سید حسن موسوی چلک

بی شرمانه زیستن
آنچه در پی می آید برگرفته شده از کتابی است به نام ابوالمشاغل از مرحوم نادر ابراهیمی که از طریق دوستی برایم ارسال شده بود:
روزی، در مجلس ختمی، مرد متین و موقری که در کنارم نشسته بود و قطره اشکی هم در چشم داشت، آهسته به من گفت: آیا آن مرحوم را از نزدیک می شناختید؟ گفتم: خیر قربان!خویشِ دور بنده بوده و به اصرار خانواده آمده ام، تا متقابلا، در روز ختم من، خویشان خویش، به اصرار خانواده بیایند. حرفم را نشنید، چرا که می خواست حرفش را بزند. پس گفت: بله... خدا رحمتش کند! چه خوب آمد و چه خوب رفت. آزارش به یک مورچه هم نرسید. زخمی هم به هیچکس نزد. حرف تندی هم به هیچکس نگفت. اسباب رنجش خاطر هیچکس را فراهم نیاورد. هیچکس از او هیچ گله و شکایتی نداشت. دوست و دشمن از او راضی بودند و به او احترام می گذاشتند... حقیقتا چه خوب آمد و چه خوب رفت...
گفتم : این، به راستی که بیشرمانه زیستن است و بیشرمانه مردن .
با این صفات خالی از صفت که جنابعالی برای ایشان بر شمردید، نمی آمد و نمی رفت خیلی آسوده تر بود، چرا که هفتاد سال به ناحق و به حرام، نان کسانی را خورد که به خاطر حقیقت می جنگند و زخم می زنند و می سوزانند و می سوزند و می رنجانند و رنج می کشند... و این بیچاره ها که با دشمن، دشمنی می کنند و با دوست دوستی، دائما گرسنه اند و تشنه، چرا که آب و نان شان را همین کسانی خورده اند و می خورند که زندگی را "بیشرمانه مردن" تعریف می کنند. آخر آدمی که در طول هفتاد سال عمر، آزارش به یک مدیر کلّ دزد منحرف، به آدم بدکار هرزه، به یک چاقو کش باج بگیر محله هم نرسیده، چه جور جانوری است؟ آدمی که در طول هفتاد سال، حتی یک آدم نابکار را از خود نرنجانده و توی گوش یک آدم خودفروش نزده است، با چنگ و دندان به جنگ یک رباخوار کلاه بردار نرفته، پسِ گردن یک گران فروش متقلب نزده، و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته ی وابسته به اجنبی نینداخته، با کدام تعریفِ آدمیت و انسانیت تطبیق می کندو به چه درد این دنیا می خورد؟
آقای محترم!ما نیامده ایم که بود و نبودمان هیچ تاثیری بر جامعه بر تاریخ، بر زندگی و بر آینده نداشته باشد. ما آمده ایم که با دشمنان وطن دشمنی کنیم و برنجانیم شان، و همدوش مردان با ایمان تفنگ برداریم و سنگر بسازیم، و همپای آدم های عاشق، به خاطر اصالت و صداقت عشق بجنگیم. ما آمده ایم که با حضورمان، جهان را دگرگون کنیم، نیامده ایم تا پس از مرگمان بگویند: از کرم خاکی هم بی آزارتر بود و از گاو مظلومتر، ما باید وجودمان و نفس کشیدن مان، و راه رفتن مان، و نگاه کردن مان، و لبخند زدن مان هم مانند تیغ به چشم و گلوی بدکاران و ستمگران برود... ما نیامده ایم فقط به خاطر آنکه همچون گوسفندی زندگی کرده باشیم که پس از مرگمان، گرگ و چوپان و سگ گله، هر سه ستایش مان کنند...
گمان می کنم که آن آقا خیلی وقت بود که از کنارم رفته بود، و شاید من هم، فقط در دل خویش سخن می گفتم تا مبادا یکی از خویشاوندان خوب را چنان برنجانم که در مجلس ختمم حضور به هم نرساند.... .


 

کد خبر 269491

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 5
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • hamed US ۰۷:۴۳ - ۱۳۹۱/۱۰/۲۱
    1 0
    ta jaee ke midanam emame bagher va emame sadegh na barae hokoomat talash kardand va na be soorate kassi chang andakhtand
  • بدون نام US ۰۸:۳۵ - ۱۳۹۱/۱۰/۲۱
    1 0
    ای اقا!!!تو این دوره و زمونه مخصوصا تو کشور ما اگه قرار باشه به قول شما ازارت به یک مدیر کل دزد و منحرف؛به یک ادم بدکار و هرزه؛به چاقوکش باجگیر محله برسه؛توی گوش یک ادم خودفروش بزنیم،با چنگ و دندان به جنگ ادم رباخوار کلاه بردار بریم،پس گردن یک گران فروش متقلب بزنیم،و تفی بزرگ به صورت یک سیاستمدار خودباخته وابسته به اجنبی بیندازیم که از صبح تا شب باید با همه ادمهایی که دور و برمون میبینیم دست به یقه باشیم و مشغول تف و تف بازی!!مگه تو این مملکت مدیر کل یا سیاستمدار سالم هم مونده؟!!هرکس هم که خواست لااقل ادای سالمها رو در بیاره و از حقوق مردم دفاع کنه یا عزلش کردند یا همچین راه نفس کشیدنش رو بستند که ....
  • سیب IR ۱۷:۱۲ - ۱۳۹۱/۱۰/۲۱
    2 0
    خدا رحمتش کنه، مردی بود برای خودش...
  • فرهنگ IR ۲۰:۱۳ - ۱۳۹۱/۱۰/۲۱
    2 0
    من آمده ام برای آنکه جهان را جای بهتری برای زندگی کنم ... من آمده ام برای آنکه هرکس چه موافقانم چه مخالفانم در کنار من احساس امنیت کنند؛ آمده ام تا با خوبی و مهر، آیین خوب بودن و خوب ماندن را بیاموزانم؛ تا سرمشق بچه های کوچه مان باشم، سرمشق بزرگتر های خشن شان، تا برای خوبی و پاکی و عشق، برای جوانمردی و مردانگی نتوانند از کنار نامم گذر کنند؛ مردان رباخوار و هرزه و چاقو کش و ناجوانمرد هم برای تربیت فرزندانشان نام مرا بگویند، این چنینم تا در پیرامونم محیط امنی را بسازم، تا دیگران هم بهشت روی زمین را احساس کنند، ...آمده ام تا جهان را جای بهتری برای زندگی کنم...
  • ملیحه US ۰۷:۴۹ - ۱۳۹۲/۰۴/۱۱
    2 0
    روحش شاد سخن نمیگوید این مرد معدن راه ورود به طلا را به چشمان ما آموزش میده زبان قلمش شیرین تر از عسل و تلخ تر از زهر است برای هر مردمی که لایق آنند