به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در این نشست کتاب «آموزش امید» نوشته پائولو فریره ترجمه محمد فرخی یکتا نشر هرمس از سوی دکتر اسدالله مرادی، و دکتر مهدی دوایی مورد بررسی قرار می گیرد. است. این نشست به میزبانی مهدی فیروزان در روز یکشنبه ۱۷ آبان ۱۴۰۵ ساعت ۱۷شهرکتاب مرکزی به نشانی تهران، خیابان دکتر شریعتی بالاتر از مطهری، نبش کوچه کلاته، پلاک 765 برگزار می شود.
معرفی پائولو فریره
ناصر یوسفی در باره زندگی فریره این گونه نوشته است:
«پائولو فریره در سال ۱۹۲۱ در برزیل متولد شد. دوران کودکی او همزمان با مشکلات اقتصادی در برزیل بود و او از همان ابتدا با چهره فقر آشنا شد. در دوران جوانی به اندیشههای سوسیالیستی گرایش پیدا کرد و تحت تاثیر جنبش چپ در آمریکای لاتین قرار گرفت و پس از پایان مدرسه به روانشناسی و فلسفه علاقمند شد و در ۳۸ سالگی دکترای خود را در رشته «فلسفه تعلیم و تربیت» دریافت کرد. از سال ۱۹۶۰، او تلاش بسیاری در سوادآموزی مردم برزیل کرد و در سال ۱۹۶۲ طرح بزرگی را به نام «پابرهنهها هم میتوانند بخوانند» اجرا کرد. در این طرح او فرصتی را به وجود آورد تا گروههای مختلف مردم در مناطق گوناگون بتوانند در کنار هم مطالعه کنند و دریافت و ادراک خود را از آنچه میخوانند بیان کنند. از نظر او، آنچه در مطالعه ضروری بود، گفتگو و بحث پیرامون یافتههای افراد از کتابها بود. او سالها، آموزش و پرورش برزیل را زیر سوال برد تا اینکه بعد از کودتای نظامی برزیل در سال ۱۹۶۴ به زندان افتاد. پس از آزادی به شیلی رفت و شروع به مطاله در مورد آموزش و پروش کوبا کرد. فریره با انتشار کتاب «پداگوژی ستمدیدگان» خود را به عنوان یک متخصص نظریهپرداز مطرح کرد. او در سال ۱۹۹۴ کتاب «پداگوژی امید» را به عنوان کتابی در بازنگری «پداگوژی ستمدیدگان» منتشر کرد که در آن از زبان تند و انقلابی کتاب اول کاسته بود و نظرات کاربردیتری ارائه کرده بود. او در سال ۱۹۹۷، چشم از جهان فرو بست.
در مسیر زندگی فریره، افراد بسیاری الهامبخش او بودند، اما مهمترین آنها عبارت بودند از اریک فروم، چهگوارا، ژانپل سارتر و هربرت مارکوزه. افکار فریره بسیار تحت تاثیر اریک فروم، بهعنوان یکی از شاخصترین روانشناسان انسانگرا، بوده است. اریک فروم در تحلیلهایش فقط فرد را نمیدید، بلکه میکوشید به نوع انسان توجه کند. او به بشریت اندیشید و راههای ارتباط گرفتن بین انسانها را با هم، با خود و اطراف خود را به شکل دقیقی مدون کرد. فریره بیش از هر متخصص دیگری به نظرات فروم پرداخت و بخش اجتماعی دیدگاههای او را بسط داد و موفق شد که آموزش جامعهمحور را ترویج و توسعه دهد. اما چهگوارا! فریره بارها چهگوارا را نماد بسیاری از نظریات خود معرفی کرد. یکی از موارد مهم زندگی چهگوارا برای فریره، تلاش او برای باسواد کردن مبارزان در جوامع مختلف بود. او برای آموزش سعی نمیکرد با استفاده از متون کلاسیک، یک سری مطالب بیمحتوا را به خورد کارگران و کشاورزان دهد، بلکه آموزش را با نیازهای فرهنگی مخاطبان هماهنگ میکرد. یکی دیگر از ویژگیهای چهگوارا، شیوه و نوع شنیدن او بود. او با احترام به نظرات گوش میداد و آنها را میشنید. او همچنین معترض «فرهنگ سکوت» بود و مردم را به نظر دادن تشویق میکرد. یکی دیگر از ویژگیهای او، نگاه انتقادی به عملکرد و برنامههای خودش بود و بیش از هر کس، اقدامات خود را نقد میکرد. و در نهایت بین «نظریه» و «عمل» او همبستگی عمیقی وجود داشت.
ژانپل سارتر یکی دیگر از نظریهپردازانی است که فریره تحت تاثیر او بود. یکی از مهمترین نظریات او تئوری نظریه و عمل اگزیستانسیالیستها بود. او معتقد بود که انسان فقط اندیشه (نظریه) نیست و انسان بودن چیزی فراتر از اندیشه است. انسان نیاز دارد که عمل کند، رنج بکشد، انتخاب کند و مسئولیت بپذیرد. انسان محصول تجربههایی است که به واسه کنش خود در دل زندگی به دست میآورد. انسان، محصول اندیشه و عملیست که موجودیت فردی او را شکل میدهد و این موجودیت فردی نمیتواند مستقل از موقعیت فرد در جهان و اندیشههای او برای کشف حقیقت باشد. برای سارتر آگاهی مقدم بر همه چیز است، اما این آگاهی در خلا شکل نمیگیرد، بلکه وابسته به دنیای اطراف است و از آن طریق میتواند تبدیل به عمل یا کنش شود. سارتر میگوید: «بین هستی انسان و آزادی او هیچ تفاوتی نیست.» فریره نیز مجذوب این دیدگاه بود. اما آزادی به واسطه انتخاب و مسئولیتی که در پس آن میآید هولانگیز است، به ویژه در فضای استبداد. به همین دلیل مسیری که فریره برای دستیابی به آزادی پیشنهاد میکند با چیزی که سارتر به آن میپردازد متفاوت است.
هربرت مارکوزه یکی دیگر از اندیشمندانیست که نظرات فریره تحت تاثیر او بوده است. دو مبحث «آزادی» و «دنیای بهتر» فصل مشترک بسیاری از کارهای اوست. او به ساختن دنیایی بهتر امیدوار است که لازمه دستیابی به آن، اندیشه و عمل است. مارکوزه، آزادی انسان را اصل و اساس تغییر برای ساختن دنیایی بهتر معرفی میکند. او، دنیای ایدهآل را اینگونه معرفی میکند: جامعهای بدون جنگ، بدون سرکوب، بدون استثمار، بدون فقر، و بدون اسراف. مارکوزه برای اولین بار اصطلاح ستمگر را برای نظامهای سلطه به کار برد. او معتقد بود که نظامهای سرمایهداری که آزادی انسان را تضعیف میکنند و به آنها امان نمیدهند تا هستی خود را زندگی کنند، به واقع ستمگرانی قهار هستند. او این اصطلاح را برای آموزش و پرورش ستمگر، خانواده ستمگر، و حتی پزشکی ستمگر به کار برد و به همان میزان از نظامهای رهاییبخش یا آموزش و پرورش رهاییبخش یاد کرد. مارکوزه معتقد بود که نظامهای سرمایهداری و بهطور مشخص آموزش و پرورش در آن نظامها، توانایی نقد را از گروههای مختلف مردم ربوده است، به همین دلیل او همواره بهعنوان یک نیروی چپ و مخالف با اندیشههای سطلهگر نظریاتش را اعلام کرده است. مهمترین تاثیری که فریره از مارکوزه گرفت همین نگاه همیشه چپ به قدرتها بود و اینکه باید راهی پیدا کرد تا به شیوههای مختلف فضای سرکوب، ستم و سلطه را بشکند. فریره، همچنین به این نظر مارکوزه میپردازند که تفکر نقد در جوامع سرمایهداری رو به نابودی است و این وظیفه نیروهای آزادیبخش است که تفکر انتقادی را در جامعه ترویج دهند.»
216216





نظر شما