۰ نفر
۶ آذر ۱۳۹۱ - ۲۲:۳۳

سید حسن موسوی چلک


روز قبل یکی از دوستان را دیدم.ناراحت بود از او سئوال کردم:قرار بود ارتقاء اداری پیدا کنی.چه شد؟آهی کشید و نگاه معناداری کرد.متوجه شدم که ارتقاء انجام نشد.سر صحبت را باز کرد و گفت دوستانش بر علیه اش طومار نوشتند.گفت از این که ارتقاء نیافتم ناراحت نیستم. از این ناراحت هستم که من هیچ بدی در حق شان نکردم.هر زمانی کار داشتند به جای آنها سر کار ماندم.حتی مسافرت هایم را بر اساس شرایط آنان تنظیم می کرد. هر موقع نیاز مالی داشتند برآورده کردم. آنها را از خود می دانستم. برای ایجاد آرامش در محیط کار از هیچ کوششی دریغ نکردم.تعدادی از آنها حتی شغل خود را مدیون من هستند و من پیگیری کردم تا جذب محیط کار شدند. علیرغم اینکه کیفیت کارم بهتر از همه آنها بود اما هیچ گاه خود را برتر از آنان نمی دیدم. و....
از این ناراحت هستم که چرا اخلاق در حال از بین رفتن است؟ چرا ارزش و ضد ارزش جای خود را عوض کردند؟ چرا عادت کردیم به جای این که دستان هم را بگیریم، پاهای هم را می گیریم و مانع پیشرفت هم می شویم؟ چرا نمی توانیم موفقیت دوستان خود را ببینیم(البته اگر بتوان نام دوست بر آنان گذاشت)؟جامعه ای که اخلاق را از دست بدهد چه سرانجامی خواهد داشت؟چرا نمک نشناس شدیم؟ و چرا های دیگر.
در آخر هم گفت:بشکند دستی که نمک ندارد.

کد خبر 260045

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
9 + 9 =