غرب ایران و آذربایجان. این چارچوب نشان می‌دهد که نمی‌توان برای همه افشارها یک زمان ورود و یک مسیر مشترک در نظر گرفت. [۴، ص ۱۹۲]

روایت دیگری که علی‌اکبر عنایتی در «مازندران در عصر وحشت» بازتاب داده، بر پیوند افشارها با ترکان غربی و مسیر قفقاز و شام تأکید دارد. این گزارش را نیز نباید بدون تفکیک شاخه‌ها و دوره‌ها به تمامی ایل تعمیم داد؛ به‌خصوص که شواهد خوزستان، حضور افشارها در ایرانِ پیش از حمله مغول را نشان می‌دهد. [۷، ص ۱۹]

جایگاه افشارها در دولت صفوی

پیشینه ایلی نادر هنگامی روشن‌تر می‌شود که جایگاه افشارها در دولت صفوی نیز شناخته شود. آنان از نیروهای مشارکت‌کننده در تشکیل این دولت بودند و در کنار دیگر طوایف قزلباش، در رقابت‌های نظامی و سیاسی حضور داشتند. پژوهش کامرانی‌مقدم و جهان‌کهن از پیری‌بیگ پروانچی، دانه‌بیگ و دیگر امرای افشار به‌عنوان همراهان اسماعیل در مسیر قدرت‌گیری یاد می‌کند. [۴، ص ۱۹۳]

این همکاری نظامی، راه دستیابی سران افشار به مناصب حکومتی را گشود. حکومت مناطقی مانند کهگیلویه و کرمان و تصدی منصب‌هایی چون قورچی‌باشی و امیرشکارباشی، از نشانه‌های موقعیت آنان در ساختار صفوی بود. قورچی‌باشی، فرماندهی قورچیان را برعهده داشت و از مقام‌های مهم نظامی به شمار می‌رفت. [۴، صص ۱۹۵–۱۹۴]

در خراسان نیز افشارها در نبرد با ازبکان نقش داشتند. همین پژوهش، از فعالیت خسروسلطان کوراوغلی و سهم نیروهای افشار در تقویت موقعیت صفویان در این منطقه سخن می‌گوید. در غرب ایران هم دسته‌هایی از آنان در مقابله با عثمانیان و نگهداری مرزها به کار گرفته می‌شدند. [۴، صص ۱۹۶ و ۱۹۹]

البته رابطه ایل و حکومت همیشه بدون تنش نبود. رقابت سران قزلباش، حمایت از شاهزادگان مختلف و کشمکش بر سر مناصب، بخشی از مناسبات قدرت در دوره صفوی بود. بنابراین، افشارها را باید مجموعه‌ای از شاخه‌ها و سران دارای منافع گوناگون دید، نه گروهی که در سراسر تاریخ تصمیم و رفتار واحدی داشته است. [۴، صص ۱۹۸–۱۹۷]

نیاکان نادر چه زمانی به خراسان رفتند؟

در پاسخ به این پرسش، منابع یکسان سخن نمی‌گویند. میرزامهدی‌خان استرآبادی، منشی نادرشاه، بنا بر نقلی که فرهاد مرندی علمداری در مقاله «ریشه و اصل ایل افشار و ظهور نادرشاه» آورده، افشارها را ترکمانانی می‌داند که از ترکستان به آذربایجان کوچ کردند و سپس در زمان شاه اسماعیل، در سرچشمه کوپکان از محال ابیورد خراسان جای گرفتند. [۵، صفحات ۲–۱ فایل]

اما محمدکاظم مروی در آغاز «عالم‌آرای نادری»، کوچ مورد بحث را به دوره شاه عباس پیوند می‌دهد. به روایت او، شاه عباس برای جلوگیری از تکرار تسلط ازبکان بر خراسان، گروه‌هایی از ایلات را به این منطقه منتقل کرد. مروی از کوچ حدود چهار هزار و پانصد خانوار افشار از نواحی ارومیه و اسکان آنان در ابیورد و دره‌جز سخن می‌گوید. او این جابه‌جایی را در کنار کوچ گروه‌هایی از کردها، قاجارها و بیات‌ها شرح می‌دهد. [۱، صص ۵–۴]

در این روایت، انتقال افشارها تصمیمی صرفاً معیشتی نبود؛ بخشی از تدبیر حکومت برای نگهداری مرزهای شرقی به شمار می‌رفت. استقرار جمعیت‌های دارای توان نظامی، قرار بود قدرت دفاعی منطقه را افزایش دهد و امکان پیشروی رقیبان را محدود کند.

کسروی نیز استقرار افشارهای ابیورد، نسا و دره‌گز را به زمان شاه عباس نسبت می‌دهد. لاکهارت، هنگام بررسی خاستگاه نادر، هر دو انتساب به دوره شاه اسماعیل و شاه عباس را مطرح می‌کند. [۳، ص ۶۰۱؛ ۲، ص ۲۹]

این تفاوت را نباید نادیده گرفت یا با انتخاب بی‌توضیح یکی از روایت‌ها از میان برد. ممکن است گزارش‌ها به مرحله‌های متفاوت انتقال افشارها مربوط باشند؛ اما برای تعیین زمان دقیق کوچ خانواده نادر، شواهد ارائه‌شده کافی نیست. آن‌چه روشن‌تر است، پیوند شاخه او با نواحی ابیورد و درگز و قرارگرفتن زندگی خانوادگی‌اش در محیط مرزی خراسان است.

زادگاه نادر؛ چرا چند نام جغرافیایی تکرار می‌شود؟

کوپکان یا کبکان، ابیورد، درگز و دستگرد، نام‌هایی هستند که در شرح خاستگاه نادر دیده می‌شوند. حضور این نام‌ها لزوماً به معنای وجود چند زادگاه متفاوت نیست. بخشی از تفاوت، به جغرافیای کوچ فصلی افشارها مربوط می‌شود؛ اقامت در ناحیه ییلاقی و سپس حرکت به سوی قشلاق‌های درگز.

لاکهارت توضیح می‌دهد که افشارها در پاییز از ارتفاعات الله‌اکبر عبور می‌کردند و به نواحی قشلاقی می‌رفتند. او تولد نادر را در محدوده دستگرد، که صورت «دستجرد» نیز برای آن آمده، قرار می‌دهد. [۲، ص ۲۹]

درباره زمان تولد نیز اختلاف وجود دارد. لاکهارت تاریخ ۲۸ محرم ۱۱۰۰ هجری قمری، برابر با ۲۲ نوامبر ۱۶۸۸ میلادی، را به نقل از استرآبادی ترجیح می‌دهد؛ درحالی‌که از گزارش عبدالکریم کشمیری درباره سال‌های ۱۰۹۹ و ۱۱۰۲ هجری نیز یاد می‌کند. پس حتی تاریخ تولد، برخلاف وابستگی ایلی نادر، در همه روایت‌ها یکسان نیست. [۲، ص ۲۹]

لاکهارت میان تولد در محدوده دستگرد و تولد داخل خود آبادی نیز تفاوت می‌گذارد. او احتمال تولد نادر در چادر را بسیار قوی می‌داند و می‌نویسد بنای یادبود زادگاه او، موسوم به مولودخانه، بیرون از قصبه قرار داشت. این نکته یادآور آن است که جغرافیای زندگی کوچندگان را نباید دقیقاً با الگوی سکونت ثابت روستایی توضیح داد. [۲، صص ۳۰–۲۹]

پدر نادر؛ تهی‌دست یا دامداری برخوردار؟

اگر نام و وابستگی ایلی پدر نادر نسبتاً روشن است، موقعیت اقتصادی او چنین وضوحی ندارد. لاکهارت امامقلی‌بیگ را مردی تهی‌دست و فاقد مقام مهم معرفی می‌کند. او روایت‌هایی را نیز نقل می‌کند که پدر نادر را چوپان، پوستین‌دوز یا روستایی می‌دانند و در جمع‌بندی، خانواده نادر را مستمند می‌شمارد. [۲، ص ۳۰]

تصویر مروی متفاوت است. او برای امامقلی‌بیگ و برادرانش از «مکنت معقول» سخن می‌گوید و برای هریک، صدها رأس گوسفند و تعدادی مادیان برمی‌شمارد. توصیف او از امامقلی‌بیگ نیز آمیخته با ستایش مهمان‌نوازی، درست‌کاری و رسیدگی به فقراست. [۱، ص ۶]

مروی در ادامه می‌نویسد که حاکم ابیورد، امامقلی‌بیگ را متصدی امور خالصه‌جات آن ولایت کرد؛ یعنی مسئولیتی مرتبط با املاک حکومتی به او سپرد. این گزارش نیز با تصویری که هرگونه موقعیت اداری را از پدر نادر نفی می‌کند، تفاوت دارد. [۱، صص ۱۰–۱۱]

بنابراین، معرفی قطعی پدر نادر تنها با عنوان «چوپانی تهی‌دست» یا، در سوی مقابل، بزرگ‌نمایی او به‌ عنوان صاحب قدرتی گسترده، اختلاف منابع را می‌پوشاند. آن‌چه از مجموعه گزارش‌ها با اطمینان بیشتری برمی‌آید، پیوند خانواده با زندگی ایلی و دامداری است؛ نه تعلق اثبات‌شده به یک دودمان سلطنتی.

داشتن دام، انجام کار شبانی و برخورداری از مسئولیتی محلی نیز الزاماً یکدیگر را نفی نمی‌کنند؛ اما مقدار دارایی و مرتبه اجتماعی این خانواده همچنان محل اختلاف است. همچنین متن‌های بررسی‌شده برای ترسیم شجره‌نامه‌ای پیوسته از نسل‌های پیش از امامقلی‌بیگ یا تعیین تبار مادری نادر، اطلاعات کافی و مستقلی عرضه نمی‌کنند.

کودکی نادر؛ میان گزارش و افسانه

بخش‌های آغازین «عالم‌آرای نادری» تنها شرح یک زندگی خانوادگی نیست؛ نشانه‌های تصویرسازی از پادشاه آینده نیز در آن فراوان است. مروی از خواب امامقلی‌بیگ درباره طلوع خورشید از گریبانش، تعبیر آن به ظهور فرزندی جهانگیر و رفتارهای غیرعادی نادر در کودکی سخن می‌گوید. کودکی که در بازی‌ها خود را پادشاه می‌خواند و به هم‌بازی‌هایش منصب می‌داد، در این روایت از همان آغاز برای فرمانروایی آماده تصویر می‌شود. [۱، صص ۶–۷]

این داستان‌ها برای شناخت شیوه روایت‌پردازی درباره نادر ارزشمندند؛ اما نمی‌توان آن‌ها را هم‌سنگ اطلاعاتی مانند نام پدر، تیره خانوادگی یا محل استقرار ایل دانست. پیشگویی‌هایی که سرانجام زندگی پادشاه را از پیش خبر می‌دهند، نیازمند سنجش بیشتری‌اند؛ به‌ویژه هنگامی که روایت با آگاهی از آن سرانجام نوشته شده باشد.

هم‌روزگار بودن نویسنده با نادر نیز به معنای مشاهده مستقیم کودکی او نیست. اعتبار هر خبر باید جداگانه سنجیده شود و وجود داستان‌های ستایش‌آمیز، نه مجوز پذیرش تمام مطالب یک کتاب است و نه دلیلی برای کنارگذاشتن همه اطلاعات آن.

نمونه دیگر، حکایت اسارت نادر و مادرش به دست ازبکان است. لاکهارت این داستان را به نقل از هانوی مطرح می‌کند، اما می‌نویسد که آن را در منابع ایرانی نیافته و به صحتش اطمینان ندارد. درنتیجه، این حکایت را باید روایتی محل تردید دانست، نه واقعیتی قطعی برای توضیح کودکی یا تبار مادری نادر. [۲، ص ۳۰]

از پیوند ایلی تا قدرت سیاسی

در روایت نخستین مراحل قدرت‌گیری نادر، نقش باباعلی‌بیگ، حاکم ابیورد، برجسته می‌شود. مروی از سپردن مسئولیت‌های نظامی و درباری به نادر سخن می‌گوید و لاکهارت نیز خدمت او نزد باباعلی‌بیگِ احمدلو و ازدواجش با دختر او را شرح می‌دهد. این گزارش‌ها نشان می‌دهند که راه پیشرفت نادر از خدمت، فرماندهی و پیوند با صاحبان قدرت محلی می‌گذشت، نه از وراثت تاج‌وتخت. [۱، ص ۱۱؛ ۲، ص ۳۱]

وابستگی افشاری برای او زمینه‌ای از ارتباطات و مناسبات ایلی فراهم می‌کرد؛ اما به‌تنهایی توضیح‌دهنده تبدیل‌ شدنش به پادشاه نبود. تفاوت سرگذشت او با بسیاری از هم‌ایلانش، ضرورت توجه به عملکرد شخصی و شرایط سیاسی را در کنار نسب یادآور می‌شود.

حاصل این بررسی، تصویری چندلایه است: نادر از شاخه قرقلوی افشار، برخاسته از محیط ایلی شمال خراسان و متعلق به تاریخ سیاسی ایران بود. اختلاف درباره مسیر مهاجرت اجداد یا دارایی پدر، نباید وابستگی روشن او به افشارها را مبهم کند؛ همان‌گونه که این وابستگی، مجوز پذیرش هر نسب‌نامه و داستانی درباره نیاکانش نیست. شناخت تبار نادر، زمانی دقیق‌تر می‌شود که نام ایل، جغرافیای تولد و روایت‌های مشروعیت‌بخش از یکدیگر تفکیک شوند.

منابع و مبنای ارجاع

۱. محمدکاظم مروی، «عالم‌آرای نادری»، جلد اول، صص ۴–۱۱، مطابق صفحات چاپی تصاویر ارائه‌شده.

۲. لارنس لاکهارت، «نادرشاه»، فصل دوم: «اصل و نسب نادر و نخستین اقدامات او»، صص ۲۸–۳۲، مطابق صفحات چاپی تصاویر ارائه‌شده.

۳. احمد کسروی تبریزی، «ایل افشار»، با امضای «سیداحمد تبریزی»، مجله آینده، جلد دوم، شماره ۸، شماره مسلسل ۲۰، صص ۵۹۶–۶۰۲.

۴. علی کامرانی‌مقدم و پرویندخت جهان‌کهن، «نقش ایل افشار در دولت صفوی تا پایان قرن دهم هجری؛ از شاه اسماعیل اول تا اوایل حکومت شاه عباس اول»، مجله مطالعات ایرانی، دانشگاه شهید باهنر کرمان، سال نوزدهم، شماره ۳۷، بهار و تابستان ۱۳۹۹، متن فارسی، صص ۱۹۰–۲۰۱. شناسه DOI: ۱۰.۲۲۱۰۳/jis.۲۰۱۹.۱۲۴۸۶.۱۸۵۹.

۵. فرهاد مرندی علمداری، «ریشه و اصل ایل افشار و ظهور نادرشاه»، رشد آموزش تاریخ، سال سوم، شماره ۷؛ گزارش‌های استرآبادی در این متن، با واسطه این مقاله نقل شده‌اند.

۶. محمدشفیع تهرانی «وارد»، «تاریخ نادرشاهی»، به اهتمام رضا شعبانی، بخش تعلیقات، ص ۲۶۱؛ مطابق متن نقل‌شده ارائه‌شده.

۷. علی‌اکبر عنایتی، «مازندران در عصر وحشت»، ۱۳۸۹، ص ۱۹؛ مطابق متن نقل‌شده ارائه‌شده.

۸. جواد مکاری یوردشاهی، یادداشت معرفی کتاب «تاریخ افشار» نوشته میرزا رشید ادیب‌الشعرا، کتاب ماه تاریخ و جغرافیا، مهر و آبان ۱۳۸۲، نسخه تک‌صفحه‌ای ارائه‌شده.

۲۵۹

کد مطلب 2273670

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 2 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین