یک روزنامه چاپ سرزمین های اشغالی، روز گذشته از محتویات گزارش جدید سالانه مرکز پژوهشهای امنیت ملی دانشگاه تلآویو پرده برداشت. دراین گزارش که بزودی منتشر خواهد شد، آمده است: خطرهایی که اسراییل را تهدید میکند به شدت افزایش یافته است.
به گزارش "تابناک"، روزنامه "هاآرتص" روز گذشته نوشت: با وجود آن که این گزارش اواخر ژوئیه در حال آماده سازی و تایپ بوده، در مقدمه آن درباره توان دولت اوباما برای انجام مذاکرات مستقیم تشکیک شده است.
"عاموس هارئیل"، خبرنگار این روزنامه صهیونیستی در این گزارش که با استفاده از رابطههای خود در این مرکز پژوهشی به آن دست یافته، میآورد: این تغییر تاکتیکی حتما بیانگر یک تغییر راهبردی نیست چراکه کارشناسان مرکز پژوهشهای امنیت ملی عقیده دارند هنوز تفاوتهای بسیاری بین مواضع طرفین وجود دارد، و میزان پایبندی مسئولان اسرائیلی و فلسطینی برای تحقق صلح همچنان نامشخص است.
"عوید عیران"، رئیس مرکز پژوهشهای امنیت ملی دانشگاه تلآویو تاکید کرده است که پیش بینی موفق شدن فلسطینی ها و اسراییلی ها در حل کردن مسائل مهم مانند؛ قدس، مرزها و آوارگان دشوار است. "عوید" معتقد است، "اگر دو طرف نتوانند به راه حلی توافقی دست یابند، که بر اساس آن اعلام کنند که پس از این برای تاسیس دو کشور تلاش خواهند کرد، پیش بینی میشود اوضاع وخیمتر شود. در اینجا برخی میگویند که بنیامین نتانیاهو نخست وزیر از جانب خود پل سازش را قطع کرده است و من مطمئن نیستم که قطع پل به معنای آن باشد که نتانیاهو آماده است هرآنچه که پیش از آن "اولمرت" ارایه کرده است، مطرح کند. من به این موضوع شک دارم. هیچکدام از نخست وزیران دیگر نمیتوانند به مرحلهای که"اولمرت" به آن رسید، دست یابند. نتیجه مهمتر از دیدار است؛ این توافق طرفین درباره این مساله است که همانگونه که قبلا در کمپ دیوید روی داد، در صورت عدم توافق مذاکرات را ترک نکنند، و به تماس ها ادامه دهند".
"شلوم بروم" از دیگر تهیه کنندگان این گزارش نیز بر این باور است که "مذاکره با فلسطینیها کار آسانی نیست، حتی اگر به شخصه به محقق شدن توافق تمایل داشته باشم. در کمپ دیوید "ایهود باراک" میخواست به توافق دست یابد، ولی به آن دست نیافت".
بر پایه این گزارش، "عنات کورتس" از دیگر نویسندگان دیگر این گزارش است که، اظهارات نتانیاهو درباره صلح و حتی سخنرانی های او در دانشگاه "بار ایلان"، او را قانع نکرده است. وی تاکید کرده که، "انتظار دارد نخست وزیر درباره این موضوع سخنی به زبان بیاورد که به صورت عملی اجرا شود. هنگامی که احتمال دستیابی به راه حل مورد بررسی قرار می گیرد، ضعف داخلی در هر دو طرف بسیار نگران کننده است".
مقدمه این گزارش بیانگر آن است که، در سال گذشته حادثهای روی نداد که اسرائیل بخواهد به صورت بهتر با چالشهایی که آن را احاطه کرده مقابله کند؛ علاوه بر این، تهدیدها افزایش یافته است. بنابراین فرایند سیاسی بین اسرائیل و تشکیلات خودگردان در یک بن بست قرار می گیرد... محاصره غزه آنقدر امیدوار کننده نیست که حماس را تضعیف کند، دستکم به اندازهای که تشکیلات خودگردان بتواند مذاکرات را به صورت محسوسی اداره کند. پس از آن هم انتقادهای شدید بینالمللی علیه اسرائیل، فضایی از محاصره دیپلماتیک ایجاد می کند.
در این گزارش آمده است که مسلح شدن حزب الله و افزایش قدرت آن در صحنه سیاسی لبنان ادامه دارد. این گزارش می افزاید: در سایه توقف فرایند سیاسی بین اسرائیل و سوریه و افزایش قدرت حزب الله، به نظر میآید که در شمال اسرائیل جبههای در حال متبلور شدن است که، بسیار شدیدتر از سالهای قبل تهدید کننده است. اما، ایران در اوج فرایند تکمیل برنامه هستهای نظامی! خود و محکم کردن پایگاهش بعنوان نوک پیکان اردوگاه کشورهای مخالف اسرائیل در منطقه، قرار دارد. و ترکیه هم به گونه ای به این اردوگاه کشیده شده است ... در سایه مجموعه این تهدیدها، تلاشها برای نامشروع جلوه دادن اسرائیل در حال سرعت گرفتن است.
این گزارش با نوعی بدبینی به نتایج حمله اسرائیل به غزه، مینویسد: "درست است که اسرائیل در سالهای اخیر ثابت کرده که به توانایی چشمگیری در رساندن پیامهای نظامی کوبنده دست یافته است، اما این دستاورد هزینه سیاسی گزافی داشته است؛ چرا که انتظار می رود انتقادهای جامعه جهانی از شدت واکنش اسرائیل، از اقدامات بعدی برای حمله نظامی جلوگیری کند".
نویسندگان این گزارش به مقالهای کلی دیگری تحت عنوان "ابرهایی که افق را تیره می کند" اشاره میکنند که موضوع آن افق مذاکرات فلسطینی- اسرائیلی از یکسو و افق طرح هستهای ایران است. "عیران" مدیر این مرکز پژوهشی معتقد است: "فرایند مسالمت آمیز، حتی اگر به راه حل نرسد، مسیری بسوی یک افق سیاسی است. این امر برای ایجاد یک ائتلاف غیر رسمی و میانهرو در منطقه بسیار حیاتی است. خروج آمریکا از عراق به صورت خاص، فرصتی برای این امر فراهم می کند. بنابراین با خروج نیروها، امکان ضربه وارد شدن به آمریکا کاهش مییابد. این مسالای بسیار مهم است. عاقلانه نیست که اسرائیل بدون چراغ زرد و یا حتی سبز از سوی آمریکا به اقدامی علیه ایران دست بزند".
این گزارش قبل از نخستین دیدار باراک اوباما و بنیامین نتایناهو در سال 2009 از موضوع اعطای سندی به نتانیاهو پرده بر میدارد. در این سند به نتانیاهو پیشنهاد شده است که دو قضیه را به هم مربوط کند: به اوباما وعده دهد که نهایت تلاشها را برای حل مشکل با فلسطینیها و سوریه به کار گیرد و در صورت از بین رفتن خطر ایران، از جمله اقدامات منطقهای این کشور، اسرائیل میتواند گامهای بیشتری بردارد.
در مقابل "شلومو بروم" معتقد است: بعید به نظر می رسد که، اوباما در صورت شکست تحریم ها، رسماً به نتانیاهو وعده حمله به تاسیسات هستهای ایران را بدهد. اما فضاهای مثبت در ارتباط با سوریه به آمریکا کمک خواهد کرد گامهای موثرتری علیه ایران بردارد، چرا که به سبب افکار عمومی کشورهای عربی، درگیری اسراییل و فلسطین مانع از آن میشود که گامهای مطلوبی درباره ایران برداشته شود. و اگر فشارها در درگیری اسراییل و فلسطین کم شود حاشیه فعالیت افزایش مییابد".
دکتر "امیلی لانداو" معتقد است:"همه بحثها درباره موضوع هستهای ایران با توجه به این فرضیه در جریان است که هنوز راه حلی وجود دارد که عملی نشده است، ولی من از ناتوانی جامعه جهانی نگران هستم. چراکه استفاده از توان نظامی راه حل این مشکل نیست. همچنان که کارآمد بودن تحریم ها علیه ایران به توجه جدی و قاطع بودن طرفین به مذاکرات بستگی دارد. گزینه نظامی بیشتر به اعتراف به شکست شباهت دارد و در بهترین وضعیت میتواند اجرای طرحهای ایران را به تاخیر بیاندازد. دولت اوباما کمتر از حد لازم به گزینههای دیپلماتیک مشغول است و به گفتوگوهای جدی با ایران نمیپردازد؛ طبق نتیجهگیری من، به نظر می آید که دولت اوباما تسلیم این موضوع شده که ایران در آستانه تبدیل شدن به یک قدرت هستهای است و در طول چند ماه بمب هستهای خواهد ساخت".
از نظر بروم، مشکل هماهنگی بین زمانبندیهای مختلف درباره موضوع ایران است. زمانبندی تحریمها در حد خود کند است. در آفریقای جنوبی دهها سال طول کشید که تحریمها رژیم را سرنگون کند. در ارتباط با ایران تحریمهای جدیتر بسیار دیر و هنگامی که طرح هستهای ایران به مراحل پیشرفتهتری رسید اتخاذ شد".
تقریبا هر سال محققان مرکز پژوهشهای امنیت ملی درباره سال سرنوشت یا سالهای سرنوشت سخن میگویند. طبق دیدگاه "عوید عیران"دو سال آینده در ارتباط با حل موضوع هستهای ایران، روند صلح و تغییر رهبریها در منطقه بسیار دشوار خواهد بود و تصویر عمومی دو سال آینده امیدوار کننده نیست". اما "کام" بر این باور است که، "جایگاه راهبردی آمریکا در منطقه وارد مرحله آزمون شده و چند تحول موازی ایجاد شده است: فرایند مسالمتآمیز، خروج آمریکا از عراق، افزایش دخالتهای نظامی آمریکا در افغانستان، و در مقابل افزایش نفوذ ایران و پیشرفت برنامه هستهای این کشور. اسرائیل هم در پشت سر خود با چند بمب زمانبندی شده در شمال (حزب الله) و در جنوب (حماس) مواجه است. باید در نظر داشت که شکست در مذاکرات سیاسی موجب افزایش سرعت انفجار میشود".
دکتر کورتس از این بیم دارد که "ضعف آمریکا و ناتوانی این کشور در رسیدن به دستاوردهایی آشکار، موجب رویکرد آمریکا به موضوع اسرائیل و پیش بردن آن، برای نفوذ به بنبست منطقه شود. در مقابل اگر فرصتی برای متبلور شدن توافق اسرائیلی - فلسطینی فراهم نشود، ممکن است موجی از عملیات و تنشها از سوی حماس برای جلوگیری از تحقق آن به راه بیافتد".
شلومو بر این بدبینیها از دیدگاه مقابل تاکید می کند: "اکنون خطر اصلی ایجاد توهم درباره ثباتی است که ناشی از پیروزیهای مقطعی و راهبردی است که در نتیجه دو جنگ اخیر در لبنان و غزه بوجود آمده و موجب تجدید واکنشهای اسرائیل شده است. این امر تا هنگامی که از بین برود ادامه خواهد یافت. ثبات فقط با وجود قدرت بازدارندگی ایجاد نمیشود، این فرصت بدون استفاده از آن برای حل مشکلات ریشهای و توجه به اینکه قدرتهای منطقهای و سیاسی بازیگردانهای اصلی هستند، باقی میماند و این امکان وجود دارد که متزلزل شود".
در همین راستا نوعی تناقض داخلی درباره نیاز اسرائیل به فعالیتهای سیاسی برای از بین بردن دیوار اطراف خود، و همچنین ارزیابی نزدیک بودن فرصتهای موفقیت وجود دارد. در اینجا عیران دوباره بر " اهمیت وجود فرایندی جدی برای ایجاد افقی سیاسی تاکید میکند. توافقنامه اسلو بهترین دلیل برای این موضوع است. این توافقنامه مشکلات اساسی را حل نکرد، ولی موجب ایجاد آمادگی بینالمللی برای ایجاد دیدگاهی متفاوت نسبت به خاورمیانه و ایجاد جهشی در روابط با اسرائیل با اتحادیه اروپا، پیمان ناتو، ترکیه و بسیاری از کشورهای همسایه شد". ولی موضوع سوریه در اینجا چه می شود؟
"شلوم بروم" درباره موضوع سوریه تاکید میکند: "این موضوع به نهایت خود رسیده است. کاملا آشکار شده است که بهترین گزینههای راهبردی امضای توافق صلح با سوریه است. البته ورود به این مسیر نیازمند اتخاذ تصمیمی از سوی ما است. شرطهای این توافق کاملا مشخص است. اختلافات و کشمکشها با سوریه در حاشیه قرار گرفته است. این اسرائیل است که باید تعیین کند آیا توافق با سوریه ارزش امضا شدن را دارد یا خیر. در اینجا مهم است که اضافه کنم، خواست اسراییل از سوریه مبنی بر قطع روابط با ایران و حزبالله واقعی نیست. اگر توافق با سوریه حاصل شود، اسراییل میتواند روابط سوریه با حزبالله را تغییر دهد و سوریه در اینجا نقش ترمز را برای حزبالله ایفا میکند، نه اینکه روابطش را با این حزب قطع کند".






نظر شما