نان، سجده شکر داشت؛ روایت پدر آیت‌الله شبیری وقتی نان به آرزوی مردم تبدیل شد

مرحوم آیت‌الله‌العظمی حاج سید احمد زنجانی، پدر آیت‌الله شبیری زنجانی، در کتاب «الکلام یجرّ الکلام» به شرح وضعیت مردم زنجان در سال‌های قحطی ۱۲۹۷ و ۱۲۹۸ شمسی پرداخته و مشاهدات خود از یکی از سخت‌ترین دوره‌های معیشتی مردم این منطقه را روایت کرده است.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، قحطی سال‌های ۱۲۹۷ و ۱۲۹۸ شمسی در زنجان، تنها یک دوره گرانی و کمبود آذوقه نبود؛ روایتی تلخ از روزهایی است که شمار جان‌باختگان گرسنگی به هزاران نفر رسید و مردم برای یافتن چیزی برای خوردن، حتی به خون حیوانات، استخوان و دانه‌های جوِ باقی‌مانده در سرگین روی آوردند. حاج سید احمد زنجانی، پدر آیت‌الله شبیری زنجانی، در کتاب «الکلام یجرّ الکلام» آنچه را خود از این روزهای سیاه دیده، روایت کرده و از قحطی‌ای نوشته است که بنا بر گزارش او، ۱۸ هزار نفر را به کام مرگ کشاند.

بنابر روایت مهر، وی در بخشی از این کتاب، با اشاره به آثار منع زکات می‌نویسد: «از آثار شوم منع زکات، قحطی است.»

حضرت رسول اکرم(صلّی‌الله‌علیه‌وآله) نیز در روایتی می‌فرماید: «همواره امت من در خیرند، مادام که به یکدیگر خیانت نکنند و ادای امانت کنند و زکات بدهند؛ و اگر این‌ها را نکنند، مبتلا به قحطی می‌شوند.» [کافی، ج۲، ص۶۰۴]

حاج سید احمد زنجانی در ادامه، با اشاره به اینکه پیش‌تر نام قحطی سال ۱۲۸۸ قمری، برابر با ۱۲۵۰ شمسی، را شنیده بود، می‌گوید شدت ویرانگر آن را درک نکرده بود تا اینکه خود شاهد قحطی سال‌های ۱۳۳۵ و ۱۳۳۶ قمری، برابر با ۱۲۹۷ و ۱۲۹۸ شمسی، در ایران شد.

او تأکید می‌کند که گزارش خود را درباره زنجان، شهری که آن روزگار در آن حضور داشته و وقایع را از نزدیک دیده است، بیان می‌کند و معتقد است از این طریق می‌توان وضعیت دیگر شهرها را نیز تا حدودی مقایسه و درک کرد.

 سال نخست قحطی؛ ذخایر اندک، مانع از فاجعه گسترده‌تر شد

به روایت وی، در سال نخست گرانی، یعنی سال ۱۳۳۵ قمری، خشکسالی موجب شد بخش عمده کشت از بین برود و محصولات زراعی تقریباً به‌طور کامل نابود شود؛ با این حال، مقداری از محصول سال گذشته که در گوشه و کنار انبارها باقی مانده بود، توانست تا اندازه‌ای نیاز غذایی مردم را تأمین کند و مانع از آن شود که مردم با شدیدترین شکل گرسنگی مواجه شوند.

در آن سال، قیمت یک خروار گندم از ۶۰ تومان فراتر نرفت. از سوی دیگر، شماری از افراد ثروتمند نیز برای کمک به مردم، اقدام به جمع‌آوری اعانه کردند و چند نانوایی برای افراد کم‌بضاعت راه‌اندازی شد.

برای افراد نیازمند، نام‌نویسی انجام گرفت و به آنان بلیت داده شد تا بتوانند نان روزانه خود را از این نانوایی‌ها با قیمت هر «مَن» دو قران و دو عباسی تهیه کنند؛ در حالی که قیمت نان در بازار آزاد دو برابر این میزان بود.

 سال دوم؛ افزایش قیمت گندم و آغاز بحران گسترده

اما سال دوم گرانی، یعنی سال ۱۳۳۶ قمری، شرایط به مراتب دشوارتر شد. خشکسالی بار دیگر ادامه یافت و این بار محصول زراعی تقریباً به‌طور کامل از بین رفت. قیمت گندم نیز به‌شدت افزایش پیدا کرد و به حدود ۱۶۰ تا ۱۷۰ تومان رسید.

نانوایی‌های حمایتی همچنان فعالیت می‌کردند، اما دیگر غله کافی برای تأمین نیاز مردم وجود نداشت. برای ادامه پخت نان، تصمیم گرفته شد مقداری سیب‌زمینی را با هر خروار آرد مخلوط کنند.

این روش مدتی ادامه پیدا کرد، اما مصرف چنین نانی باعث بروز بیماری در میان مردم شد. به همین دلیل تصمیم گرفتند سیب‌زمینی را متناسب با سهم نان، به‌صورت جداگانه در اختیار مردم قرار دهند؛ تا اینکه سرانجام ذخایر غله نیز به پایان رسید.

«لشکر گرانی» و روزهایی که مرگ، هر روز ده‌ها قربانی می‌گرفت

حاج سید احمد زنجانی شدت بحران را چنین توصیف می‌کند که «لشگر گرانی، با نیروی تمام حمله کرد» و دیگر زمام امور از اختیار مردم خارج شد.

به گفته او، شمار جان‌باختگان بر اثر گرسنگی روزبه‌روز افزایش می‌یافت و تعداد فوتی‌ها در برخی روزها از صد نفر فراتر می‌رفت و حتی به حدود ۱۳۰ نفر می‌رسید.

او از صحنه‌هایی تکان‌دهنده از آن دوران یاد می‌کند؛ از جمله اینکه خون حیوانات ذبح‌شده را دور نمی‌ریختند و آن را در ظرف جمع کرده و مصرف می‌کردند. حتی استخوان‌های خردشده نیز به‌عنوان غذا مورد استفاده قرار می‌گرفت و اگر در میان سرگین حیوانات دانه‌ای از جو پیدا می‌شد، آن را جمع‌آوری کرده و می‌خوردند.

وی همچنین به موردی در خارج از شهر اشاره می‌کند که فردی فرزند خود را کشته و خون و گوشت او را خورده بود.

او پس از روایت این وقایع می‌نویسد: «خدا چنین روزگار را نیاورد و تاریخ، چنین گفتار را ننگارد.»

به نوشته حاج سید احمد زنجانی، در اوایل سال ۱۳۳۷ قمری نیز شرایط همچنان بحرانی بود تا اینکه محصول به دست آمد و از شدت مضیقه کاسته شد.

با این حال، بر اساس آماری که او نقل می‌کند، شمار افرادی که بر اثر گرسنگی جان خود را از دست دادند و از شهر و روستاهای اطراف به زنجان آمده بودند، در مجموع به ۱۸ هزار نفر رسید.

 فروش اجباری ۳۰ هزار خروار گندم؛ پیش‌زمینه‌ای برای تشدید قحطی

حاج سید احمد زنجانی در ادامه، به رویدادی در سال ۱۳۳۴ قمری اشاره می‌کند که به اعتقاد او تأثیر زیادی در شدت گرفتن قحطی سال‌های بعد داشت.

او می‌نویسد در جریان جنگ جهانی اول، ارتش و دولت روسیه به مقدار زیادی آذوقه نیاز پیدا کرده بودند. محمدولی‌خان سپهدار، که بعدها لقب سپهسالار گرفت و به نوشته وی تابع دولت روسیه بود، از سوی آن دولت مأمور تأمین آذوقه شد.

به گفته زنجانی، او با جبر و اکراه، مالکان خمسه، یعنی منطقه زنجان، را وادار کرد ۳۰ هزار خروار گندم در اختیارش قرار دهند.

قیمت هر خروار گندم در آن زمان ۱۲ تومان بود، اما این گندم با قیمت ۱۴ تومان محاسبه شد. همین دو تومان تفاوت در قیمت باعث شد مالکان برای فروش محصول خود رضایت دهند و در مدت کوتاهی مقدار موردنظر به روسیه تحویل داده شود.

حاج سید احمد زنجانی معتقد است اگر این میزان گندم در منطقه خمسه باقی می‌ماند، می‌توانست در برابر قحطی نقش یک «سلاح مدافع» را ایفا کند و مانع از وارد آمدن چنین آسیب سنگینی به مردم منطقه شود.

نانی که زمانی مایه سجده شکر بود

بخش پایانی روایت حاج سید احمد زنجانی، بیش از آنکه صرفاً شرح یک قحطی باشد، روایتی درباره فراموشی نعمت‌هاست.

او خطاب به کسانی که پس از آن دوران به دنیا آمده یا به مرحله درک و شناخت رسیده‌اند، می‌نویسد آنان قدر نان را نمی‌دانند و نمی‌دانند نانی که امروز با بی‌اعتنایی می‌خورند، در آن روزگار چه ارزش و جایگاهی داشته است.

او سپس از کسانی که خود آن دوران را دیده‌اند نیز می‌پرسد که آیا واقعاً پس از تجربه آن روزها، نان را می‌بوسند، بالای چشم می‌گذارند، برای آن احترام قائل می‌شوند و شکر خداوند را به‌جا می‌آورند یا نه؛ و خود پاسخ می‌دهد: «حاشا!»

زنجانی خاطره‌ای شخصی از همان دوران نقل می‌کند و می‌گوید در سال قحطی، زمانی که چند لقمه نان ــ که تنها نام نان را داشت و از چند نوع ماده مختلف تشکیل شده بود ــ سر سفره می‌گذاشت، پیش از آنکه دست به سوی نان ببرد، سجده شکر به‌جا می‌آورد.

او می‌نویسد حتی تا مدت‌ها پس از پایان قحطی و بازگشت فراوانی ارزاق نیز این رفتار را ادامه داده، اما سرانجام دوباره آن را فراموش کرده است.

وی در پایان، با استفاده از یک تشبیه ماندگار می‌نویسد:

«البتّه ماهی مادام که در آب است، قدر را نمی‏داند. وقتی قدر آن را می‏فهمد که در خشکی تپیدن بگیرد!»

کد مطلب 2277363

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 11 =

آخرین اخبار