به گزارش خبرآنلاین، حجتالاسلام والمسلمین محمد باقر ولدان در پاسخ به سه پرسش کلیدی طراحی شده شامل چرا کافه، در کافه چه بگوییم و چگونه بگوییم، بیان کرد: پاسخ به پرسش «چرا کافه؟» نباید صرفاً بر جذب مخاطب استوار باشد، بلکه باید از زبان جامعهشناسی فضای عمومی صورتبندی شود.
وی افزود: کافه یک فضای سوم است. جامعهشناس آمریکایی ری اولدنبورگ در کتاب «محل عمومی بزرگ» مفهوم فضای سوم را معرفی کرد؛ فضایی اجتماعی جدا از خانه بهعنوان فضای اول و محل کار بهعنوان فضای دوم که در آن فشار نقشهای رسمی اجتماعی کم میشود و گفتگو عنصر اصلی آن است پژوهشهای بعدی نشان دادهاند کافه نمونه برجسته این فضاهاست؛ جایی که افراد با هر پیشینهای در سطحی برابر گرد میآیند. اگر جهاد تبیین در فضای سوم رخ ندهد، همیشه رنگوبوی دستور اداری خواهد داشت، نه گفتگوی همدلانه.
حجتالاسلام ولدان ادامه داد: کافه زیستبوم حال خوش است. تحلیل انسانشناسانه از کافهنشینی شهری نشان میدهد کافه وقفهای در ریتم تند زندگی است؛ فردی که در کافه مینشیند، در مرکز یک فضای عمومی قرار میگیرد و در عین حال در حریم شخصی خود احساس امنیت میکند.
وی افزود: مخاطب امروز شیراز برای بازیابی روانی خود به کافه میرود. ما نمیخواهیم این فضا را اشغال کنیم؛ میخواهیم مکمل فرهنگی آن باشیم و به تجربه زیسته فرد ارزش افزوده بدهیم، نه اینکه در آن مداخله کنیم.
مدیرکل تبلیغات اسلامی فارس اضافه کرد: کافه زمینه رفع دوقطبی متدینین و فضای مدرن است. کافه در ایران تاریخی دیرپا دارد؛ نخستین قهوهخانهها در دوره صفوی و در عصر شاه عباس اول در اصفهان شکل گرفت و به یکی از محافل اصلی شاعران و اهل فرهنگ بدل شد. در دهههای بیست تا چهل شمسی نیز کافههایی مانند کافه نادری تهران محل نشر ادبیات و بحثهای فرهنگی بودند. یعنی این فضا بهذات بیگانه یا خالی از محتوای بومی نیست، بلکه در هر دوره محتوایی را پذیرفته است که اجتماعات اهل فرهنگ در اختیارش گذاشتهاند. حضور معتقدان در کافه پیامی قدرتمند دارد، اینکه دین و سبک زندگی مدرن در تضاد ذاتی نیستند. شکستن کلیشه دینداری کنجنشین و ترویج دینداری در میدان از انقلابیترین مؤلفههای جهاد تبیین است.
حجتالاسلام ولدان درباره محتوای گفتگوها گفت: در کافه بهجای سخنرانی از مشارکت استفاده کنید. محتوای گفتگو باید بر نقاط اشتراک انسانی متمرکز باشد. یکی از محورهای اصلی، روایتگری هویت شیراز و پیوست تاریخی آن است. شیراز شهر شعر و ادب و حکمت است. در کافه درباره حکمت نهفته در حافظ و سعدی حرف بزنید؛ مثلاً چرا حافظ هنوز حال ما را خوب میکند؟ این موضوع هم مورد علاقه نسل جوان است و هم زمینه گفتگو درباره نگاه توحیدی را باز میکند.
وی در خصوص تجربه تاریخی ایران گفت: این تجربه نشان میدهد کافهها و قهوهخانهها همیشه ظرفیت دوبارهپذیری ادب فارسی و شعر را داشتهاند؛ از مجالس شاعران قهوهخانههای اصفهان صفوی تا محافل ادبی کافههای تهران. بازگرداندن همین ظرفیت به کافههای شیراز یعنی احیای سنتی کهن، نه تخریب آن.
وی افزود: محور دوم گفتگو درباره کیفیت زندگی است. مردم از تنهایی، اضطراب و آینده مبهم نگرانند. درباره «امید»، «تابآوری» و «سبک زندگی سالم» صحبت کنید. اینها موضوعاتی است که هر انسانی در هر جای جهان به آن نیاز دارد و به همین دلیل، دروازه ورود به گفتگوی عمیقتر است. محور سوم بازخوانی خاطرات جمعی است. از تاریخ شفاهی شیراز، از آداب مهماننوازی قدیمی و از جلوههای زیباییشناسی شهر حرف بزنید. وقتی درباره خوبیهای شهر خودمان حرف میزنید، حال خوش تولید میشود.
مدیرکل تبلیغات اسلامی فارس تصریح کرد: در بیان هدف، بهجای «ما میخواهیم ذائقه مخاطب را تغییر بدهیم» بگویید «ما میخواهیم با شناخت ذائقه مخاطب، زمینه ارتقای سواد فرهنگی، گسترش انتخابهای فرهنگی و شکلگیری تجربههای مثبت اجتماعی را فراهم کنیم.» این بیان هم از نظر ارتباطی بهتر است و هم از این تصور جلوگیری میکند که قرار است سلیقه مخاطب بهصورت تحمیلی تغییر کند؛ به عبارت دیگر، مخاطب را محدود حس نکرده بلکه غنیشده حس میکند.
وی درباره اصول و تکنیک گفتگو گفت: چهار اصل، نحوه بیان و رفتار تیم را در کافه تعیین میکند. اصل نخست شنونده فعال است. کافه جای خطابه نیست، جای دیالوگ است. پیش از سخن گفتن، گوش دهید؛ بپرسید «به نظر شما حال این روزها چطور است؟» و بگذارید دغدغههایشان را بگویند. این یعنی احترام به مخاطب. اصل دوم پرهیز از «زبان رسمی و اداری» است. از اصطلاحات کلیشهای مثل «هجمه فرهنگی»، «توطئه» و «استکبار» استفاده نکنید؛ این کلمات دیوار میسازند. بهجای «دشمن فرهنگی» بگویید «فرهنگ مصرفگرا که ما را از خودمان دور کرده است».
مدیرکل تبلیغات اسلامی فارس افزود: اصل سوم قانون «کمحجم و عمیق» است. یک جمله کوتاه و عمیق بهتر از یک سخنرانی دهدقیقهای است. گفتگو را به یک «سؤال چالشی» ختم کنید که فرد پس از خروج از کافه هم به آن فکر کند.
وی در خصوص اصل چهارم گفت: اصل دیگر حضور «غیررسمی و خودمانی» است. ظاهر و برخورد شما باید بهگونهای باشد که مخاطب حس کند او یکی از ماست. تیم جهاد تبیین باید بخشی از فضا باشد، مثلاً با مطالعه یک کتاب یا حضور در یک گروه دوستانه، نه ناظر یا پلیس فرهنگی.
او به دو نمونه اشاره کرد و گفت: تجربه قرائت قرآن و تواشیح در کافه، الگویی جذاب است که در سطح جهانی بهعنوان یک پاتوق بینفرهنگی شناخته میشود و ظرفیت پذیرش روایتهای متفاوت انسانی و معنوی را دارد. همچنین مثال طلبه اصفهانی نشان میدهد فعالیت فرهنگی لزوماً به معنای حضور در محیط رسمی نیست. این نمونه را میتوان بهصورت الگوی موفق تکرارپذیر معرفی کرد؛ با ذکر نام کافه، شهر و موقعیت، مدل فعالیت، برنامههای فرهنگی، تجربه ارتباط با گردشگران و بازخوردهای قابل مشاهده، بههمراه نقشه راهی ساده شامل نقطه ورود، نقطه عطف یعنی جلب اعتماد و نتیجه یعنی تبدیل فضا به میدان اثرگذاری. یعنی تبدیل تجربه به دانش مدیریتی.
وی درباره پرسشهای یخشکن گفت: بزرگترین اشتباه در شروع گفتگو با یک غریبه، ورود مستقیم با برچسبهای ارزشی یا سیاسی است. ورود باید طبیعی، کنجکاوانه، محترمانه و غیرمداخلهجویانه باشد تا گارد دفاعی مخاطب فعال نشود. این پرسشها باید از لایه تجربه زیسته و دغدغه مشترک شروع شوند و پلهپله به سمت لایههای هویتی و بینشی حرکت کنند.
حجتالاسلام ولدان بیان کرد: در دستهای از پرسشهای یخشکن موقعیتی، سؤالها نیازمند یک بهانه طبیعی در فضا هستند؛ مثلاً طراحی کافه، کتابی که دست فرد است یا شلوغی فضا. نمونهای از این پرسشها این است: «شما هم پاتوق همیشگیتان اینجاست؟ بهنظرتان چرا بعضی کافههای شیراز واقعاً حس آرامش میدهند، ولی بعضیها فقط پر سر و صدا هستند و خستگی میآورند؟» هدف ارتباطی این پرسش، شروع گفتگو درباره مفهوم آرامش واقعی و نسبت آن با محیط و سبک زندگی است. یا به عنوان مثال «داشتم میدیدم کتاب میخوانید یا مشغول پروژهاید؛ از سر کنجکاوی، اینجا برای شما کارایی دارد؟ یعنی ذهن جمع میشود یا بیشتر برای فرار از دغدغههای بیرون پناه میآورید اینجا؟» هدف این پرسش، ورود به موضوع اضطراب مدرن، درگیریهای ذهنی و مفهوم تمرکز است.
مدیرکل تبلیغات اسلامی فارس گفت: دسته دیگری از پرسشها بر هویت بومی و مسئله حال خوش شیراز متمرکز است. این پرسشها پیونددهنده وضعیت روحی مخاطب با بومشناسی فرهنگی استان فارس هستند. برای نمونه«ما شیرازیها در کل کشور به خوشنشینی و حال خوش معروفیم؛ ولی چرا حس میکنم خودمان در روزمرگی کمتر از قبل این حال خوش را داریم؟ فکر میکنید چه چیزی از شیراز قدیم کم شده که الان اینقدر دنبال گوشه خلوت میگردیم؟» هدف ارتباطی این پرسش، تفکیک میان «لذتهای سطحی و مصرفی» با «آرامش پایدار و نشاط معنوی» است. نمونه دیگر، «جالب نیست که در مرکز شهری پر از کافههای مدرن، هنوز آرامبخشترین نقطه شیراز برای خیلی از آدمها حافظیه است؟ بهنظرتان راز آن آرامش چیست که در این کافهها کمتر گیر میآید؟» هدف این پرسش، پیوند دادن هویت فرهنگی و تاریخی شهر با زیست روزمره و کافهنشینی مدرن است.
وی ادامه داد: دسته سوم پرسشها زمانی مطرح میشوند که یخ ارتباط شکسته شده و طرف مقابل میل به گفتگو دارد. این پرسشها معنابخش و پیرامون اضطراب و آینده هستند. برای نمونه،«یک چیز خیلی ذهنم را درگیر کرده، دور و برمان پر از شبکههای اجتماعی و کافه و شلوغی است، اما چرا حس تنهایی بین نسل ما بیشتر شده؟ کافهنشینی واقعاً ارتباط میسازد یا داریم تنهاییمان را کنار هم تقسیم میکنیم؟» هدف این پرسش، پرداختن به بحران معنا و اصالت روابط انسانی در جهان مصرفزده است. نمونه دیگر،«این روزها هر جا را باز میکنی خبر بد و اضطراب آینده است. شما وقتی ذهنتان خیلی خسته و شلوغ میشود، قلاب روحیتان را به کجا گیر میدهید که وا ندهید؟» هدف این پرسش، رصد نظام ارزشی فرد و فراهم کردن بستر برای تبیین افق امید، توکل و عاملیت فردی در ساختن جامعه است.
مدیرکل تبلیغات اسلامی فارس اظهار کرد: دستورالعمل طلایی اجرا این است که دو برابر آنچه میگویید، بشنوید. در پاسخ به نظر مخاطب فقط تأیید کنید و بگویید «یعنی منظورتان این است که...؟» وسط حرف نپرید و تلاش نکنید اشتباه مخاطب را ثابت کنید. هدف شما برنده شدن در بحث نیست؛ هدف ایجاد حس درکشدگی در مخاطب است. از لحن جدلی، شواهد نامتناسب و برچسبزنی فکری بپرهیزید. گفتگو را در اوج جذابیت تمام کنید، نه وقتی که فرسایشی و معذبکننده شود. ماندن طولانیمدت سر میز و گرفتن حس خلوت مخاطب اشتباه است. در نهایت یک گزاره فکری به یادگار بگذارید،«خیلی صحبت خوبی بود؛ نکتهتان درباره اضطراب آینده ذهنم را باز کرد. مرسی که وقت گذاشتید.» و از مطالبه تغییر رفتار فوری یا دعوت شتابزده به مراسم خاص پرهیز کنید.
وی افزود: برای ارائه در جلسه تخصصی، پروژه «کافه گفتگو؛ روایتی از حال خوش شیراز» را بهجای عنوانهای سنگین مطرح کنید؛ هم ساده است و هم مسئله را مشخص میکند. سفیران تربیتشده باید از بین طلابی انتخاب شوند که سواد رسانهای دارند و ادبیات مدرن را میفهمند. این افراد باید پیش از ورود به میدان، مهارتهای تسهیلگری را آموزش ببینند. معیار موفقیت، تعداد گفتگوهای عمیق است، نه شمارش رفتار دینی افراد. جمله پیشنهادی برای جلسه این است که ما قرار نیست آمار نمازخوانها را در کافه بگیریم؛ ما قرار است تعداد گفتگوهای عمیق را افزایش دهیم.
وی ادامه داد: کافههای شیراز در صورت بازطراحی محتوایی میتوانند احیاکننده سنتهای کهن شهر باشند و نه تخریبکننده آنها. پیشینه تاریخی کافه و قهوهخانه در ایران، از محافل شاعران عصر صفوی تا کافههای ادبی دهههای بیست و سی، نشان میدهد این فضا همیشه ظرفیت پذیرش شعر، ادب و حکمت ایرانی را داشته است؛ در شیراز، این ظرفیت با سنت حافظ و سعدی پیوندی بیهمتا مییابد.
حجتالاسلام ولدان گفت: این نکات با این منطق طراحی شده که اعضای تیم از موضع متکلم وحده یا مبلغ سنتی خارج شوند و در قامت کنشگر فکری و تسهیلگر همدل، بذر امید و بازخوانی معنا را در زیستبوم جوانان شیراز بنشانند.





نظر شما