مدافعان واقعی محیط زیست، در ارزیابی سود و زیان یک فعالیت، فاکتورهای زیادی را در نظر میگیرند؛ از جمله این که در فرایند تولید ماشینها و اجزا و قطعات مورد استفاده در آن فعالیت، حملونقل آن لوازم، دوام آنها، و اثرات پسماند مواد مصرفی یا مواد مربوط به استهلاک اجزا و قطعات، چقدر انرژی مصرف میشود و چه آسیبهایی به محیط وارد میشود. همچنین در نظر میگیرند که «هزینهی فرصت»های آن فعالیت چقدر است.
سالهای سال سدسازان میگفتند (و گاه هنوز هم ادعا میکنند) که برقِ آبی پاک است، چون در نیروگاهِ سد سوخت مصرف نمیشود. آنان تخریب زیستبوم حساس رودخانه، تولید گاز متان در دریاچهی سد، اثر غرق شدن پوشش گیاهی در مخزن سد، تبخیر آب در پشت سد، و اثرات اجتماعی مانند جابجایی جمعیت و نابود شدن فرصتهای شغلیِ محل را نادیده میگرفتند. امروزه تا حدی ماجرای مشابهی با پیش کشیدن موضوع انرژی خورشیدی در حال شکلگیری است.
«سبز»های جهان نوعا برق حاصل از پنل خورشیدی و باد و امواج دریا، و در کل انرژیهای غیر فسیلی را در مقایسه با برقی که از سوزاندن زغالسنگ یا نفت و گاز تولید میشود، پاک به معنی «پاکتر» میدانند. اما، سبزهای سادهاندیشی که حل معضل محیط زیست را فقط به نکتههایی مانند صرفهجویی شخصی و بازیافت و مسئولیتهای فردی محدود میکنند و ضرورت تغییر شیوهی حکمرانی را در نظر نمیگیرند، در این زمینه هم قضیه را سادهسازی میکنند. امروزه، حفظ محیط زیست نیازمند کاهش کلی مصرف و متوقف کردن روند «توسعه» است. اما، نظام سرمایهداریِ حاکم بر جهان که گردانندگان آن شمار اندکی از میلیاردرها هستند، توسعه را تقدیس کردهاند و هرگونه تولید و مصرف، از جمله تولید و مصرف کالاهای «دوستدار محیط زیست» را تشویق میکنند. بیشمصرفی (overconsumption) در این نظام، چه در اقلام بسیار مخرب مانند خودروی شخصی و صنایع نظامی و گوشت و لبنیات و هوش مصنوعی، و چه در محصولاتی مانند لوازم آرایش و پوشاک و برقِ «سبز»، یک اصل ضروری به شمار میرود. در واقع عبارت «دوستدار محیط زیست» روی بسیاری از کالاها و خدمات تا حد زیادی یک اطوار است تا یک تعهد مؤثر در حفاظت از محیط زیست.
تولید برق خورشیدی تا هنگامی که مصرف کلی برق کاهش نیافته، فقط عرضهی بیشتر برای مصرف بیشتر است؛ شبیه آنچه که با سدسازی و انتقال آب صورت میگیرد و فقط مصرف آب را دامن میزند. با توجه به مشکلات تولید برق خورشیدی و انتقال آن به شبکهی برق کشور، هیچ چشماندازی وجود ندارد که این انرژی بتواند در یکی دو دههی آینده حدود بیست درصد کل انرژی مصرفی ایران را تأمین کند.
اما، بهخوبی قابل تصور است که بتوان ظرف دو سه سال دستکم ده درصد مصرف انرژی را با اصلاح صنعت خودروسازی، بهروزرسانی ماشینآلاتِ کارخانهها، کنترل جدی مصرف در بانکها و ادارههای دولتی، محدود کردن ساعت کار مغازهها به هشت شب، و تعویض لامپها، کاهش داد. دستکم ده درصد دیگر را هم میتوان با اصلاح سیاست خارجی و رفع تحریمها، و در پی آن با افزایش راندمان نیروگاههای حرارتی و حل معضل تهیهی مقرههای مناسب که باید روی دکلها و تیرهای انتقال برق نصب شود، کاهش داد. همچنان که باید به رفع مشکل ریزگردها اقدام کرد تا از ناکارآمد شدن مقرهها که سبب افزایش اتلاف برق میشود، جلوگیری کرد.
نکتهی بسیار مهم دیگر این است که در شرایط فساد ساختاری موجود، واردات کالا و توسعهی ساختوسازها بهطور معمول با استخراج بیرحمانهی نفت و گاز و تخصیص ناعادلانهی ارزِ حاصل از فروش نفت خام و محصولات پتروشیمی ممکن است. محفلها و افرادی هستند که ارز نفتی را با قیمت کمتر از قیمت بازار آزاد از بانکها میگیرند و با وارد کردن کالاهای نوعا بنجل که ارزشی کمتر از ارزش اظهاری در گمرک دارد، ظاهراً حساب خود را با بانک و دولت تسویه میکنند، اما در واقع بخش بزرگی از ارز را در بازار آزاد میفروشند یا به حسابهای بیرون از کشور منتقل میکنند.
اینها همان کسانی هستند که کنترل بانک مرکزی را مستقیم یا غیرمستقیم در دست دارند، در فساد عمیق بانکها و گرفتن وامهای کلان ذینفعاند، برای فروش برق به قیمت بالاتر از نرخ کنونی برنامه ریختهاند، و هر چند وقت یک بار با ادعای فریبکارانهی «یکسانسازی قیمت ارز» ارزش پول ملی را پایین میآورند تا سود کثیف خود را بیشتر کنند. دور از ذهن نیست که وارد کردن پنل و دیگر تجهیزات نیروگاههای خورشیدی به کسبوکار دیگری برای گرفتن دلارهای نفتی بدل شده باشد؛ موضوعی که این روزها اطلاعاتی دربارهی آن درز کرده و جای بررسی جدی دارد.
مضاف بر این که چون ما نمیتوانیم نفت و گاز خود را بهسادگی و در فضای رقابتی بفروشیم، بخش عمدهی آن را زیر قیمت به چین میدهیم و مجبور هستیم از آن کشور کالاهایی وارد کنیم که بسیاریشان غیرضروری یا بیکیفیت هستند. به نظر میرسد که واردات تجهیزات برق خورشیدی هم در همین مقوله میگنجد. پیش از این دیدهایم که انبوهی پنل کوچک وارد شده و در بوستانها و خیابانها برای لامپهایی نصب و یکی دو سال بعد جمع شدهاند.
به بیان ساده، در شرایط کنونیِ کشورِ ما توسعهی نیروگاههای خورشیدی با تولید و صادرات نفت و گاز ممکن است و هیچ معلوم نیست که به کاهش استخراج نفت و گاز که بسیاری از زیستگاههای ارزشمند مانند تالابها و دریاها و دشتها، و همچنین نخلستانها و شهرها را به نابودی یا آلودگی سوق داده، کمک کند. برعکس، آنچه که روشن است این است که میتوانیم استخراج نفت و گاز را کم کنیم و بازده نیروگاههای موجود را بسیار افزایش دهیم. پس از آن، میتوانیم به فکر جایگزین کردن نیروگاههای حرارتی با نیروگاههای کمتر آسیبرسانِ خورشیدی و جز آن باشیم. البته بدیهی است که امروزه میتوانیم و باید به آزمون کردن انرژیهای نو در مقیاسهای کوچک (پایلوت) برای امکانسنجی و یافتن مهارتهای لازم هم بپردازیم.
گذشته از موارد بالا که بخش عمدهی آن مرتبط با شرایط خاص کشور ما است، نیروگاههای خورشیدی از جهات دیگری هم آلودگیها و آسیبرسانیهای ویژهی خود را دارند که نباید نادیده گرفته شوند، برای نمونه:
- یک نیروگاه خورشیدی سه تا پنج برابر یک نیروگاه حرارتی با توان مشابه زمین اشغال میکند، و این به معنی دستکاری و خصوصیسازیِ زمینی بزرگتر و آسیبرسانیهای مختلف به زیستبومی گستردهتر است. چنانکه طرح ساخت نیروگاه خورشیدی در نزدیکی دریاچهی حوض سلطان میتواند چشمانداز این پدیدهی طبیعی ارزشمند را مخدوش کند. همچنین ممکن است تخریب بیشتری در محوطههای ارزشمند باستانی رخ دهد، چنانکه برای نمونه هماینک محوطهی تاریخی اریسمان در نطنز را خطر ساخت نیروگاه خورشیدی تهدید میکند.
- پنلهای خورشیدی بهعلت سایهافکنی بر زمین یا پهنهی آبیِ زیر خود، سبب تغییر پوشش گیاهی یا به هم خوردن تعادل زیستبوم آبی میشوند.
- برق تولیدشده در نیروگاه خورشیدی باید به شبکه متصل شود؛ برای این کار، ممکن است پنلها را در نزدیکی یا روی دریاچهی سدها نصب کنند تا از شبکهی نیروگاه آنها استفاده شود (مانند آنچه در سد کرخه در حال اجرا است). این کار میتواند آلودگی ناشی از تجزیهی پلاستیک و خطر ورود آلایندهها به آب را افزایش دهد.
- برق خورشیدی در روز تولید میشود و برای ذخیره کردن آن بهمنظور استفاده در شب، به باتریهای ذخیرهکننده نیاز است. این باتریها با عناصری مانند لیتیوم کار میکنند که برای استخراجشان پهنههای عظیمی از طبیعت زیرورو میشود. این عناصر همچنین آلودگیهای شیمیایی پایداری ایجاد میکنند.
- ریزگردها و دمای بسیار بالا دو عامل در کاهش راندمان نیروگاههای خورشیدی هستند. این دو عامل در ایران بسیار تأثیرگذارند.
- در نبود کنترل مؤثر بر استانداردها، و در شرایط حاکمیت شیوههای اقتصاد کوتهنگرانه، تضمینی نیست که تجهیزات برق خورشیدی (یا هر انرژی تجدیدپذیر دیگر) بتواند تا پیش از آن که انرژی مصرفی و اثرات محیط زیستی خود را جبران کند، دوام آورد. برای مثال، در ایران بارها تجهیزات بیوگاز نصب شده (مثلاً در دفنگاههای زبالهی کهریزک و آبعلی) و کوتاهزمانی بعد بهعلت کارآمد نبودن یا رسیدگی نکردن جمعآوری شدهاند یا فقط گاهبهگاه کار میکنند.
- بسیاری از محوطههای طبیعی و مسکونی و آثار تاریخی گرفتار آلودگی نوری هستند. استفاده از برقسازهای خورشیدیِ ریزمقیاس بهخاطر قابلیت نصب در همه جا یا با توجیه «پاک» بودن انرژی خورشیدی میتواند به این نوع آلودگی دامن بزند.
خلاصه این که در مجموع، باید ردپای کربن (carbon footprint) انرژیهای تجدیدپذیر و هزینهی فرصتی را که میتوان صرف اصلاح مصرف کرد نیز در نظر داشت و تا پیش از آن، تولید بیشتر برق حتی برق «پاک» را افزایش نداد.
۴۷۴۷





نظر شما