گروه اندیشه: دکتر خشایار شادیوند (متخصص بیماریهای مغز و اعصاب (نورولوژی)) در مقاله ای کوتاه به افسانه «شاه ماران» از دیدگاه تکاملی پرداخته است. از نظر او اسطوره «شاهماران» به عنوان پادشاهی نیمهزن و نیمهمار ریشه در باورهای زاگرسنشینان دارد و با شخصیت جاماسب حکیم گره خورده است. در تحلیل تطبیقی این اسطوره با یافتههای باستانشناسی، مار در جوامع پیشاتاریخی نماد زایایی، آب، ثروت و خرد بوده است، اما با گذار به دوران هندو-آریایی و بازتاب آن در اوستا و شاهنامه، به نمادی از تباهی و شر بدل میشود. روایت قربانی شدن شاهماران و انتقال مغز آن به جاماسب، علاوه بر تبیین پیوند اسطورهای کشف آتش و آیین سده، بازنمایی کهنی از انتقال آگاهی، بقا، تضاد خیر و شر و گذار تمدنی در فرهنگ ایرانی است. این یادداشت را در ادامه می خوانید:
****
شاه ماران یا شهماران، پادشاه مارهاست؛ افسانهای که در غرب ایران رواج بیشتری دارد این افسانه از ترکیه تا مناطق بختیاری نشین به روایتهای گاه یکسان گاه متفاوت بیان میشود. پادشاه ماران در این روایتها نیمی زن است و نیمی مار، افسانه شهماران با نام جاماسب حکیم پیوند خورده است؛ جاماسب در شاهنامه وزیر گشتاسب نخستین گرونده و گسترشدهندهٔ آیین زرتشت است. در افسانهٔ شاهماران جاماسب نخستین انسانی است که در دنیای اتوپیایی[i] مارها با شاهماران برخورد و در آن جهان اتوپیایی مدتی با شهماران زیسته است.
دلتنگی جاماسب برای دنیای واقعی وی را بهشرط نگهداشتن راز افسانه شهماران به دنیای واقعی میکشاند. در این افسانه شهماران نمادی است از زایایی و باروری و شادکامی، کشتن شهماران به دست پادشاه میتواند بیانگر گذر ایران فرهنگی از دوران هزارههای پیش از زرتشت به دنیای هندو - ایرانی نیز باشد؛ در کاوشهای باستانشناسی در گستره جغرافیایی ایران به طور مشخص در شوش، جیرفت کرمان، گرگان، شهر سوخته سیستان و از غرب و جنوب غربی ایران تا آسیای میانه نماد مار به اشکال گوناگون بر روی ظروف مفرغی و سفالها وجود دارد؛ در هنر پیشاتاریخ ایران و در گسترهٔ جغرافیایی یادشده مار نماد نامیرایی، باروری، حاصلخیزی، روح، آب، رفاه، ثروت، چرخهٔ حیات و تجدید زندگی، زن و مفاهیمی ازایندست است... [ii]
با ورود ایران به مرحلهای دیگر از تکامل تمدنی که دوران سیطرهٔ فرهنگ هندو ــآریایی بر این پهنهٔ گسترده است این مفاهیم دگرگون میشوند... مار تبدیل میشود به نمادی شوم بر شانههای دیکتاتور میروید و با خوردن مغزهای جوان دانایی را نشانه رفته و در پی گستراندن مرگ و تباهی است.[iii]
اوستا مار را چنین توصیف میکند "آن دیو بسیار زورمند دروغ، آن دروند آسیبرسان جهان، آن زورمندترین دروغی که اهریمن برای تباهکردن جهان اشه بیافرید" در مینوگ خرد گرشاسب برای کشتن مارِ شاخدار ستایش شده است که میتواند اشارهای باشد به کشتن شهماران در افسانههای زاگرسنشینان...
بر اساس کتاب"شناسایی، ارزیابی و درمان آسیبهای ناشی از جانوران در ایران" تنها چند نوع از انواع مارهای موجود در سرزمین ایران خطر مرگ برای انسان را در پی دارد و عموماً اکثریت مارها برای انسان غیرکشندهاند، همانطور که آمد مار در فرهنگ ایرانی و در اسطورههای ملی جایگاه ویژهای دارد ازآنجمله کشف آتش و پیدایی آیین سده نزد ایرانیان با این جانور اساطیری پیوند خورده است؛ گویی افراختن فروغ ایزدی با شکار مار و تاراندن این موجود شوم گرهخورده باشد. بنا بر روایت شاهنامه زمانی که هوشنگ از پادشاهان پیشدادی در پی شکار مار، سنگی را پرتاب میکند، مار فرار میکند و سنگ به سنگ دیگری برخورد میکند شرری از برخورد سنگها پدیدار میگردد و بعد از آن آتش توسط انسان مهار میگردد.
در زندگی گونهٔ هوموساپینس[iv] یکی از مهمترین زمانها، زمان کشف آتش است، انسان به کمک آتش توانست غذا را بپزد، نیزارها را برای شکار مهار کند و هزاران فایده دیگر برای بقا... بر اساس روایتهای شفاهی که نگارنده از معمرین [سالخوردگان و پیران] محدودهای که افسانه شاهماران را باور دارند شاهد بوده است "دیدن مار یعنی کشتن آن" در این افسانه نیز شاهماران از انسانها دوری میکند و البته عکس آن نیز صدق میکند. مردم هر جا مار ماران را ببینند او را خواهند کشت بهگونهای که او در زیر زمین پنهان میگردد و کسی راز جای او را نمیداند و در آخر نیز پادشاه بعد از کسالت خود، راه چاره را در کشتن مار ماران میبیند؛ در افسانه شهماران مغز او جاماسب را از علم جهان آگاه میکند.

امروز بر کسی پوشیده نیست که جایگاه آگاهی و علم مغز است و خوردن آن در این افسانهٔ کهن درک امروزی را از هزارههای دور به ما میرساند و چیزی که عنصر اصلی سلطهٔ ما بر موجودات دیگر هستی است، از طرفی زن بودن شاه ماران نشان زایایی و نماد تولد است، تضاد خیر و شر و نماد خشم و مهربانی است؛ زمانی که فکر کشتن جاماسب تنها دغدغهٔ او بعد از گرفتار شدن است ولی با فهمیدن اینکه جاماسب به او خیانت نکرده سرش را به او میدهد تا باوجود مرگ خود، مهمترین فاکتور ژنتیکیاش یعنی مغزش را به نسل دیگر انتقال دهد؛ جاماسب طبیب میشود و به شفای بیماران میپردازد، این شاهماران ذهن اوست که بقا میبخشد و در تکاپوی زنده نگهداشتن انسان... افسانهٔ شهماران در ادبیات کتبی و شفاهی مردم زاگرس نشین جایگاه ویژهای دارد و برخی شاعران و عارفان بزرگ نظیر "ترکه میر آزادبخت[v]" شاعر بومی و نامدار دوران قاجار در شعری منحصربهفرد به آن پرداخته که تحلیل و تفسیر آنها خود فرصت دیگری میطلبد.
ارجاعات
[i] اتوپیا (Utopia): آرمانشهر یا جهان آرمانی؛ مکانی فرضی که در آن زندگی بر پایهٔ نظمی مطلوب، هماهنگی، آرامش و بهدور از ناهنجاریها و دشواریهای جهان واقعی جریان دارد. در افسانهٔ شاهماران، جهان زیرزمینی مارها چنین جایگاهی دارد و فضایی آرمانی در برابر جهان انسانها به شمار میرود.
[ii] سفالینهٔ نقاشیشده با نقش دو مار، مکشوفه از گورستان آکروپل شوش، متعلق به دورهٔ شوش یک (حدود ۴۰۰۰ تا ۳۵۰۰ پیش از میلاد). موزهٔ لوور، پاریس.
[iii] ضحاک ماردوش در کنار دو زن درباری [شهرناز و ارنواز] با دو مار روییده بر شانههایش؛ نگارهای از سنت نگارگری شاهنامه، برگرفته از روایت پادشاهی ضحاک در شاهنامهٔ فردوسی.
[iv] انسان خردمند (Homo sapiens)، گونهٔ انسان امروزی که حدود ۳۰۰ هزار سال پیش در آفریقا پدیدار شد و بهتدریج در سراسر جهان پراکنده گردید.
[v] ترکهمیر آزادبخت (درگذشتهٔ ۱۲۳۶ قمری، برابر با ۱۲۸۴ خورشیدی) شاعر و عارف لکزبان ایرانی در دورهٔ قاجار و از چهرههای برجستهٔ شعر لکی بود. نام اصلی او ترکه آزادبخت و «ترکهمیر» لقب اوست.
۲۱۶۲۱۶





نظر شما