۱۰ نفر
۱۵ فروردین ۱۳۹۲ - ۱۵:۴۷

سیاست های منطقه ای بازیگران تحت تاثیر پتانسیل های داخلی جهان عرب و تکیه بر روند های مستقل ملی باعث شده تا بازیگران به صورت جدی به راه حل های منطقه ای برای حل مسائل منطقه ای روی بیاورند.

برای بررسی وضعيت ايران در محيط امنيت منطقه اي باید به جایگاه جمهوری اسلامی در خاورمیانه توجه کرد. خاورمیانه یکی از مناطق ژئوپلیتیک مهم جهان است که به دلیل وجود "ذخائر عظیم نفت و گاز"، "بازار عظیم مصرف" و "حضور اسرائیل" همواره دارای منازعه و رقابت های منطقه ای و نیز مورد توجه قدرت های بزرگ و فرامنطقه ای بوده است. از دوران جنگ سرد و نظام دوقطبی، چگونگی ایجاد موازنه قوا در خاورمیانه باعث ایجاد رقابت های گسترده منطقه ای و نیز جولان قدرت های فرا منطقه ای شده است. نیاز جهان صنعتی به منابع انرژی مطمئن و همچنین نیاز به داشتن منابعی مستقل در مقابل ذخائر انرژی روسیه موجب شده است تا کشورهای غربی همواره به حضور نظامی در کنار چاه های نفت بیندیشند. آنها همواره برای تأمین امنیت خطوط کشتیرانی اهمیت ویژه ای قائل بوده اند و در 30 سال اخیر با استقرار کشتی های جنگی خود در مسیر انتقال انرژی در خلیج فارس، رأسا حفاظت از جریان نفت را بر عهده گرفته اند. در حال حاضر، کشورهای جمهوری اسلامی ایران، عربستان سعودی، ترکیه و مصر نقش مهمی را در تحولات منطقه خاورمیانه ایفا می کنند و نمی توان هیچیک از آنها را در معادلات منطقه ای نادیده گرفت.

برخی نظریه‌پردازان، سیاست امریکا در منطقه خلیج فارس را با توجه به موقعیت محوری این منطقه، در راستای تلاش‌های این کشور برای کسب جایگاه هژمونیک در سطح جهانی تعبیر می‌کنند. با این حال، امریکا در دوران بعد از جنگ سرد و به‌ رغم تلاش‌ فراوان و صرف هزینه‌های هنگفت برای تثبیت موقعیت سلطه جویانه خود در منطقة خلیج فارس، با چالش‌ها و موانع جدی رو به‌ رو بوده است. مخالفت بازیگران منطقه‌ای مانند ایران با هژمونی امریکا و ناکامی‌های این کشور در عرصه‌هایی مانند عراق و افغانستان و نیز بروز قیام های مردمی علیه نظام های دیکتاتوری عربی، از موانع عمده منطقه‌ای هژمونی امریکا در خلیج فارس محسوب می‌شود. از طرف دیگر تلاش سایر قدرت‌های بزرگ مثل روسیه برای اعمال نفوذ در منطقه، اقدامی برای موازنه‌سازی در مقابل امریکا تلقی می شود. گرچه درهم‌تنیدگی روابط و برخورداری از منافع مشترک در فضای جهانی‌شده، از سطح رقابت و تقابل قدرت‌های بزرگ کاسته و در مقابل، سطح همکاری‌ها را افزایش داده است، اما این موضوع به معنای حذف نگرانی‌های آنها از برتری کامل یک بازیگر در برابر سایر بازیگران نیست. بنابراین هرچند تلاش موازنه‌جویانه سخت‌افزاری و نظامی، دیگر جایگاه چندانی در استراتژی قدرت‌های بزرگ ندارد، اما تلاش‌های موازنه‌جویانه در شکل نرم آن همچنان ادامه دارد. ازاین‌رو، مسئله اصلی این است که در دورة پس از جنگ سرد و در حال حاضر، قدرت‌های بزرگ چه واکنشی نسبت به رفتارهای هژمونی‌ طلبانه امریکا در منطقه خلیج فارس از خود نشان می دهند؟ و این که تلاش‌های هژمونی‌طلبانه امریکا در منطقه خلیج فارس علاوه بر واکنش سایر قدرت‌های بزرگ با چه چالش‌هایی مواجه می باشد؟ آیا بیداری اسلامی و بهار عربی موجب تغییر موازنه قوا در منطقه خواهد شد و حضور نظامی قدرت های بزرگ را کاهش خواهد داد و یا این که دور جدیدی از منازعات و رقابت ها آغاز خواهد شد؟ آنچه می توان در پاسخ به این سوال گفت آن است که نقش ملت ها در سیاست منطقه ای افزایش پیدا خواهد کرد و قدرت مانور رژیم صهیونیستی در دراز مدت کاهش پیدا خواهد کرد و میل به تعاملات سازنده بین دولت ها و ملت ها نیز فزونی خواهد یافت.
در حال حاضر در پیرامون مرزهای ایران، دولت عراق با نا امنی ها و چالش های مهمی روبرو است. جمهوری اسلامی ایران روابط دوستانه ای با دولت و ملت عراق دارد و همکاری های نزدیکی بین دو کشور در حوزه های مختلف جریان دارد. جمهوری اسلامی سعی می کند تا روابط خود با مصر را که به دلیل پیمان کمپ دیوید قطع شده بود دوباره احیا نماید و در کنار ملت های قیام کرده علیه دیکتاتوری ها برای پیروزی آنها تلاش کند. متأسفانه بعضی از نظام های پادشاهی از جمله عربستان از سرنگونی دیکتاتورهایی مانند زین العابدین بن علی و حسنی مبارک راضی نیستند و هنوز از تحولات انجام شده در عراق پس از سرنگونی صدام حسین خشنود به نظر نمی رسند و این موضوع می تواند موجب واگرایی و نیز رقابت بین بعضی از قدرت های منطقه ای از جمله ایران و عربستان سعودی در خلیج فارس تلقی گردد. از سوی دیگر، چگونگی ایجاد توازن بین محور آمریکا- اسرائیل از یک سو و ایران از سوی دیگر از موضوعات مهم رقابت منطقه ای در وضعیت کنونی است. تلاش برای به دست گرفتن زمام امور تحولات در کشورهایی مانند بحرین و سوریه و یمن از جمله این رقابت های منطقه ای و فرامنطقه ای است. آمریکا و عربستان مانع از به ثمر رسیدن قیام مردم در بحرین شده اند و در سوریه نیز قیام مردمی تبدیل به جنگ مسلحانه ویرانگر داخلی شده است. با این نگاه تحولات سوریه را می توان علاوه بر تلاش مردم این کشور برای رهایی از ساختار حکومتی تک حزبی در واقع منازعه ای بین آمریکا،ترکیه و عربستان سعودی از یک سو و ایران و روسیه و چین از سوی دیگر برای کسب قدرت و ایجاد نفوذ بیشتر منطقه ای ارزیابی کرد. حل بحران سوریه نیز تا حدود زیادی به آنچه که از سوی بازیگران رقیب در این صحنه اتفاق می افتد مربوط می شود. موقعیت ژئوپلیتیکی سوریه و پیشاهنگی این کشور در بسیاری از سیاست های جهان عرب از جمله پشتیبانی از جریان مقاومت علیه اسرائیل همواره بازیگران مختلف منطقه ای و فرامنطقه ای را در مسائل این کشور درگیر کرده است. آنچه را که می توان امروزه در صحنه معادلات سوریه مشاهده کرد و در ادبیات روابط بین الملل نیز این امر مورد توجه قرار گرفته در واقع نشانه هایی از شکل گیری یک جنگ سرد جدید است که تنها به جهان عرب محدود نشده و می تواند قدرت های فرامنطقه ای را نیز درگیر خود سازد. به عنوان مثال یکی از ابعاد این جنگ سرد جدید می تواند ایران و عربستان را رو در روی هم قرار دهد و باعث سردی روابط بین ایران و ترکیه گردد و همچنین در سطح کلان نیز بلوک بندی هایی را بین دو جبهه روسیه و چین و آمریکا و متحدین غربیش ساماندهی نماید. طنز جالب این است که پادشاهی های محافظه کار عرب در حاشیه خلیج فارس که مخالف گسترش دموکراسی در کشورهای خود هستند همراه با ترکیه از تغییر و تحولات در سوریه حمایت می کنند و جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک سیستم سیاسی مردم سالار از نظام دیکتاتوری بشار اسد به عنوان حامی مقاومت فلسطینی حمایت می نماید. در مجموع موضوعات و چالش های مهم کنونی موجود در خاورمیانه را می توان به شرح ذیل برشمرد :
1- قیام مردم بحرین و مداخله ارتش عربستان در سرکوب اعتراضات

2- تداوم حضور نظامی آمریکا در خلیج فارس

3- گسترش آرام و تدیجی پیمان ناتو در کشورهای عربی

4- جنگ قدرت های رقیب در فضای نا آرامی های سوریه

5- تداوم جنگ طلبی اسرائیل

6- چگونگی تشکیل دولت فلسطینی

7- راهکارها و شیوه های ایجاد ثبات و امنیت در کشورهای عبور کرده از دیکتاتوری
به هر حال بیداری اسلامی و تحولات جهان عرب نقطه عطفی در ایجاد موازنه قدرت جدید در منطقه خاورمیانه محسوب می شود. پیش از این "توازن قدرت" در منطقه در سطح بازیگران کلاسیک یعنی دولت ها صورت می گرفت که آسان تر و سریع تر بود. اما با بروز تحولات عربی "توازن قدرت" همزمان بر محور "پویایی های سیاست داخلی" جوامع عربی و نقش دولت ها صورت می گیرد. لذا چگونگی ایجاد موازنه قوا در ماهیت پیچیده تر و کندتر شده است. با بروز تحولات جهان عرب، مسائل سیاسی- اجتمایی داخلی کشورهای عربی مثل دموکراسی سازی،آزادی، اصلاحات ساختار سیاسی، خروج از اقتدارگرایی، سیستم های اقتصادی، اسلام گرایی، حقوق بشر، حقوق جوانان، حقوق زنان و غیره به عنوان اولویت اصلی مسائل این کشورها تبدیل شده و این تحول خود جهت گیری سیاست خارجی کشورها در معادلات قدرت منطقه ای را تحت تاثیر قرار داده است.
بنابراین محور اصلی تجزیه و تحلیل تحولات عربی بر پایه رقابت دولت ها برای افزایش "نقش و نفوذ" خود در چارچوب توازن قوا صورت می پذیرد، محوری که کمتر به آن توجه شده ولی روز به روز بر اهمیت آن افزوده می شود. به عنوان مثال، پیچیدگی های مسائل مصر، بحرین،یمن و بحران سوریه بیشتر به دلیل ترکیب "مسائل و پویایی های سیاست داخلی" این کشورها با "مسائل منطقه ای" و نقش کلاسیک دولت ها برای حفظ توازن قدرت است و همین موضوع پیش بینی سرنوشت بحران های منطقه ای را بسیار دشوار کرده است.
باید توجه داشت که هر یک از بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای افزایش نقش منطقه ای خود را برای نیل به اهداف خاص خود می خواهند. غرب و ترکیه نقش خود را بیشتر برای افزایش "نفوذ" و کسب رهبری سیاسی در جهان اسلام می خواهند. ایران، روسیه، چین و حتی عربستان نقش خود را برای "مهار" تهدیدات و افزایش ضریب امنیت ملی خود دنبال می کنند. بر این مبنا، محور "مدل امنیتی" ، "ایدئولوژی" و "اقتصاد" همگی به عنوان ابزارهایی برای افزایش نقش بازیگران اصلی در منطقه در چارچوب معادلات قدرت صورت می گیرد. از این سطح تحلیل، آینده توازن قدرت در منطقه بر رقابت دو بلوک از بازیگران منطقه ای و بازیگران فرامنطقه ای خواهد بود. در بلوک بازیگران منطقه ای، چهار بازیگر فعال و اصلی قدرت منطقه یعنی ایران، ترکیه، عربستان و مصر همراه با رژیم صهیونیستی به عنوان بازیگر پشت پرده و به ظاهر غیر فعال که منافع خود را از طریق آمریکا پیگیری می کند قرار دارند. در بلوک بازیگران فرامنطقه ای نیز دو بازیگر اصلی آمریکا و روسیه هستند. در این چارچوب، ویژگی جدید تحولات عربی تأثیر "پتانسیل داخلی جهان عرب" بر سیاست منطقه ای بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای است. بر این مبنا، رقابت تمامی بازیگران تأثیرگذار در تحولات جهان عرب بر محور "مهارتهدید" و افزایش "نقش و نفوذ" بوده است. به عنوان مثال، رقابت ایران و عربستان بیشتر بر مبنای "مهار" نقش یکدیگر و افزایش "نفوذ" در کشورهای همسو است تا بر محور رقابت شیعه و سنی. عربستان افزایش نقش منطقه ای ایران را به ضرر منافع و امنیت ملی خود می داند در حالی که جمهوری اسلامی ایران افزایش نقش و نفوذ منطقه ای خود را برای رفع تهدیدات امنیت ملی خود ضروری می داند.
رقابت ایران و ترکیه نیز بیشتر بر مبنای نگرانی از افزایش نقش منطقه ای یکدیگر است. ترکیه سیاست کسب "رهبری سیاسی" در منطقه خاورمیانه را دنبال می کند و سعی دارد تا از پتانسیل های داخلی جهان عرب در راستای بهره برداری از "قدرت نرم" خود از یک سو و در جهت تقویت روابط اقتصادی با کشورهای عربی و کسب منافع در منطقه از سوی دیگر بهره ببرد. سیاست ترکیه برای نادیده گرفتن اقتدار دولت مرکزی عراق در ارتباط با اقلیم کردستان و همچنین تلاش این کشور برای بدست گرفتن رهبری سیاسی در منطقه و به خصوص دخالت آشکار در بحران سوریه، منافع ژئوپلتیک و توازن قوایی ایران و عراق را در منطقه به خطر می اندازد. دوستی بالقوه ایران و مصر یا حتی رقابت این دو کشور نیز بیشتر در خصوص میزان تأثیرگذاری بیشتر و بهتر بر تحولات آینده منطقه است. رقابت ایران با آمریکا نیز بر مبنای مهار یکدیگر و افزایش نقش و نفوذ دو کشور قرار دارد. ایران معتقد به تلاش برای کمک به فلسطینیان برای بازگشت به سرزمین مادری و تشکیل یک دولت در تمام سرزمین های فلسطینی با کسب آراء تمام مردم این سرزمین است و بر این باور است که دولت جعلی اسرائیل جایگاهی در خاورمیانه ندارد.
عربستان نیز به عنوان یک بازیگر محافظه کار سنتی منطقه در پی "مهار" تهدیدات و حفظ "امنیت" پادشاهی حاکم است. این کشور سعی می کند تا کمتر تحت تاثیر تحولات و تغییرات داخلی جهان عرب از قبیل اصلاحات سیاسی، حقوق زنان، نقش جوانان و غیره قرار گیرد و به واقع از سرایت تحولات بهار عربی به درون مرزهای خود جلو گیری می کند. بر این مبنا، سیاست مهار ایران در منطقه و حضور فعال در بحران سوریه و دخالت نظامی در سرکوب قیام مردم بحرین را با هدف افزایش امنیت نظام سلطانی خود پیگیری می کند. ایران نیز با استفاده از پتانسیل های داخلی جهان عرب به ویژه در مصر،یمن و بحرین خواهان سرعت تحولات برای کاهش نقش و نفوذ منطقه ای آمریکا و اسرائیل است و در سوریه نیز برای مهار تهدید و حفظ توازن قوای منطقه ای خواهان کاهش سرعت تحولات و ورود به روند انتقال سیاسی قدرت و انجام اصلاحات بر مبنای حفظ امنیت و ثبات در منطقه است.
اسرائیل بیشتر در پی توسعه امنیت و حفظ "بقاء" خود است. این کشور تحت تأثیر تحولات جهان عرب نگران واکنش منفی سیاست داخلی جوامع عربی به موجودیت اسرائیل و روند صلح اعراب و اسرائیل و برهم خوردن پیمان کمپ دیوید است. بنابراین سیاست منفعل "صبر و احتیاط" را پیشه کرده و عمدتا از طریق آمریکا خواهان مدیریت تحولات عربی است.
آمریکا سیاست سنتی افزایش "نفوذ" و تسط بر جریان های سیاسی- امنیتی و اقتصادی در منطقه را با هدف مدیریت تحولات جهان عرب از طریق بکارگیری قدرت هوشمند، دیپلماسی عمومی و ارائه مدل غربی حکومتی، تمرکز بر طبقه متوسط و دمکراسی سازی در منطقه پیگیری می کند. آمریکا همچنان در انتخاب بین "منافع" و "ارزش ها" به دلیل اصل بودن حفظ امنیت اسرائیل در سیاست خاورمیانه ای خویش، طرف منافع خود را می گیرد. بر همین اساس ایالات متحده از دموکراسی در بحرین حمایت نمی کند و بر حفظ نظام موجود در این کشور تأکید دارد و به سرکوب خونین و ظالمانه مردم در این کشور اعتراضی ندارد. از سوی دیگر منافع درازمدت آمریکا موجب شده است تا اخیرا اوباما نسبت به ارسال انواع سلاح ها برای مخالفین دولت سوریه به ویژه افراد القاعده دچار تردید و نگرانی شود زیرا رئیس جمهور آمریکا فکر می کند که ممکن است این جنگ افزارها به دست گروه های افراطی اسلام گرا از جمله القاعده بیفتد و در نتیجه در دراز مدت امنیت اسرائیل را به خطر بیندازد. بنابراین آمریکا ، سیاست نمد مالی را در بحران سوریه انتخاب کرده چون خواهان بهم خوردن ثبات منطقه ای نیست زیرا که ممکن است منافع آمریکا را به خطر بیندازد.
نهایتا روسیه نیز با استفاده از پتانسیل های داخلی جهان عرب نگران از دست دادن نقش منطقه ای خود برای "مهار" آمریکا است. به عنوان مثال مخالفت های روسیه با آمریکا در بحران سوریه، به نگرانی این کشور از احتمال توسعه طلبی ها و افزایش قدرت بازیگری آمریکا در منطقه باز می گردد که می تواند روزی دامن گیر روسیه هم شود.
بنابراین می توان گفت که در این شرایط، همه بازیگران با تمامی ابزارهای قدرت ملی ، خواهان افزایش نقش و نفوذ خود بر مبنای مهار و نفوذ هستند. در این میان ظرفیت های سیاست داخلی جوامع عربی بر پیچیدگی های سیاست منطقه ای بازیگران افزوده است. البته باید توجه داشت که با توسعه نقش مردم در حاکمیت کشورها، دامنه نقش و نفوذ بازیگران منطقه ای و فرامنطقه ای تغییر کرده است و راه حل های منطقه ای برای حل بحران های جاری تقویت شده است. سیاست های منطقه ای بازیگران تحت تاثیر پتانسیل های داخلی جهان عرب و تکیه بر روند های مستقل ملی باعث شده تا بازیگران به صورت جدی به راه حل های منطقه ای برای حل مسائل منطقه ای روی بیاورند. به هر حال کشور های منطقه لازم است تا نوعی تعادل در جهت دهی سیاست خود در برخورد با تحولات عربی صورت دهند تا با کمک آن بتوانند به همگرایی و همکاری بیشتر در حل معضلات و مسائل منطقه ای رو آورند و یک بازی برد- برد را در تأمین منافع خود دنبال کنند.در چنین اوضاعی می توان گفت که مهم ترین چالش ایران برای سال آینده، چگونگی مواجهه با مشکلات داخلی به ویژه در حوزه های سیاسی و اقتصادی است و انتخابات ریاست جمهوری می تواند فرصت مناسبی برای برون رفت از وضعیت فعلی تلقی گردد.

منبع: دیپلماسی ایرانی

کد خبر 284991

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 9 =