سید حسن موسوی چلک

متن زیر از طریق یکی ازدوستانم برایم ایمیل شده بود که ضمن تشکر از ایشان عینا می آورم:
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد حرکتی کرد که دورش کند اما کاغذی را در دهان سگ دید . کاغذ را گرفت . روی کاغذ نوشته بود " لطفا 12 سوسیس و یک ران گوشت بدهید " . 10 دلار هم همراه کاغذ بود . قصاب که تعجب کرده بود سوسیس و گوشت را در کیسه و در دهان سگ گذاشت . سگ هم کیسه راگرفت و رفت . قصاب که کنجکاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود ،تعطیل کرد و بدنبال سگ راه افتاد . سگ درخیابان حرکت کرد تا به محل خط کشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعداز خیابان رد شد . قصاب به دنبالش راه افتاد . سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حرکت اتوبوس ها کرد وایستاد . قصاب متحیر از حرکت سگ منتظر ماند . اتوبوس آمد، سگ جلوی اتوبوس آمد وشماره آن را نگاه کرد و به ایستگاه برگشت . صبر کرد تا اتوبوس بعدی بیاید . دوباره شماره آن را چک کرد ، اتوبوس درست بود سوار شد . قصاب هم در حالی که دهانش از حیرت باز بود سوار شد . اتوبوس درحال حرکت به سمت حومه شهر بود و سگ منظره بیرون را تماشامی کرد . پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد . اتوبوس ایستاد و سگ با کیسه پیاده شد . قصاب هم به دنبالش . سگ در خیابان حرکت کرد تا به خانه ای رسید . گوشت را روی پله گذاشت و کمی عقب رفت و خودش را به در کوبید . این کار را باز هم تکرار کرد اما کسی در را باز نکرد . سگ به طرف محوطه باغ رفت وروی دیواری باریک پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد وبعد به پایین پرید و به پشت در برگشت . مردی در را باز کرد و شروع به فحش دادن و تنبیه سگ کرد . قصاب با عجله به مرد نزدیک شد و داد زد : چه کار می کنی دیوانه ؟این سگ یه نابغه است .این باهوش ترین سگی هست که من تا بحال دیدم . مرد نگاهی به قصاب کرد و گقت : تو به این میگوئی باهوش ؟ این دومین بار در این هفته است که این احمق کلیدش را فراموش می کند !!!
نتیجه اخلاقی :
اول اینکه : مردم هرگز از چیزهایی که دارند راضی نخواهند بود.
و دوم اینکه : چیزی که شما آن را بی ارزش می دانید بطور قطع برای کسانی دیگر ارزشمند و غنیمت است .

سوم اینکه : بدانیم دنیا پر از این تناقضات است .
پس سعی کنیم ارزش واقعی هرچیزی را درک کنیم و مهمتر اینکه قدر داشته های مان را بدانیم.

www.mousavichalak.ir

کد خبر 273935

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 6 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 6
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • میلاد IR ۱۹:۰۹ - ۱۳۹۱/۱۱/۱۰
    0 4
    خیلی قدیمی بود....
  • آرش IR ۲۰:۳۴ - ۱۳۹۱/۱۱/۱۰
    7 0
    دقیقا . ارزش داشته هارو ندونستیم که الان...
  • مجتبی IR ۲۰:۵۰ - ۱۳۹۱/۱۱/۱۰
    5 0
    بسیار جالب بود..تاثیر شگرفی در من داشت
  • مجید نامجو IR ۰۸:۲۲ - ۱۳۹۱/۱۱/۱۱
    3 0
    داستانهای آموزنده تون بسار جالبه اگه در ضمینه های مختلف باشه مورد استفاده خیلیها قرار میگیره باتشکر مجید نامجو.بجنورد
  • بدون نام IR ۲۲:۱۹ - ۱۳۹۱/۱۱/۱۱
    4 0
    باحال بود
  • بدون نام IR ۱۵:۱۲ - ۱۳۹۱/۱۱/۲۵
    3 0
    خسته نباسی دالاور....چقدر داستان این سگ شبیه داستان زندگی ماست.....