به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، داستان بلند نوجوانانه اصیلآباد، یکی از چهار کتابی است که محمدرضا سرشار قبل از پیروزی انقلاب اسلامی نوشته و منتشر کرده و حالا این کتاب پس از ۴۸ سال توسط سمیرا ریزوی با نام The Box of Wonders به معنای جعبه شگفتیها(شگفتانگیز) به زبان انگلیسی ترجمه و توسط نشر الحُسنی در ۵۶ صفحه قطع پالتویی در هزار نسخه به چاپ رسیده است.
براساس گزارش ایرنا، سرشار درباره داستان این کتاب و علت نوشتن آن در گفتوگویی اظهار کرد: "انقلاب اسلامی در کشور ما حدودا از نیمه دوم سال ۵۶ شروع شده بود و به آرامی اوج میگرفت. دامنه انقلاب به بعضی از دانشگاهها کشیده شده بود و دانشگاه علم و صنعت هم یکی از این دانشگاهها بود. در قبل از انقلاب، به طور معمول دانشکدههای فنی - غیر از رشته معماری- در اعتراضهای دانشجویی پیشتاز بودند و این اعتراضها تقریبا در دانشکدههای دیگر کمرنگتر بود."
او افزود: "دانشگاه علم و صنعت در آن زمان به فیضیه دانشگاهها مشهور بود و من در رشته مهندسی صنایع آن تحصیل میکردم. ما به عنوان دانشجو در اعتصابهای دانشجویی شرکت میکردیم و کلاسها تعطیل بود ولی درهای دانشگاه باز بود و برخی در کتابخانه مشغول درس خواندن میشدند. در آن زمان یعنی سال ۵۶ که ۲۴ ساله بودم به این موضوع فکر میکردم که سهم من در این انقلاب چیست و چگونه میتوانم در حد وسع خود به آن کمک کنم؛ که در نهایت شروع به نوشتن این داستان کردم."
نویسنده کتاب تشنه دیدار گفت: "از اواخر دهه ۴۰ مساله غربزدگی و مقابله با این هجوم، در میان روشنفکران واقعی مطرح بود و این اندیشه نخستینبار به طور جدی از سوی اندیشمندانی همچون سیداحمد فردید بیان شد و جلالآلاحمد نیز براساس استنباط خود از درسگفتارهای او در این باره، کتاب غربزدگی را نوشت که این کتاب در آن زمان بسیار معروف شد."
سرشار ادامه داد: "همچنین زندهیاد دکتر شریعتی در سخنرانیهای خود این موضوع را دنبال میکرد. روحانیت نیز که از اساس با غربزدگی مخالف بود. تمام این مطالب در ذهن من بود، به اضافه اینکه چون باور داشتم که ریشه اغلب مشکلات فرهنگی، سیاسی و اقتصادی ما غرب و آمریکا و رژیم دست نشانده اوست، این سوال ذهنم را مشغول کرده بود که در برابر این وضع، چه میتوان کرد تا اینکه به ذهنم رسید این داستان را بنویسم."
او افزود: "در این داستان به دستگاه «شهر فرنگ» اشاره کردهام که در آن زمان به طور معمول در برخی روستاها و محلات پایین شهر ارائه میشد و برای مردمی که تلویزیون نداشتند یا نمیتوانستند به سینما بروند، جذاب بود. من این دستگاه را به عنوان نماد نفوذ غربزدگی در جوامع جهان سوم معرفی کردم. همچنین، آن پیلهوری را که شهر فرنگ را به روستا برده و مردم به ویژه کودکان را جذب آن میکرد."
سرشار اضافه کرد: "من آن پیلهور را فردی با پوست سفید و رنگ موی روشن و چشمهای آبی به تصویر کشیدم تا موضوع برای نوجوان بیشتر قابل لمس باشد. در واقع پیلهور با آن مشخصات، با شهر فرنگش، در میان اهالی روستای اصیلآباد، میل به یک زندگی بیبندوبار و مرفه امروزی را ترویج میکرد؛ که خالی از مولفههای هویت بومی و آداب و سنن اصیل مربوط به آن منطقه بود. بنابراین باعث میشد تا کمکم فرهنگ آن روستا تغییر کند و متعاقب آن، اتفاقهای دیگری نیز بیفتد. به عنوان مثال در اصیلآباد، یک روحانی و یک معلم هم، به عنوان تنها کسانی بودند که با این جریان مقابله میکردند ولی کسی به حرفهای آنها توجه نمیکرد."
او ادامه داد: "این داستان که ادای دِینی در حد وسع نگارنده به انقلاب بود، از همان زمان انتشار، به سرعت جای خود را به ویژه در میان طیف مردم اسلامی و انقلابی باز کرد و طی ۴۸ سالی که از نخستین انتشار آن میگذرد، با تجدید چاپهای مکرر و مجموع شمارگان حدود ۲۰۰ هزار نسخه، به یکی از آثار کلاسیک ادبیات نوجوان کشور ما تبدیل شد."
نویسنده کتاب داستان زمزم افزود: "دوستی به نام سیدعباس مستجابی که هماتاقی من هم در دوران دانشجویی بود، نسخهای از دستنویس کتاب را گرفت و برد، در اواخر سال ۵۶ گفت که دفتر نشر فرهنگ اسلامی این داستان را منتشر می کند. زمانی که به دفتر نشر فرهنگ اسلامی رفتم با شهید دکتر محمدجواد باهنر مواجه شدم که در آن زمان جزء هیات امنای این دفتر بود. او مرا تشویق کرد و از این داستان و داستان «اگه بابا بمیره» که بعدا با هم منتشر شد، تعریف کرد و گفت این آثار نشان میدهد که در عرصه ادبیات کودک و نوجوان می توانم موفق باشم و اینکه «چرا نباید ما در جریان اسلامی و انقلابی یک رضا رهگذری داشته باشیم که ۱۰ سال بعد بتوانیم به وجودش در ادبیات کودک افتخار کنیم؟»"
او افزود: "من با اینکه هم در حوزه ادبیات بزرگسال فعالیت میکردم و هم در حوزه ادبیات کودک و نوجوان، این توصیه آقای باهنر را آویزه گوش قرار دادم. هرچند، زودتر از آن زمانی که شهید باهنر پیشبینی میکرد، به این مرحله رسیدم. یعنی فقط طی چهار سال تعداد قابل توجهی کتاب کودک و نوجوان نوشتم و حداقل سه کتابم هم برنده معتبرترین جوایز کشوری شد."
سرشار از شهید باهنر و مرحوم علیاکبر کسائیان به عنوان دو بزرگواری یاد کرد که نقش مهمی در ماندن او در مسیر ادبیات کودک و نوجوان ایفا کردند. پس از سالها هم که تصمیم گرفتم کتابهایم را تجمیع کنم و آثارم را در انتشارات سوره مهر بازنشر کنم، این کتاب توسط این ناشر انتشار یافت.
این نویسنده گفت: "حدود یک سال پیش از سوی انتشارات سوره مهر اعلام شد که بعضی ناشران عرب و غیرعرب تمایل دارند تا بعضی از آثار منتشرشده در حوزه کودک و نوجوانان ایران را ترجمه و برای کشورهای دیگر منتشر کنند که حدود ۱۱ کتاب من هم جزء انتخابهایشان بود."
او اضافه کرد: "بعضی از کتابهای من به هشت زبان ترجمه و منتشر شده است اما اکنون اولین بار است که گفته شده درصدی به عنوان حقالتالیف نیز به بنده پرداخت خواهد شد ولی نکته مهمتر این است که ما اندیشهای داریم که در آثار خود متجلی میکنیم و هر قدر مخاطبان این آثار بیشتر باشد، نویسنده بیشتر خوشحال میشود و ترجمه آثار دریچههای جدیدی را بر روی نویسنده و اثر او میگشاید و مخاطبان تازهای برای او ایجاد میکند."
۵۹۲۴۴





نظر شما