پرداختن به داستانهای شاهنامه از دغدغههای اصلی این نویسنده نامآشنای کودکان و نوجوانان است. «عاشقانههای شاهنامه»، «داستانهای شاهنامه»، «رمانهای شاهنامه برای نوجوانان» و... تنها بخشی از آثار بازنویسی و بازآفرینیشده این نویسندهاند که برخی مجلدهای آن توانستهاند جوایز ملی و بینالمللی را از آن خود کنند. چنانکه «اسب رامنشدنی»، «نخستین پادشاه جهان» به قلم این نویسنده و با تصویرگری میترا عبداللهی توانسته عنوان نامزدی دوسالانه تصویرگری براتیسلاوا ۲۰۱۵ و «رزانه، دختر گندم» منتخب تصویر سال ۲۰۱۳-۲۰۱۴ شورای کتاب کودک را از آن خود کند.
البته هیچکس منکر توانایی تصویرگران نامآشنایی که در این مجموعهها این نویسنده توانمند را همراهی میکرده و میکنند، نبود و نیست؛ کسانی چون حسن عامهکن، میترا عبداللهی و دیگران. همچنانکه نسل بشر نمیتواند منکر قوت و هیمنه شاهنامه شود.
چون شاهنامه فرهنگ اصیل پهلوانی ایران را به بهترین شکل بازنمایی میکند. قهرمانان شاهنامه ستیزی همیشگی با مرگ دارند و این ستیز، نه رویگردانی از مرگ است و نه پناه بردن به کنج پارسایی؛ بلکه پهلوان در رویارویی و درگیری با خطرهای بزرگ، به جنگ مرگ میرود و در حقیقت، زندگی را از آغوش مرگ دور میسازند. همچنانکه بیشتر داستانهای شاهنامه، فانی بودن دنیا را به یاد خواننده میآورند و او را به بیداری و درس گرفتن از روزگار فرامیخوانند، با وجود این، آنجا که زمان بیان سخن عاشقانه میرسد، فردوسی به سادگی و با شکوه و زیبایی خاص خود، موضوع را میپروراند.
فردوسی در این شاهکار ادبیات ایرانی از نشان دادن نقاط قوت حریف ابایی ندارد. او از پیران ویسه، قهرمانان تورانی، هم تراژدی میسازد و همین ویژگیها نام او را تا ابد بر زبانها جاری میکند و شاهنامهاش را شاهکاری جهانی. او در شاهنامهاش اگرچه از نبردهای تنبهتن قهرمانان ایرانی همچون رستم و سهراب، رستم و افراسیاب، فریدون و ضحاک و... میسراید و بر پیروزی ایرانیان تأکید میکند، اما رسم جوانمردی را حفظ کرده، از نشان دادن رشادتها و دلاوریهای دشمن طفره نمیرود و این میشود که مرگ پیران ویسه خود تراژدی میشود؛ بینظیر.
زمانی که پیران ویسه، از قهرمانان تورانی شاهنامه، در برابر کشور خود قرار گرفت، با وجود اینکه ایرانیان با آغوش باز به او پناه میدادند، نپذیرفت. چون خود را متعلق به سرزمین توران میدانست و به نبرد با ایرانیان میرود تا مرگ را مردانه به جان خرد. شاهنامه پر است از این نبردها و خواننده در این نبردها بارها و بارها مرگ پهلوانان ایرانی را میبیند، ولی مرگ پهلوانی و مرگ ایران را هرگز. و همینهاست که شاهنامه را شاهنامه کرده است؛ اثری که هیچیک از نویسندگان کودک و نوجوان نباید آن را فراموش کنند. بهویژه در حال حاضر.
آیا نویسنده کودک ما میتواند از دل ماجرای «ماکان، مدرسه شجره طیبه» داستانی بسازد که همچون زال داستان شاهنامه باشد؟ آیا «ماکان» ما، نمیتواند در همنشینی با سیمرغ، وجودی نسل بشر به چنان بالندگی برسد که مؤید آزادی و بالندگی ایران و ایرانیان شود؟ آیا با توجه به عروج مظلومانه ماکان و دیگر شهدای مدرسه شجره طیبه، ذات حق تعالی نمیتواند در جایگاه سیمرغ قرار گیرد؟ یا آیا تکتک شهدای این مدرسه شایسته سیاوش شدن در روزگار خود را ندارند و نمیتوانند طی داستانی مؤید اصالت و پاکدامنی باشند؟ آن هم در عصری که هنوز داستانهای جزیره اپستین دستبهدست میشود و هر روز ابعاد تازهتری از آن برملا میشود.
بیتردید نقل چنین داستانهایی قلم میخواهد؛ قلمی که همچون قلم محمدرضا یوسفی به پختگی رسیده و با اشراف در داستانهای عمیق شاهنامه بتواند در پیوند با اتفاقات جهان امروز، اثری خلق کند برای خواندن امروز و آگاهی فردا.
نویسنده ادبیات کودک و نوجوان
۵۹۲۴۴





نظر شما