فضل‌الله زاهدی به روایت اسناد «گواه»؛ پرونده‌ای درباره عاقبت یک تاج‌بخش

زاهدی شخصیتی که نامش پیش از هر چیز یادآور کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و دشمنی با دولت محمد مصدق است چهره‌ای نظامی بود که مسیر پرفراز و نشیب او با بسیاری از رخدادهای مهم تاریخ معاصر ایران گره خورده است. این پرونده از زوایای گوناگون، از دوران جوانی نظامی تا اوج قدرت و سرانجام مرگ در غربت، زندگی او را بازخوانی می‌کند.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، پرونده ویژه شماره تازه مجله گواه (مرکز اسناد انقلاب اسلامی) درباره فضل‌الله زاهدی، از آن دست پرونده‌هایی است که یک چهره تاریخی را نه فقط از مسیر روایت‌های مشهور و داوری‌های سیاسی، بلکه از میان اسناد، عکس‌ها، نامه‌ها، خاطرات و گزارش‌های اداری بازخوانی می‌کند. زاهدی در تاریخ معاصر ایران نامی است گره‌خورده با چند واژه سنگین؛ قزاقخانه، سرکوب، امنیت، ارتش، ۲۸ مرداد، نخست‌وزیری، فاصله گرفتن از شاه، تبعید محترمانه و مرگ در غربت. همین تراکم رخدادها باعث شده است که زندگی او به‌ جای یک زندگی‌نامه ساده، به روایتی چندلایه از مناسبات قدرت در دوره پهلوی تبدیل شود.

مجله گواه در شماره هفتم خود، به سراغ فضل‌الله زاهدی رفته است: نخست مقاله مفصل سمیه متقی با عنوان «عاقبت یک تاج‌بخش؛ نگاهی به زندگی و زمانه فضل‌الله زاهدی در اسناد باقی‌مانده از دوره پهلوی» و سپس مقاله مهرداد خدیر با عنوان «کودتاچی در فیشرآباد؛ نگاهی به زندگی سیاسی سپهبد فضل‌الله زاهدی در تقاطع با رخدادهای مهم تاریخ معاصر ایران». 

این پرونده، زاهدی را نه صرفاً به‌ عنوان عامل کودتای ۲۸ مرداد، بلکه به‌ عنوان یکی از بازیگران ثابت‌قدم و در عین حال پرنوسان قدرت در ایران قرن چهاردهم خورشیدی بررسی می‌کند؛ مردی که از قزاقخانه و مأموریت‌های سرکوب عشایر تا ریاست شهربانی، وزارت کشور، نخست‌وزیری پس از کودتا و سرانجام سفارت در ژنو و مرگ در خارج از کشور، همواره در مجاورت بحران‌های بزرگ سیاسی قرار داشت.

فضل‌الله زاهدی به روایت اسناد «گواه»؛ پرونده‌ای درباره عاقبت یک تاج‌بخش

عاقبت کودتاچی؛ زاهدی به روایت اسناد

درآمد پرونده «گواه» از همان ابتدا مخاطب را با تصویری بی‌پرده از زاهدی روبه‌رو می‌کند. متن، او را نه با عنوان‌های رسمی و تشریفاتی، بلکه با مجموعه‌ای از کلیدواژه‌های تاریخی معرفی می‌کند که بار سیاسی و عاطفی پررنگی دارند؛ سرکوب، اختناق، برخورد و کودتا. هدف این درآمد، باز کردن مسیری برای خواندن زاهدی از خلال اسناد است؛ یعنی نه صرفاً بر پایه روایت‌های شفاهی یا داوری‌های پسینی، بلکه براساس آن‌چه در مکاتبات اداری، فرمان‌ها، گزارش‌ها و خاطرات باقی مانده است.

زاهدی در دهه ۲۰ و ۳۰ خورشیدی یکی از چهره‌های اصلی تحولات سیاسی ایران بود؛ چهره‌ای که نامش با سقوط دولت محمد مصدق در ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و تأسیس دولت پس از کودتا پیوند خورده است. اما پرونده فقط به آن روز محدود نمی‌شود و تلاش دارد نشان دهد مسیر سیاسی زاهدی از سال‌ها پیش از کودتا شکل گرفته بود.

زاهدی هم نظامی است، هم سیاستمدار، هم مأمور سرکوب، هم نخست‌وزیر، هم مهره مورد حمایت قدرت‌های خارجی، و هم چهره‌ای که در پایان، خود قربانی منطق قدرتی شد که به تثبیت آن کمک کرده بود.

عاقبت یک تاج‌بخش؛ زندگی زاهدی در اسناد دوره پهلوی

مقاله سمیه متقی با عنوان «عاقبت یک تاج‌بخش» ستون اصلی پرونده است. این متن، بر اسناد باقی‌مانده از دوره پهلوی تکیه دارد و تلاش می‌کند زندگی زاهدی را از آغاز راه تا پایان عمر سیاسی و مرگ در غربت دنبال کند. عنوان مقاله، خود حامل نوعی طنز تلخ تاریخی است؛ زاهدی کسی بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد، تاج و تخت محمدرضاشاه را تثبیت کرد، اما چندی بعد با بدگمانی همان دستگاه سلطنتی از مرکز قدرت کنار گذاشته شد.

مقاله از روزهای پایانی عمر سیاسی زاهدی آغاز می‌کند؛ از زمانی که در پیام‌های شاه به وزیر خارجه، از او با لحنی سرد و اداری سخن گفته می‌شود و مأموریتش در خارج از کشور رنگی از تبعید محترمانه دارد. سپس متن به عقب بازمی‌گردد و زندگی او را از خانواده، قزاقخانه، مأموریت‌های نظامی، سرکوب‌ها و مناسباتش با رضاخان و محمدرضاشاه بازسازی می‌کند. «این سطور در کتاب زندگی‌نامه‌ای فضل‌الله زاهدی، بیانگر روزهای پایانی عمر سیاسی او در سال ۱۳۳۴ است؛ چهره‌ای که نامش با روزهای تلخ مردادماه ۱۳۳۲ و کودتا علیه دولت محمد مصدق گره خورده است.»

 زاهدی در تاریخ پهلوی فقط یک «نخست‌وزیر پس از کودتا» نبود. او از همان سال‌های آغازین قدرت‌یابی رضاخان، در محیط نظامی و امنیتی رشد کرد. مسیر او از قزاقخانه تا وزارت و نخست‌وزیری، مسیری است که هم صعود فردی یک نظامی جاه‌طلب را روایت می‌کند و هم سازوکارهای دولت پهلوی را در مواجهه با مخالفان، عشایر، روحانیت، احزاب و نیروهای ملی آشکار می‌سازد.

شروع راه؛ از قزاقخانه تا نزدیکی با رضاخان

یکی از بخش‌های خواندنی مقاله متقی، روایت آغاز راه زاهدی است؛ جایی که او در فضای قزاقخانه رشد می‌کند و آرام‌آرام وارد حلقه نظامیان مؤثر دوره گذار از قاجار به پهلوی می‌شود. در این روایت، زاهدی نه صرفاً یک افسر معمولی، بلکه چهره‌ای است که هم از روابط خانوادگی و اجتماعی بهره می‌برد و هم توانایی خود را در مأموریت‌های نظامی نشان می‌دهد.

متن گواه در این بخش، به‌خوبی نشان می‌دهد که زاهدی از همان ابتدا در مسیر مناسبات قدرت حرکت می‌کرد. او با فرماندهان نظامی و چهره‌های سیاسی نزدیک شد، در مأموریت‌های امنیتی نقش گرفت و به‌تدریج جای خود را در ساختار جدید قدرت باز کرد. «زاهدی در این دوران همسایه دربی قزاقخانه بود، او پشت قزاقان از ایران گردان داوطلب محلی گرفته بود و کم‌کم با مأموریت‌های قزاقخانه آشنا شد.»

از شیخ خزعل تا مخالفان؛ نظامی‌ای در خدمت دولت مرکزی

یکی از نقاط برجسته در مسیر صعود زاهدی، نقش او در مأموریت‌های جنوب و مواجهه با شیخ خزعل است. پرونده گواه با اتکا به اسناد، نشان می‌دهد که زاهدی در سال‌های قدرت‌گیری دولت مرکزی، در سرکوب یا مهار نیروهایی نقش داشت که حکومت آن‌ها را مانع تمرکز قدرت می‌دانست. از نگاه دستگاه پهلوی، چنین مأموریت‌هایی بخشی از روند «تثبیت امنیت» بود؛ اما از منظر تاریخ سیاسی، این مأموریت‌ها بخشی از فرآیند خشن تمرکز قدرت در ایران مدرن به شمار می‌آیند.

در مقاله متقی، زاهدی در این مرحله چهره‌ای نشان داده می‌شود که برای انجام مأموریت‌های سخت انتخاب می‌شود؛ کسی که به قدرت نظامی، مذاکره، فریب و فشار توأمان متوسل می‌شود. «حالا دیگر خان نخست‌وزیر شده بود و در تغییرات جدید جهانیانی به ریاست ارکان حرب ارتش منصوب شد... امیرسپه برای مقابله با خزعل و کمیته قیام سعادت به رهبری یوسف‌خان امیرمجاهد چهارمحال، برادر سردار اسعد، از نیروهای نصرت‌الدوله برای خلع شیخ خزعل و استقلال خوزستان بهره گرفت.»

این بخش از پرونده، زاهدی را در جایگاه یکی از کارگزاران اصلی پروژه دولت‌سازی پهلوی نشان می‌دهد؛ پروژه‌ای که از یک سو به ایجاد دولت متمرکز کمک کرد و از سوی دیگر با حذف و سرکوب نیروهای محلی و سیاسی همراه بود.

گوهرشاد؛ تاریک‌ترین برگ نظامی

پرونده گواه در ادامه به یکی از حساس‌ترین نقاط کارنامه زاهدی می‌رسد؛ واقعه مسجد گوهرشاد. این بخش از مقاله متقی بر اسناد دیوان حرب و مکاتبات وزارت جنگ تکیه دارد و نشان می‌دهد که زاهدی در پیوند با رسیدگی به پرونده متهمان واقعه گوهرشاد، در جایگاهی رسمی و نظامی قرار داشته است.

اهمیت این بخش در آن است که پرونده، صرفاً روایت تاریخی نمی‌دهد؛ بلکه سند به سند نشان می‌دهد چگونه دستگاه نظامی و قضایی وقت با معترضان برخورد کرد. از این منظر، زندگی زاهدی به پنجره‌ای برای فهم منطق امنیتی حکومت پهلوی اول تبدیل می‌شود. «پس از آن‌که هماهنگی‌ها انجام شد و فعالیت دیوان حرب ثانوی درباره‌ واقعه گوهرشاد روی غلتک افتاد، زاهدی گزارشی در این باره به وزارت جنگ می‌دهد و به نقد عملکرد خلعتبری می‌پردازد.»

در بخش دیگری از همین روایت، متن به احکام سنگین صادرشده اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که ساختار نظامی وقت چگونه با اعتراضات اجتماعی و مذهبی برخورد می‌کرد. حضور زاهدی در این پرونده، یکی از مهم‌ترین دلایلی است که نام او را در تاریخ پهلوی تنها به کودتای ۲۸ مرداد محدود نمی‌کند.

بازگشت به فارس؛ بازداشت زاهدی و سایه آلمان

از بخش‌های جذاب پرونده، روایت رفت‌وآمد زاهدی میان قدرت، مأموریت، بازداشت و بازگشت است. او در دوره‌ای به اتهام ارتباط با آلمان‌ها و فعالیت‌های مشکوک در زمان جنگ جهانی دوم بازداشت شد و مدتی را دور از صحنه قدرت گذراند. با این حال، پس از سقوط رضاشاه و دگرگونی فضای سیاسی، دوباره توانست به ساختار قدرت بازگردد.

این بخش از مقاله متقی، یکی از پیچیده‌ترین وجوه زندگی زاهدی را نشان می‌دهد؛ رابطه او با نیروهای خارجی، نگاه متفقین به فعالیت‌هایش و تلاش او برای بازسازی موقعیت خود در دوران پس از شهریور ۱۳۲۰. «در دی‌ماه ۱۳۲۰ ... محمدرضاشاه او را به وزارت جنگ دعوت کرد و به او درجه سرلشکری داد.»

این فراز، یکی از نمونه‌های همان چرخش‌های تاریخی است که پرونده گواه بر آن تأکید دارد: زاهدی بارها از متن قدرت کنار رفت، اما دوباره به آن بازگشت؛ گویی سیاست در ایران پهلوی، برای او همیشه دری نیمه‌باز باقی می‌گذاشت.

کودتاچی در فیشرآباد؛ زاهدی در تقاطع رخدادهای تاریخ معاصر

مقاله مهرداد خدیر با عنوان «کودتاچی در فیشرآباد» وجه دیگری از پرونده زاهدی را می‌کاود. خدیر در این متن، زاهدی را در تقاطع رخدادهای مهم تاریخ معاصر ایران می‌بیند. برای او، زاهدی فقط یک فرد نیست؛ نوعی نشانه تاریخی است. هر گوشه از زندگی او به یک رخداد بزرگ وصل می‌شود: از قزاقخانه و رضاخان تا سقوط مصدق، از فیشرآباد تا سازمان ملل، از دوستی با نظامیان تا فاصله گرفتن از شاه. «هر گوشه از زندگی این تیمسار نخست‌وزیر با رخدادی تقارن یا سایشی دارد.»

این جمله، خلاصه نگاه خدیر به زاهدی است. او از خلال زندگی زاهدی، شبکه‌ای از نسبت‌ها را می‌بیند: نسبت با رضاخان، نسبت با مصدق، نسبت با شاه، نسبت با انگلیسی‌ها، نسبت با روحانیت، نسبت با سرکوب و نسبت با کودتا. به همین دلیل، مقاله خدیر مکمل مقاله سندمحور متقی است؛ یکی بیشتر به اسناد تکیه دارد و دیگری به روایت تاریخی و پیوندهای معنادار.

رضایت شاه و پایان یک هم‌پیمانی

یکی از محورهای مشترک هر دو متن، رابطه پیچیده زاهدی با محمدرضاشاه است. زاهدی پس از ۲۸ مرداد به نخست‌وزیری رسید، اما همین جایگاه، او را برای شاه به چهره‌ای خطرناک تبدیل کرد. کسی که در بازگرداندن شاه نقش داشت، می‌توانست یادآور ضعف شاه نیز باشد. همین تناقض، سرانجام به کنار گذاشتن او از قدرت انجامید.

در مقاله متقی، این روند با استناد به اسناد و نامه‌ها توضیح داده می‌شود؛ در مقاله خدیر نیز این نکته برجسته است که زاهدی، مانند بسیاری از چهره‌های قدرتمند در نظام‌های شخص‌محور، پس از انجام مأموریت اصلی، باید از صحنه کنار می‌رفت. «همان‌گونه که خود زاهدی هم پیش‌بینی می‌کرد حضور او در مقام نخست‌وزیر یادآور کودتای ۲۸ مرداد بود.»

این جمله نشان می‌دهد چرا زاهدی پس از کودتا نمی‌توانست برای مدت طولانی در مرکز قدرت باقی بماند. بقای او در نخست‌وزیری، دائماً یادآور روزی بود که شاه برای بازگشت به قدرت، به او و شبکه حامیان داخلی و خارجی‌اش نیاز پیدا کرده بود.

شکاف بین زاهدی و مصدق

یکی از فرازهای مهم پرونده، حضور زاهدی در دولت مصدق و سپس نقش‌آفرینی علیه اوست. زاهدی در مقطعی در کابینه مصدق حضور داشت، اما به‌تدریج به یکی از مخالفان اصلی دولت ملی تبدیل شد. گواه این بخش را با ارجاع به اسناد و سخنان زاهدی بازخوانی می‌کند و نشان می‌دهد چگونه شکاف میان او و مصدق عمیق‌تر شد.

در این بخش، نقل‌قولی از زاهدی اهمیت ویژه دارد؛ زیرا او تلاش می‌کند همکاری اولیه خود با مصدق را از مخالفت بعدی جدا کند و خود را نه مخالف مردم، بلکه مخالف مسیر دولت مصدق معرفی کند.«من با آقای دکتر مصدق تا روزی که راه‌شان با راه ملت یکی بود همکاری کرده و از بذل هرگونه کمکی که از دستم برآمده کوتاهی نکردم.»

این جمله، یکی از نمونه‌های مهم زبان سیاسی زاهدی است؛ زبانی که در آن، مخالفت با مصدق به نام «ملت» توجیه می‌شود و کودتا نه به‌ عنوان نقض اراده عمومی، بلکه به‌ عنوان راهی برای نجات کشور معرفی می‌گردد؛ همان نقطه‌ای که پرونده گواه آن را در پرتوی اسناد به چالش می‌کشد.

پایان دولت کودتاچی؛ از نخست‌وزیری تا سفارت اجباری

پرونده گواه در بخش پایانی، به فرجام قدرت زاهدی می‌رسد. دولت او پس از کودتا به تثبیت ساختار جدید کمک کرد، اما خود زاهدی خیلی زود از مدار قدرت داخلی خارج شد. شاه او را به مأموریت خارجی فرستاد؛ مأموریتی که در ظاهر عنوانی آبرومند داشت، اما در عمل نوعی تبعید سیاسی بود. زاهدی در سال‌های پایانی، بیشتر در خارج از ایران زیست و سرانجام در غربت درگذشت.

مقاله متقی این پایان را با سندی از وصیت یا نوشته‌های زاهدی همراه می‌کند؛ متنی که در آن، تلخی و گلایه از همراهان پیشین آشکار است. «جمعی با من ابتدا قدم در راهی که پیش می‌رفتم گذاردند و همه‌گونه کمک دادند و در روزهای حساس که با خطراتی مواجه بودیم از ما بریدند.»

این جمله، پایان‌بندی مناسبی برای زندگی سیاسی زاهدی است؛ مردی که با اتکا به شبکه‌ای از نظامیان، سیاستمداران، روحانیان و حامیان خارجی به قدرت رسید، اما در پایان خود را تنها و رهاشده دید. عنوان «عاقبت یک تاج‌بخش» نیز دقیقاً به همین وضعیت اشاره دارد؛ تاج‌بخشی که پس از انجام مأموریت، دیگر در مرکز تاج و تخت جایی نداشت.

چرا پرونده زاهدی در «گواه» خواندنی است؟

اهمیت پرونده گواه در این است که زاهدی را از سطح یک نام مشهور در کتاب‌های تاریخ بیرون می‌آورد و او را در شبکه‌ای از اسناد، روابط، مأموریت‌ها و تصمیم‌ها قرار می‌دهد. این پرونده نشان می‌دهد که کودتای ۲۸ مرداد ناگهان از هیچ پدید نیامد؛ پشت آن، سال‌ها شکل‌گیری شبکه‌های نظامی، امنیتی، خارجی و سیاسی قرار داشت. فضل‌الله زاهدی یکی از چهره‌هایی بود که این شبکه‌ها را به هم وصل می‌کرد.

از سوی دیگر، پرونده به خواننده یادآوری می‌کند که تاریخ معاصر ایران را نمی‌توان فقط با روایت‌های کلی فهمید. باید به جزئیات برگشت؛ به نامه‌ها، فرمان‌ها، احکام، گزارش‌های دیوان حرب، عکس‌ها، زندگی خانوادگی، رفت‌وآمدها، تبعیدها و حتی محل دفن. «گواه» با این پرونده، زاهدی را نه تطهیر می‌کند و نه تنها در یک شعار خلاصه می‌سازد؛ بلکه می‌کوشد نشان دهد چگونه یک نظامی جاه‌طلب، در میانه بحران‌های ایران معاصر، به یکی از چهره‌های تعیین‌کننده و درنهایت مصرف‌شده قدرت تبدیل شد.

۲۵۹

کد مطلب 2277590

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 11 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین