به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، امیل زولا، یکی از سرشناسترین نویسندگان فرانسه، در ۶۲ سالگی بر اثر مسمومیت با گاز مونوکسید کربن از دنیا رفت؛ اما برخی معتقدند که مرگ او تصادفی نبوده است.
ویکیمدیا
ساعت ۹:۳۰ صبح ۲۹ سپتامبر ۱۹۰۲ [۶ مهر ۱۲۸۱] ، هنگامی که خدمتکارانِ مضطرب در خانه زولا در پاریس، پس از کوبیدنهای مکرر و بینتیجه بر در، وارد اتاق شدند، پیکر او را نیمهخوابیده در تختخواب یافتند؛ بدنش هنوز گرم بود، اما دیگر جانی در آن باقی نمانده بود. گمان غالب این بود که او در طول شب بر اثر استنشاق گاز سمی جان باخته است.
مادام زولا از این حادثه جان به در برد و روایت کرد که در طول شب، او و همسرش هر دو از سردردهای شدید و دلپیچه رنج میبردند. با این حال، زولا که گمان میکرد دچار مسمومیت غذایی شدهاند، آخرین سخنانش به همسرش این بود: «فردا بهبود خواهیم یافت.»
یک روز پیش از آن، خانواده زولا از خانه تابستانی خود به اقامتگاهشان در خیابان بروکسل بازگشته بودند. آتشی کوچک از زغال در بخاری اتاقخواب آنها روشن بود تا سرمای پاییزی را دور کند. باور بر این بود که تعمیرات غیرتخصصی دودکش باعث گرفتگی آن شده است؛ با اینکه مرگ زولا تصادفی اعلام شد، اما در این میان تناقضاتی نیز وجود داشت.
کتابخانه فرانسه
زولا، نویسندهای بلندآوازه اما بحثبرانگیز، نماد شکاف عمیق در جامعه فرانسه بود. در سال ۱۸۹۸، او نامهای سرگشاده خطاب به رئیسجمهور فرانسه با عنوان «من متهم میکنم…!» (J’Accuse…!) منتشر کرد. این نامهی گویا، استدلالهای پرونده «آلفرد دریفوس» را بند به بند درهم کوبید؛ دریفوس افسر ارتش فرانسه با تبار یهودی بود که با اتهامات ساختگیِ خیانت، محکوم و در «جزیره شیطان» زندانی شده بود. انتشار این نامه، «ماجرای دریفوس» را به یک مسئله جنجالیِ همگانی تبدیل کرد و شکاف میان جمهوریخواهان از یک سو و طرفداران ارتش با گرایشهای یهودستیزانه از سوی دیگر را بیش از پیش عمیقتر کرد.
خودِ زولا به اتهام افترا به دادگاه کشیده شد. تهدیدهای مداوم علیه او باعث شد برخی، ازجمله معشوقهاش، باور کنند که مرگ او ترور بوده است. هرچه باشد، سگهای او «فانفان» و «پینپین» تحت تأثیر گازهای متصاعد شده از بخاریِ نویسنده قرار نگرفته بودند؛ همینطور دو خوکچهی هندی که عملاً نقش قربانی را در بازسازی صحنه حادثه داشتند، زنده ماندند. کمیسر پلیس حاضر در صحنه، «کورنت»، پس از بازنشستگی اعتراف کرد که در همان زمان به قتل مشکوک بوده، اما پرونده برای جلوگیری از جنجال بیشتر در ماجرای آلفرد دریفوس، بهسرعت بسته شده است.
یک پاکسازی سرنوشتساز
علیرغم شایعات، روایت رسمی تا پنجاه سال حفظ شد؛ تا اینکه دودکشپاککنی در بستر مرگ لب به اعتراف گشود. آنری بورونفوس، عضو تأییدشده «اتحادیهی میهنپرستان» –سازمانی راست افراطی که به تعصبات یهودستیزانهاش شهرت داشت– اعتراف کرد که هنگام کار بر روی پشتبام آپارتمان زولا، دودکش را به تلافیِ انتشارِ «من متهم میکنم» مسدود کرده و صبح روز بعد، بیآنکه کسی متوجه شود، بازگشته و آن را باز کرده است.
محرمِ اسرارِ بورونفوس در سال ۱۹۵۳ این داستان را برای مطبوعات فاش کرد. با این حال، نام بورونفوس تا سال ۱۹۷۸ از صفحات روزنامهها دور نگه داشته شد. اعتراف او موثق به نظر میرسید، اما تا آن زمان دیگر ردپای حقیقت سرد شده بود.
هیچ مدرک ملموسی برای اثبات اینکه مرگ زولا قتل بوده، هرگز ارائه نشد. با این حال، شرایطِ پیرامونِ مرگ این نویسنده هنوز هم گمانهزنیهایی را در پی دارد.
نویسنده: هیزل اسمیت
منبع: francetoday.com
۲۵۹





نظر شما