به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» از مشهورترین سخنان منسوب به امیرالمؤمنین(ع) درباره پیوند میان خودشناسی و خداشناسی است؛ کلامی که میتوان آن را از چهار منظر متفاوت تفسیر کرد؛ از شناخت ساختار پیچیده بدن و درک رابطه علت و معلول تا فهم فقر وجودی انسان و رسیدن به مرحله شهود قلبی.
امیرالمؤمنین علی(ع) میفرماید: «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»؛ یعنی «هر کس خود را بشناسد، پروردگارش را شناخته است». این سخن، خودشناسی را تنها شناخت ویژگیهای ظاهری و روانی انسان نمیداند، بلکه آن را میتواند مسیری برای درک خالق و شناخت صفات الهی معرفی کند.
بنابر روایت ابنا، برای این عبارت، چهار تفسیر مطرح شده است که هر یک از زاویهای متفاوت، رابطه میان شناخت انسان و شناخت خداوند را توضیح میدهد.
نخست؛ شناخت بدن و نشانههای آفرینش
در تفسیر نخست، معنای حدیث از شناخت جسم و ساختار پیچیده بدن انسان آغاز میشود. بر این اساس، کسی که با دقت در بدن خود و نظم حاکم بر آن تأمل کند، نشانههای قدرت و حکمت الهی را مشاهده خواهد کرد. این نگاه، در حقیقت به برهان نظم در خداشناسی بازمیگردد.
ساختار چشم، قلب، مغز و دیگر اندامهای بدن، مجموعهای پیچیده و هماهنگ را شکل دادهاند که شناخت دقیق هر یک از آنها میتواند انسان را متوجه نظم شگفتانگیز آفرینش کند.
برای نمونه، درباره تلاشهای بشر برای ساخت قلب مصنوعی و محدودیتهای آن در مقایسه با قلب طبیعی سخن گفته شده است. حتی اگر یک قلب مصنوعی بتواند بخشی از وظایف قلب طبیعی را انجام دهد، هنوز تواناییهای آن با عملکرد قلب انسان قابل مقایسه نیست؛ چراکه قلب طبیعی باید بتواند در شرایط مختلف، از فعالیت روزمره گرفته تا ورزش و فعالیتهای سنگین، متناسب با نیاز بدن عمل کند.
نمونه دیگر، سلولهای بدن انسان است. بدن از واحدهایی به نام سلول یاخته تشکیل شده که مانند آجرهای ساختمان بدن عمل میکنند. تعداد بسیار زیاد سلولهای بدن و پیچیدگی عملکرد آنها نشان میدهد که ساختار انسان تا چه اندازه ظریف و پیچیده است.
از این منظر، تأمل در ساختار بدن میتواند انسان را از ظاهر خود به حقیقتی فراتر رهنمون کند؛ یعنی به این پرسش که چنین نظم و هماهنگی گستردهای چگونه پدید آمده است.
دوم؛ شناخت معلول و رسیدن به علت
تفسیر دوم حدیث بر رابطه علت و معلول تکیه دارد. انسان هنگامی که به خود نگاه میکند، درمییابد که موجودی مستقل و بینیاز نیست؛ بلکه موجودی مخلوق و معلول است.
وقتی انسان وجود خود را وابسته و نیازمند مییابد، این پرسش مطرح میشود که علت وجود او چیست. اگر هر علت، خود معلول علت دیگری باشد و این زنجیره تا بینهایت ادامه پیدا کند، مسئله تسلسل پیش میآید؛ بنابراین در نهایت باید به وجودی برسیم که خود معلول موجود دیگری نباشد و علت نهایی سلسله موجودات باشد.
در این نگاه، شناخت انسان به عنوان موجودی مخلوق و معلول، زمینهای برای شناخت خالق و علت نخستین فراهم میکند؛ موجودی که در اصطلاح فلسفی از آن با عنوان «علةالعلل» یاد میشود و در الهیات، خداوند متعال است.
سوم؛ انسان، موجودی نیازمند
تفسیر سوم حدیث به برهان وجوب و امکان و مفهوم «فقر و غنا» مربوط میشود.
انسان با تأمل در وجود خود درمییابد که از خود چیزی ندارد و برای ادامه حیات و تحقق نیازهایش به عوامل فراوانی وابسته است. از تولد تا ادامه زندگی، وجود انسان با مجموعهای از نیازها و وابستگیها همراه است.
قرآن کریم نیز همین حقیقت را چنین بیان میکند:
«یَا أَیُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَی اللهِ وَاللهُ هُوَ الْغَنِیُّ الْحَمِیدُ»
یعنی: «ای مردم! شما همگی نیازمند به خدایید و تنها خداوند بینیاز و ستوده است.» (سوره فاطر، آیه ۱۵)
بنابراین، انسان هنگامی که حقیقت فقر و نیازمندی خود را میشناسد، در برابر وجودی قرار میگیرد که بینیاز مطلق است و همه موجودات در اصل وجود و بقای خود به او نیازمندند.
در این تفسیر، خودشناسی به معنای شناخت وابستگی ذاتی انسان است؛ انسان با شناخت «فقر وجودی» خود، راهی برای شناخت «غنای مطلق» خداوند پیدا میکند.
چهارم؛ از شناخت نفس تا شهود خداوند
سه تفسیر نخست بیشتر بر استدلال و شناخت عقلی استوارند؛ اما تفسیر چهارم، مسیر دیگری را مطرح میکند: شناخت خدا از راه شهود و معرفت قلبی.
بر اساس این نگاه، انسان هرچه بیشتر موانع و حجابهای درونی و بیرونی را کنار بزند و حقیقت نفس خویش را بشناسد، میتواند به درکی عمیقتر از خداوند برسد.
در روایتی از امام صادق(ع) آمده است:
«مَا کُنْتُ أَعْبُدُ شَیْئاً لَمْ أَرَهُ، لَمْ تَرَهُ الْأَبْصَارُ بِمُشَاهَدَةِ الْعِیَانِ، وَلَکِنْ رَأَتْهُ الْقُلُوبُ بِحَقَائِقِ الْإِیمَانِ»
مضمون این سخن آن است که خداوند با چشم ظاهری دیده نمیشود، اما دلها میتوانند او را با حقیقت ایمان دریابند.
از این منظر، کسی که نفس خود را بشناسد، راهی برای شناخت صفات الهی نیز پیدا میکند. در همین زمینه گفته شده است:
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ بِالْعِلْمِ وَالْقُدْرَةِ عَرَفَ رَبَّهُ بِالْعِلْمِ وَالْقُدْرَةِ»
یعنی اگر انسان خود را از جهت علم و قدرت بشناسد، میتواند علم و قدرت الهی را نیز بهتر درک کند.
برای مثال، انسان میتواند در ذهن خود تصاویری را ایجاد کند و لحظهای بعد آنها را از صفحه ذهن محو سازد. این تجربه ذهنی میتواند به صورت تمثیلی، درک مفهوم «کن فیکون» را برای انسان آسانتر کند؛ یعنی اگر خداوند اراده کند، ایجاد یا محو یک امر برای او نیازمند زمان و ابزارهای انسانی نیست. البته این مقایسه صرفاً برای تقریب ذهن است و میان ایجاد صورتهای ذهنی انسان و آفرینش الهی تفاوتی بنیادین وجود دارد.
با این حال، شناخت صفات الهی به معنای شناخت کنه ذات خداوند نیست. همانگونه که حقیقت نفس و روح انسان نیز به طور کامل برای او شناختهشده نیست. قرآن کریم درباره روح میفرماید:
«وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا»
«و از تو درباره روح میپرسند؛ بگو روح از فرمان پروردگار من است و از دانش، جز اندکی به شما داده نشده است.» (سوره اسراء، آیه ۸۵)
نفس انسان؛ حقیقتی که هنوز ناشناخته است
نکته قابل تأمل اینجاست که انسان با وجود پیشرفت گسترده علوم، هنوز درباره حقیقت نفس و روح خود به شناخت کامل نرسیده است.
علوم مختلفی همچون روانشناسی، روانکاوی، علوم اعصاب و فیزیولوژی، ابعاد گوناگونی از انسان را بررسی کردهاند، اما پیچیدگی وجود انسان همچنان پرسشهای فراوانی را پیش روی بشر قرار داده است.
در «مستدرک سفینة البحار» نیز در بحث حقیقت نفس، دیدگاههای متعددی نقل شده و از چهارده قول درباره حقیقت نفس سخن به میان آمده است؛ دیدگاههایی که از برداشتهای جسمانی تا تفسیرهای فراتر از جسم را دربرمیگیرد.
در روایتی منسوب به امیرالمؤمنین(ع)، کمیل بن زیاد از حضرت درخواست میکند که نفس او را برایش معرفی کند. امام(ع) در پاسخ میفرماید: «ای کمیل! کدام یک از نفسها را میخواهی برایت معرفی کنم؟»
کمیل تصور میکند که نفس تنها یکی است، اما حضرت از چهار نوع نفس سخن میگویند: «النَّامِیَةُ النَّبَاتِیَّةُ، وَالْحِسِّیَّةُ الْحَیَوَانِیَّةُ، وَالنَّاطِقَةُ الْقُدْسِیَّةُ، وَالْکُلِّیَّةُ الْإِلَهِیَّةُ» و برای هر یک نیز قوا و ویژگیهایی بیان میکنند.
البته در منابع نیز درباره اعتبار این تقسیمبندی و انتساب آن به روایات معتبر، بحثهایی مطرح شده است.
خودشناسی؛ نقطه آغاز خداشناسی
شاید یکی از مهمترین پیامهای حدیث «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ» این باشد که انسان برای رسیدن به خداشناسی، نباید از شناخت خود غافل شود.
شناخت بدن و نظم حاکم بر آن، انسان را به سوی شناخت خالق میبرد؛ شناخت معلول بودن، او را به جستوجوی علت میرساند؛ شناخت فقر و نیازمندی وجودی، او را متوجه غنای مطلق میکند و در مرتبهای عمیقتر، پالایش درون و رفع حجابها میتواند زمینه معرفت قلبی و شهود را فراهم سازد.
از همین رو، خودشناسی در این نگاه صرفاً شناخت ویژگیهای جسمی، روانی یا رفتاری نیست؛ بلکه تلاشی برای فهم جایگاه انسان در نظام هستی است.
شاید بیدلیل نیست که با وجود همه پیشرفتهای علمی، انسان همچنان یکی از پیچیدهترین و ناشناختهترین موجودات برای خود به شمار میرود؛ موجودی که خداوند پس از آفرینش او میفرماید:
«فَتَبَارَکَ اللّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»
«پس بزرگ و پر برکت است خدایی که بهترین آفرینندگان است!» (سوره مؤمنون، آیه ۱۴)
در نهایت، حدیث امیرالمؤمنین(ع) را میتوان دعوتی به سفری درونی دانست؛ سفری که از شناخت «من» آغاز میشود و میتواند به شناخت «رب» برسد. انسان هرچه عمیقتر در حقیقت وجود خود تأمل کند، بیش از پیش با نشانههای نیاز، وابستگی، محدودیت و در عین حال ظرفیتهای شگفتانگیز وجود خویش روبهرو میشود؛ و همین شناخت، میتواند مقدمهای برای فهم عمیقتر قدرت، علم، غنا و حکمت الهی باشد.
پینوشتها:
۱. غرر الحکم و درر الکلم، تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، محقق/مصحح: سید مهدی رجایی، دارالکتاب الاسلامی، قم، ۱۴۱۰ق، چاپ دوم، ص ۵۸۸، حکمت ۳۰۱؛ میزان الحکمة، محمد ریشهری، دارالحدیث، قم، ۱۴۱۶ق، چاپ اول، ج ۶، ص ۱۵۴.
۲. برای توضیح بیشتر، ر.ک: پیام قرآن، ناصر مکارم شیرازی و جمعی از فضلا، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۳۸۶ش، چاپ نهم، ج ۲، ص ۶۸ـ۷۲.
۳. سوره فاطر، آیه ۱۵.
۴. بحارالانوار، محمدباقر مجلسی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۳ق، چاپ دوم، ج ۴، ص ۳۳؛ میزان الحکمة، محمد ریشهری، دارالحدیث، ۱۴۱۶ق، ج ۶، ص ۲۰۲ـ۲۰۳.
۵. سوره اسراء، آیه ۸۵.
۶. درباره عبارت «مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ فَقَدْ عَرَفَ رَبَّهُ»، ر.ک: المیزان فی تفسیر القرآن، سید محمدحسین طباطبایی، دفتر انتشارات اسلامی جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، قم، ۱۴۱۷ق، چاپ پنجم، ج ۶، ص ۱۶۹؛ همچنین میزان الحکمة، ج ۶، ص ۱۵۶ و نهج البلاغه: سخنان علی بن ابیطالب(ع)، محمدتقی جعفری، ج ۱۸، ص ۱۴۸ به بعد.
۷. مستدرک سفینة البحار، علی نمازی شاهرودی، جامعه مدرسین، قم، ۱۴۱۸ق، چاپ اول، ج ۱۰، ص ۱۱۱.
۸. همان، ص ۱۱۳؛ در این زمینه درباره معتبر بودن این تقسیم در اخبار نیز بحث شده است.
۹. سوره مؤمنون، آیه ۱۴.
۱۰. گردآوری از کتاب اخلاق اسلامی در نهج البلاغه، ناصر مکارم شیرازی، تهیه و تنظیم اکبر خادمالذاکرین، نسل جوان، قم، ۱۳۸۵ش، ج ۲، ص ۱۳۰.
منبع: پایگاه اطلاعرسانی دفتر آیتالله مکارم شیرازی





نظر شما