به گزارش خبرآنلاین وی در این یادداشت آورده است: تصمیمگیری در سیاست خارجی براساس ضوابط و قواعدی انجام میگیرد که مبتنی بر ضرورتهای ساختاری کشورها بوده و از سوی دیگر، تأمینکننده منافع ملی واحدهای سیاستی است. هر تصمیم میبایست معطوف به تولید امنیت و قدرت برای واحدهای سیاسی شود. بههمین دلیل است که «مدل تصمیمگیری بوروکراتیک» از اهمیت ویژهای برای تحقق اهداف ملی کشورها برخوردار بوده و بر این اساس، مجریان سیاست خارجی میبایست فعالیتهای خود را در چهارچوب و قواعد ساختاری نظام سیاسی پیگیری کنند.
مهمترین محورهای یادداشت دکتر متقی را در ادامه بخوانید:
-
در برابر مدل بوروکراتیک، الگوی دیگری وجود دارد که معطوف به نقش محوری بازیگران و کارگزاران اجرایی است. در این الگو، هرگونه تصمیمگیری براساس ایستارها و ادراکات سیاستگذاران و مقامات عالیه کشور انجام میگیرد. در این مدل، الگوی رفتاری دولتها تحت تأثیر نگرش زمامداران قرار میگیرد.
-
تجربه دولتداری در ایران نشان میدهد که عموما «مدل فردمحور» از اهمیت بیشتری در مقایسه با «مدل بوروکراتیک» برخودار است. فردگرایی، بخشی از واقعیت تصمیمگیری اجرایی در ایران محسوب میشود.
-
بین فردگرایی و خودمداری رابطه ارگانیک وجود دارد.
-
فردگرایی میتواند ماهیت لیبرال و یا رادیکال داشته باشد.
-
زمانیکه فردگرایی با خودمداری در حوزه سیاست داخلی و سیاست خارجی پیوند مییابد، در آن شرایط ماهیت رادیکال پیدا خواهد کرد.
-
چنین فرآیندی منجر به حاشیهای شدن نهادهای سیاسی میشود .
-
برخی بر این اعتقادند که تغییر در جهتگیری و الگوی اجرایی دولت ناشی از ناکارآمدی ساختارهاست.
-
حوزههای مختلف جغرافیایی در اختیار و کنترل کمیتههای اجراییای قرار میگیرد که مورد اعتماد رییسجمهوری و حلقه اولیه ارتباطی وی است.
-
مطبوعات، اختلافات ادراکی و مدیریت رییسجمهوری و وزیر امور خارجه را منعکس کردند.
-
زمانیکه انتظارات رییسجمهوری توسط ساختهای بوروکراتیک تأمین نشود، در آن شرایط، زمینه برای بهرهگیری از الگوهای مختلفی فراهم میشود.
-
الگوی اول، تغییر در ساختار مدیریت وزارت امور خارجه است.
-
پیدرپی مدیریتها، منجر به افزایش تضادهای درونساختاری میشود
-
رییسجمهوری اسلامی ایران ترجیح داده که ساختار وزارت خارجه در فضای حاشیهای قرار گیرد.
-
کمیتههای اجرایی، محور اصلی سیاستگذاری و تصمیمگیری در ارتباط با موضوعات سیاست خارجی شوند. این امر، منجر به انحرافات ساختاری میشود.
-
کمیتههای منطقهای که توسط رییسجمهوری ایران مطرح شده، میتواند در کوتاهمدت، برخی از نیازهای اجرایی کشور را تأمین کند.
-
کمیتههای منطقهای سیاست خارجی در مرحله اول با واکنش مجموعههای سیاسی، اجرایی و مدیریتی روبهرو میشوند.
-
در مرحله دوم چنین کمیتههایی به انجام فعالیتهای اجرایی خود در چهارچوب فعالسازی الگوهای تاکتیکی مبادرت میکنند.
-
در نهایت نیز میتوان به این جمعبندی رسید که چنین کمیتههایی دچار فرسایش میشوند.
-
شکلگیری این کمیتهها با الگوی مدیریت اجرایی کشور ارتباط مستقیم دارد.
-
طی پنج سال گذشته رییسجمهوری ایران ترجیح داده است تا الگوی مدیریت اقتضایی را مورد استفاده قرار دهد.
-
در این الگوی مدیریت، ساختهای بوروکراتیک، کارکرد کمتر و محدودتری پیدا میکنند
-
شکلگیری این کمیتهها از یک سو، انعکاس بیاعتمادی رییسجمهوری به ساختهای بوروکراتیک است. از سوی دیگر، وی، تغییر در کارگزاران اجرایی وزارت امور خارجه را به تنهایی موفقیتآمیز نمیداند.
-
براساس نظریه اقتضایی در مدیریت سیاست خارجی، محیط از اهمیت ویژهای برخوردار است.
-
برای تعامل با محیط لازم است تا از تکنیکها و تاکتیکهای مناسب بهرهگیری شود. کمیتههای سیاست خارجی، تلاشی مقطعی، ناپایدار و گذرا محسوب میشوند.
نتیجه گیری:
-
شگلگیری کمیتههای منطقهای سیاست خارجی را میتوان بخشی از روحیه و الگوی مدیریت ریاستجمهوری اسلامی ایران در دوره نهم و دهم دانست.
-
رویکرد سیاسی، اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک ایشان معطوف به تحرک عملیاتی برای پیشبرد اهداف طراحی شده از طریق ایجاد کمیتههای جایگزین و حاشیهای کردن نهادهای بوروکراتیک است.
-
مطلوبیت چنین الگویی درحوزههایی که مربوط به ساختار داخلی بوده برای تیم ریاستجمهوری، کارآمدی بیشتری از حوزههای سیاست خارجی بهوجود آورده است.
-
کارآمدی چنین مجموعههایی در طولانیمدت محدود خواهد بود.
-
ساختارهایی که ماهیت غیر بوروکراتیک دارند، کارکرد خود را در زمان محدودی از دست میدهند.
-
رییسجمهوری میتوانست چنین کمیتههایی را درچهارچوب شورای عالی امنیت ملی فعال کند؛
-
نادیده گرفتن بخشی از ظرفیتهای داخلی، کارآمدی اجرایی چنین کمیتههایی را کاهش میدهد.




نظر شما