پیرمحمد ملازهی کارشناس مسائل شبه قاره هفته گذشته مهمان کافه خبر بود. با او درباره مسائل مختلف افغانستان و حوادث اخیر در پاکستان از جمله خشونت های کویته سخن گفتیم.

محمدرضا نوروزپور:

ارزیابی شما از سفر حامد کرزی به افغانستان چیست؟
زمانی که این سفر انجام شد خیلی مهم است. اوباما اکنون رئیس جمهوری است که دور دوم ریاست خود را آغاز کرده و از بهترین موقعیت ممکن برخوردار است. او الان دست بالا را دارد. در آمریکا معمولا روسای جمهوری که برای دوره دوم بر صندلی می نشینند ملاحظات دور اول را ندارند. جسورتر و مصمم تر هستند چرا که دیگر دغدغه رأی آوردن را ندارند و دستشان باز است. اما این وضعیت برای حامد کرزی وجود ندارد. کرزی در شرایطی به امریکا رفته که دوره دوم ریاست جمهوری او رو به پایان است و در داخل اعتبار خیلی پایینی دارد. فساد اداری و مالی در نهایت است. طالبان قدرتمند تر از گذشته شده و متحدان غربی کرزی در مجموع به این نتیجه رسیده اند که دولت او نتوانسته شرایطی بوجود بیاورد که انسجام داخلی و امنیت در این کشور تامین شود. از هر زاویه که نگاه کنید کرزی موقعیت ضعیفی دارد. لذا او در چنین شرایطی به دیدار طرف پر قدرت دارد و قطعا توان چانه زنی بالایی ندارد آن هم درباره موضوع مهمی مثل توافقنامه امنیتی میان دو کشور بعد از 2014 که آمریکایی ها قرار است این کشور را ترک کنند. عمده ترین سوال همین است که با چنین وضعیتی که کرزی دارد و به شدت نگران آینده سیاسی خود و افغانستان است چگونه می خواهد در ارتباط با امریکایی ها به توافق برسد.
ابتدایی ترین دستاورد کرزی از این سفر چه بود؟
به نظر من کرزی در این سفر باخت و اوباما برنده شد و این به دلایلی که گفتم کاملا قابل پیشبینی بود. جزئیات زیادی از این دیدار منتشر نشده است اما قطعا دو طرف درباره مفاد توافقنامه امنیتی که چگونه اجرا شود، به چه شکلی باشد، چه تعداد از نیروهای آمریکایی با چه شرایطی در افغانستان باقی بمانند، چند پایگاه نظامی وجود داشته باشد و اینکه پس از کرزی چه کسی به قدرت خواهد رسید با یکدیگر صحبت کرده اند. نکته حائز اهمیت در این خصوص این است که اوباما تصریح کرد که اگر مصونیت کامل نظامیان آمریکایی در افغانستان پذیرفته نشود توافقنامه نظامی میان دو کشور امضاء نخواهد شد و آنها نیروهای خود را پس از 2014 بیرون خواهند برد.
واکنش کرزی به این درخواست آمریکایی ها چه بوده است؟
ممکن است کرزی در آمریکا با کلیات این موضوع با اوباما توافق کرده باشد اما درایت به خرج داده و گفت که این موضوع را با جامعه افغانستان مطرح می کند و اجازه می دهد که تصمیم نهایی در آنجا اتخاذ شود. به هر حال او به خوبی می داند که بسیاری از نیروهای سیاسی افغان با این کاپیتولاسیون مخالف هستند. امریکایی ها اما این موضوع به کرزی قبولانده اند، هرچند این موضوع را اعلام نکرده اند.
یعنی کرزی خودش موضوع کاپیتولاسیون را قبول کرده است؟
آمریکایی ها به او قبولانده اند. اما اینکه می گوید جامعه افغانستان درباره آن نظر دهد برای این است که نسبت به آینده خود نگران است. یعنی کرزی بیم آن دارد که اگر تیمی بعد از انتخابات بیاید و درباره حساب و کتاب های دولتی تحقیق و تفحص بکند آنگاه وضعیت خوبی نخواهد داشت و شرایطش به گونه ای نیست که بخواهد در این موضوع نیز با دست باز عمل کند. از سوی دیگر ممکن است خود همین موضوع دست مایه یک معامله او با آمریکا بوده باشد. به این معنی که کرزی خیلی علاقمند است که برادر کوچکش نامزد ریاست جمهوری شود و آمریکا هم از او حمایت کرده و رئیس جمهور شود. درباره فساد خانواده کرزی در افغانستان بحث خیلی زیاد است اگر او و خانواده اش مدام انها را تکذیب می کنند و می گویند که بیگناه هستند. با این همه معلوم نشد که آیا توانسته است این موضوع را به آمریکایی ها بقبولاند یا نه. نظر شخصی من این است که بعید می دانم توانسته باشد موافقت آمریکایی ها را جلب کرده باشد چون اگر توانسته بود آنگاه موضوع نامزدی خلیل زاد در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان مطرح نمی شد. خلیل زاد ارتباطات نزدیکی با طالبان دارد و می تواند خطر خاندانی کرزی را برطرف کند.
موضوع صلح با طالبان برای آمریکایی ها چقدر جدی است؟
موضوع صلح با طالبان برای آمریکایی ها خیلی مهم است. واقعیت این است که امریکایی ها می خواهند با طالبان به تفاهم برسند اگر نرسند نه بقایشان در افغانستان امکان پذیر است نه خروجشان به این سادگی خواهد بود. انها زمانی می توانند خروج ابرومندانه ای از افغانستان داشته باشند که خیالشان ولو به صورت نسبی درباره طالبان اسوده شده باشد. الان این وضعیت وجود ندارد. شرایط به گونه ای است که اگر آمریکایی ها از این کشور بروند طالبان مجددا قدرت را تصاحب خواهد کرد. به همین خاطر است که آنها توافق کردند طالبان دفتری در قطر داشته باشد و مذاکرات با گروه طالبان انجام شود. شرایط برای مشارکت طالبان در قدرت مهیا است این بحث خود طالبان است که ایا این ظرفیت را دارند که بتوانند در یک چارچوب مانند بقیه قومیت ها سهمی از قدرت داشته باشند یا نه.


کمی درباره دو طرح B وC درباره مذاکره با طالبان صحبت کنید.
طرح بی را ژنرال پترائوس ارائه کرد و مشتمل بر این بود که یازده ایالت پشتون نشین در افغانستان در اختیار طالبان قرار گیرد که زیر نظر حکومت مرکزی در آنجا امارت اسلامی تشکیل دهند و براساس قوانین خود عمل کنند و سهمی از قدرت داشته باشند. طرح سی متعلق به انگلیسی ها است که براساس آن مناطق پشتون نشین به سه منطقه و در کل افغانستان به هشت منطقه تقسیم شوند. هدف انگلیسی ها از این کار جلوگیری از یکپارچه شدن مناطق پشتون نشین است. آن وقت در کنار آن نظام ریاست کنونی به نظام پارلمانی تبدیل شود و کشور فدرال شود به این صورت که مثلا هزاره ها در قمست خود، تاجیک ها در بخش خود و ازبک ها و ترک ها نیز در بخش خود با سهم خاصی از قدرت تحت نظر حکومت مرکزی عمل کنند.
کدام طرح اکنون در اولویت است؟
ظاهرا طرح سی یعنی طرح انگلیسی ها در دستور کار کرزی و شورای صلح افغانستان است که آن را به پاریس هم بردند. در واقع طرح جدید ادغامی از دو طرح است که در اختیار شورای صلح افغانستان به ریاست پسر برهان الدین ربانی است.
فکر می کنید طالبان این طرح ها می پذیرد؟
عوامل دیگری هم در این قضیه دخیل هستند. شما اراده و خواست پاکستان را هم باید مد نظر قرار دهید. بالتبع پاکستانی ها به گونه ای عمل می کنند که بیشترین سهم قدرت در هر طرحی به طالبان برسد. این در حالی است که طالب هم اگر در افغانستان به قدرت برسد دیگر طالب دست نشانده پاکستان نخواهد بود. اینگونه نیست که فکر کنیم طالب افغانستان هرچه پاکستان می گوید گوش بدهد. ماجرای ژنرال احمد و ملا عمر در دهه 90 که طالبان قدرت را در افغانستان به دست گرفت بود نمونه روشنی است. در آن زمان ژنرال احمد به ملاعمر گفته بود شما این خط دیورند را بپذیرید و آن را امضا کنید اما ملا عمر به صراحت گفته بود این موضوع طالب نیست موضوع ملت افغان است. با این همه پاکستانی ها قدرت گرفتن طالبان را به قدرت گرفتن سایرین ترجیح می دهند. آنها به هیچ وجه از قدرت گرفتن سایرین در افغانستان خشنود نیستند. بحث نفوذ هند و چین هم مطرح است. پاکستانی ها به شدت از نفوذ هند در منطقه نگران هستند. خود آمریکایی هم تمایل دارند مسأله به گونه ای پیش برود که از نفوذ چین و هند در افغانستان جلوگیری کند. از سوی دیگر خود طالبان چند دسته اند. طالبان برای سیاسی شدن جغرافیا می خواهد و قدرت. به هرحال اکثریت افغانستان با پشتون ها است و آنها به سادگی بر سر میزان سهم خود از قدرت کنار نمی آیند. با این همه به نظر می رسد که در مجموع طالبان به صورت تاکتیکی طرح صلح را می پذیرد. یعنی نه تنها آن را می پذیرد حتی می گوید در انتخابات نیز شرکت خواهد کرد. به هرحال طالبان همانگونه که می تواند انتخابات را بهم بزند یا آن را از رونق بیندازد به همان اندازه به واسطه نفوذی که در قوم پشتون دارد می تواند آنها را پای صندوق های رأی بیاورید و نامزد خود را از صندوق ها بیرون بیاورد.
هند مگر چقدر در افغانستان نفوذ دارد؟
هندی ها بسیار خوب در افغانستان عمل کرده اند. آنها به شدت در طرح های عمرانی و زیرساختی به یاری افغانستان آمده اند و کارهای عام المنفعه خیلی زیادی انجام داده اند و حتی در برخی موارد به صورت رایگان برای افغانستان خدمات انجام داده اند. این سبب شده تا نفوذ معنوی آنها در میان مردم افغانستان خیلی زیاد شود. این در حالی است که پاکستان نه توان مالی و نه بضاعت اجرای اینگونه طرح ها را ندارد. الان بسیاری از جاده هایی که در افغانستان ساخته شده کار هندی هاست.
شما گفتید اوباما گفته است اگر افغانستان مصونیت آمریکایی ها را نپذیرد قطعا افغانستان را ترک خواهد کرد. به نظر شما اگر پارلمان یا لویی جرگه افغانستان این مصونیت را نپذیرد واقعا آمریکایی ها افغانستان را ترک خواهند کرد؟ این خیلی به نظر بعید می رسد.
باید دید که چرا امریکا به افغانستان آمد؟ آیا اهداف آنها از حضور در این کشور بلند مدت بود یا کوتاه مدت؟ آمریکا برای آسیا یک استراتژی تعریف کرده است. از نظر آمریکایی ها آسیا در قرن بیست و یکم مساله اصلی دنیا است چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ نظامی به همین دلیل آمریکایی ها حساب ویژه ای برای افغانستان باز کرده اند . نافغانستان از این جهت اهمیت زیادی دارد. این کشور در همسایگی چین، روسیه و ایران است. آمریکایی ها قصد دارند با استفاده از افغانستان مانع از توسعه قدرت و نفوذ این سه کشور شوند. آمریکا از یکسو با روسیه ایی روبرو است که پوتین قصد دارد آن را به قدرت تزارها بازگرداند و با چینی روبروست که رقیب اصلی آنها در چهار دهه آینده است. پیشبینی های دنیا چین را قدرت اول جهان در 40 سال آینده معرفی کرده اند. پس قطعا آمریکا به افغانستان نیامده که آن را رها کند و برود. دلیلی نیست وقتی تهدید می کند می رویم واقعا برود. افغانستان با عراق فرق می کند. عراقی ها این مصونیت را نپذیرفتند و آمریکا آنجا را ترک کرد. برای آمریکا حضور در عراق آنقدر اهمیت نداشت چرا که آنها دور تا دور عراق و منطقه خاورمیانه پایگاه نظامی و حضور تمام قد دارند در اردن، بحرین، ترکیه و حتی در قطر و عربستان. اما در این منطقه از اسیا جایی که افغانستان قرار دارد موضوع خیلی فرق می کند.
پس چرا تهدید می کنند؟
آنها کرزی را تهدید می کنند. معنی آن این است که اگر اوهم نپذیرد نفر بعدی که روی کار می آید خواهد پذیرفت چرا که او یا هر کس دیگری که در قدرت باشد می داند که بدون حضور آمریکا قدرت دوام نخواهد داشت و طالبان دوباره باز می گردد. امریکایی ها فکر می کنند که کرزی مهره سوخته است. آنها حتی ترجیح می دهند موافقتنامه امنیتی را با فرد دیگری که آینده از آن اوست امضا کنند.
چه کسانی در افغانستان آینده دارند؟
متحدان امریکا یعنی همان کسانی که با کمک آنها طالبان را سرنگون کردند گزینه های خوبی برای آمریکا هستند. انها تا زمانیکه طالبان در انتخابات شرکت نمی کند و آن را تحریم می کند شانس بردن انتخابات را هم دارند. تا زمانی که طالب نیست انها برنده اند. طالبان به صندوق های رأی حمله می کند و پشتون ها را از شرکت در انتخابات برحذر می دارد و لذا بقیه غیر پشتون ها می آیند و در انتخابات شرکت می کنند و برنده می شوند. لذا هر نامزدی از سوی جبهه شمال معرفی شود برنده انتخابات خواهد بود. درست به همین دلیل خیلی روشن است که آنها بعد از پیروزی به ناچار باید برای بقای خود به امریکایی ها پایگاه بدهند، امتیاز بدهند چون اگر ندهند و آمریکایی ها برونددوباره طالبان می اید روی کار. بقای این جریان بستگی دارد به نوع تعاملشان با آمریکا. در واقع آمریکایی ها شرط دشواری برای کرزی گذاشته اند که چون او نمی تواند این شرط را اجرا کند باید برود و جا را برای گروه بعدی باز کند.
نامزدی زلمای خلیل زاد برای ریاست جمهوری افغانستان چقدر جدی است؟
خلیل زاد شخصیت پیچیده ای دارد. افغان هست اماتابعیت امریکایی دارد. افغان هست اما جزء هسته اصلی قدرت در امریکا یعنی متعلق به نومحافظه کارهاست. شناخت بسیار خوبی از منطقه دارد. تحصیل کرده دانشگاه امریکایی بیروت است. به زبان های عربی، فارسی و پشتون کاملا مسلط است. ارتباطات بین المللی فوق العاده ای دارد. اما در عین حال مشکل قانون اساسی دارد. در قانون اساسی افغانستان به صراحت آمده است کسی که دو تابعیت داشته باشد نمی تواند در مقامات بالا پست بگیرد. اگر قانون اساسی ملاک کار باشد خلیل زاد باید یا تابعیت امریکایی را رها کند تا بتواند نامزد ریاست جمهوری شود یا اینکه اصلا وارد این میدان نشود و همان دو تابعیتی باقی بماند و مانند گذشته در امریکا پست بگیرد چه اینکه قبلا هم پست کلیدی داشت. لذا اکنون با شرایط موجود نمی تواند مقام رسمی در افغانستان داشته باشد. از این زاویه اگر نگاه کنیم خیلی ها معتقدند مطرح شدن خلیل زاد برای این است که جایگزینی در برابر کسانی باشد که مواضع مستقل یا برخلاف موضاع آمریکا دارند. یعنی اگر یک وقت یک فردی نامزد ریاست جمهوری شد که مطلوب آمریکایی ها نبود و شانس رأی آوردن هم داشت خلیلزاد را در برابر او مطرح کنند تا او رأی نیاورد.
چه کسی می تواند این ویژگی را داشته باشد
الان جریان حزب اسلامی حکمتیار اعلام کرده است که برای انتخابات ریاست جمهوری آینده نامزد معرفی می کند. خوب اگر شرایطی بوجود بیاید که مثلا نامزد آنها مورد قبول طالبان قرار گیرد یا آنها هم نامزدی را مطرح کنند و شانس او بالا باشد تنها د نفر می توانند در برابر نامزد آنها شانس داشته باشند یکی عبدالله عبدالله است که ارتباطات خوبی با آمریکا و بین الملل دارد و دیگری خلیل زاد. غیر از این باشد زمینه برای ورود خلیل زاد به رقابت ریاست جمهوری فراهم نیست. در واقع نه مستقل ها، نه ائتلاف شمالی ها و نه طالبان به خلیل زاد اعتماد ندارند. خلیل زاد خودش هم تا به حال رسما نگفته که قصد حضور در انتخابات را دارد بلکه از قول دیگران گفته شده که اقای خلیل زاد تمایل به حضور در انتخابات دارد.
اخیرا شاهد بودیم که گلبدین حکمتیار ناگهان با اظهاراتی تهدید آمیز رسانه ای شد. هدف او از این تهدیدها چه بود؟ آیا واقعا قصد دارد این تهدیدات را علیه آمریکایی ها اجرا کند؟
حکمتیار ادم معامله گری است. اگر به بازی گرفته شود بازیگر خوبی است اما اگر به بازی گرفته نشود سعی می کند بازی را بهم بزند. او به دنبال فرصت مناسبی برای سهم خواهی است. اکنون تصور می کند که می تواند با این اظهار نظرها توجهات را به سمت خود جلب کند. حکمتیار فکر می کند اگر فرصت انتخاباتی را به گونه ای تعیین کنند که انها نامزد بدهند، آنها این توانایی را دارند که طالبان را با خود همسو کنند. استدلال حکمتیار و حزب اسلامی این است که آنها می توانند طالبان را راضی کنند به جای اینکه کنار بنشینند و قدرت به دست شمالی ها بیفتند به کمک او بیایند تا قدرت به دست حکمتیار بیفتد. به نظر می رسد که تیم کرزی هم که عمدتا تکنوکرات هستند ترجیح می دهند به جای اینکه قدرت به دست شمالی ها بیفتند، در اختیار حکمتیار بیفتد. به هرحال او شخصیت کهنه کاری است که ارتباطات خوبی با پاکتسان، عربستان و تا حدودی با ایران دارد.
واقعا ارتباط او با ایران خوب است؟
نسبت به سایر گروه های طالبان بله. در مقایسه با ملامحمد عمر و حقانی ها رابطه او با ایران بهتر است. به هرحال او مدتی در ایران زندگی می کرده است.
اصولا حزب حکمتیار چقدر جدی گرفته می شود؟
حزب حکمتیار در مجموع ممکن است آن اعتبار قبلی را از دست داده باشد اما همچنان از نفوذ بالایی برخوردار است و از همه مهم تر اینکه تشکیلات منسجمی دارد. در دوران جهاد در افغانستان، حزب او بزرگترین حزب بود و بیشترین امکانات را از پاکستانی ها دریافت می کرد و ارتباطات نزدیکی با سیاستمداران مختلف دارد.
تفاوت شبکه حقانی و حزب اسلامی حکمتیار چیست؟
شبکه حقانی در سطح حکمتیار نیست. اولا حقانی صد درصد وابسته به آی اس آی است. سیاست های آن را آی اس آی تعیین می کند. نفوذ آنها نیز فقط به یک قبیله خاص در خوست محدود می شود. اما آنها از لحاظ چریکی و جنگی ادم های کیفی دارند. می توانند به لحاظ کیفی بازی را بهم بزنند اما جمعیت و گستردگی انها نه در حد حکمتیار است نه شورای کویته . در واقع این ها هستند که حرف اخر را می زنند.
ملاعمر در چه وضعیتی است؟
نقل جدی آن است که او در کویته بسر می برد. اینکه قطعا اینگونه باشد نیست. اما کرزی گفته من ادرس و شماره تلفن او را هم دارم و می گوید در یکی از پادگان های ارتش پاکستان تحت حفاظت آنها زندگی می کند. است بعضی وقت ها شایع می شود که می رود و در نماز جمعه کویته هم شرکت می کند.
آمریکایی ها تمایلی به کشتن او مانند اسامه بن لادن ندارند؟
به به هیچ وجه. آمریکایی ها اگر بخواهند می توانند او را بکشند اما بنای آنها بر این نیست. سیاست امریکایی ها حذف طالبان نیست. آنها به دنبال منافع استراتژیک خودشان هستند. مشکلات آمریکا با طالبان بر سر این است که آنها را نتوانستند به بازی بگیرند و آنها ناچار به سمت القاعده رفتند و نهایتا کار به ماجرای یازده سپتامبر کشید. آمریکایی ها یک زمانی بعد از فروپاشی شوروی فکر می کردند که دیگر کار جهاد این گروه به پایان رسیده است اما این از نگاه امریکایی ها بود نه از نگاه مجاهدین. جهادگرها بعد از رفتن روس ها تصمیم گرفتند با غرب بجنگند. بن لادن می گفت وقتی برج ها را بزنیم ،امریکا به اینجا لشگر کشی می کند و بعد ما در اینجا مثل روس ها حساب آمریکایی ها را می رسیم و آنها را شکست می دهیم و حتی فکر می کرد در این راه می تواند از روس ها و برخی دیگر از دشمنان آمریکا کمک بگیرد.

موضوع حفظ امنیت ایران بسیار جدی است. در توافقنامه امنیتی که قرار است به هرحال با کرزی یا نفر بعد از کرزی به امضا برسد چگونه این مساله لحاظ شده است؟
مطمئنا در بخشی از این توافقنامه بندی خواهند گنجاند که هیچ کشوری حق ندارد از خاک افغانستان امنیت کشورهای همسایه را به خطر بیندازد. آنها الان هم رسما می گویند حتی اگر پایگاه در اختیار آمریکایی ها قرار دهیم، امریکا حق ندارد از داخل افغانستان به کشوری از جمله ایران حمله کند. اما واقع امر این است که آیا اساسا اگر آمریکا زمانی تصمیم به این کار بگیرد، افغانستان در موقعیتی هست که بتواند مانع از این کار شود یا نه؟ در حمله آمریکا به عراق در سال 2003 کشوری مانند ترکیه درست است که اجازه استفاده از پایگاه اینجرلیک را به آمریکایی ها نداد اما مجبور شد یک بندر مهم خود را در اختیار آمریکایی ها قرار دهد تا آنها بتوانند تجهیزاتشان را از طریق ان منتقل کنند. لذا در صحنه عمل هیچ تضمینی وجود ندارد.
موضع ایران در این خصوص چیست؟
خب طبیعی است که ایران مخالف هر نوع قراردادی است که منجر به دادن پایگاه نظامی به امریکا در افغانستان شود. این مخالفت هم منطقی است و البته محدود به ایران نیست. هندی ها هم از این موضوع نگران هستند. پاکستانی ها هم همینطور حتی روس ها و چینی ها هم مخالف هستند. منتهی شیوه های مخالفت متفاوت است. به نظر می رسد که آنها در بیان مخالفت و نوع برخورد با این پدیده که مغایر با منافع آنها است هوشیارتر از ما هستند و سیاست هایشان پیچیده است. مخالفت آنها به گونه ای است که خود را مثل ما با آمریکا رویارو نمی کنند. به گونه ای عمل می کنند که هزینه ان را ایران بدهد. مدل روس ها مدل دیگری است آنها سعی می کنند با امریکایی ها وارد بحث شده و معامله کنند و می پرسند سهم ما چیست؟ کاری که در قرقیزستان کردند. امریکایی ها در آنجا پایگاه زدند و روس ها تلاش کردند که قرقیزها را قانع کنند انها هم در این کشور پایگاه داشته باشند. وقتی مقاومت دیدند یک جنگ داخلی محدودی راه انداختند و نفر بعدی که به قدرت رسید را وادار کردند که به آنها هم پایگاه بدهد. لذا دولت قرقیزستان مجبور شد هم روس ها پایگاه بدهد هم به آمریکایی ها . الان هم روس ها دبنال این هستند که ارتش افغانستان را تجهیز کنند. امریکایی ها این را تا کنون نپذیرفته اند. در کل پذیرفته اند که به روس ها سهمی در افغانستان بدهند.
خب پیشنهاد شما چیست؟ ایران باید چه کار کند؟
نظرمن این است که مخالفت خشک و خالی و رویارویی صرف به جایی نمی رسد. شاید اگر به جای مخالفت صریح یک سیاست دیگری، راه دیگری را پیش بگیریم که دست کم مانند روس ها بتوانیم سهمی در افغانستان به دست آوریم بهتر خواهدبود. الان کرزی با ده کشور دنیا قرارداد استراتژیک امضا کرده است چرا ایران این کار را نمی کند. با انعقاد یک پیمان استراتژیک دست کم مناسبات ما در یک چارچوب قرار می گیرد. کرزی این امادگی را دارد. در همه زمینه ها به اضافه این که ایران امتیازاتی دارد که هیچ کشور دیگری از آنها برخوردار نیست. بنادر ایران بسیار حیاتی و کلیدی هستند. بندرچابهار برای افغانستان خیلی راهگشاست. حتی بندرعباس . افغانستان کلا به بندر آزاد نیازمند است.
این درست است که مناسبات ما با افغانستان در زمان جمهوریخواهان بهتر بود تا دموکرات ها؟
تا حدودی این حرف درست است. بخشی از این بهم خوردن روابط ما البته بخاطر دموکرات ها نبود. یک بخشی از آن به عملکرد و نگاه ما به منطقه و نداشتن برنامه و استراتژی بر می گردد. در آن بخشی هم که به روی کار آمدن دموکرات ها مربوط می شود همه اش از آن طرف نیست. ما کلا ارزیابی خوب و درستی از دموکرات ها نداریم. شاید بخشی از آن به خاطر رفتار دموکرات ها با ایران در زمان شاه باشد و یا ریشه در این باور که دموکرات ها کلا سیاستمدارانی پیچیده، مرموز و آب زیر کاهی هستند که کار با آنها را سخت می کند.
اندکی هم به اوضاع جاری در پاکستان بپردازیم. همانگونه که مطلعید خشونت های اخیر در کویته پاکستان بسیار شرایط ناگواری را برای شیعیان این منطقه پدید آورده است. دو تحلیل هست یکی اینکه این خشونت ها صرفا ریشه در اختلافات قومی مذهبی داردو اجتناب ناپذیر است اما تحلیل دوم ناظر بر دخالت داشتن دست های ناپیدا از جمله بخش هایی از آی اس آی در این خشونت هاست که نه تنها سبب می شود ارتش این کشور مانع از بروز آنها شود بلکه خود عامل آنهاست. ارزیابی شما چیست؟
شیعه کشی در پاکستان به دوران ضیاء الحق و دو رویداد مهمی که در آن مقطع زمانی رخ داد بر می گردد. نخست پیروزی انقلاب اسلامی ایران و خطر توسعه ونفوذ تفکر شیعی ایرانی به پاکستان و منطقه و دوم اشغال افغانستان توسط روس ها. در مورد نخست انقلاب اسلامی بسیار مورد توجه شیعیان پاکستان قرار گرفت و این خطر پدید آمد که آنها متاثر از انقلاب ایران دست به اقداماتی بزنند و هم زمان اشغال افغانستان توسط روس ها سبب شد تا پاکستان دست تندروهای اسلامگرا و گروه های جهادی را باز بگذارد. یعنی از یکسو از سوی شیعیان احساس خطر شد و از سوی دیگر گروه های جهادی و افراطی مسلح و تجهیز شدند. عملا نیرویی که در برابر این دو رویداد قدعلم کرده و رشد کرد فلسفه جهادی بود که حالا علاوه بر هند و کشمیر به افغانستان هم توجه ویژه پیدا کرده بود. در این اثنی یک نیروی جدید با بودجه ، پول و اعتبار عربستان سعودی و تدارک و امکانات آی اس آی به نام سپاه صحابه بوجود آمد که اساسا فلسفه آن مقابله با نفوذ ایران شیعی و بلکه مبارزه با شیعیان بود. حالا این در شرایطی است که منطقه در حالت عادی دچار تضاد شیعه و سنی هست و به اندازه کافی اختلافات قومی و قبیله ای و مذهبی در منطقه وجود دارد. این موضوع هم کاملا مسبوق به سابقه بود هاست. قبل از جدایی پاکستان ازهند این موضوع در بعد قومی نمود داشت. پاکستانی ها مسلمان در برابر هندوهای نامسلمان قرار داشتند. به محض اینکه پاکستان از هند جدا و مستقل شد این اختلاف بین مسلمانان آغاز شد. در ابتدا شیعه و سنی با یکدیگر علیه قادیانی ها یا احمدی ها متحد شدند. بعد از اینکه قادیانی ها یا احمدی ها نابود شدند نوبت به درگیری های شیعه و سنی رسید. حالا درچنین محیطی یک سپاه صحابه هم تشکیل شده است. از آن سو یک جریان شیعی نیز تحت تاثیر ایران به نام نهضت فقه جعفری در پاکستان تشکیل شد. بزودی درگیری ها میان این دو جریان آغاز شد و دو تن از رهبران نهضت فقه جعفری توسط سپاه صحابه ترور شدند و نهضت فقه جعفری نیز به تلافی آن سه تن از رهبران سپاه صحابه را ترور کرد. اوج این درگیری ها متعلق به دهه هشتاد است و از آنجا این شیعی کشی پررنگ شد.
یعنی در مقاطعی این شیعه کشی متوقف هم شده است؟
جنگ شیعه و سنی در پاکستان کاملا متناوب بوده است. شاید قطع نشده اما کاملا افت و خیزهای نمایانی داشته است. در این ماجرا رقابت های ایران و عربستان نقش اساسی را داشته است. هروقت روابط ایران و عربستان خوب بوده ترورها و خشونت ها کاهش داشته است اما هر وقت رابطه ایران و عربستان خراب شده، فتیله اختلافات و خشونت ها بالا رفته است.
درخصوص خشونت های اخیر در کویته چطور؟ آیا اینجا هم رقابت های ایران و عربستان دخیل بوده است؟
20 درصد از جمعیت پاکستان را شیعیان تشکیل می دهند که بسیار حائز اهمیت است. این خشونت ها میان شیعه و سنی با این تفاسیری که گفته شد در جای خود محفوظ اما مشخصا آنچه در چندروز گذشته در کویته اتفاق افتاد و در کل انجه الان سبب حاد شدن بحران در پاکستان شده در ارتباط با مجموعه اتفاقاتی نیست که درباره شیعیان روی داده است. این بار موضوع بر سر هزاره های بلوچستان است که از قضا شیعه هستند و فارسی هم صحبت می کنند. اما سوال اینجاست که چرا دارند هزاره ها را می کشند و ترور می کنند؟ اینجاست که مسئله حساس می شود و ما با طرحی برخورد می کنیم که شما به آن اشاره کردید و از دست های پنهان سخن گفتید. در این طرح که ارتش پاکستان آن را دنبال می کند قرار است بلوچستان طالبانیزه شود. آنها با این کار می خواهند جلوی ناسیونالیست های قوم گرای بلوچ را بگیرند.
خب ناسیونالیست های بلوچستان یا بلوچ هستند یا پشتون چرا هزاره ها را می کشند؟
موضوع اصلی همین جاست. بلوچ ها و پشتون ها هر دو قومی جنگجو و مبارز هستند که کوچکترین تعرضی به خود را بی پاسخ نمی گذارند اما هزاره ها مردمی صلح جو و بازرگان هستند که اقلیتی در شهر کویته محسوب می شوند. اقوامی که الان در کویته و بلوچستان دست به خشونت می زنند عمدتا مهاجران پنجابی هستند که توسط ارتش به بلوچستان اورده شده اند تا بافت جمعیتی این منطقه را به نفع پنجابی ها که عمده ارکان ارتش را تشکیل می دهند تغییر دهند. این کار با هدف برتری در انتخابات آتی صورت می گیرد. این ها در طول سالیان گذشته هزاره ها را که مالک بهترین سرزمین های کویته هستند را یا به زور یا با پول و یا با ترور مجاب کرده اند که دست از مال و اموال خود بکشند و انها را به پنجابی ها واگذار کنند. از سوی دیگر سخت گیری های بسیار زیادی برای هزاره ها پدید آورده اند مثلا الان همه هزاره ها را به دو منطقه علمدار رود و هزاره تاون محدود کرده اند.

یعنی جنگ برای تصاحب زمین؟
یک مافیای بزرگی در کویته تشکیل شده که به مافیای زمین معروف است و هدف این مافیا بیشتر هزاره ها هستند هزاره ها تاجرند، صلح جو هستند، مسلح نیستند، کار فرهنگی می کنند، سرمایه گذاری می کنند و وضع اقتصادی انها خوب است. مهاجران پنجابی می آیند با پیشنهادهای بالا مغازه ها، زمین ها و املاک این ها را می خرند اگر نفروشند به زور متوسل می شوند و زمانیکه برنامه ها برای مسائل سیاسی کلان تر شود دست به خشونت هایی گسترده می زنند. به همین دلیل لشگر جنگوی که عامل اصلی این خشونت هاست امده گفته این ها هزاره هایی هستند که از افغانستان به اینجا آمده اند و باید برگردند افغانستان. با این همه لشگر جنگوی ظاهر قضیه است. درست است که دولت این گروه را غیر قانونی اعلام کرده است اما تا کنون شما ندیده اید که یک نفر از آنها دستگیر شده باشند. یا اگر دستگیر شده باشند بلافاصله قاضی او را به دلیل نبود مدارک مستدل ازاد می کند. کسی نمی داند که یک نفر حتی از این لشگر گرفتار نشده اگر درگراچی هم کسی از انها را گرفته بلافاصله قاضی انها را آزاد کرده است.
چرا بلوچ ها به کمک هزاره ها نمی روند؟
بلوچ ها و پشتون ها با هزاره ها مشکل ندارند. در واقع هزاره ها و پشتون ها و بلوچ ها در طی سالیان دراز با هم همزیستی کرده و مشکلی با هم ندارند حتی بعد از این خشونت ها بلوچ ها با محکوم کردن این حوادث گفتند اگر هزاره ها از ما کمک بخواهند ما حاضریم به آنها کمک کنیم. در واقع انها این طرح را با هزاره ها شروع کرده اند چون اگر با پشتون ها و بلوچ ها برخورد کنند انها می جنگند، هزاره ها که دستشان به جایی بند نیست اما سرزمین وسیعی در اختیار دارند را می کشند. و البته از این موضوع هدف دیگری را هم دنبال می کنند که تا حدودی به آن دست یافته اند.
آن هدف پشت پرده چیست؟
اگر شما اخبار را دنبال کنید می بینید هزاره ها دست به تحصن زده اند و حاضر نیستند جنازه های قربانیان خود را دفن کنند. آنها می گویند تا زمانیکه برای ما امنیت نیاید ما اجازه نمی دهیم جنازه ها دفن شود. انها خواستار برکناری دولت محلی هستند. این درست همان چیزی است که ارتش پاکستان می خواهد. آنها ناخودآگاه در بازی ارتش افتاده اند. در واقع این بازی اینگونه طراحی شده که دولت به بی کفایتی در برقراری نظم و امنیت متهم شود و بعد زمینه برای حضور ارتش در این منطقه فراهم شود. حضور ارتش در بلوچستان برای انتخابات آینده و روی کار آوردن حزب مورد نظر خود در پارلمان و رساندن آن به قدرت خیلی مهم است.
پس این اقدام طاهر قادری مبنی بر راه انداختن راهپیمایی از لاهور تا اسلام آباد هم در همین راستا است؟
بله تحلیلی هست که می گوید این حرکتی حساب شده برای دست یابی به اهدافی خاص است و می تواند با آنچه که در کویته و بلوچستان می گذرد کاملا در ارتباط باشد. از این دیدگاه مطالباتی که آنها از دولت دارند همگی زمینه ساز پررنگ تر شدن نقش ارتش در پاکستان است. ارتش سابقا کودتا می کرد و دولت ها را عوض می کرد اما الان دست او برای انجام کودتا بسته است. شرایط برای کودتا خیلی سخت شده اما روش های دیگری در دستور کار قرار گرفته تا با پررنگ کردن حضور ارتش در همه زمینه ها و مناطق حساس بتوانند در نتیجه انتخابات تاثیر بگذارند. لذا آنچه طاهر قادر می خواهد صرفا با حضور بیشتر ارتش محقق می شود. مثلا ورود ارتش به بهانه کنترل اوضاع امنیتی، یا برای برقراری امنیت برگزاری انتخابات و اینکه انتخابات براساس قانون اساسی انجام شود. این ها همه پدید آوردن بستر مناسب برای حضور ارتش در مناطق حساس به بهانه حفظ امنیت مردم و شهروندان است.
4949

کد خبر 271606

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 8 =