حسین علایی می‌گوید: ترکیه در حال استفاده از ظرفیت‌های منطقه‌ای برای محدود کردن توان ایران است.

زهرا خدایی

 

10 سال از سقوط رژیم دیکتاتوری صدام حسین-حکومتی که قدرتمندترین ارتش خاورمیانه را در اختیار داشت- می‌گذرد. جامعۀ چندپارۀ عراق که از آن زمان تاکنون هزینه‌های جانی و مالی نامحدوی را متحمل شده، هنوز از خلال کارکردهای دمکراتیک نتوانسته چند قدمی به وحدت و یکپارچگی ملی نزدیک شود. عراقِ امروز هرچند دولت، پارلمان و نخست‌وزیری دارد که برای اجماع و نزدیکی گروههای مختلف تلاش می‌کنند، اما هر از گاهی جرقه‌ای کافی است که آتشِ زیرخاکسترِ منازعات قومی را شعله‌ور ساخته و کشور را به صحنۀ تعارض سنی‌، شیعه و کرد تبدیل کند. جرقۀ دستگیری محافظان رافع العیساوی-وزیر دارایی عراق- و از چهره‌های بانفوذ سنی در عراق مدتی است که نخست‌وزیر و کارنامۀ چند سالۀ وی را زیر ذره‌بین رسانه‌ها قرار داده است. با این حال به رغم همۀ انتقاداتی که به مالکی وارد است، بر کسی پوشیده نیست حکومتداری بر کشوری که سالیان طولانی از زمان استقلال، قوۀ قهریه و سرکوب عامل یکپارچگی و امنیت بوده، امری است به غایت دشوار که در کنار آن باید کمبودها و ضعف در ساختارهای سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی که معادلۀ عراق را پیچیده‌تر کرده است نیز افزوده شود.
کارشناسان بر این باورند که در تحلیل وضعیت فعلی عراق باید مجموعۀ گسترده‌ای از عوامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و حتی ژئوپولیتیک را در نظر گرفت، در آنصورت شاید درک وضعیت فعلی عراق و تظاهرات‌های گسترده‌ای که از یک ماه پیش تاکنون در جریان است، قابل فهم باشد. سردار حسین علایی، فرماندۀ سابق نیروی دریایی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، عضو هیئت علمی دانشگاه امام حسین(ع) و تحلیل گر مسائل بین المللی می‌گوید: ژئوپولتیک حساس(نزدیکی به ترکیه، ایران و سوریۀ در حال جنگ داخلی)، موقعیت عراق در اوپک، گسل قومی و... از مهمترین دلایلی است که در تحلیل وضعیت جاری عراق باید در نظر گرفته شود. سرویس بین‌الملل خبرآنلاین چند روز پیش در کافه خبر میزبان حسین علایی بود و آخرین تحولات عراق را با وی مورد بررسی قرار داد.
در ابتدا پیرامون ریشه‌ها و ماهیت بحران فعلی در عراق  بگوئید.
عراق دارای یک ساختار حاکمیتی ویژه ای است که می‌تواند همواره چالش برانگیز باشد. در حال حاضر ساختار حاکمیت در این کشور براساس دمکراسی توافقی است. از آنجا که جامعه عراق دارای 3 هویت اعراب شیعه، اعراب سنی و کرد است در نتیجه همواره این مسئله مطرح بوده است که آیا اصولاً کشور عراق دارای ملتی یکپارچه که دارای هویت ملی باشد می تواند باشد یا نه ؟ این جزء معضلات تاریخی عراق است که باور جامعه شناسان بر این است که این کشور دارای ملتی یکپارچه نیست و دارای 3 گسل قومی است. بنابراین همیشه حکومت کردن بر عراق یا متکی بر دیکتاتوری بوده مثل حزب بعث و یا اینکه در فضای ژئوپولیتیک قومی دارای درگیری هایی بوده است که سایر کشورها را علاقمند به مداخله در این کشور می‌کرده است. هم اکنون نیز در صحنۀ عراق علاوه بر آمریکا که در آنجا حضور سیاسی و نظامی دارد، برخی از کشورهای دیگر، جریانات وابسته به خود در عراق را تقویت می کنند. مثلاً عربستان در عراق سعی می‌کند جریانات باقیمانده از حزب بعث را در ارتباط با خودش داشته باشد و یا ترکیه از طریق ارتباط با جریانات سیاسی و حزب دموکرات کردستان سعی می‌کند تأثیرگذار باشد و به خصوص اخیراً از طریق ارتباط با مسعود بارزانی سعی کرده در شمال عراق منطقه نفوذ و حوزه تأثیرگذاری را ایجاد کند. شیعیان نیز از قدیم پناهگاه خود را ایران می دانستند، حتی قبل از ظهور جمهوری اسلامی، عراقی‌های شیعه و کرد مأمن خود را ایران می‌دانسته اند. علتش این بوده که همیشه شیعیان اگرچه در اکثریت بوده اند اما در حاکمیت سیاسی نقشی نداشته اند. اما هم اکنون که حاکمیت از دست حزب بعث خارج شده و تا حدی در دست مردم افتاده، علیرغم تبلیغی که می شود که حکومت در اختیار شیعیان است، واقعاً اینگونه نیست، اگر به نسبت جمعیت در نظر بگیریم، نمی توانیم بگوئیم که به نسبت جمعیت، ساختارهای حکومتی در دست شیعیان است. اولاً منطقۀ کردستان که یک اقلیم خودمختار دارد و در آنجا حکومت در دست خودشان است. ثانیاً کردها در ساختار حکومت مرکزی نیز حضور دارند. مثلاً رییس جمهور از کردهاست. تعداد قابل توجهی از نمایندگان مجلس از کردها هستند. سنی‌ها هم در رأس حکومت و هم در پارلمان حضور دارند. 2 معاون رییس جمهور سنی هستند، رییس جمهور سنی است، رییس مجلس سنی است. از این رو اینگونه نیست که حکومت به طور کامل به دست شیعیان افتاده باشد، بلکه شیعیان نسبت به دورۀ رژیم صدام حسین که هیچ نقشی در حاکمیت نداشته اند نقش موثری در حکومت یافته‌اند.
به هر حال ساختار حکومتی برقرار شده در عراق خود به گونه‌ای است که می‌تواند اختلافاتی که در فضای قومیتی عراق وجود دارد را بارور کند. از سوی دیگر به مقدار زیادی مداخلات خارجی هم در عراق تأثیرگذار بوده است، چون نخست وزیر عراق به طور رسمی اعلام کرده است که دولت ترکیه در امور داخلی عراق دخالت می‌کند و حتی به دنبال تجزیه عراق است. اگر چنین اظهارنظری درست باشد، بدین معناست که مشکل آفرینی ترکیه برای دولت مالکی مسئله بسیار مهمی است. فضای ژئوپولیتیک عراق نیز همواره زمینه‌های مداخله دیگران در عراق را تشدید کرده است. یکی از مسائل مهم اینست که کشور عراق در کنار ایران و همجوار سوریۀ در حال جنگ قرار دارد. از سویی باید توجه داشت که در عراق ذخایر عظیم نفت وجود دارد؛ بنابراین چنین موقعیتی از عراق باعث می‌شود هم همسایگان و هم قدرتهای بزرگ، نگران وضعیت داخلی و چگونگی و نوع حکومت در عراق باشند. مثلاً هر اتفاقی که در عراق در حوزۀ مربوط به کردها رخ دهد، بر روی وضعیت کردهای ترکیه تأثیرگذار است. هر نوع تمرکز قدرت در حکومت مرکزی بر روی وضعیت سوریه تأثیر دارد.
به هر میزان که حکومت مرکزی ضعیف‌تر باشد، امکان استفاده از فضای عراق در درون سوریه( و بالعکس) وجود دارد. مثلاً اوایل سقوط صدام حسین، سوریه یکی از مراکزی بود که بسیاری از اعضای القاعده از طریق این کشور وارد عراق می‌شدند. هم اکنون نیز عراق می‌تواند بر روی تحولات سوریه موثر باشد همانطور که هم اکنون کردهای بارزانی با ارتباطی که با کردهای سوریه برقرار کرده‌اند، به دنبال آنند که بر فضای سیاسی سوریه تأثیرگذار باشند. مسئلۀ نفت و انرژی از دیگر عوامل تأثیرگذار است که آمریکایی‌ها بر روی آن برنامه‌ریزی زیادی کرده اند. قرار است نفت عراق ظرف مدت کوتاهی به تولید بیش از 10 میلیون بشکه در روز برسد و این بدان معناست که اگر روند تولید نفت به همین صورت باشد، عراق جایگاه دوم اوپک را به جای ایران خواهد گرفت و این مسئله از نظر سیاسی برای کشوری مثل آمریکا بسیار اهمیت دارد که ایران به عنوان قدرتی نفتی که دارای مقام بالایی در اوپک است، جایگاهش در این سازمان نفتی کاهش یابد.
عربستان نیز نسبت به وضعیت عراق بسیار حساس است، چون عراق یک کشور عرب است و عربستان تمایل ندارد که عراق روابط حسنه تری با ایران نسبت به عربستان داشته باشد. بنابراین چنین مسائلی باعث می‌شود تا زمینه برای بروز اختلافات تشدید یابد. اما وضعیت فعلی حکومت در عراق نیز در بروز اوضاع فعلی تأثیرگذار است. با وجود این زمینه‌ها، در صورتی که دولت به هر دلیلی کارآمد نباشد و خوب عمل نکند و از نظر سیاسی هم مشکلاتی پیدا کند، فضا برای ظهور و بروز اعتراضات سیاسی فراهم می‌شود. در وضعیت فعلی ترکیبی از این مسائل است که باعث شده تا اعتراضات به وجود آید. برخی معتقدند که هنوز دولت نتوانسته است اولویت خود را از برقراری امنیت به مسائل اقتصادی بدهد و بنابراین مشکلات اقتصادی زیادی در عراق وجود دارد. علیرغم اینکه درآمد نفت عراق بسیار بالاست ولیکن در بسیاری از شهرها مشکلات زیرساختی و زیربنایی وجود دارد مثل کمبود آب، برق و راهسازی که از جمله مشکلاتی است که در بسیاری از شهرهای عراق وجود دارد؛ امروزه با اینکه سالانه میلیون زائر به شهرهای زیارتی عراق می‌روند، هنوز حتی در کربلا و نجف هم فضاهای مناسبی برای پذیرایی از زوار به وجود نیامده است و در این شهرها هنوز نیاز به فعالیت‌های گسترده زیربنایی و اقتصادی است. هنوز در فصل تابستان شهرهای زیارتی عراق با قطع برق مواجه هستند و مردم در کربلا و نجف دچار مشکل هستند. این نوع مشکلات دست به دست هم داده و در شرایط کنونی اعتراضات را شکل داده است.

اختلافات سنی‌ با جامعۀ شیعه در عراق قابل فهم است، چرا تعارض میان گروه های شیعه اینقدر زیاد شده است. مثلاً اختلاف مقتدا صدر با مالکی بر سر چیست؟
شیعیان از زمان سقوط صدام و شکل‌گیری دولت جدید تنها در دورۀ اول با هم ائتلاف خوبی داشتند، اما به مروز زمان اختلافات آنها گسترش یافت. حتی زمان صدام حسین نیز برخی از گروههای شیعه با هم اختلاف داشتند؛ مثلاً گروه صدر با گروه حکیم همیشه اختلاف داشته اند؛ حتی در دوران حزب بعث به خاطر دارم زمانی مرحوم شهید محمدباقر حکیم در قم سخنرانی داشتند و افرادی منتسب به گروه صدر پای منبر ایشان درگیری ایجاد کردند. این اختلافات از قدیم بوده است و دلیل آن نیز به مسائل عشیره‌ای و قبیله‌ای و همچنین سیاست حزب بعث در زمان صدام حسین باز می گردد؛ صدام حسین در زمان خود تعدادی زیادی از شیعیان اعم از علما و شخصیت‌های مذهبی را کشت یا ترور کرد و یا فعالیت های آنها را محدود کرد. حتی این ابهام وجود داشت که چرا در زمان صدام، پدر مقتدی صدر که با هماهنگی دولت در کوفه اقامه نماز جمعه می کرد به همراه فرزندش توسط حکومت صدام کشته می‌شوند و در جایی دیگر سیاست دیگری از سوی صدام در قبال شیعیان در پیش گرفته می‌شود و علمای خاندان حکیم از جمله تعدادی از فرزندان مرحوم آیت الله العظمی سید محسن حکیم به زندان می افتند و تعداد زیادی از آنها در زندان کشته می شوند. نوع سیاست و رفتار حزب بعث عراق و نوع روابطی که صدام حسین با عشیره‌های مختلف شیعه برقرار می‌کرد نیز سابقۀ تاریخی اختلافات را تشدید کرده است.
به هر حال در بُعد منطقه‌ای شیعیان باید سمت و سوی واحدی داشته باشند. شیعیان عراق باید به این امر واقف باشند که فرصتی تاریخی در این کشور ایجاد شده است. شیعیان عراق همواره در حاشیه بوده‌اند، دولت مرکزی در دوران بعثی‌ها و حتی در دوران عثمانی در اختیار یک اقلیت بوده است که بر شیعیان حکومت می‌کردند، اما وضعیت در حال حاضر تغییر کرده و به یمن سرنگونی صدام حسین، وضعیت شیعیان تا حد زیادی دگرگون شده است بنابراین آنها باید بر روی مشترکات خود تکیه کنند. شاید یک رهبری فعال در عراق نیاز است که بتواند در بین گروه های شیعه همگرایی بیشتری ایجاد کند. البته آیت الله العظمی سید علی سیستانی از دوران حمله آمریکا به عراق تاکنون نقش موثر و ویژه‌ای را از خود در همگرایی مردم عراق نشان داده‌اند و هنوز هم این نقش را ادامه می‌دهند. اگر همۀ گروههای شیعه بپذیرند که حول محور آیت الله سیستانی جمع بشوند و بتوانند اختلافات خود را تا جایی که می‌شود کم کنند و مسیر واحدی را انتخاب کنند خیلی از مشکلات می‌تواند حل شود. مسئلۀ مورد توجه دیگر ارتباطات خارجی گروه های سیاسی است به طوری که کشورهای مختلف سعی می کنند تا با جریانات مختلف شیعه روابطی را برقرار کنند. مثلآً آمریکایی‌ها با همۀ جریانات در عراق(اعم از سنی، شیعه و کرد) در تماس هستند، به نظر من این مسئله نیز در بروز این اختلافات تأثیرگذار است. سیاست سایر کشورهایی هم که برنامه ها و سیاست هایی را در عراق پیش گرفته اند نیز موثر است. مثلاً ترکیه به تازگی با گروه مقتدا صدر تماس گرفته است؛ نفس این ارتباطات می تواند اختلاف تولید کند. و یا مثلاً کردها همیشه در طول حکومت‌های مختلف قبلی عراق در دوران حزب بعث و قبل از آن پناهگاه خود را شیعیان می‌دانستند ولی الان فضای عراق به گونه‌ای تغییر یافته که کردها نقش خود را تغییر می‌دهند و به یک اقلیت تأثیرگذار تبدیل شده‌اند که نوعی بازی جدیدی را در عراق طراحی کرده‌اند. آنها برای افزایش قدرت خود زمانی به شیعیان علیه سنی‌ها نزدیک می‌شدند و زمانی به سنی‌ها برای گرفتن امتیاز بیشتر از شیعیان نزدیک می‌شوند و همۀ اینها در توسعۀ اختلاف در عراق تأثیرگذار است.

این فرضیه مطرح است که مقتدا صدر توافقاتی را با ترکیه و کردها برای ساقط کردن مالکی صورت داده تا در قدرت سهمی بگیرد. چقدر این مسئله صحت دارد؟
مالکی یکبار در دورۀ اول نخست وزیری خود، درگیری مسلحانه گسترده ای با جریان صدر داشت و اگر یادتان باشد قوای دولتی در بصره به نیروهای صدر حمله کردند و در بسیاری از شهرهای عراق با طرفداران مقتدی صدر درگیری مسلحانه و فیزیکی پیدا کردند. طبیعتاً جریان مقتدا صدر در عراق که بدنۀ مردمی دارد، خیلی از رفتارهای مالکی راضی نیستند. از سوی دیگر انتظاراتی که گروه صدر از مالکی داشته از جمله اینکه آنها هم در ساختار قدرت حضور فعال‌تری داشته باشند، برآورده نشده است. بنابراین همیشه یک نوع بدبینی از سوی گروه مقتدا صدر به مالکی وجود داشته است و متقابلا هم عدم اطمینان نخست وزیر به جریان مقتدا صدر وجود داشته است. این دلایل دست به دست هم داده و در زمانهایی که مشکلات سیاسی به وجود می‌آید، طبیعتاً مقتدا صدر به فکر افزایش ظرفیت و توان خود است و کشورهایی مثل ترکیه نیز که به دنبال استفاده از گسل‌های سیاسی برای حل مسائل خود هستند از این فرصت‌ها استفاده می‌کنند و ارتباطاتی را با این گروه ها برقرار می کنند و همین مسئله باعث می‌شود که بعضی از گروههای سیاسی تصور کنند که با تلاش سیاسی، قدرت بیشتری می توانند بگیرند و در نتیجه اختلافات توسعه پیدا می‌کند.

مالکی هر بار با تشدید اختلاف می‌گوید که انتخابات برگزار شود و آمادۀ برگزاری انتخابات است. آیا شیوۀ و یا محاسبۀ مالکی درست است؟
وقتی که مالکی معتقد است که آراء مردمی دارد و چنین پیشنهادی را مطرح می‌کند و دیگر گروهها خیلی دنبال این روش نیستند این علامت بدان معناست که وی اطمینان پیدا کرده است که با برگزاری انتخابات جدید می تواند اکثریت کرسی ها را در مجلس بدست آورد.

پایگاه مالکی به طور مشخص در میان کدام اقشار است؟
در اوضاع کنونی مسئلۀ اول مردم در عراق امنیت است. مالکی تمرکز خود را بر روی تأمین امنیت گذاشته است و چون در حوزۀ امنیت حرف می‌زند و عمل می‌کند و به مردم امیدواری می‌دهد که امنیت را می خواهد برقرار کند از این جهت شاید بتوان گفت که پایگاه رأی وی بین آحاد عمومی مردمی(اعم از شیعه و سنی) است که به دنبال امنیت هستند. نکتۀ دیگر اینکه سایر گروهها مثل طرفداران مقتدی صدر که در بین عشایر و قبایل خود نفوذ کافی دارند می توانند در بخشی از مردم این نگرانی را ایجاد ‌کنند که ممکن است اگر این گروهها فعال بشوند امنیت تحت تأثیر منفی قرار بگیرد و این هم ممکن است از جمله دلایلی باشد که مالکی بتواند رأی بیاورد. مسئله دیگر اینکه مالکی در ارتباط مناسبی با آمریکا و ایران قرار دارد و این مسئله هم روی حوزه رأی وی تأثیر می‌گذارد.
می‌دانید که در داخل عراق وضعیت به گونه‌ای است که گروهها و احزابی که ارتباطات بهتری را با کشورهای تأثیرگذار در درون عراق برقرار می‌کنند، امکان ماندگاری آنها و استفاده از ظرفیت آن کشورها برای کسب آراء بیشتر است. مثلاً در دورۀ انتخابات قبلی ایاد علاوی که با عربستان همسو شده بود، توانست پول زیادی را از عربستان بگیرد و با مذاکره با گروه های مختلف ، فهرست العراقیه را تشکیل داد و توانست نسبت به سایر احزاب رأی بالاتری بدست آورد. البته آرای العراقیه به معنای اکثریت نسبت به کل آراء نبود ولیکن نسبت به سایر جریانات سیاسی توانست رأی بیشتری بیاورد. این مسئله نشان می‌دهد کسانی که امید در بین مردم ایجاد می کنند و در تبلیغات خود نشان می دهندکه با روی کارآمدنشان حوزۀ امنیت تقویت خواهد شد، می‌توانند به کسب آرای مردم امیدوار باشند. گروه هایی که با کشورهای تأثیرگذار پیوند پیدا می کنند و از منابع آنها استفاده می کنند، شانس‌شان در اقبال مردم به آنهابیشتر خواهد بود.
به یاد داشته باشید که جامعه عراق چند سالی است که از فضای دیکتاتوری بیرون آمده و هنوز بسیاری از روحیات دوران دیکتاتوری حتی در میان مردم وجود دارد. مردم گزینۀ قدرتمندی که بتواند امنیت را برای آنها ایجاد کند نسبت به دیگران ترجیح می‌دهند. آنها به انتخابات آزادی که تکلیف امنیت کشور در آن روشن نباشد و در سایه آن مردم نتوانند به معیشت خود برسند، اهمیت نمی دهند. حتی در تاریخ ایران بسیاری بر این باورند که با روی کارآمدن رضاشاه وضعیت امنیت ایران بهتر شد چون هرج و مرج عمومی که ناشی از ملوک الطوایفی بود ایجاب می‌کرد تا فردی با قلدری بر سر کار بیاید و مشکلات اولیه از جمله راهزنی ها را برطرف کند و امنیت را در کشور برقرار نماید تا تکلیف مردم برای زندگی و فعالیت های اقتصادی روشن شود.
از این جهت مردم کشورهایی که سابقه حکومت دیکتاتوری دارند وقتی هرج و مرج ناشی از دمکراسی به وجود می‌آید دنبال کسی می‌روند که اولین موضوع آنها یعنی امنیت را حل کنند. از این رو مسئله امنیت مسئلۀ اول جامعه فعلی عراق است. آمریکایی ها نیز وقتی به عراق آمدند سالها با این شعار که حضورشان باعث امنیت خواهد شد سعی کردند اقبال عمومی از حضور نظامی‌شان را در افکار عمومی ایجاد کنند. حتی وقتی می خواستند از عراق خارج شوند این مسئله را در افکار عمومی ایجاد می کردند که اگر آنها از عراق خارج شوند، ممکن است ناامنی ها توسعه یابد.
واقعیت اینست که برای مردم در همه جای دنیا دو مسئله "امنیت" و "معیشت" در اولویت است. بعد از تأمین این دو اولویت است که مردم به دنبال سایر نیازها از جمله آزادی سیاسی، امکان برگزاری انتخابات آزاد برای تعیین سرنوشت خودشان می‌روند. بنابراین مسئلۀ اول عراق هنوز امنیت و زیرساخت‌های معیشتی است که حل نشده است. فساد در ساختارهای حکومتی از دیگر چالش‌های عراقِ امروز است. گزارشاتی که از عراق می‌رسد اینست که بسیاری از مردم معتقدند که در ساختارهای حکومتی فساد اداری و حکومتی قابل توجهی وجود دارد.

گفته می‌شود که برخی از کشورهای منطقه(اعم از عربستان و قطر) تمایل دارند که عراق را تبدیل به سوریه کنند، این فرضیه چقدر صحت دارد؟
عربستان از ابتدای سقوط صدام تا به امروز از وضعیت عراق ناراضی است حتی تا سال ها سفیری برای عراق معرفی نکرد و برای مدت طولانی سفارتخانه کشورش در عراق را فعال نکرد. عربستان حتی به آمریکا نیز معترض است که چرا ساختار حکومتی عراق را با مداخلۀ نظامی به گونه‌ای به هم ریخت که عربستان دیگر نمی تواند نفوذ سیاسی لازم را بر عراق داشته باشد. عربستان همواره عراق را در زمرۀ مجموعه‌هایی در نظر می‌گرفت که باید همسو با عربستان می‌بود. این مسئله مهمی برای عربستان است که از دیکتاتوری صدام در مقابل ایران حمایت کرده است. از این رو بسیاری از افراد القاعده که پشت انفجارات و ترورهای داخل عراق قرار دارند با عربستان در ارتباط هستند. حتی گفته می‌شود ارتباطی بین عربستان و بخش‌هایی از عراق برقرار است که برخی سلاحها، امکانات و منابع مالی را که برای ترور و انفجار به کار می‌رود از طریق سیستم‌های وابسته به دولت عربستان وارد می کنند. در دورۀ انتخابات قبلی عراق نیز عربستان تلاش زیادی کرد که از طریق ایاد علاوی بتواند حکومت همسو با خود را در عراق روی کار بیاورد و هنوز هم عربستان با گذشت سالها از سرنگونی صدام نتوانسته یک روابط معقول با دولت عراق برقرار کند که این مسئله از اهمیت زیادی برخوردار است.
روابط عراق و ترکیه را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
یکی از نگرانی‌های اولیه ترکیه در سالهای پس از سقوط صدام این بود که وضعیت کردستان عراق چه خواهد شد. اگر یادتان باشد بر سر مسئلۀ کرکوک ترکها نگران بودند از اینکه ممکن است کرکوک به گونه‌ای بدست کردها بیفتد که روی کردهای ترکیه تأثیرگذار باشد. اما دولت ترکیه بعد از بحران سوریه رویکرد خود را نسبت کردستان عراق تغییر داده است و ارتباط نزدیکی را با بارزانی‌ها برقرار کرده و از ظرفیت بارزانی‌ها برای مهار کردهای پ.ک.ک استفاده می‌کند.
دوم اینکه از آنجا که کردستان عراق همجوار با ترکیه است، دولت ترکیه سعی می‌کند تا فضای کردستان عراق را به محیطی تبدیل کند که پیوندهای اقتصادی بسیار قوی را با ترکیه برقرار کند و منطقه کردستان عراق در واقع سرپل روابط اقتصادی ترکیه و عراق باشد. برهمین اساس است که هم اکنون اقلیم کردستان بالاترین مراودات سیاسی و اقتصادی را با ترکیه دارد. حتی بخشی از نفتی که در اقلیم کردستان به خارج از عراق صادر می‌شود یا به ترکیه فروخته می‌شود و یا از طریق ترکیه به کشورهای دیگر صادر می‌شود بنابراین ترکیه به دلایل تاریخی نسبت به مدیریت و حکومت در عراق حساس است و هم به دلیل وضعیت جدیدی که در سوریه به وجود آمده است تمایل دارد تا از فضای عراق برای مدیریت بحران سوریه به نفع خودش استفاده کند.
اگر یادتان باشد در زمانی که صدام حسین روی کار بود، ارتش ترکیه گاهی اوقات دهها کیلومتر به داخل خاک عراق در منطقه کردستان پیشروی می کرد و در این مناطق، هواپیماهای ترکیه عملیات نظامی بر علیه گروه های کرد انجام می‌دادند و مناطق شمال عراق را بمباران می‌کردند. بنابراین همیشه ترکیه نسبت به عراق حتی در زمان صدام حسین چنین رویکردی داشته است، الان ترکیه معتقد است که از فضای عراق در ارتباط با بحران سوریه در دو بُعد می‌تواند سود ببرد:
اول اینکه اگر عراق متشنج بشود ظرفیت عراق برای جلوگیری از عدم گسترش بحران در سوریه محدود خواهد شد؛ چون عراق تنها کشوری است که در بحران سوریه در کنار آمریکا، عربستان و قطر و ترکیه قرار نگرفته است.
دوم اینکه از دید ترکیه ارتباطات و پیوند نزدیک با بارزانی برای مدیریت پ.ک.ک ضروری است. زیرا تهدیدی که ممکن است کنترل آن از دست ترکیه خارج شود و افراد پ ک ک بتوانند در این فضا اقداماتی را علیه دولت اردوغان انجام دهند که به نفع دولت سوریه باشد از طریق ارتباط با اقلیم کردستان مهار می شود.

ترکیه به طور مشخص از بارزانی چه خواسته‌‎ای دارد؟ مأموریت بارزانی در قبال بغداد، کردهای پ.ک.ک و سوریه چیست؟
بارزانی و اقلیم کردستان عراق به دنبال توسعه توان خود در منطقه و گسترش حاکمیت اقلیم کردستان در منطقه عراق است و به طور مشخص بارزانی‌ها به دنبال این هستند که بتوانند نفت کرکوک را در اختیار بگیرند و اجازه ندهند که کرکوک به یک شهر عرب نشین تبدیل شود. ترکیه از قدیم یکی از مخالفین این موضوع بوده، ترکیه با توسعه اقلیم کردستان و خودمختاری آنها مخالفت داشته است، چون ممکن بود الگوی اقلیم کردستان مورد توجه پ.ک.ک قرار گیرد و آنها نیز چنین ادعایی را در ترکیه داشته باشند.
نکتۀ دیگر اینکه اگر قدرت اقتصادی اقلیم کردستان از طریق تسلط بر نفت کرکوک بالا برود، در آینده به سمت تشکیل حکومت کردستان جلو می‌روند؛ از این رو ترکیه همیشه با کردهای عراق مشکل داشته است. هم اکنون که ترکیه بر سر مسئلۀ سوریه دچار گرفتاری شده، بارزانی‌ها از این فرصت استفاده می‌کنند و با پیوندهایی که با ترکیه برقرار کرده اند، از جمله وزیر خارجه ترکیه را بدون اذن دولت مرکزی عراق به اربیل دعوت کردند، در واقع کردها می خواهند شرایط را به گونه ای پیش ببرند که ترکیه به جای اینکه اقلیم کردستان را به عنوان مزاحم خود تلقی کند به عنوان ظرفیت و کمک برای حل مشکلات سوریه به نفع ترکیه تلقی کند. از همین رو کاری که اقلیم کردستان برای ترکیه انجام می‌دهد اینست که اجازۀ فعالیت به گروه پ.ک.ک علیه ترکیه نمی‌دهد، دوم اینکه کردهای سوریه را که می‌توانستند در پیوند با پ.ک.ک علیه دولت ترکیه به کار بروند، با ارتباطات و کمکهای ترکیه به مجموعه های خنثی تبدیل کرده و مأموریت مدیریت کردهای سوریه را در اختیار گرفته است و بدین ترتیب اقلیم کردستان و ترکیه در کوتاه مدت دارای منافع مشترک شده‌اند. همچنین اقلیم کردستان با کمک بحران سوریه قدرت خود را در برابر دولت مرکزی عراق افزایش می‌دهد و ظرفیت بازیگری‌اش را بالا می برد و دولت ترکیه نیز با استفاده از ظرفیت‌ بارزانی و اقلیم کردستان امکان بازیگری بیشتر در سوریه برای خودش فراهم می‌آورد. از سویی ترکیه برآنست که نقش ایران به عنوان بازیگری مهم در منطقه را محدود کند تا ایران نتواند با دست باز در معادلات قدرت خاورمیانه عمل کند.

در این سناریو نقش آمریکا چیست؟ آیا تنها نظاره‌گر این روند است و یا اصولاً این مسئله چندان در اولویت دمکراتها نیست. چنین تحلیلی در مورد سوریه نیز وجود دارد. بدین معنا که آمریکا ترجیح می‌دهد که بازیگران منطقه‌ای نقش پررنگ تری را در بحران داشته باشند.
بازیگر اصلی در عراق، سوریه و حتی ترکیه آمریکایی‌ها هستند. اما رویکرد اوباما به چگونگی حل چالشهایی که آمریکا با آنها مواجه است، رویکرد استفاده از قدرت و دیپلماسی هوشمند است و تلاش می‌کند که در دورۀ دوم ریاست جمهوری از سیاست های جرج بوش به طور آشکاری فاصله بگیرد. در دوران جرج بوش و نئومحافظه کاران، حل مسائل سیاست خارجی از طریق به کارگیری نیروی نظامی بود. در دوران اوباما حضور نیروی نظامی پذیرفته شده است ولیکن به کارگیری دیپلماسی هوشمند و ابزار سیاسی در اولویت قرار دارد.
آمریکایی‌ها استقرار و حضور نیروی نظامی را مدنظر دارند اما از طرف دیگر آن را تا جایی که ممکن است به کار نمی‌گیرند و به جای نیروی نظامی، قدرت امنیتی را به کار می‌گیرند و متکی بر اطلاعات و عملیات امنیتی اهداف خود را پیش می‌برند. در دوران جرج بوش، آمریکا نتوانست بن لادن را پیدا کند، چون رویکرد آمریکا استفاده از نیروهای نظامی بود. با روی کار آمدن اوباما، اولویت آمریکا به کارگیری نیروهای امنیتی علیه القاعده شد. بنابراین نیروهای اطلاعاتی و امنیتی آمریکا توانستند هم بن لادن را شکار کنند و هم با کمک نیروی نظامی وی را از بین ببرند.

کدامیک به شکل بهتری اهداف آمریکا را تأمین می‌کند؟
نیروی نظامی قدرت سخت است و می‌تواند عملیات را در سطح آشکار انجام دهد. وقتی فضای معادلات بین المللی، سیاسی و یا امنیتی می‌شود نیروی نظامی دیگر خیلی کارآمدی ندارد در اینجا نیروهای اطلاعاتی و امنیتی هستند که می توانند اهداف را پیش ببرند. صحنه گردان سیاست در عراق در پشت پرده هنوز تا حد زیادی آمریکایی هستند. همه گروهها در عراق برای بقای خودشان ارتباط خوب با آمریکا را ضروری می‌بینند. در واقع گروههای سیاسی این مسئله را ضروری می‌بینند و در نزدیکی با آمریکا با هم رقابت می‌کنند و آمریکا از این فرصت برای مدیریت در صحنه عراق استفاده می‌کند.
از سویی آمریکایی‌ها در منطقه خاورمیانه از برخی از کشورها به عنوان ابزار اجرای سیاست خود استفاده می‌کنند. این کشورها عبارتند از ترکیه، عربستان و قطر که به خوبی در خدمت برنامه‌های آمریکا عمل‌کنند. قطر پول می‌دهد و هزینه می‌کند، کشور کوچکی است، درآمد بالای نفتی و گازی دارد. جدای از اینکه بخشی از درآمدهای این کشور از میدان مشترک پارس جنوبی است و ایران چون در زمینه تولید از این منابع عقب افتاده، قطر در حال برداشت از این منابع علیه منافع ملی ایران است. این ظرفیت بزرگی است بدین معنا که در اوج بحران اقتصادی، امریکا به جای اینکه از پول خودش هزینه کند، از پول قطر و عربستان برای تحولات خاورمیانه و مدیریت آنها استفاده می‌کند.
نکتۀ دیگر اینکه از دیگر اولویت‌های آمریکا در منطقه خاورمیانه از بین بردن تروریسم است که در القاعده تجلی یافته است. با برنامه آمریکایی‌ها، اعضای القاعده از طریق ترکیه در سوریه جمع می‌شوند، ارتش سوریه و القاعده با هم درگیر هستند و از هر دو طرف که کشته شوند، آمریکا ضرر نکرده است. بنابراین به نظر می رسد آمریکا به صورت کاملاً برنامه ریزی شده مسائل منطقه را بدون اینکه خودش در نوک جبهه باشد، سعی می‌کند مدیریت کند. البته اینگونه نیست که همه چیز در دست آمریکایی‌ها باشد ولی آنها خودشان را از صحنۀ سیاسی منطقه کنار نکشیده اند و تماشاگر نیستند بلکه بازیگر فعالی هستند که بازیگران منطقه‌ای را در جهت اهداف خود به کار می‌گیرند.

برنامۀ آمریکا برای عراق است؟ آمریکایی ها واقعاً تمایلی به تبدیل عراق به سوریه دارند؟
یک فرضیه وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکا با یکپارچگی عراق موافق است. اگر یکپارچگی عراق مدنظر آنها باشد، قاعدتاً نباید صحنۀ سوریه در آنجا تکرار شود. یک فرضیه دیگر هم وجود دارد مبنی بر اینکه آمریکایی‌ها در ساختاری که در عراق به وجود آوردند در نهایت فدرالیسم را در عراق تقویت می‌کنند و فدرالیسم به مفهوم وجود 3 کشور در درون یک کشور خواهد بود و این برنامه برای مدیریت کشورهای خاورمیانه(که همجوار با اسراییل هستند) بهتر است. اما آنچه مسلم است اینکه آمریکا به خوبی می‌داند که عراق، به هیچ عنوان مثل سوریه نخواهد شد.

چرا؟
چون در عراق یک اکثریتی وجود دارد که خواهان چنین وضعیتی نیستند. اکثریت در عراق شیعیان هستند و مناطق عظیمی از بغداد تا جنوب را جمعیت شیعیان تشکیل می‌دهد. چگونه ممکن است چنین درگیریهایی در عراق رخ بدهد؟ حداکثر اختلاف میان شیعیان، سیاسی خواهد بود و بنابراین بین آنها درگیری نظامی رخ نخواهد داد. گسل‌های قومیتی در فضاهای جغرافیایی جداگانه‌ای به سر می‌برد، در عراق فقط انجام ترور و انفجار امکانپذیر است ولی بروز جنگ مسلحانه به صورت گسترده امکانپذیر نیست. در حالیکه در سوریه وضعیت متفاوت است. در سوریه چون یک ساختار دیکتاتوری از سابق وجود داشته است و سال های طولانی تنها حزب بعث بر این کشور حکومت کرده است، مردم و جریانات سیاسی در حکومت حضور نداشته‌اند و در حال حاضر همه روی این مسئله سوار هستند و می‌گویند دولت هیچ جریان و گروه و حزبی را نمایندگی نمی‌کند. اصولا حکومت سوریه لائیک است و علوی هم نیست. این اشتباه است که می‌گویند علوی است؛ البته علویان در این حکومت می‌توانند زندگی کنند و مثل مسیحیان از تعرض سنی ها در امان هستند ولی علویان در حکومت نیستند. حکومت در واقع در دست خانوادۀ اسد بوده که افراد مختلفی را از سنی ها، علویان و مسیحیان به کار گرفته است. از این رو نمی‌توان گفت که یک اقلیت بر اکثریت به معنی حزبی و گروهی و یا قومی حکومت می‌کند. بلکه ساختار حکومتی در این کشور از زمان حافظ اسد بر مبنای دیکتاتوری حزبی برقرار بوده و افراد مختلفی را به کار گرفته است. شعارهایی که امروز نیز از سوی مخالفین مسلح مطرح است، شعارهای نژادپرستانه‌ای است که علیه اقلیت‌های قومی و مذهبی به کار گرفته می‌شود و حتی در شهرهایی که در دست مخالفین مسلح است نارضایتی وجود دارد و آنها روش‌های طالبانیسم و القاعده‌ای را در پیش گرفته‌اند.
شاید یکی از دلایلی که آمریکایی‌ها در سوریه دست به عصا راه می‌روند اینست که هنوز نمی‌دانند چه کسی یا چه جریانی در سوریه روی کار خواهد آمد. نکتۀ دوم اینکه آمریکایی‌ها در فضای سوریه احساس می‌کنند که ممکن است از هم پاشیده شدن یکباره دولت مرکزی، یک هرج و مرج و یک نوع جنگ داخلی گسترده را به وجود آورد. هم اکنون گروههای مسلح از طریق ترکیه، عربستان و قطر مدیریت می‌شوند بنابراین صحنه میدانی مخالفین در سوریه در مدیریت این کشورها است، اما در صورتی که نظام اسد از هم بپاشد، ممکن است مدیریت صحنه میدانی به هم بریزید و حتی از دست این کشورها هم خارج شود.
از این رو راه اندازی جنگ داخلی در عراق به سادگی امکانپذیر نیست. تنها کاری که آنها می‌کنند اینست که ظرفیت عراق را برای فعال بودن در مسائل منطقه‌ای را از این کشور بگیرند و اینکه در داخل عراق اینقدر نگرانی وجود می‌آورند که بخشی از فکر و ذهن دولت عراق به حفظ ثبات و بقای خود معطوف شود تا اینکه به تأثیرگذار بر روی فضاهای پیرامونی خود بیندیشد.

چرا اراده‌ای برای حل اختلافات ارضی میان دولت مرکزی و کردها براساس قانون اساسی وجود ندارد؟
ساختار حاکمیتی عراق دچار مشکل است و به نظر من قانون اساسی این کشور نیز مشکلات زیادی دارد. در ساختار عراق یکپارچگی ملحوظ نیست و از این رو انسجام ملی در ساختار قانونی عراق توسعۀ نخواهد یافت. این ساختار سیاسی طراحی شده و توافقاتی که همیشه گروهها با هم داشته باشند، نوعی شکنندگی در ساختار سیاسی به وجود می‌آورد. هم اکنون اقلیم کردستان فراتر از آنچه که در قانون اساسی پیش بینی شده در منطقه شمال عراق اعمال حاکمیت می‌کند. مثلاً طبق قانون اساسی منطقۀ اقلیم کردستان حق ندارد روابط خارجی و دیپلماسی خارجی را فعال کند؛ ولیکن هم اکنون در اقلیم کردستان به صورت مستقل و بدون هماهنگی با دولت مرکزی، مقامات سیاسی بعضی از کشورها را دعوت می‌کنند، با آنها رفت و آمد می‌کنند و حتی مرزهایشان را خودشان کنترل می‌کنند و برای خود نیروی مسلح جداگانه از ارتش عراق دارند و دولت عراق هم آنها را کنترل نمی‌کند.

در زمان صدام نیز وضعیت به همین شکل بود؟
خیر. در زمان صدام حکومت مرکزی شمال عراق را کنترل می کرد. می‌توان گفت که الان در سه حوزه، اقلیم کردستان فراتر از اختیاراتی که در قانون اساسی پیش بینی شده عمل می‌کند؛ در حوزۀ سیاست خارجی، حوزۀ قراردادهای اقتصادی، حوزۀ مرزها که در آینده ممکن است به مسائل نیروهای مسلح نیز بکشد. چون الان در اقلیم کردستان نیروی مسلح انتظامی جداگانه‌ای وجود دارد که ارتباطی با دولت مرکزی ندارند. از این رو زمانی که بارزانی‌ها به مالکی اعتراض می‌کنند که به بخشی از قانون عمل نکرده، اول باید خودشان بپذیرند که به قانون عمل کنند. وقتی اقلیم کردستان به قانون عمل نمی‌کند و به دنبال توسعۀ اقلیم کردستان به دولت شبه مستقل است، بنابراین دولت مرکزی همیشه به نیات این اقلیم مظنون خواهد بود.

ایران در بازی مالکی و بارزانی کجای بازی است؟
ایران از یکپارچگی عراق حمایت می‌کند و معتقد است که عراق نباید از هم بپاشد و به سه کشور تبدیل شود و باید عراق انسجام و یکپارچگی خود را حفظ کند.
دوم اینکه، ایران از امنیت ملت عراق دفاع می‌کند و معتقد است که هرنوع توسعۀ ناامنی در عراق روی کشورهای پیرامونی از جمله ایران تأثیر منفی دارد، اگر عراق به فضایی برای فعالیت تروریست‌ها تبدیل شود، حیطۀ جغرافیایی آنها به عراق محدود نخواهد بود.
سوم اینکه ایران از حسن همجواری و توسعۀ روابط دو ملت حمایت می‌کند. ایران تمایل دارد با همۀ اقشار مختلف عراق، مذاهب و اقوام ارتباطات متعادل و مناسبی داشته باشد. به همین خاطر بسیاری از شرکتهای ایرانی در کردستان عراق فعال هستند و در آنجا کار می‌کنند.

رابطۀ کردهای عراق با ایران را چگونه ارزیابی می‌کنید؟
کردها اصالتا ایرانی هستند وکردهای عراق همواره با ایران رابطه نزدیکی داشته‌اند. ایران معتقد است که باید این روابط حفظ شود و به کردها کمک کنیم که بتوانند از این فرصت برای پیشرفت منطقه خودشان استفاده کنند و باید به گونه‌ای تعامل کنیم که توسعۀ اختلاف در عراق ایجاد نشود. بنابراین ایران نوعی روابط متوازن را بین کردها و دولت مرکزی ایجاد کرده است. کردها به رغم رویکرد خشنی که در اوایل انقلاب اسلامی علیه ایران داشتند، با سیاست های جمهوری اسلامی به دوست ایران تبدیل شدند. از این رو مشاهده می‌کنید جلال طالبانی به رغم دوستی و نزدیکی که با آمریکا دارد، همیشه ایران را دوست نزدیک و خوب خود می‌داند. ایران همواره سعی کرده که چنین ارتباطاتی با کردها داشته باشد. البته بارزانی‌ها هم در زمان ملامصطفی و هم در زمان ادریس همیشه بهرۀ بیشتری از رابطه با ایران داشته‌اند.

با توجه به سیاست چندگانه کردها در قبال دولت مرکزی عراق، سطح بالای رابطه با اسراییل، رویکرد ضد سوری آنها، ایران تا چه زمانی می‌تواند این رویکرد را تحمل کند؟
ایران سعی می‌کند تا به کردها کمک کند تا از این مسیر جدا نشوند. رابطۀ بارزانی با همۀ طرفها اعم از ایران، ترکیه و اسراییل و ... خوب است. نباید فراموش کرد که کردها به دنبال استفاده از هر فرصتی برای حل مشکلات خود و افزایش توانمندی های خویش هستند.

آیا ترکیه از این مسئله احساس خطر نمی‌کند؟ نزدیک شدن زیاد آنکارا به کردها نمی‌تواند تهدیدی بالقوه برای ترکیه باشد؟
یکی از راههای مدیریت گروههای مخالف همکاری با آنهاست.

چرا این رویکرد را با پ.ک.ک ندارد؟
کردهای پ.ک.ک در درون ترکیه هستند. همیشه کشورها با اقلیت های قومی خودشان رفتار تندی دارند اما با اقلیت مشابه کشور دیگر همراه و همسو می‌شوند، مثلاً همیشه ایران از کردهای عراق حمایت کرده است و عراق بعثی نیز همواره از گروه های کرد ایران حمایت کرده است. ترکیه نیز در حال اجرای همین سیاست است. ترکیه برای مدیریت پ.ک.ک سعی می‌کند از ظرفیت بارزانی استفاده کند.

آینده فدرالیسم در عراق را چگونه پیش بینی می‌کنید؟
به نظر می رسد اکثرگروههای سیاسی اعم از شیعیان و کرد‌ها با فدرالیسم موافق هستند. کردها از این مسئله بهره مند شده اند و معایبی تاکنون برای آنها نداشته و توانسته اند برای خود منطقه امنی ایجاد کنند و به دنبال توسعه اقتصادی بروند.
اما شیعیان از معایب حکومت مرکزی متضرر می‌شوند. هم اکنون همۀ ترورها و انفجارات علیه شیعیان عراق است. چون فضای یکپارچه‌ای نیست و از همه نقاط امکان ورود اعراب القاعده به مناطق آنها وجود دارد و از سویی درآمدهای نفت منطقه شیعیان متعلق به همه عراق است. در حالیکه در صورت برقراری فدرالیسم، شیعیان بیشتر در بعد داخلی و خارجی منتفع می‌شوند. مشکلات امنیتی نیز کمتر وجود خواهد داشت. در عین حال که حکومت مرکزی عراق را نیز تا حدی در اختیار خواهند داشت. فقط اعراب سنی هستند که ممکن است بهرۀ کمتری از فدرالیسم ببرند ولی آنها نیز ممکن است در نهایت به این مسئله رضایت بدهند که در مناطق خودشان حاکمیت سیاسی یکپارچه‌ای خواهند داشت.

با توجه به ضعف ژئوپولیتیک، منطقۀ فدرال سنی منبع درآمدی نخواهد داشت.
این مسئله بستگی به توافقات در چهارچوب فدرالیسم خواهد داشت. شاید این بخش در آینده کمکهای بیشتری از سوی اعراب حاشیه خلیج فارس دریافت کنند. هم به صورت مالی مستقیم و هم به صورت سرمایه گذاری عظیمی که در آنجا صورت گیرد.

بنابراین چرا برخی از طرفها مخالف فدرالیسم هستند؟
با استقرار فدرالیسم یکپارچگی عراق تا حدود زیادی از دست می‌رود. از سوی دیگر ممکن است چنین ساختاری، عراق را به سمت تجزیه جلو ببرد و متکی بر گسل‌های قومی، منطقه نیز تحت تأثیر قرار گیرد.

در صورت فوت جلال طالبانی، گزینۀ جانشین چه کسی است؟
هر انسانی بالاخره روزی از دنیا می رود. کل نفس ذائقه الموت. طالبانی اگر از دنیا برود، احتمالا اتحادیه میهنی کردستان تضعیف خواهد شد و بارزانی‌ها قدرت بیشتری می گیرند.
نکتۀ دوم اینکه به احتمال زیاد نفوذ اتحادیه میهنی در اقلیم کردستان نیز کاهش پیدا خواهد کرد و منطقۀ اقلیم کردستان به صورت یکپارچه تری به دست بارزانی‌ها خواهد افتاد.
نکتۀ سوم جانشینی طالبانی در پست ریاست جمهوری است که طبیعتاً در این حوزه رقابت ایجاد خواهد شد و شاید مسعود بارزانی تمایل داشته باشد که جانشین وی شود که هم اقلیم کردستان را مدیریت کند و هم خودش به عنوان رییس جمهوری عراق، حمایت سیاسی جدیدی را برای اقلیم کردستان به وجود آورد که این مسئله می تواند مشکلات عراق را افزایش دهد. چون طالبانی تاکنون شخصیت مهمی در میان کردها بوده است و همواره در عراق تعادل ایجاد می‌کرده است. در صورتی که این وضعیت تغییر پیدا کند، ممکن است وزن بارزانی آنقدر بالا برود که جریان حزب دمکرات کردستان عراق بر سایر گروههای کردی سیطره پیدا کنند و اتحادیه میهنی به مرور تضعیف شود.
جریان بارزانی در حال حاضر به یک اقلیت تأثیرگذار تبدیل شده است. وقتی با شیعیان ائتلاف کند باعث می‌شود که شیعیان بتوانند تشکیل دولت بدهند و زمانی که با سایر جریانها مثل ایاد علاوی ائتلاف کند؛ وضعیت تغییر می کند.

جانشینی برهم صالح چقدر جدی است؟
زمانی که خلأ قدرت در حاکمیت به وجود می‌آید این فعل و انفعالات زیاد است ولیکن اینکه در عمل چقدر به نتیجه برسد معلوم نیست. برهم صالح به رغم اینکه شخصیت برجسته‌ای است ولی سوابق جلال طالبانی و مسعود بارزانی را ندارد و مشخص نیست که زمینه برای پذیرش او چقدر باشد.

52

کد خبر 273317

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 13 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 1
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بی نام NL ۱۲:۴۹ - ۱۳۹۱/۱۱/۰۸
    15 7
    ایران رابطه خوبی با ترکیه دارد. بحران سوریه نباید سبب مخدوش شدن این رابطه شود. سطح تعاملات تجاری و فرهنگی ایران و ترکیه بالاست. باید بکوشیم در راستای تقویت آن گام برداریم. ترکها بر پایه منافع خود در بحران سوریه عمل می کنند همانطور که ایران نیز به همین شکل عمل می کند. مهم اینست که بتوانیم خوب در این میان بازی کنیم.