آیا کمک خواستن از دیگران نشانه ضعف توکل است؟ راز تفاوت رفتار حضرت ابراهیم(ع) و حضرت یوسف(ع)

چرا حضرت ابراهیم(ع) پیشنهاد کمک حضرت جبرئیل(ع) را نپذیرفت، اما حضرت یوسف(ع) از هم‌زندانی خود خواست تا نزد پادشاه مصر از او یاد کند؟ این تفاوت در رفتار دو پیامبر، پرسشی مهم درباره مفهوم توکل مطرح می‌کند: آیا کمک گرفتن از دیگران با اعتماد به خداوند منافات دارد؟ بررسی این دو ماجرا نشان می‌دهد که توکل به معنای کنار گذاشتن اسباب نیست؛ بلکه نکته اصلی، تفاوت میان استفاده از امکانات و وابستگی قلبی به آن‌هاست.

به گزارش پایگاه فکر و فرهنگ مبلغ، پاسخ به سؤالِ یک پرسشگر از مرکز ملی پاسخگوئی به سوالات دینی ارائه شده است:

توکل؛ تلاش در کنار اعتماد به خدا

یکی از پرسش‌های مطرح در موضوع توکل این است که آیا درخواست کمک از دیگران برای حل مشکلات، با اعتماد به خداوند منافات دارد؟ برای پاسخ به این پرسش، باید میان استفاده از امکانات و توانایی‌های دیگران و تکیه قلبی بر آن‌ها تفاوت قائل شد.

در نگاه نخست، دو نمونه از زندگی پیامبران الهی ممکن است این پرسش را پیچیده‌تر کند. حضرت ابراهیم(ع) هنگام مواجهه با آتش، پیشنهاد کمک حضرت جبرئیل(ع) را نپذیرفت؛ درحالی‌که حضرت یوسف(ع) از هم‌زندانی خود خواست تا نزد پادشاه مصر از او یاد کند. آیا این دو رفتار با یکدیگر تعارض دارند؟ آیا می‌توان نتیجه گرفت که کمک خواستن از دیگران نشانه ضعف توکل است؟

پاسخ به این پرسش، مستلزم شناخت درست مفهوم توکل و جایگاه اسباب در زندگی انسان است.

توکل به معنای کنار گذاشتن اسباب نیست

توکل به این معنا نیست که انسان از تلاش دست بکشد و منتظر بماند تا خداوند بدون استفاده از اسباب و امکانات، مشکلاتش را برطرف کند. در نظام آفرینش، بسیاری از امور از طریق اسباب و عوامل مشخص تحقق می‌یابند و انسان نیز با برخورداری از عقل، توانایی و امکانات گوناگون می‌تواند برای رسیدن به اهداف مشروع خود اقدام کند.

بنابراین، انسان متوکل کسی نیست که از حرکت و تلاش بازبماند؛ بلکه کسی است که در کنار بهره‌گیری از اسباب، آن‌ها را مستقل از اراده و قدرت خداوند نمی‌داند.

برای مثال، انسان برای رفع گرسنگی غذا می‌خورد؛ اما می‌داند که اصل وجود غذا، آفرینش بدن و دستگاه گوارش، توانایی خوردن و هضم غذا و آثار آن، همگی در چارچوب نظامی قرار دارند که خداوند برقرار کرده است. ازاین‌رو، استفاده از غذا برای رفع گرسنگی نه‌تنها با توکل منافاتی ندارد، بلکه نمونه‌ای از بهره‌گیری از اسباب طبیعی است.

درخواست کمک از دیگران نیز می‌تواند در همین چارچوب قرار گیرد؛ به شرط آنکه انسان برای آن‌ها استقلالی در برابر قدرت خداوند قائل نباشد.

تفاوت کمک خواستن با تکیه قلبی بر دیگران

برای روشن شدن موضوع، باید میان استفاده از یک عامل مؤثر و وابستگی قلبی به آن تفاوت گذاشت.

فرض کنیم فردی با مشکلی روبه‌رو شده و می‌داند شخص دیگری توانایی کمک به او را دارد. اگر از او درخواست کمک کند، در واقع از یکی از اسباب موجود برای حل مشکلش بهره گرفته است. چنین درخواستی با توکل منافاتی ندارد؛ زیرا فرد می‌تواند هم‌زمان باور داشته باشد که اثرگذاری نهایی به اراده خداوند وابسته است و اگر خدا نخواهد، کمک دیگران نیز به نتیجه نخواهد رسید.

از این منظر، اگر خداوند انسانی را در مسیر زندگی ما قرار داده و توانایی یاری رساندن به ما را به او بخشیده باشد، استفاده صحیح و مشروع از این امکان نیز می‌تواند نوعی بهره‌مندی از نعمت‌های الهی باشد.

اما وضعیت زمانی متفاوت می‌شود که فرد در دل خود، شخصی را تنها راه نجات بداند و تصور کند اگر او کمک نکند، هیچ راه دیگری وجود ندارد؛ یا چنان به قدرت و اختیار یک انسان وابسته شود که گویی او مستقلاً و بدون وابستگی به خداوند قادر به حل مشکلات است.

در مقابل، ممکن است فردی ظاهراً از هیچ‌کس درخواست کمک نکند، اما تمام امید و اعتماد قلبی خود را به یک شخص، ثروت، موقعیت یا قدرت دنیوی گره زده باشد. چنین رفتاری نیز به‌خودی‌خود نشانه توکل نیست.

بنابراین، مسئله اصلی در توکل، صرف کمک گرفتن یا نگرفتن نیست؛ بلکه باید دید انسان در پسِ استفاده از اسباب، به چه کسی اعتماد و اتکای نهایی دارد. به همین دلیل، نیت و جهت‌گیری قلبی در بررسی مراتب توکل اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

چرا حضرت ابراهیم(ع) پیشنهاد کمک جبرئیل(ع) را نپذیرفت؟

یکی از نمونه‌های مشهور در بحث توکل، ماجرای حضرت ابراهیم(ع) هنگام افکنده شدن در آتش است. بر اساس روایتی که در منابع دینی نقل شده، حضرت جبرئیل(ع) در آن هنگام نزد ایشان آمد و پرسید آیا حاجتی دارد. حضرت ابراهیم(ع) پاسخ داد که به او نیازی ندارد و خداوند برایش کافی است.

در ادامه همین روایت، حضرت میکائیل(ع) پیشنهاد کرد که برای خاموش کردن آتش باران بفرستد و فرشته باد نیز آمادگی خود را برای پراکنده کردن آتش اعلام کرد؛ اما حضرت ابراهیم(ع) این پیشنهادها را نپذیرفت. هنگامی که جبرئیل(ع) از او خواست حاجتش را از خداوند بخواهد، پاسخ داد که آگاهی خداوند از حال او برایش کفایت می‌کند.

در این روایت آمده است:

«أَمّا إِلَیْکَ فَلا، حَسْبِیَ اللّهُ وَ نِعْمَ الْوَکِیلُ»

یعنی: «به تو نیازی ندارم؛ خداوند مرا کفایت می‌کند و او بهترین کارساز است.»

همچنین از حضرت ابراهیم(ع) نقل شده است:

«حَسْبِی مِنْ سُؤَالِی عِلْمُهُ بِحَالِی»

یعنی: «آگاهی خداوند از حال من، مرا از درخواست کردن بی‌نیاز می‌کند.»

این روایت در سفینةالبحار و مدینة الحکم و الآثار، در نقل مربوط به حضرت ابراهیم(ع)، آمده است.

بااین‌حال، نباید از این ماجرا نتیجه گرفت که هرگونه درخواست کمک از دیگران با توکل ناسازگار است. اگر چنین برداشتی درست باشد، باید بسیاری از استفاده‌های عادی از اسباب و امکانات را نیز مخالف توکل بدانیم؛ نتیجه‌ای که نمی‌توان آن را به‌طور کلی پذیرفت.

رفتار حضرت ابراهیم(ع) در آن موقعیت را می‌توان جلوه‌ای از مرتبه‌ای بسیار بلند از توکل دانست؛ مرتبه‌ای که در آن، توجه قلبی آن حضرت به خداوند چنان بود که حتی واسطه‌ای مانند حضرت جبرئیل(ع) نیز در آن صحنه برای او موضوعیت پیدا نکرد.

ازاین‌رو، این رفتار را نباید به‌عنوان حداقل وظیفه همه انسان‌ها یا قانونی عمومی برای پرهیز از کمک گرفتن تفسیر کرد. یک انسان عادی می‌تواند از دیگران یاری بخواهد و همچنان متوکل باشد؛ درحالی‌که اولیای الهی ممکن است در مراتب بالاتر توکل، وابستگی قلبی کمتری به اسباب داشته باشند.

درخواست حضرت یوسف(ع) از هم‌زندانی؛ آیا توکل با آن سازگار بود؟

در سوی دیگر، ماجرای حضرت یوسف(ع) قرار دارد. ایشان هنگامی که می‌دانست یکی از دو هم‌زندانی‌اش آزاد خواهد شد، از او خواست که نزد صاحب خود، یعنی پادشاه مصر، از وی یاد کند.

قرآن کریم در آیه ۴۲ سوره یوسف می‌فرماید:

«وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ»

یعنی: «و به آن کسی از آن دو که می‌دانست نجات می‌یابد، گفت: مرا نزد سرورت یاد کن.»

در ادامه آیه آمده است که شیطان یادآوری یوسف(ع) را نزد صاحبش از خاطر آن فرد برد و یوسف(ع) چند سال دیگر در زندان باقی ماند.

در این ماجرا، حضرت یوسف(ع) از یک انسان درخواست کرد که برای پیگیری وضعیت او واسطه شود. بنابراین، اگر اصل درخواست کمک از انسان را مخالف توکل بدانیم، باید این رفتار را نیز ناسازگار با توکل تلقی کنیم؛ درحالی‌که چنین نتیجه‌گیری‌ای درست نیست.

اصل استفاده از یک انسان به‌عنوان واسطه و بهره‌گیری از توانایی او، لزوماً با توکل تعارض ندارد. حضرت یوسف(ع) می‌توانست از این فرد به‌عنوان یکی از اسباب پیگیری آزادی خود استفاده کند و درعین‌حال، نتیجه نهایی را وابسته به اراده خداوند بداند.

البته عبارت قرآنی «فَأَنْسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ» زمینه بحث‌های تفسیری درباره این ماجرا را فراهم کرده است. برخی مفسران درباره معنای «ذکر ربّه» و اینکه فراموشی به چه کسی بازمی‌گردد و چه نسبتی با مراتب توکل حضرت یوسف(ع) دارد، دیدگاه‌های مختلفی مطرح کرده‌اند.

ازاین‌رو، نمی‌توان صرفاً با استناد به این آیه، حکمی قطعی درباره کاهش توکل حضرت یوسف(ع) صادر کرد. آنچه در اصل بحث روشن است، این است که درخواست کمک از یک انسان به‌خودی‌خود به معنای کنار گذاشتن توکل نیست. بحث درباره مراتب توکل و چگونگی توجه قلبی به اسباب، موضوعی جداگانه است.

آیا میان رفتار حضرت ابراهیم(ع) و حضرت یوسف(ع) تعارضی وجود دارد؟

در نگاه نخست، ممکن است نپذیرفتن پیشنهاد حضرت جبرئیل(ع) از سوی حضرت ابراهیم(ع) و درخواست حضرت یوسف(ع) از هم‌زندانی خود، دو رفتار متعارض به نظر برسند؛ اما با توجه به تفاوت مراتب توکل، این تعارض برطرف می‌شود.

ممکن است کاری برای یک مؤمن عادی کاملاً مشروع و سازگار با توکل باشد، درحالی‌که فردی در مرتبه‌ای بالاتر از معرفت و اعتماد قلبی به خداوند، در شرایطی خاص از همان سبب استفاده نکند یا توجه کمتری به آن داشته باشد.

بنابراین، نمی‌توان رفتار حضرت ابراهیم(ع) را به این قاعده عمومی تبدیل کرد که انسان نباید از هیچ‌کس کمک بخواهد. پیام این ماجرا را می‌توان در این نکته جست‌وجو کرد که هرچه معرفت و اعتماد قلبی انسان به خداوند عمیق‌تر شود، وابستگی او به اسباب کمتر خواهد شد؛ هرچند بهره‌گیری از اسباب مشروع همچنان می‌تواند بخشی از زندگی او باشد.

به بیان دیگر، نباید رفتار یک ولیّ الهی را در مرتبه‌ای بلند از توکل، با وظیفه و شرایط یک انسان عادی یکسان دانست.

بر این اساس، انسان متوکل باید:

۱. از اسباب و امکاناتی که در اختیار دارد، به‌درستی استفاده کند؛

۲. در اموری که خارج از اختیار اوست، به خداوند اعتماد داشته باشد؛

۳. اسباب و واسطه‌ها را مستقل از اراده خداوند نداند؛

۴. در صورت بی‌نتیجه ماندن تلاش‌ها یا ناکامی یک راه، از رحمت و تدبیر الهی ناامید نشود.

تمام اسباب را می‌توان حلقه‌های به‌هم‌پیوسته یک زنجیره دانست که سررشته آن به دست خداوند است. حتی فردی که از او کمک می‌گیریم، خود یکی از حلقه‌های این زنجیره است و توانایی و امکان اثرگذاری او نیز در چارچوب نظام آفرینش قرار دارد.

توکل؛ حقیقتی دارای مراتب

توکل حالتی صفر و یک نیست که انسان یا به‌طور کامل از آن برخوردار باشد یا هیچ بهره‌ای از آن نداشته باشد. این ویژگی معنوی، مراتب و درجات گوناگونی دارد.

ممکن است فردی زمانی که راه‌های عادی حل مشکل را بسته می‌بیند، به خداوند پناه ببرد؛ اما در مراتب بالاتر، توجه قلبی انسان در همه شرایط متوجه خداوند است، چه اسباب ظاهری در دسترس باشند و چه نباشند.

در چنین نگاهی، انسان نه از تلاش دست می‌کشد و نه اسباب را مستقل از خداوند می‌بیند. او وظیفه خود را انجام می‌دهد، از امکانات مشروع بهره می‌گیرد و در نهایت، نتیجه را به تدبیر الهی واگذار می‌کند.

بنابراین، هرچه شناخت انسان از خداوند و قدرت او عمیق‌تر شود، اعتماد قلبی او به تدبیر الهی افزایش می‌یابد و وابستگی‌اش به اسباب به‌عنوان عوامل مستقل کاهش پیدا می‌کند.

جمع‌بندی؛ کمک گرفتن، نفی توکل نیست

کمک خواستن از دیگران، به‌خودی‌خود با توکل به خداوند منافاتی ندارد. توکل به معنای کنار گذاشتن تلاش، نادیده گرفتن امکانات یا خودداری از انجام وظایف نیست؛ بلکه به این معناست که انسان ضمن بهره‌گیری از توانایی‌های خود و دیگران، برای هیچ‌یک استقلالی در برابر خداوند قائل نباشد.

ماجرای حضرت ابراهیم(ع) و نپذیرفتن پیشنهاد حضرت جبرئیل(ع)، نمونه‌ای از مرتبه‌ای بلند از توکل و توجه قلبی آن حضرت به خداوند است؛ نه دلیلی بر ممنوع بودن کمک گرفتن از دیگران برای همه انسان‌ها.

در مقابل، درخواست حضرت یوسف(ع) از هم‌زندانی خود نشان می‌دهد که استفاده از یک انسان به‌عنوان واسطه و سبب، لزوماً با توکل ناسازگار نیست؛ هرچند جزئیات تفسیری این ماجرا، از جمله عبارت مربوط به فراموشی، نیازمند توجه به دیدگاه‌های مفسران است.

در نهایت، معیار اصلی توکل را نباید در کمک گرفتن یا نگرفتن جست‌وجو کرد؛ بلکه باید دید انسان در کنار تلاش و استفاده از اسباب، اعتماد نهایی خود را به چه کسی سپرده است. انسان متوکل از اسباب بهره می‌گیرد، اما دل خود را به آن‌ها وابسته نمی‌کند؛ زیرا می‌داند که اثرگذاری نهایی در اختیار خداوند است.

 پی‌نوشت‌ها

۱. قمی، عباس، سفینةالبحار و مدینة الحکم و الآثار، همراه با تطبیق نصوص واردشده در آن بر بحارالأنوار، انتشارات اسوه، جلد ۸، صفحه ۵۷۴. متن روایت نقل‌شده درباره گفت‌وگوی حضرت ابراهیم(ع) با فرشتگان، در این منبع آمده است.

۲. قرآن کریم، سوره یوسف، آیه ۴۲:

«وَقَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِنْهُمَا اذْکُرْنِی عِنْدَ رَبِّکَ فَأَنْسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِکْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِینَ».

کد مطلب 2286020

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
8 + 1 =

آخرین اخبار