۰ نفر
۲۳ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۴:۵۰

امشب، به ستایش و تمجید، بر رخساره ماه بوسه می زنیم که برای چراغانی شب میلاد تو، تمام چهره منور خود را به آسمان هدیه داده است.

ستاره ها را باید امشب بیشتر دوست داشت؛ چرا که هر یک، تنها به شوق دیدار تو سوسو می زنند. امشب، ستاره ها فراوان تر از همه شب ها هستند؛ ستاره هایی که سرک کشیده اند برای دیدن چشمان تازه گشوده تو. خداوند، از آن بالا، تو را به تمام پری های ملکوت نشان می دهد تا جلوه جمال حق را از نزدیک ببینند و بشناسند، تا تضمین زیبایی عالم را باور کنند، تا بدانند که پروردگار حکیم، زمین را به چه امیدی آفرید.

سلام کودک آفتاب!
از کجا آمده ای که صدای رسیدنت، تمام هیاهوهای دلهره آور را آرام کرده و سکوت ملکوت را به زمین حیرت زده آورده است؟ از کجا به این خاک پرت رسیده ای؟ مگر راه گم کرده باشی که تو هیچ شباهتی به اهالی ناپسند دنیا نداری. به تو می آید که آسمان نشین عشق و پرواز بوده باشی. به تو می آید که از آغوش خداوند آمده باشی. تو کجا، اینجا کجا، خورشید بی سایه! نور بی خاموشی! پیش از تو هرگز زمینیان، آفتاب را از نزدیک ندیده و زیبایی نور را در پیکری انسانی تماشا نکرده بودند. پیش از تو زمین، هیچ ماهی را به خود ندیده بود و خاک، خاک بی اصالت، نجابت حقیقی را در خود مهمان نساخته بود.

کاش دیده بودم کبوترانی را که گهواره ات را بر بال های بهشتی خود نهادند و به اینجا آوردند! از کدام سمت آمدند؟ کاش رد پای نسیمی را که با خود، عطر تنت را آورد، می گرفتم و می رفتم تا به سرزمین خدا می رسیدم! کاش در لحظه طلوع تو می دیدم کدام گوشه آسمان، تو را به جهان عرضه می کند تا سمت و سوی بهشت را بفهمم.

تو شبیه ابدیت، شبیه لهجه بارانی که به قصد سیرابی تمام عطش های جهان ببارد؛ شبیه کوچ پرستوهایی که مژده صلح تا قیامت را می آورند. تو شبیه رنگ و روی آشتی و صداقت لایزالی؛ شبیه اینکه جهان دست و پا گم کند در برابر پیغام محبت همیشگی؛ شبیه اینکه دیگر صدای گریه «بی پناهی» به گوش های دلواپسی نرسد.

سحر است. ستاره ها از مناجات سحرگاه پر می شوند و برای روزه ای دیگر، رو به سوی قبله نیت می کنند. همین که ماه با تمام چهره خویش، سحوری نورش را بر سفره های روزه خواه می گسترد، همین که نسیم، نزدیک شدن هنگامه اذان را در گوش بیداران رمضان ندا می دهد، تو مثل خورشید نخستین بار، طلوع می کنی و تمام کوه ها سر فرو می برند تا تو بالا بیایی و پیدا باشی. تمام صداها خاموش می شوند، تا صدای پلک زدن آغازینت، اذان رستگاری عالم شود. گلدسته ها سر خم می کنند، به سوی خانه میلاد تو. درخت ها مناجاتشان را نیمه کاره می گذارند تا تو را سلام بگویند و گنجشک ها و کبوتران سپیده دم، سپیدی صلح پیراهنت را آواز شکر سر می دهند. رمضان، خشنود می شود که اینک، فلسفه بودن خود را درمی یابد. رمضان، اینک می داند که فقط برای چنین روزی خلق شده است. عاشقان جست وجوگر، فانوس کاوش خود را خاموش می کنند؛ چرا که دیگر، حقیقت گم شده خود را یافته اند و تهی دستی تنها، دل خوش می شود به دیدار کسی که آبروی تمام سفره های اکرام و گشاده دستی های انفاق است.

برای یتیمان، عشق؛ برای فقیران، مهربانی؛ برای گرسنگان، شفقت و برای تشنگان هم دردی؛ تو بهترین ارمغان آفرینشی. تو با زیبایی ات، با تمام وحی انگیزی خدایی که در رخساره داری، دامن مهرت را سفره ای کن و خود، بر فراز بنشین تا تمام جهان، بر سر خوان رؤیت تو سیر و سیراب شوند. تا تمام نیاز هستی، از نگاه های صبور و عاشقانه ات، لقمه تماشا برگیرد و جرعه جرعه شراب مستی، از منظر و منظره حضور تو بنوشد.

خانه ای فراهم کن از خشت خشت شوق، با در و دیواری از روح پاک رستگاری و پنجره هایی از هدایت و حقیقت و دری از جنس اجابت و بشارت. آنگاه این در را تا ابد به روی همه باز بگذار تا بیایند و از بهشت پناه تو سبدی پر کنند و خرمن های گل و رایحه مهر ببرند. کرامت را بگو چون طفلی نوآموز، در آستان در به ادب بایستد و خاک پای زایرانت را به چشم بکشد تا مگر از درگاه تو ذره ای آبرو بگیرد. سخاوت را بگو پیش روی عطای تو بر زانوی حرمت بنشیند و دستان بخشنده ات را بی وقفه تماشا کند و سجده به جا آورد تا مگر رسم رحمت بیاموزد.

تو کیستی که خداوند، کلید خزاین بی پایانش را این گونه، با اعتماد، در دستان تو نهاده و تمام نعمت های بی دریغش، به یمن نیکویی تو به دست بندگانش می رسد؟ تو کیستی که تمام گدایان جهان، در محضر سؤال از تو به مقام شاهی جهان می رسند و به خاک افتادگان بلند بالایی ات، رفعتی برتر از هرچه ستاره، دارند؟ تو کیستی که با تو، تمام زمین پهنه بار عام خداوند است و بی تو، تمام سفره خانه های عطا و بخشش، بی رونق و بی بضاعتند؟ باید تو را به خویش بشناساند روزگارِ همواره بخیل و روسیاه. باید تو را به خویش تأکید کند دستان بی سخاوت هستی که هیچ دست تمنایی را به مهر و لطف نمی فشارد و سر بیعت با امام تکریم و صلح ندارد.
توكيستى كه با تولدت يك باره مدينه به جشن وسرور پرداخت وبا آمدنت ، لبخند بر لبان رسول گرامى اسلام ودخت گرامش ووصى والا تبارش ، نقش بست ،
تو كيستى كه در اين شب ، زنان ونوجوانان مدينه ، پاى كوبان به كوچه ها آمده ودر پايان
بر درب خانه رسول خدا ص گرد آمده وشعر زيبا ومشهور را دسته جمعى خواندند:
ما اجينة ما اجينة حلّ الكيس وانطينة
ما نيامديم ، نيامديم ، جز براى گرفتن عيدى ، پس دست در كيسه برده وشادباش را به ما هديه نما
اين شب زيبا كه مى توانم بگويم تنها شب سرور وفرح مدينه بود را خاندان اهل بيت هيچگاه از ياد نمى برند!!
اى حسن ، كه وه چه نام زيبايي دارى ! نام تو حسن است ، نام تو كريم است ، نام نو بخشنده است ، نام تو ونام تو دهها بلكه بيش نام زيبا دارى ، وجه حسن ، خوى حسن و..

نام تو صلح است، نام تو مهربانی پیروز، نام تو صبر فاتح، نام تو تمدن عشق و آشتی است. نام تو زیبایی است، حسن است، دلربایی بی منّت است، جمال خداوند است، تجمل توحید و پرستش است. نامت آزادگی است، سرفرازی و رهایی برای حق است. نام تو را تمام ستمدیدگان جهان، تمام سوختگان خشم و ستم به خوبی می شناسند. نام تو را تمام فتنه دیدگان ستیز، در کنج خلوت های حسرتشان چون دعایی غریبانه به زبان می آورند و تحقق مصلحانه مکتب تو را با اشک های جان بر لب آمده، آرزو می کنند. نامت را دیده ام که گاه در عرصه های خون ریزی توحش، به انزوای اندوه کشیده می شود و گاه در جدال استکبار، خون دل می خورد و روی از تمام عالم پنهان می کند.

کد خبر 676334

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
6 + 12 =