سیدحسن تقی‌زاده؛ از حجره‌های تبریز تا مجلس مشروطه

سیدحسن تقی‌زاده، از روحانی‌زاده‌ای شیفته دانش‌های نوین تا یکی از اثرگذارترین چهره‌های مجلس اول مشروطه، نماد گذار پرشتاب ایران به دوران تجدد است. این نوشتار، روایتی است از فراز و فرودهای زندگی سیاسی و فکری او، از تبریز تا نخستین سال‌های تبعید.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، سیدحسن تقی‌زاده در ۵ مهر ۱۲۵۷ در تبریز به دنیا آمد و در ۸ بهمن ۱۳۴۸ در تهران چشم از جهان فروبست. زندگی او یکی از پرتلاطم‌ترین و تأثیرگذارترین داستان‌های تاریخ معاصر ایران است؛ داستانی که از حجره‌های سنتی تبریز آغاز می‌شود، از میان آتش انقلاب مشروطه می‌گذرد و تا اتاق‌های دانشگاه کمبریج و روزنامه‌های پاریس و برلین امتداد می‌یابد. آن‌چه در ادامه می‌آید، روایت زندگی سیاسی و فکری اوست تا اوایل سال ۱۹۱۱؛ سال‌هایی که تقی‌زاده از یک روحانی‌زاده جست‌وجوگر به یکی از صداهای بلند مشروطه‌خواهان ایران تبدیل شد.

کودکی در سایه یک سید بزرگ

پدرش، سیدتقی اردوبادی، از سادات حسینی بود. مردی که سال‌ها در نجف نزد شیخ مرتضی انصاری درس خوانده و پس از بازگشت به تبریز، تا پایان عمر به امامت جماعت مشغول بود. وقتی در سال ۱۳۱۴ قمری از دنیا رفت، بازار تبریز به احترام او تعطیل شد. پسرش حسن از همان کودکی راه دیگری را انتخاب کرد.

خودش بعدها نوشت که در پنج‌سالگی خواندن قرآن را تمام کرده بود. بعد از آن فارسی و عربی آموخت، دروس حوزوی را تا جایی پیش برد که دیگر نیازی به تقلید نمی‌دید و ناگهان به سوی علوم عقلی، نجوم و ریاضیات قدیم چرخید. از هجده‌سالگی تا بیست‌وشش‌سالگی پزشکی قدیم و جدید خواند. همراه دوست نزدیکش محمدعلی تربیت، نزد محمدخان کفری کرمانشاهی، پزشک مخصوص امیرنظام گروسی، فیزیک و کالبدشناسی و فیزیولوژی آموخت. تأثیر این معلم روی او عمیق بود و خودش بارها به آن اعتراف کرد.

در همان سال‌ها، بی‌خبر از پدر، فرانسه یاد گرفت و آثار شیخ احمد احسایی را نزد یکی از عالمان شیخی خواند. هرچه بیشتر می‌آموخت، بیشتر شیفته دانش‌هایی می‌شد که در دارالفنون مظفری تبریز تدریس می‌شد. آشنایی با افکار ترکان جوان عثمانی او را به سمت روزنامه‌ها و کتاب‌های عربی مصر و استانبول کشاند؛ همان نوشته‌هایی که بوی تمدن اروپا را به ایران می‌آوردند.

محفل جوانان و سودای مدرسه نو

سال ۱۲۷۷ بود که تقی‌زاده تدریس فیزیک را در دارالفنون مظفری آغاز کرد. کمی بعد همان درس را در مدرسه لقمانیه هم می‌داد؛ مدرسه‌ای که زین‌العابدین‌خان لقمان‌الممالک تازه تأسیس کرده بود. بخشی از کتاب معروف کامی فلاماریون درباره شگفتی‌های آسمان را ترجمه کرد. ترجمه هرگز چاپ نشد، اما سال‌ها در همان مدرسه به عنوان کتاب درسی استفاده شد. بعد از فرانسه نوبت انگلیسی رسید. دو سال در مدرسه آمریکایی تبریز درس خواند و همزمان عربی تدریس می‌کرد، جزوه‌ای برای صرف عربی نوشت و بخش جغرافیای کتاب «زاد و بوم» را برای دوستش تربیت آماده کرد.

تبریز در آن سال‌ها پر از جوانانی بود که سودای تجدد در سر داشتند. تقی‌زاده از ۱۲۷۷ به محفلی پیوست که سید ابوالضیاء محمد شبستری، سیدحسین عدالت، میرزا آقا معروف به «ناله ملت»، یوسف اعتصام‌الملک و محمدعلی تربیت در آن بودند. همه شیفته کتاب‌هایی بودند که از عثمانی و مصر و بیروت می‌رسید. تقی‌زاده آثار ملکم‌خان و «سیاحت‌نامه ابراهیم‌بیک» را می‌خواند و روزنامه‌های «اختر»، «ثریا»، «حکمت»، «پرورش»، «حبل‌المتین» و حتی «شورای امت» ترکان جوان را که مخفیانه به ایران می‌آمد، دنبال می‌کرد.

سال ۱۲۸۰ همراه تربیت و شبستری مدرسه‌ای برای علوم جدید و زبان‌های خارجی راه انداختند. واکنش محافظه‌کاران تند و سریع بود. ورود دستگاه چاپ را بدعت و حرام خواندند، هرچند سال‌ها قبل منوچهرخان معتمدالدوله همین دستگاه‌ها را آورده و با آن‌ها کتاب دینی چاپ کرده بود. بیم حمله به مدرسه جدی شد. بنیان‌گذاران عقب نشستند. محرک اصلی این فشار، سیدمحمد یزدی معروف به طالب‌الحق بود؛ عموی سیدضیاءالدین طباطبایی که بعدها نخست‌وزیر شد. تقی‌زاده به خاطر اعتبار خانوادگی‌اش کمی امن‌تر بود، اما شبستری مجبور شد ماه‌ها مخفی شود.

شکست مدرسه آن‌ها را ناامید نکرد. همان جمع کتابفروشی «کتابخانه تربیت» را راه انداختند تا کتاب‌های نو اروپایی و عثمانی را وارد کنند. این کتابفروشی به پاتوق روشنفکران تبریز تبدیل شد. بعدتر دوهفته‌نامه «گنجینه فنون» را هم منتشر کردند تا دانش جدید را به زبان ساده در اختیار مردم بگذارند.

سفرهایی که افق را باز کرد

سال ۱۲۸۳ نامه‌ای به حاج زین‌العابدین تقی‌اف، ثروتمند معروف قفقاز، نوشت و از او خواست هزینه تحصیلش در دانشگاه آمریکایی بیروت را بپردازد. گفت پدرش هنوز اصرار دارد او به نجف برود، اما تهدید تکفیر و فشار مردم ناآگاه او را به راه دیگری کشانده است. پاسخی نرسید و تقی‌زاده هرگز به آن دانشگاه نرفت. به جایش بیش از یک سال را همراه تربیت در باکو، ایروان، تفلیس، باتومی، استانبول و قاهره گذراند.

در این سفر با عبدالرحیم طالبوف، محمدآقا شاه‌تختینسکی، میرزا جلیل محمدقلی‌زاده (که بعدتر «ملا نصرالدین» را منتشر کرد)، حاج زین‌العابدین مراغه‌ای و مدیران روزنامه‌های قاهره دیدار کرد. هدف اصلی‌اش از سفر به قاهره تأسیس یک روزنامه بود، اما آن رویا هم عملی نشد. با این حال، وقتی در آبان ۱۲۸۴ به تبریز برگشت، چیز دیگری با خود آورده بود: نگاهی تیزتر و قلمی برنده‌تر.

رساله‌ تحقیق احوال کنونی ایران

مهم‌ترین دستاورد آن سفر، مقاله‌ای بود با عنوان «تحقیق احوال کنونی ایران یا محاکمات تاریخی». ابتدا به صورت پاورقی در «حکمت» و «حبل‌المتین» چاپ شد و بعد به شکل رساله‌ای سنگی در تبریز منتشر شد. جمله‌ای در آن هست که هنوز هم طنین دارد:

«.. بدون قبول اصول جدیده و علوم عصری، خرابی محض است؛ عاقبت چیزی جز انحطاط و اضمحلال و محو شدن نیست.»

این رساله نام تقی‌زاده را بر سر زبان‌ها انداخت. وقتی انتخابات مجلس اول برگزار شد، تجار تبریز با ۵۶ رأی او را به نمایندگی فرستادند. پس از صدور فرمان مشروطیت، از راه باکو و رشت به تهران رفت و در آذر ۱۲۸۵ وارد مجلس شد.

صدایی که در مجلس پیچید

مجلس اول از ۱۳ مهر  ۱۲۸۵ تا ۲۶ تیر ۱۲۸۷، متشکل از طبقات مختلف اجتماعی بود و تقی‌زاده نماینده اصناف و تجار تبریز. تجربه آموزش در تبریز، آشنایی با فقه، شناخت نهادهای دموکراتیک اروپایی و عضویت در «جمعیت آذربایجان» او را به چهره‌ای اثرگذار بدل کرد که در ادامه باعث شد به عضویت چندین کمیسیون دربیاید؛ ازجمله ریاست کمیسیون مالیه، امور خارجه، تدوین متمم قانون اساسی، اصلاح قانون، لوایح، وام دولتی و عرایض.

سخنرانی‌های منطقی و ملی‌گرایانه‌اش به‌سرعت او را برجسته کرد و رقابتی سخت میان او و جوادخان سعدالدوله معروف به ابوالمله، سخنور آشنا به قوانین اروپایی شکل گرفت. خود می‌نویسد:

«چون در اولین نطق خود در مجلس کلمه مشروطیت را به زبان آوردم، وقتی بیرون آمدم مردم می‌گفتند چه‌قدر شجاع بوده‌ام که چنین کلمه‌ای را به کار برده‌ام.»

او مجلس اول را «کاملاً انقلابی» می‌خواند که وظیفه اصلی‌اش تثبیت قانون اساسی بود؛ امری که با مقاومت دربار قاجار روبه‌رو شد. وقتی نصرالله مشیرالدوله هشدار داد شاه فقط اجازه مشورت داده نه حکومت مشروطه، تقی‌زاده به‌شدت اعتراض کرد.

دو ماه پس از گشایش مجلس، محمدعلی‌شاه امین‌السلطان اتابک اعظم را از خارج فراخواند و در ۱۲ اردیبهشت ۱۲۸۶ نخست‌وزیر کرد. تقی‌زاده مخالفت صریح کرد و در ۲۳ فروردین۱۲۸۶ گفت:

«کسی که به استقراض از خارجه ترقی ایران را عقب انداخته است نباید اجازه ورود به مملکت داشته باشد.»

به دلیل همین خصومت، برخی او را به دست داشتن در قتل اتابک مظنون دانستند، اتهامی که او قاطعانه رد کرد.

مهم‌ترین مأموریت مجلس، تدوین متمم قانون اساسی بود. تقی‌زاده یکی از شش تدوین‌کننده بود و می‌خواست در دو سه روز تصویب شود، اما چون محدودیت‌هایی برای شاه ایجاد می‌کرد، هفت ماه بحث برانگیخت تا سرانجام در ۱۷ شهریور ۱۲۸۶ به امضای شاه رسید. در این ماه‌های پرتنش، بازارهای تبریز بارها تعطیل شد، اعضای «انجمن مرکزی» متشکل از ۱۴۰ انجمن تهران به مجلس پناه بردند و حتی تشکچه آیت‌الله عبدالله بهبهانی به مجلس آورده شد.

وقتی شاه در آذر ۱۲۸۶ برای آرام کردن مشروطه‌خواهان قرآنی امضا شده به مجلس فرستاد، تقی‌زاده آن را ظاهری خواند و خواستار اجرای توافق صلح، بازگشایی مجلس و مجازات عاملان تحصن میدان توپخانه به رهبری شیخ فضل‌الله نوری شد. انتقادهای علنی او چنان شاه را خشمگین کرد که شایع شد گفته است اگر دستش به تقی‌زاده برسد «با چاقو چشم‌هایش را درمی‌آورد» و سوگند خورده او را با دست خود بکشد. پیش از به توپ بستن مجلس، شاه در مذاکرات صلح خواستار تبعید تقی‌زاده و هفت تن دیگر شد.

مرد قانون و عدالت

تقی‌زاده مدام از قانون حرف می‌زد. می‌گفت بدون تصویب مجلس هیچ‌کس حق دست بردن در قانون اساسی را ندارد. درباره فساد می‌گفت اول باید قانونی برای منع رشوه نوشت، بعد عدلیه تشکیل داد. معتقد بود یک قانون ساده کافی است: هیچ‌کس حق دخالت در کار دیگری را ندارد.

از تفکیک قوا دفاع می‌کرد و مجلس را از دخالت بی‌جا در کار وزرا برحذر می‌داشت. پارلمان انگلیس و فرانسه را الگو می‌دانست و می‌گفت نماینده واقعی کسی است که بتواند مجلسی شبیه آن‌ها بسازد.

با ستمگران محلی هم بی‌رحم بود. برای برکناری ظل‌السلطان و کامران‌میرزا تلاش کرد. درباره حاکم قوچان و حاکم خراسان که بیش از هفتاد کودک را به ترکمن‌ها فروخته بودند، هشدار داد و سرانجام هردو مجازات شدند.

محمود احتشام‌السلطنه، رئیس مجلس، درباره او نوشته است:

«با وجود جوانی و بی‌تجربگی، وطن‌دوستی عظیمی از خود نشان داد؛ بسیار فعال بود و تا روز به توپ بستن مجلس خود را به فساد نیالود. در برابر مصالح کشور، دوست و دشمن برایش تفاوتی نداشت... اما متأسفانه بسیار عجول بود، شهرت‌طلب بود و از انقلاب، تشکیل محاکم ملی و مجازات طرفداران استبداد سخن می‌گفت.»

تقی‌زاده مدافع حقوق مردم بود. در پاسخ به تلگرام حاکم گیلان که رعایا را به بهانه مشروطه به نافرمانی از مالیات متهم کرده بود، نوشت: «رعایا دو دسته‌اند: شهرنشینان رعیت شاه و روستاییان که عبد و رقّ سلاطین بی‌اسم یعنی ملاکان محلی‌اند.» پرسید وقتی شهریان با شاه به توافق رسیده‌اند، آیا عادلانه است روستاییان همچنان در استبداد بمانند؟ در جایی دیگر گفت: «سلطنت سابق ایران عبارت بود از یک جماعت مستبد که هرچه می‌خواستند می‌کردند.»

او از دادخواست زرتشتیان درباره قتل تاجری به نام فریدون و از حق ارمنیان برای داشتن نماینده دفاع کرد. همین مواضع سبب شد سیدعلی‌آقا یزدی روحانی ضد مشروطه او را علناً کافر بخواند. اما تقی‌زاده برابری را رها نکرد. وقتی پرسیده شد آیا اجتماع زنان از نظر شرعی مجاز است، پاسخ داد:

«از حیث قانونی اشکالی ندارد که ایشان اجتماع تشکیل دهند. زنان مسلمان همیشه و همه‌جا اجتماع داشته‌اند. از نظر قانون اساسی نیز اشکالی ندارد. لفظ ایرانی در قانون اساسی شامل مرد و زن هردو است.»

درباره سانسور کتاب معتقد بود فقط کتب دینی باید بررسی شود و بقیه تابع مجازات قضایی باشند. درباره آیین‌نامه انجمن‌ها که آزادی اجتماع را محدود می‌کرد گفت: «در اسلام آزادی اجتماع بوده است؛ این نظام‌نامه لازم نیست... قانون اساسی کافی است.» و سه شرط را کافی می‌دانست: عدم تهدید نظم، عدم مخالفت با قوانین دینی و عرفی و عدم حمل سلاح.

تقی زاده به تشکیل سنا باور داشت، برای حاکم شدن بر استان شرط گذاشت که بیش از هزار تومان دارایی شخصی جدا از محل سکونت در آن استان نداشته باشد، با دادگاه‌های ویژه مخالف بود و ارتش منظم ملی را ضروری می‌دانست. با این حال با تمدید قرارداد مدیر خارجی مدرسه فلاحت مخالفت کرد و گفت: «وزرای ما باید ما را از این زنجیرهای فرنگی آزاد کنند.» و حتی تهدید کرد: «اگر حاضر نیستند این زنجیرها را باز کنند، باید عزل شوند.»

پیشنهاد تأسیس فرهنگستانی برای واژه‌سازی، نخستین درخواست رسمی برای فرهنگستان، از اوست.

در حوزه مالیه، اصلاحات مستوفیان را پی گرفت: کاهش مستمری‌ها، تحقیق درباره مالیات‌های اضافی، لغو تیول و لغو قیمت‌گذاری کالاها توسط ملاکان برای مالیات. معتقد بود هر درآمد دولتی باید زیر نظارت وزارت مالیه و بودجه‌ای منظم باشد. از تأسیس بانک ملی قاطعانه دفاع کرد و درباره وام خارجی هشدار داد: «استقراض کفر محض است.» درباره تیول گفت: «چون سلطنت ما مشروطه شده است، تیول‌داران نیز باید مشروطه شوند.» که به تشکیل «کمیته تعدیل» انجامید؛ اصلاحاتی که اعتراض ذی‌نفعان و سپس حادثه میدان توپخانه را در پی داشت.

ملی‌گرایی پرشورش او را به مخالفت با قرارداد ۱۹۰۷ انگلیس و روسیه کشاند که حوزه نفوذ دو قدرت را در ایران تعیین می‌کرد. همراه هزاران نفر در سفارت بریتانیا بست نشست و در نامه‌ای به چارلز موری مارلینگ کاردار بریتانیا از آسیب قرارداد به مشروطه گفت.

شب توپ و تبعید

پس از سوءقصد نافرجام به شاه در اسفند ۱۲۸۶، اوضاع به‌سرعت تیره شد. شاه به باغ‌شاه پناه برد و بریگاد قزاق را دور خود جمع کرد. تقی‌زاده هشدار داد روس‌ها ممکن است به بهانه حمایت از شاه وارد شوند. چند روز بعد مجلس به توپ بسته شد.

شب قبل از آن واقعه، تقی‌زاده و دهخدا مجلس را ترک کردند. صبح روز بعد تقی‌زاده به سفارت انگلیس پناه برد. کاردار سفارت، مارلینگ، او را روشنفکرترین نماینده ملت می‌دانست. پس از بیست‌وپنج روز مذاکره، توافق شد تقی‌زاده و چند نفر دیگر به مدت یک سال و نیم تبعید شوند.

در باکو هزار روبل از انجمن ایرانیان گرفت و همراه تربیت به پاریس رفت. ادوارد براون، ایران‌شناس معروف، از آن‌ها دعوت کرد به کمبریج بروند. براون خودش هزینه زندگی‌شان را می‌پرداخت و از آن‌ها خواست کتاب‌های فارسی و عربی کتابخانه دانشگاه را فهرست کنند.

در انگلستان «مانیفست پناهندگان» را در روزنامه تایمز منتشر کرد و در برابر گروهی از نمایندگان پارلمان بریتانیا سخنرانی کرد. نتیجه آن سخنرانی، تأسیس «کمیته ایران» بود؛ گروهی که می‌خواست روی سیاست خارجی انگلیس فشار بیاورد.

بازگشت به تبریزِ گرسنه

در دی ۱۲۸۷ با تلگرامی از جلفا درباره وخامت تبریز به ایران بازگشت. شاه به عین‌الدوله مأموریت داده بود با ستارخان و مجاهدین بجنگد. عین‌الدوله از باسمنج تبریز را محاصره کرده و شهر را در آستانه قحطی قرار داده بود. تقی‌زاده از طریق استانبول و تفلیس بازگشت و در تفلیس نامه‌ای به ستارخان نوشت، او را به مقاومت فراخواند، شاه را «طاغی» خواند و نوشت «جسدش ایرانی و روحش روسی است». توصیه کرد حکومت موقت و جلسات موقت مجلس در تبریز تشکیل دهد و با پیامی به پارلمان فرانسه مانع وامی شود که شاه درخواست کرده بود.

در ۱۷ دی ۱۲۸۷ وارد تبریز شد و مورد استقبال علیقلی سردار اسعد بختیاری قرار گرفت. عین‌الدوله که شکست خورده بود از او خواست آموخته‌های غرب را در اختیارش بگذارد. روس‌ها از قحطی بهانه‌ای برای ورود ارتش به آذربایجان ساختند. انجمن ایالتی تبریز که جای حکومت را گرفته بود از تقی‌زاده مشورت خواست. او متنی برای تلگرام به شاه نوشت که در آن مشروطه‌خواهان ترجیح می‌دهند به «پدر نامهربان خودمان به جای درخواست کمک از بیگانگان» متوسل شوند. اختلاف مشروطه‌خواهان ارسال را یک روز به تأخیر انداخت. وقتی شاه تلگرام را خواند، اشک از چشمانش جاری شد.

محاصره تا اردیبهشت طول کشید. سرانجام شاه زیر فشار روس و انگلیس تسلیم شد و ارتش روسیه وارد تبریز شد. این مداخله انقلابیون را به سمت تهران راند. نیروهای گیلان و بختیاری هم از راه رسیدند. در تیر ۱۲۸۸ تهران فتح شد و محمدعلی‌شاه به سفارت روسیه پناه برد.

مجلس عالی و سه آزمون

پس از فتح تهران، مجلس عالی تشکیل شد. محمدعلی‌شاه خلع و پسر خردسالش احمدشاه نامیده شد. تقی‌زاده به تهران بازگشت و عضو هیأت مدیره موقت بیست‌نفره‌ای شد که عملاً جای شاه را گرفته بود.

در این دوره سه مأموریت مهم بر دوش او بود: اول مذاکره با روس و انگلیس برای بازگرداندن جواهرات سلطنتی و خروج شاه. دوم ماجرای ظل‌السلطان که مجاهدین در گیلان دستگیرش کرده بودند. او که نفوذ تقی‌زاده را می‌دانست تلگرامی برایش فرستاد. تقی‌زاده در تلگرامی شش‌صفحه‌ای به انجمن ایالتی گیلان، آنان را به نافرمانی از دولت مرکزی متهم کرد، یادآور شد انقلاب پایان یافته و جایی برای هرج‌ومرج نیست و خواستار رسیدگی فوری مشروط به پرداخت محکومیت مالی شد. انجمن پذیرفت و ظل‌السلطان پس از پرداخت ۳۰۰ هزار تومان آزاد شد سوم پرونده قتل دو اسماعیلی در نزدیکی نیشابور بود. تقی‌زاده خواستار اعدام قاتل شد و گفت نه قرآن و نه حدیث نمی‌گوید اگر قاتل لباس روحانیت پوشیده باشد نباید مجازات شود. همین موضع دشمنی بسیاری از علما را با او عمیق‌تر کرد.

حکمی از نجف آمد که او را از نظر سیاسی فاسد اعلام می‌کرد. شب‌نامه‌ها علیه او پخش شد. متهم شد که ماهانه پول به افرادش می‌دهد و طرفدار انگلیس است.

یکی از اختلافات با علمای نجف، مسئله تشکیل سنا بود. با افزایش تلگرام‌های علما و تجار، نایب‌السلطنه با استناد به حکم آخوند ملاکاظم خراسانی بر ضرورت سنا تأکید کرد. تقی‌زاده با طعنه پاسخ داد امضاکنندگان زمانی برای مشروطه کاری نکردند اما اکنون نگران قانون اساسی‌اند. بی‌میلی او به سنا ناشی از بیم تأخیر در قوانین ضروری بود؛ هرچند چهل سال بعد خود از تشکیل سنا حمایت کرد و سال‌ها رئیس آن بود.

خروج خاموش

با ترور سید عبدالله بهبهانی در تیر ۱۲۸۹، فضا برای تقی‌زاده غیرقابل تحمل شد. مخالفان شخصی و رقبای سیاسی‌اش او را در قتل بهبهانی متهم کردند. صلاح را در آن دید که صحنه را ترک کند. مرخصی گرفت، سمتش را به سلیمان‌میرزا اسکندری سپرد و به تبریز رفت. اما تبریز هم دیگر برایش امن نبود.

نوزدهم آبان ۱۲۸۹ از راه ارومیه و خوی وارد خاک عثمانی شد و اول بهمن به استانبول رسید. در آن‌جا انجمن «نشر معارف» را با دوستانش راه انداخت؛ انجمنی که درواقع ادامه حزب دموکرات بود. کمی بعد به پاریس رفت تا با سردار اسعد دیدار کند.

در سال‌های ۱۹۱۳ و ۱۹۱۴ پنج مقاله مفصل به زبان فرانسه در مجله معروف Revue du Monde Musulman نوشت. این مقالات نشان می‌داد که در استانبول درباره پان‌اسلامیسم و پان‌ترکیسم بسیار خوانده و اندیشیده است. اما این تازه آغاز فصل تازه‌ای از زندگی او بود؛ فصلی که بعدتر در برلین و با انتشار مجله «کاوه» به اوج خود رسید...

منبع: ترجمه و تلخیص از ایرانیکا، ایرج افشار

۲۵۹

کد مطلب 2280241

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار