شکارچی پاکار نازی‌ها پس از سقوط هیتلر چه کسی بود؟ / خواهند گفت تو  دیوانه‌ای!

سیمون ویزنتال، بازمانده اتریشی هولوکاست، زندگی خود را وقف این هدف کرد که جنایت‌های رژیم نازی به فراموشی سپرده نشود و عاملان این جنایت‌ها به دست عدالت سپرده شوند. او پس از جان به‌در بردن از چندین اردوگاه کار اجباری و مرگ، به «شکارچی نازی‌ها» تبدیل شد و با پیگیری سرنخ‌ها و جمع‌آوری اطلاعات، در شناسایی و محاکمه جنایتکاران جنگی نقش داشت؛ مشهورترین مورد، کمک او به یافتن و دستگیری آدولف آیشمن بود.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سیمون ویزنتال در ۳۱ دسامبر ۱۹۰۸ [۱۰ دی ۱۲۸۷] در بوچاتس، واقع در منطقه‌ای که امروزه بخشی از استان لویو در اوکراین است، به دنیا آمد. هنگامی که پدر ویزنتال در جریان جنگ جهانی اول کشته شد، مادرش خانواده را برای مدتی کوتاه به وین برد؛ اما پس از ازدواج مجدد، آن‌ها به بوچاتس بازگشتند.

ویزنتال جوان در سال ۱۹۲۸ از دبیرستان گیمنازیوم فارغ‌التحصیل شد و برای ورود به مؤسسه پلی‌تکنیک لویو درخواست داد. اما به دلیل محدودیت‌های سهمیه‌ای برای دانشجویان یهودی، با درخواست او موافقت نشد. او در ادامه به دانشگاه فنی پراگ رفت و در سال ۱۹۳۲ مدرک خود را در رشته مهندسی معماری دریافت کرد.

درباره شکارچی نازی‌ها؛ سیمون ویزنتال که بود و چه کرد؟
سیمون ویزنتال در سال ۱۹۲۳ در کنار گروهی از پیشاهنگان در بوچاتس، لهستان؛ گروهی که او رهبری آن را برعهده داشت. تنها یکی از این پسران از هولوکاست جان سالم به در برد.

سال‌های پیش از جنگ و اشغال شوروی (۱۹۴۱–۱۹۳۶)

در سال ۱۹۳۶، سیمون با سیلا مولر ازدواج کرد و در یک دفتر معماری در لویو مشغول به کار شد. زندگی مشترک آن‌ها تا سال ۱۹۳۹ آرام و خوش بود؛ تا این‌که آلمان و اتحاد جماهیر شوروی پیمان موسوم به «عدم تعرض» را امضا کردند و بر سر تقسیم لهستان میان خود به توافق رسیدند. ارتش شوروی به‌زودی لویو را اشغال کرد و اندکی بعد، پاکسازی گسترده با هدف سرکوب بازرگانان، صاحبان کارخانه‌ها و دیگر متخصصان یهودی آغاز شد.

در جریان پاکسازی عناصر موسوم به «بورژوا» که پس از اشغال منطقه لویو به دست شوروی و در آغاز جنگ جهانی دوم صورت گرفت، ناپدری ویزنتال به دست ان‌.کا.و.د (NKVD)، یعنی کمیساریای خلق در امور داخلی و پلیس مخفی شوروی، بازداشت شد و سرانجام در زندان جان باخت. برادر ناتنی او نیز تیرباران شد و خود ویزنتال، که مجبور شده بود کسب‌وکارش را تعطیل کند، در یک کارخانه تولید فنر تختخواب مشغول به کار شد.

او بعدها با پرداخت رشوه به یکی از مأموران ان‌.کاو.د، توانست خود، همسرش و مادرش را از تبعید به سیبری نجات دهد. در سال ۱۹۴۱، هنگامی که آلمانی‌ها نیروهای شوروی را از منطقه بیرون راندند، یکی از کارکنان سابق ویزنتال که در آن زمان در پلیس کمکی اوکراینِ همکار با آلمان‌ها خدمت می‌کرد، به او کمک کرد از اعدام به دست نازی‌ها جان سالم به در ببرد.

اما این نجات به معنای رهایی از اسارت نبود. ویزنتال پس از بازداشت اولیه در اردوگاه کار اجباری یانفسکا در حومه لویو، همراه با همسرش به اردوگاه کار اجباری وابسته به کارخانه‌های اوست‌بان (Ostbahn Works) منتقل شد؛ این مجموعه، کارگاه تعمیرات راه‌آهن شرقی لویو بود.

درباره شکارچی نازی‌ها؛ سیمون ویزنتال که بود و چه کرد؟

سال‌های هولوکاست (۱۹۴۵–۱۹۴۲)

در اوایل سال ۱۹۴۲، رهبران ارشد رژیم نازی رسماً درباره اجرای «راه‌حل نهایی» برای آن‌چه «مسئله یهود» می‌نامیدند، تصمیم گرفتند؛ یعنی نابودی یهودیان. در سراسر اروپای تحت اشغال، ماشین هولناک نسل‌کشی به کار افتاد.

در اوت ۱۹۴۲، مادر ویزنتال به اردوگاه مرگ بلزک فرستاده شد. تا سپتامبر همان سال، بیشتر بستگان او و همسرش نیز کشته شده بودند؛ درمجموع ۸۹ نفر از اعضای دو خانواده جان خود را از دست دادند.

از آن‌جا که موهای بلوند همسر ویزنتال این امکان را به او می‌داد که خود را به‌ عنوان فردی «آریایی» جا بزند، ویزنتال با جنبش زیرزمینی لهستان به توافق رسید. او در ازای تهیه نقشه‌ها و نمودارهای دقیقی از محل تقاطع خطوط راه‌آهن که قرار بود خرابکاران از آن‌ها استفاده کنند، برای همسرش مدارک جعلی با نام «ایرنه کوالسکا» تهیه کرد که او را یک زن لهستانی معرفی می‌کرد. همسرش در پاییز ۱۹۴۲ مخفیانه از اردوگاه خارج شد. او دو سال در ورشو زندگی کرد و سپس به‌ عنوان کارگر اجباری به منطقه راینلند فرستاده شد، بی‌آن‌که هویت واقعی‌اش فاش شود.

ویزنتال نیز با کمک معاون مدیر اردوگاه، در اکتبر ۱۹۴۳ از اردوگاه اوست‌بان گریخت؛ اندکی پیش از آن‌که آلمانی‌ها تصفیه و کشتار تمام زندانیان را آغاز کنند.

در ژوئن ۱۹۴۴، او دوباره دستگیر و به یانفسکا بازگردانده شد؛ جایی که تقریباً به‌ طور قطع کشته می‌شد، اگر جبهه شرقی آلمان در برابر پیشروی ارتش سرخ فرو نمی‌پاشید.

نگهبانان اس‌اس در یانفسکا می‌دانستند اگر زندانی‌ای برای توجیه مأموریت خود در مناطق پشت جبهه نداشته باشند، ممکن است خودشان به خط مقدم اعزام شوند. ازاین‌رو تصمیم گرفتند معدود زندانیان باقی‌مانده را زنده نگه دارند. از میان ۱۴۹ هزار زندانی اولیه، تنها ۳۴ نفر باقی مانده بودند. حدود ۲۰۰ نگهبان نیز در جریان عقب‌نشینی عمومی نیروهای آلمان به سمت غرب حرکت کردند و در مسیر، تمام ساکنان روستای خلمیتس (Chelmiec) را نیز با خود همراه کردند تا نسبت میان تعداد زندانیان و نگهبانان را به حدی برسانند که مأموریت‌شان توجیه‌پذیر باشد.

تنها شمار اندکی از زندانیان توانستند این مسیر مرگبار به سمت غرب را از میان پلاشوف، گروس-روزن و بوخن‌والد پشت سر بگذارند؛ مسیری که سرانجام به ماوتهاوزن در اتریش علیا ختم شد.

ویزنتال که وزنش به کمتر از ۱۰۰ پوند (حدود ۴۵ کیلوگرم) رسیده بود، در حالی که ناتوان در یک آسایشگاه افتاده بود، به‌سختی زنده مانده بود. بوی تعفن چنان شدید بود که حتی نگهبانان سرسخت اس‌اس نیز حاضر نبودند وارد آن‌جا شوند. سرانجام در ۵ مه ۱۹۴۵ [۱۵ اردیبهشت ۱۳۲۴]، یک واحد زرهی آمریکایی ماوتهاوزن را آزاد کرد و ویزنتال از اسارت نازی‌ها نجات یافت.

درباره شکارچی نازی‌ها؛ سیمون ویزنتال که بود و چه کرد؟
آزادسازی اردوگاه ماوتهاوزن به دست نیروهای متفقین در سال ۱۹۴۵.

درباره شکارچی نازی‌ها؛ سیمون ویزنتال که بود و چه کرد؟
زندانیان اردوگاه کار اجباری ماوتهاوزن، جایی که ویزنتال سرانجام در آن آزاد شد، در روزهای پایانی جنگ جهانی دوم این پرچم را مخفیانه دوختند. این پرچم ۵۶ ستاره دارد (زندانیان نتوانسته بودند تعداد دقیق ایالت‌های آمریکا را به خاطر بیاورند) و سیزده نوار.

آغاز فعالیت‌های پس از جنگ (۱۹۴۷–۱۹۴۵)

به‌ محض آن‌که وضعیت جسمانی ویزنتال به اندازه کافی بهبود یافت، او گردآوری و آماده‌سازی مدارک مربوط به جنایت‌های نازی‌ها را برای بخش جنایات جنگی ارتش ایالات متحده آغاز کرد. پس از جنگ، او همچنین برای دفتر خدمات راهبردی ارتش آمریکا (OSS) و سپاه ضدجاسوسی (Counter-Intelligence Corps) کار کرد و ریاست کمیته مرکزی یهودیان در منطقه تحت اشغال آمریکا در اتریش را برعهده گرفت؛ سازمانی که در زمینه امدادرسانی و رفاه اجتماعی فعالیت می‌کرد.

در اواخر سال ۱۹۴۵، او و همسرش، که هر یک تصور می‌کردند دیگری کشته شده است، دوباره یکدیگر را یافتند. در سال ۱۹۴۶ نیز دخترشان، پائولین، به دنیا آمد.

مرکز مستندسازی تاریخی یهودیان (۱۹۵۴–۱۹۴۷)

مدارکی که ویزنتال ارائه کرده بود، در محاکمات جنایات جنگی در منطقه تحت اشغال آمریکا مورد استفاده قرار گرفت. هنگامی که همکاری او با ارتش ایالات متحده در سال ۱۹۴۷ پایان یافت، ویزنتال به همراه ۳۰ داوطلب، «مرکز مستندسازی تاریخی یهودیان» را در شهر لینتس اتریش تأسیس کرد. هدف این مرکز، گردآوری مدارک و شواهد برای محاکمات آینده بود.

اما با شدت گرفتن جنگ سرد میان ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی، هر دو طرف علاقه خود را به پیگرد قضایی آلمانی‌ها از دست دادند. داوطلبان ویزنتال نیز که از این وضعیت سرخورده شده بودند، به‌تدریج مرکز را ترک کردند و به فعالیت‌های معمول زندگی بازگشتند.

در سال ۱۹۵۴، دفتر لینتس تعطیل شد و پرونده‌های آن به آرشیو یاد واشم در اسرائیل سپرده شد؛ به‌ جز یک پرونده؛ پرونده آدولف آیشمن، تکنوکراتی که در ظاهر فردی چندان شناخته‌شده نبود اما به‌ عنوان رئیس بخش امور یهودیان در گشتاپو، بر اجرای «راه‌حل نهایی» نظارت داشت.

شکار آیشمن (۱۹۶۱–۱۹۵۳)

ویزنتال در کنار ادامه فعالیت‌های شغلی خود در حوزه امدادرسانی و رفاه اجتماعی، ازجمله اداره یک مدرسه آموزش حرفه‌ای برای پناهندگان مجارستانی و دیگر پناهندگان کشورهای پشت پرده آهنین، هرگز جست‌وجوی خود برای یافتن آیشمن را متوقف نکرد؛ آیشمنی که هنگام شکست آلمان در جنگ جهانی دوم ناپدید شده بود.

در سال ۱۹۵۳، ویزنتال از افرادی که در آرژانتین با آیشمن دیدار کرده بودند، اطلاعاتی دریافت کرد که نشان می‌داد او در این کشور حضور دارد. ویزنتال این اطلاعات را از طریق سفارت اسرائیل در وین در اختیار اسرائیل گذاشت و در سال ۱۹۵۴ نیز ناحوم گلدمن را در جریان قرار داد. با این حال، اف‌بی‌آی اطلاعاتی دریافت کرده بود که آیشمن را در دمشق، سوریه نشان می‌داد.

سرانجام در سال ۱۹۵۹، آلمان به اسرائیل اطلاع داد که آیشمن در بوئنوس‌آیرس و با نام مستعار ریکاردو کلمنت زندگی می‌کند. مأموران اسرائیلی او را در آن‌جا دستگیر و برای محاکمه به اسرائیل منتقل کردند.

آیشمن به جرم قتل‌عام مجرم شناخته شد و در ۳۱ مه ۱۹۶۱ [۱۰ خرداد ۱۳۴۰] اعدام شد.

درباره شکارچی نازی‌ها؛ سیمون ویزنتال که بود و چه کرد؟

پرونده‌های مهم شکار نازی‌ها (۱۹۷۳–۱۹۶۱)

پس از دستگیری آیشمن، ویزنتال بار دیگر مرکز مستندسازی یهودیان را این بار در وین راه‌اندازی کرد و فعالیت خود را به‌ طور کامل بر یافتن و پیگیری جنایتکاران جنگی متمرکز کرد.

یکی از پرونده‌های مهم او مربوط به کارل زیلبرباور، افسر گشتاپو، بود که آن فرانک، دختر ۱۴ ساله یهودی آلمانی، را دستگیر کرده بود. آن فرانک پس از آن‌که دو سال در اتاقی مخفی در ساختمانی در آمستردام پنهان شده بود، به دست نازی‌ها کشته شد. تبلیغاتچی‌های نئونازی هلندی تا حد زیادی در تلاش‌های خود برای زیر سؤال بردن اصالت دفتر خاطرات مشهور آن فرانک موفق شده بودند؛ تا این‌که ویزنتال در سال ۱۹۶۳ زیلبرباور را که در آن زمان بازرس پلیس در اتریش بود، پیدا کرد.

وقتی ویزنتال او را شناسایی و با او روبه‌رو شد، زیلبرباور اعتراف کرد: «بله، من آن فرانک را دستگیر کردم.»

در اکتبر ۱۹۶۶، ۱۶ افسر اس‌اس که ۹ نفر از آن‌ها به کمک ویزنتال شناسایی شده بودند، در شهر اشتوتگارت در آلمان غربی به اتهام مشارکت در کشتار یهودیان در لویو محاکمه شدند.

یکی از مهم‌ترین افراد موجود در فهرست تحت تعقیب ویزنتال، فرانتس اشتانگل، فرمانده اردوگاه‌های مرگ تربلینکا و سوبیبور در لهستان بود. پس از سه سال فعالیت مخفیانه و صبورانه ویزنتال، اشتانگل در برزیل شناسایی شد و در سال ۱۹۶۷ به آلمان غربی بازگردانده و زندانی شد. او به حبس ابد محکوم شد و در زندان جان باخت.

کتاب خاطرات ویزنتال با عنوان «قاتلان در میان ما» در سال ۱۹۶۷ منتشر شد. ویزنتال در جریان سفر به ایالات متحده برای معرفی این کتاب اعلام کرد که خانم هرمینه رایان، با نام خانوادگی پیش از ازدواج براون‌اشتاینر، یک زن خانه‌دار ساکن کویینز نیویورک را پیدا کرده است. براساس پرونده موجود، رایان در کشتار چند صد کودک در مایدانک نقش نظارتی داشت. او در سال ۱۹۷۳ برای محاکمه به‌ عنوان جنایتکار جنگی به آلمان مسترد شد و به حبس ابد محکوم شد.

 شیوه کار

مرکز مستندسازی یهودیان در وین دفتری ساده و کم‌امکانات، شامل سه اتاق و چهار کارمند، ازجمله خود ویزنتال بود.

برخلاف تصور رایج، ویزنتال معمولاً شخصاً به دنبال فراریان نازی نمی‌رفت. وظیفه اصلی او جمع‌آوری و تحلیل اطلاعات بود. او در این کار از شبکه‌ای گسترده و غیررسمی از دوستان، همکاران و هواداران در کشورهای مختلف کمک می‌گرفت؛ ازجمله سربازان سابق آلمانی در جنگ جهانی دوم که از جنایت‌هایی که شاهد آن بودند، به‌شدت متأثر شده بودند. حتی برخی نازی‌های سابق نیز، به دلیل اختلاف و کینه نسبت به دیگر نازی‌های سابق، اطلاعاتی در اختیار او قرار می‌دادند.

بخشی ویژه از دفتر وین نیز فعالیت گروه‌های راست‌گرا، نئونازی‌ها و سازمان‌های مشابه را مستند می‌کرد.

ویزنتال با دقت و حوصله، هر سند و سابقه مرتبطی را که می‌توانست به دست آورد گردآوری می‌کرد و به روایت‌های شخصی بسیاری از بازماندگان گوش می‌داد. او با دقت و نگاه ساختاری یک معمار... داده‌هایی پراکنده، ناقص و گاه مبهم و ظاهراً بی‌ارتباط را کنار هم می‌گذاشت تا پرونده‌هایی بسازد که از نظر حقوقی آن‌قدر مستحکم باشند که در دادگاه قابل استناد باشند.

سپس این پرونده‌ها به مقام‌های مسئول ارائه می‌شد. اما هنگامی که، چنان‌که اغلب اتفاق می‌افتاد، مقام‌های مسئول اقدامی نمی‌کردند ــ خواه به دلیل بی‌تفاوتی، گرایش‌های طرفدار نازی‌ها یا عوامل دیگر ــ ویزنتال به سراغ مطبوعات و رسانه‌ها می‌رفت؛ زیرا تجربه به او آموخته بود که انتشار عمومی پرونده‌ها و شکل‌گیری افکار عمومی خشمگین می‌تواند سلاحی قدرتمند باشد.

درباره شکارچی نازی‌ها؛ سیمون ویزنتال که بود و چه کرد؟
سیمون ویزنتال

مأموریت ادامه‌دار

کارهای باقی‌مانده همچنان بسیار گسترده بود. پرونده‌های جنایتکاران جنگی آلمان حاوی نام بیش از ۹۰ هزار نفر بود که بیشتر آن‌ها هرگز محاکمه نشده بودند. همچنین هزاران نازی سابق که نام‌شان در هیچ‌یک از پرونده‌ها ثبت نشده بود، همچنان آزادانه در نقاط مختلف آلمان زندگی می‌کردند و برخی از آن‌ها حتی در موقعیت‌های اجتماعی و شغلی مهمی قرار داشتند.

جدا از پیگیری پرونده‌ها، وظیفه بزرگ دیگری نیز وجود داشت؛ متقاعد کردن مقام‌های مسئول و افکار عمومی که جنایات نازی‌ها گسترده و فراگیر بوده است.

ویزنتال در آخرین پاراگراف خاطراتش، سخنان یکی از سرجوخه‌های اس‌اس را که در سال ۱۹۴۴ با او صحبت کرده بود، نقل می‌کند:

«تو درباره اردوگاه‌های مرگ، حقیقت را برای مردم آمریکا تعریف خواهی کرد. درست است، و می‌دانی چه اتفاقی خواهد افتاد، ویزنتال؟ آن‌ها حرفت را باور نخواهند کرد. خواهند گفت دیوانه‌ای. شاید حتی تو را در آسایشگاه بستری کنند. چه کسی می‌تواند این ماجرای هولناک را باور کند، مگر کسی که خودش از آن گذشته باشد؟»

درباره شکارچی نازی‌ها؛ سیمون ویزنتال که بود و چه کرد؟

افتخارات و میراث

ازجمله افتخارات فراوانی که به ویزنتال اعطا شد، می‌توان به نشان‌هایی از جنبش‌های مقاومت اتریش و فرانسه، مدال آزادی هلند، مدال آزادی لوکزامبورگ و جایزه اتحادیه ملل متحد برای کمک به پناهندگان اشاره کرد.

در سال ۱۹۸۰، رئیس‌جمهور آمریکا جیمی کارتر، مدال طلای کنگره ایالات متحده را به او اعطا کرد. ویزنتال همچنین در سال ۱۹۸۶ نشان لژیون دونور فرانسه را دریافت کرد.

ویزنتال به‌ عنوان مشاور در ساخت فیلم سینمایی دلهره‌آور «پرونده اودسا» (The Odessa File) محصول پارامونت در سال ۱۹۷۴ نیز همکاری داشت.

فیلم «پسران برزیل» (The Boys from Brazil)، محصول شرکت فاکس قرن بیستم در سال ۱۹۷۸، نیز اقتباسی سینمایی از رمان ایرا لوین با همین نام بود. در این فیلم، سر لارنس اولیویه نقش شخصیتی به نام هر لیبرمن را بازی کرد؛ شخصیتی که با الهام از سیمون ویزنتال طراحی شده بود.

درباره شکارچی نازی‌ها؛ سیمون ویزنتال که بود و چه کرد؟

زندگی شخصی و چالش‌ها

 در سال ۱۹۸۱، مرکز ویزنتال مستند برنده جایزه اسکار «نسل‌کشی» (Genocide) را تولید کرد؛ مستندی که الیزابت تیلور و اورسن ولز فقید روایت آن را برعهده داشتند و با معرفی سیمون ویزنتال آغاز می‌شد.

ویزنتال در آپارتمانی ساده در وین زندگی می‌کرد و عصرهای خود را به پاسخ دادن به نامه‌ها، مطالعه کتاب‌ها و پرونده‌ها و کار روی مجموعه تمبرهایش می‌گذراند. او تا زمان مرگ همسرش، سیلا، در ۱۰ نوامبر ۲۰۰۳ [۱۹ آبان ۱۳۸۲]، همراه او در همان‌جا زندگی کرد.

چنان‌که انتظار می‌رفت، سیمون ویزنتال بارها تهدیدهای ناشناس و نامه‌های توهین‌آمیز دریافت کرد. در ژوئن ۱۹۸۲، بمبی در مقابل درِ ورودی خانه او منفجر شد و خسارت زیادی به بار آورد. خوشبختانه در این حادثه کسی آسیب ندید. پس از آن، یک مأمور مسلح پلیس از خانه و دفتر او محافظت می‌کرد. یک نئونازی آلمانی و چند نئونازی اتریشی به اتهام دست داشتن در این بمب‌گذاری بازداشت شدند. فرد آلمانی که مشخص شد عامل اصلی بمب‌گذاری بوده است، به پنج سال زندان محکوم شد...

سیمون ویزنتال سرانجام در بیستم سپتامبر ۲۰۰۵ برابر با ۲۹ شهریور ۱۳۸۴ درگذشت.

منبع: wiesenthal.org - وب‌سایت رسمی «مرکز سیمون ویزنتال»

۲۵۹۵۷

کد مطلب 2277086

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 4 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین