مهر نوشت:

قطب الدین صادقی کارگردان و پژوهشگر تئاتر ایران با بیان مفاهیم مختلف ماورالطبیعی، طبیعی و اجتماعی که در آیین های کهن نوروز مورد توجه قرار می گرفته است عنوان کرد آغاز بهار در ایران باستان به معنای تجدید دیدار با درگذشتگان و آماده سازی برای استقبال از آنها است.
جشن نوروز جشن آغاز سال در ایران باستان و یکی از کهن‌ترین آیین‌های به جا مانده از دوران قدیم است. هنوز مردم مناطق مختلف فلات ایران نوروز را جشن می‌گیرند. این جشن در ایران و افغانستان آغاز سال نو محسوب می‌شود و در برخی دیگر از کشورها تعطیل رسمی است.

بنا به پیشنهاد جمهوری آذربایجان، مجمع عمومی سازمان ملل در نشست 23 فوریه 2010 روز 21 ماه مارس را به‌عنوان روز جهانی عید نوروز با ریشه ایرانی به‌رسمیت شناخت و آن را در تقویم خود جای داد. در متن به تصویب رسیده در مجمع عمومی سازمان ملل، نوروز، جشنی با ریشه ایرانی که قدمتی بیش از 3 هزار سال دارد و امروزه بیش از 300 میلیون نفر آن را جشن می‌گیرند توصیف شده‌است. منشأ و زمان پیدایش نوروز، به درستی معلوم نیست. برخی از روایت‌های تاریخی، آغاز نوروز را به بابلیان نسبت می‌دهد. بر طبق این روایت‌ها، رواج نوروز در ایران به 538 سال قبل از میلاد یعنی زمان حمله کوروش به بابل بازمی‌گردد. همچنین در برخی از روایت‌ها، از زرتشت به‌عنوان بنیان‌گذار نوروز نام برده شده‌است.

بسیاری از آیین ها و جشن های باستانی ایران امروزه به دست فراموشی سپرده شده است و بسیاری از جوانان این مرز و بوم اطلاعی از ریشه و خاستگاه تاریخی آیین ها و جشن های کهن ایرانی ندارند و تنها از این مراسم برای تخلیه هیجانی و جشن و پایکوبی صرف استفاده می کنند. بنابراین پرداختن به مفاهیم چند لایه نوروز از دیدگاه اجتماعی، مردم شناسی، اسطوره شناسی و... امری لازم به نظر می رسد.

در همین راستا و برای پرداختن به معانی جشن نوروز در ایران باستان و چگونگی شکل‌گیری این آیین و بررسی اسطوره‌شناسی نوروز از زوایای مختلف ساعاتی را میزبان قطب‌الدین صادقی نویسنده، کارگردان، مدرس، پژوهشگر، عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی و عضو فرهنگستان هنر بودیم و در نشستی با وی نظراتش را درباره این آیین کهن پارسی جویا شدیم.

قطب‌الدین صادقی کارگردان و پژوهشگر تئاتر درباره مفاهیم مختلفی که در برگزاری جشن نوروز وجود دارد می‌گوید: مفهوم نوروز در سه لایه قابل تفسیر است که این سه لایه همگی ارزشمند هستند، اما به نظر من لایه ای که از همه ارزشمندتر است تصوری است که ما از جهان هستی داریم. یعنی همان چیستی و چرایی وجود جهان. این چیستی را ما از طریق اسطوره ها توضیح دادیم؛ چراکه با واژگان معمولی و روزمره نمی توان آن را بیان کرد.

 

مهم ترین بخش سخنان صادقی:
-در اسطوره شناسی کهن و گاهشماری جهان باستان عمر هستی 12 هزار سال است که در 3 هزار سال اول اهورا، نور مطلق و روشنایی حکومت می کند. نور به نسبت ظلمت خیلی کوچک و کم است و می داند که باید از شر این ظلمت راحت شود بنابراین در پایان این 3 هزار سال اول اشعه ای می فرستد و اهریمن را تحریک می کند چون می داند بالاخره باید با ظلمت سرشاخ شود و آن را از بین ببرد. در این زمان است که اهریمن هجوم می آورد و ما 9 هزار سال شکست اهورا را داریم.

-در این مدت زمان تاریکی، سه «سوشیانت» در پایان هزاره دهم، پایان هزاره یازدهم و پایان هزاره دوازدهم می آیند که به عنوان رهبر انسان هایی که روی زمین هستند علیه این دیو تاریکی و اهریمنی بجنگند که دو نفر اول پیروز نمی شوند اما نفر آخر در پایان هزاره دوازدهم پیروز می شود. منطقه البروج، صور فلکی کهکشان، تعداد ماه های سال و بعدها 12 حواریون مسیح از این 12 هزار سال گرفته شده اند. در واقع به عناوین مختلف این عدد 12 تکرار شده است.

-تکه هایی از اهورامزدا در نهاد آدمی برای مبارزه با ظلم وجود دارد اما نکته حائز اهمیت این است که در زمانیکه اهورا در مرحله شکست است و اهریمن چیره است برای اینکه مبارزه به پایان نرسد و ادامه داشته باشد اهورا تکه هایی از وجود خودش را در وجود انسان ها به ودیعه می گذارد و روی کره زمین می فرستد تا علیه دیو بدی و جهل و تاریکی بجنگند، با این تفسیر و اسطوره شناسی خلقت ما بی حکمت نیست و همه سربازان اهورایی هستیم که آمده ایم در راستای نور مطلق و روشنایی و علیه دیو تاریکی و جهل بجنگیم.

-حالا این نور و این فروهر کالبدی دارد که همان جسم انسان است و به این کالبد عادت کرده است. بنابراین بعد از مرگ جسمانی نمی‌خواهد به راحتی کالبدش را ترک کند. در ایران کهن و برخی نقاط کردستان مرده را از در خانه بیرون نمی‌برند تا راه بازگشت را یاد نگیرد بلکه او را از پنجره بیرون می‌برند و حتی اگر اتاق پنجره نداشته باشد دیوار را می شکافند. این رسم هنوز در خیلی از جاها رعایت می شود به همین دلیل معتقدند که روح تا سه روز در خانه و محل زندگی اش می چرخد و برای خانواده اش بال بال می زند.

-هنوز در نزد کردها مراسمی برای خاکسپاری رعایت می شود، اگر قبرهای کردها را دیده باشید متوجه می شوید که در دو طرف قبر دو سنگ می گذارند و انگار که مرده را میخکوب می کنند تا دیگر به این جهان برنگردد و روی سنگ قبر هم سنگ ریزه می ریزند که این رسم در خراسان هم رواج دارد. اخیرا در گورستان‌ها فقط یک تخته سنگ روی قبر می‌گذارند که به نظرم خیلی بی مفهوم است و اصلا منطبق با آیین های اسطوره ای و کهن ما نیست. حتی به این دلیل برای مرده چهلم می‌گیرند چون چهلم زمان تولد دوباره در جهان دیگر است. یعنی در واقع در چهلم، مرده به جهان دیگر شتافته و شروع به رشد و نمو کرده و در آنجا ماندگار شده است، به همین دلیل چهلم یعنی استقرار روح و جان در جهانی دیگر. این مفهوم مربوط به آیین کشاورزی است و از زمان انقلاب کشاورزی به دست آمده است. همانطور که می دانید زمانی که دانه را می کارند تا 40 روز بی حرکت است و بعد از چهلم است که شروع به رشد و نمو و حرکت می‌کند. تمام این اقدامات به این خاطر است که نمی‌خواهند روح به این جهان بازگردد چون باید به ذات و هستی خود که همان نور بزرگ و اهورا است برسد.

-اما بنا به اعتقادات کهن، سالی یکبار این روح به دنیا باز می گردد و به بازماندگان سر می‌زند. این بازگشت مصادف با آغاز بهار است. فروردین یعنی ماه فروهرها یعنی ماهی که روح ها باز می گردند. به همین دلیل مردم می روند بالای پشت بام و در آنجا آتش روشن می کنند تا این فروهرها راه خانه را یاد بگیرند. بنابراین قرار نیست در خیابان‌ها آتش روشن کنیم یا ترقه بیندازیم. این کارها از مفهوم اصلی اش به دور است و متاسفانه تنها نشان از نادانی موجود در شهرهای بزرگی مثل تهران دارد. حتی ترقه و فشفشه از زمان قاجار که جنس های خارجی وارد ایران شد، وارد این سنت شده است. هیچ کدام از کارهایی که امروزه انجام می شود در راستای پاسداشت سنت نوروز نیست.


-آغاز فصل بهار یعنی 21 مارس، ماه تجدید دیدار با ارواح است و در گذشته به همین دلیل خانه را پاک و تمیز می کنند تا خانه منزه شود که روح بازگردد و با خانواده اش تجدید دیدار کند. این تحلیل اولین معنی نوروز است. نکته حائز اهمیت در گاهشماری کهن این است که ماه های ما 30 روز بود و هر روز نیز یک نام داشت. مثلا روز 16 ام ماه «مهر روز» نام داشت و یا «رام روز» روز 19 ام ماه بوده است. ماه ها هم اسم داشتند و هر روزی را که با همان ماه هم نام می شد، تعطیل می کردند. مثلا در ماه مهر روز 16‌ ام را که مهر نام داشت تعطیل می کردند.

-در واقع این گاهشماری هفته‌وار که الان وجود دارد متعلق به سامی ها است. در سفر پیدایش عنوان شده است که خداوند در 6 روز زمین را آفرید و در روز هفتم استراحت کرد. بنابراین قرار است ما نیز منطبق بر این تصویر آسمانی 6 روز را کار کنیم و یک روز به استراحت بپردازیم. در نزد یهودی ها شنبه ها تعطیل است، در مسیحی ها یکشنبه و ما جمعه ها را تعطیل کرده ایم. بنابراین آنچه که از تقویم می فهمیم این است که 12 تا 30 روز می شود 360 روز اما 5 روز اضافه می ماند در آخر سال که به آن می‌گویند «پنجه دزدیده» و یا عرب‌ها به آن می گویند «خمسه مسترقه». در این «پنجه دزدیده» ما به استقبال بهار می رویم. یک زمانی است که به حساب نمی آید اما در این 5 روز آیین های بسیاری داریم برای رفتن به استقبال بهار.

-در زمان های کهن نوروز نیز می چرخید اما در تقویم جلالی که در زمان سلطان جلال الدین ملک شاه سلجوقی چند تن از دانشمندان که خیام هم یکی از آنها بوده است به ثبت رسید این زمان ها ثابت شد. پس از آن است که اولین روز بهار را برای نوروز انتخاب می کنند. در واقع با ثابت شدن زمان ها در تقویم جلالی، نوروز هم در اول بهار برای همیشه ثابت می شود و دیگر نمی چرخد. زمانی که نوروز در اول بهار ثابت شد به ستایشی تبدیل شد برای فصل بهار. چون بهار یک معنای بسیار اساسی دارد و به معنای احیای دوباره طبیعت و زمین است. مفهوم دومی که در نوروز بیان می شود همان ارتباط انسان با طبیعت است. اولین مفهوم نوروز وجه آیینی و اسطوره ای دارد. در لایه ابتدایی وجه معنوی و دیدار با ارواح پاک و فروهرهای درگذشته پررنگ است. اما در لایه دوم نوروز، ارتباط انسان به جای ماورالطبیعه با طبیعت برقرار می شود. ارتباط با طبیعت بسیار اساسی است برای اینکه بعد از چند ماه برف و یخبندان و سرما شاهد سر سبزی و شکوفه دادن زمین می‌شویم.

-در این مقطع ما وارد انقلاب کشاورزی شده ایم و به زمین نیاز داریم. در انقلاب کشاورزی ما دیگر میوه چین طبیعت نیستیم و آموختیم که خودمان برنامه غذایی مان را بریزیم و خودمان نان‌مان را تولید کنیم. بنابراین زمین کشاورزی برای ما خیلی مهم است. با این حساب هر چه آیین در لایه دوم مفهوم نوروز وجود دارد درباره ارتزاق است و ما در ایام کهن در آماده کردن زمین و تطبیق دادن خودمان با این تحولات جغرافیایی که آینده ملت و زن و بچه بوده است بسیار کوشا بودیم.

-ما یک سری آیین ها داریم که در تعریف، جادو به حساب می‌آید. به این مفهوم که به موازات یک عمل اصلی، انسان یک عمل موازی انجام می دهد تا آن عمل اصلی را تسریع کند. مثلا درباره مفهوم گریه کردن در تحقیقات مهرداد بهار عنوان شده که در زمان بین النهرین که مشکل کمبود باران وجود داشته انسان ها می گریستند تا آسمان تحریک شود و ببارد. به این کار می گویند یک عمل جادویی. مثل نقاشی هایی که در دوران پارینه سنگی در غار لاسکو می کشیدند به نیت این بوده که بیشتر شکار کنند و یا حیوان ها تکثیر شوند. همه این کارها در راستای معیشت و ادامه زندگی انجام می شده است.

-در مورد فصل بهار هم همین عمل جادویی اتفاق می افتد. مثلا در این 5 روز خس و خاشاک ها و گرد و غبارها را پاک می کردند و همه لباسها و وسایل کهنه را به شکل یک کپه در می آورند و آتش می زدند. با این کار هم به فروهرها علامت می دادند و هم زمین را از آلودگی ها پاک می کردند. حتی در این راستا جشن هایی ترتیب می دادند مثل «میرنوروزی». حافظ در بیتی اشاره می کند که «سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی». حافظ درباره این آیین توضیح نمی دهد اما اشاره می کند که پنج روز میرنوروزی بر تخت می نشیند. در واقع کسانی بودند که جشن ها، کارناوال ها و برنامه هایی در این 5 روز تدارک می دیدند تا زمین را هر چه بیشتر برای رسیدن بهار آماده کنند.


-یکی دیگر از این جشن ها، گروه ها و دسته های نوروزی‌خوان هستند که تا چند دهه قبل همه جا به چشم می خوردند. الان تتمه این نوروزی خوان ها به شکل حاجی فیروز باقی مانده است. گروه های نوروزی خوان چندین نفر بودند و خیلی جالب است که سردسته آنها بر سرش کاسه ای سفالین می گذاشت و در آن آتش می افروخت که با این کار قصد داشت آتش خورشید را ترغیب کند و فرا بخواند. مثلا لباس سرخ حاجی فیروز نشان از گرمای خورشید است که طلب می کند. سیاهی صورتش نیز نشان دهنده زمین است که گرمای خورشید باید از دل آن بیرون بیاید. حتی دایره زنگی سیاه، نشان دهنده خورشید و حلقه های این دایره زنگی اشعه های آفتاب است و هیچ کدام از این نمادها و کارها اتفاقی نیست. حتی جنب و جوش این حاجی فیروز با دایره زنگی اش حرکت زمین را یادآور می کند.

-در مواقعی نیز عمل واژگونی اتفاق می افتد که هم معنای طبیعی دارد و هم اجتماعی. واژگونی به این معنا که مثلا زن و مرد جایشان را با هم عوض می کردند. زن صاحب خانه می شد و مرد را مثل زن در خانه به کار می گرفت. این عمل درواقع به معنی چپه کردن زمستان و به سوی بهار رفتن است. متاسفانه هیچ ایرانی حتی ابوریحان بیرونی، حافظ و یا خیام این آیین ها را ثبت و ضبط نکرده اند و تنها اشاراتی به آنها داشته اند.

-برای اولین بار یک فرانسوی این آیین ها را در سال 1881 ثبت کرده است. فردی به نام ژاک دو مورگان که دانشمندی باستان شناس بود از فرانسه به روسیه می‌آید و از آنجا می خواسته برای تحقیقات به شوش سفر کند. او در مسیرش از کردستان عبور می کند و در مهاباد آیین میرنوروزی را می بیند و در 5 صفحه به شکلی تمیز آن را تشریح می کند. مورگان توضیح می دهد که چند دلقک با لباسهای مختلف و شغل‌های متفاوت حاکم را از شهر بیرون می کردند و حکم های عجیب و غریب می دادند و پول هایی را که جمع آوری می کردند در اختیار زوج های جوان بی پول می گذاشتند. این کارناوال‌ها در تمام جهان باستان از سومر تا یونان باستان و ایران وجود داشته است و جرج فریزر نیز در کتاب «شاخه زرین» کاملا آن را توضیح می دهد.

-همه این آیین ها برای تشویق زمین به گرما و باروری و حیات و زندگی دوباره بوده است تا مردم بتوانند به سرعت گندمشان را بکارند و آینده‌شان را تضمین کنند. بنابراین لایه دوم نوروز ارتباط انسان با طبیعت را به تصویر می کشد. یکی از آیین هایی که به نظرم در فرهنگ ایرانی بسیار زیباست «عروس گلِی» است که ارتباط نوروز با طبیعت را به خوبی به تصویر می کشد. در سال 42 آقای ستوده که عمرشان دراز باد در مازندران این مراسم را نوشته و دیده است. خود من هم این مراسم را در نمایشنامه «مبارک نگهبان کوچک» بازآفرینی کرده ام. در این آیین دو مرد که لباسی از پوست گوسفند یکی سیاه و دیگری سفید بر تن دارند و ماسک هایی نیز به همین رنگ بر صورت زده اند و در یک دست شمشیری چوبی و در دست دیگر چوب دارند با یکدیگر با صدای ساز و دهل می رقصند.

-این رقص یک نبرد است بر سر یک زن که در واقع نقشش را یک مرد زن‌پوش با لباسی سراسر پوشیده از گل و رنگ بازی می کند. این زن‌پوش در طول این نبرد با صدای این ساز و دهل و همزمان با نبرد این دو نفر می چرخد و می رقصد. جالب اینجاست که در پایان نمایش سیاه بر سفید پیروز می شود و صاحب عروس گلِی می‌شود. در انتها برای عروسی این دو نفر خانه به خانه می گردند و از هر کس چیزی طلب می کنند. این کار برای این است که همه در ارتزاق شرکت داشته باشند.

 

-در همه آیین های این شکلی، مراسم تغذیه مشترک وجود دارد و حتی در مراسم تمنای باران و عشای ربانی مسیحیان و عزاداری ماه محرم هم این امر وجود دارد. خوردن به معنای زندگی دسته جمعی و وحدت است. نکته جالب در این مراسم این است که چرا سیاهی بر سفیدی پیروز می شود؟ این سیاهی به معنای تاریکی و شر نیست بلکه به معنای جوانی و بهار است. سفیدی هم به معنای زمستان است. این آیین به مفهوم این است که از بهار می خواهند که بیاید تا طبیعت را که همان زن‌پوش رقصنده است، تقدیمش کنند. جالب است بدانید در زبان کردی هنوز به ماه اسفند می گویند «رَشَمَ» یعنی جایی که زمین سیاه می شود و برف ها کنار می روند این سیاهی نشانه جوانی است و نه اهریمن. در واقع این مراسم برای تشویق زمین بوده است که هرچه زودتر برف و سپیدی را کنار بزند و به استقبال بهار برود. در این مقطع و بررسی لایه دوم مفهوم نوروز همه آیین هایی که وجود دارد در ارتباط با زمین است.

-لایه سومی که وجود دارد لایه اجتماعی است که در مراسم میر نوروزی هم قابل ردیابی است. این لایه را از نظریه باختین به دست آوردیم. در این نظریه عنوان می شود که در هر جامعه ای اقشار و طبقه ای هستند که قدرت حاکمه اجازه سخن گفتن و بیان خواسته هایشان را به آنها نمی دهند پس این مسایل به شکل یک عقده تاریخی در وجود این اقشار ریشه دوانده و در کارناوال ها که یک جهان خیالی آرزو شده است، نمود می یابد.

-در این دنیاست که قدرت دست آنها می افتد. مثلا در آیین میرنوروزی در مهاباد، فرد حاکم به کل از شهر فرار می کند چون اگر بماند مردم او را از بین می برند. قرار است 5 روز قدرت دست مردم باشد بنابراین می توانند هر حکمی که دلشان خواست بدهند. حتی در این پنج روز از همه افراد متمول و ثروتمندان پول می گیرند چون حالا قدرت افتاده دست اقشار ضعیف انکار شده. دقیقا در ترنابازی هم همین اتفاق می افتد. این بازی ها و آیین ها در ماه رمضان که یک جشن بزرگ مذهبی است هم اجرا می شده است. الان در ایران ماه رمضان به دلیل شهادت امام دوم شیعیان به عزاداری هم پرداخته می‌شود اما این ماه، برای عرب‌ها جشن به حساب می آید و بهترین مراسم‌هایشان را در این ماه برگزار می کنند.

-در هر حال این لایه سوم به لایه اجتماعی تعبیر می شود. چون روزگار نو فرارسیده وجه اجتماعی نوروز پررنگ تر می شود و در این ایام آدم ها با دید و بازدیدهایشان زنگار از قلب و روح و فکر و عواطفشان برمی دارند و می آموزند که چطور با جامعه و دیگران دوباره آشتی کنند. از هم حلالیت می طلبند و به هم کادو می دهند و روبوسی می کنند، یعنی تمام نشانه های ارتباط دوباره و تصحیح رفتارهای گذشته و پاک کردن فاصله هایی را که باعث گسیختگی یک جامعه می شود، انجام می دهند.

-این امر یکی از مهمترین عملکردهای نوروز است چون در نوروز است که افراد راه های از بین بردن جدایی و ستیز فرد با جمع را دوباره یاد می‌گیرند و آن را از بین می ببرند. اگر دائما با جامعه در ستیز باشیم نمی توانیم در آن احساس امنیت روانی کنیم. نوروز مثل یک قانون و آیینی نانوشته به همه اجازه می دهد کدورت و ناراحتی و جدایی ها را پاک کرده و مثل طبیعت، درون خود را زنده و تازه کنند. به نظر من این لایه یکی از زیباترین جنبه های نوروز است و به شکل یک اخلاق عملی همه چیز را به ما می آموزد.


23231

 

کد خبر 345763

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 2 =