اگزیستانسیالیسم چیست؟ وقتی باید خودمان برای زندگی‌مان معنا بسازیم

اگزیستانسیالیسم یا هستی‌گرایی، فلسفه‌ای است که انسان را با آزادی، انتخاب، مسئولیت، اضطراب و معنای زندگی روبه‌رو می‌کند. این دیدگاه به جای ارائه یک پاسخ آماده، می‌پرسد: با زندگی‌ای که به ما داده شده است، چه می‌کنیم؟

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، گاهی یک اتفاق ساده می‌تواند انسان را با پرسشی روبه‌رو کند که به‌سادگی از ذهنش بیرون نمی‌رود: چرا این زندگی را دارم؟ آیا واقعاً خودم انتخاب کرده‌ام که این‌گونه زندگی کنم؟ اگر خانواده، جامعه، شرایط اقتصادی و گذشته‌ام را خودم انتخاب نکرده‌ام، سهم من در ساختن زندگی‌ام چیست؟

اگزیستانسیالیسم به جای فرار از این پرسش‌ها، مستقیماً با آن‌ها مواجه می‌شود. این فلسفه بیشتر از آنکه بخواهد نسخه‌ای قطعی برای چگونه زندگی کردن ارائه دهد، انسان را با انتخاب‌ها، آزادی، ترس‌ها، مسئولیت‌ها و تلاش او برای معنا دادن به زندگی روبه‌رو می‌کند.

اگر بخواهیم اگزیستانسیالیسم را در یک جمله خلاصه کنیم، شاید این پرسش مناسب باشد:

با زندگی‌ای که به من داده شده است، چه می‌کنم؟

اگزیستانسیالیسم به زبان ساده یعنی چه؟

واژه اگزیستانسیالیسم از مفهوم «وجود» یا «بودن» می‌آید؛ اما مسئله این فلسفه فقط این نیست که انسان وجود دارد یا انسان چیست.

پرسش مهم‌تر این است که انسان چگونه وجود دارد و با زندگی خود چه می‌کند.

ما بسیاری از شرایط زندگی‌مان را خودمان انتخاب نکرده‌ایم. انتخاب نکرده‌ایم در چه خانواده‌ای متولد شویم، در چه دوره‌ای زندگی کنیم یا چه اتفاق‌هایی در کودکی برایمان رخ دهد.

اما از جایی به بعد، با مجموعه‌ای از انتخاب‌ها روبه‌رو می‌شویم:

    چه شغلی داشته باشیم؟
    چه رابطه‌ای را ادامه دهیم؟
    به چه ارزش‌هایی پایبند باشیم؟
    در برابر اتفاق‌هایی که برایمان رخ داده است، چه واکنشی نشان دهیم؟

اگزیستانسیالیسم میان آنچه برای انسان اتفاق افتاده و کاری که او با آن انجام می‌دهد، تفاوت می‌گذارد.

البته این دیدگاه به معنای نادیده گرفتن محدودیت‌های واقعی زندگی نیست. فقر، تبعیض، خشونت، بیماری و شرایط اجتماعی می‌توانند دامنه انتخاب‌های انسان را به‌شدت محدود کنند. اگزیستانسیالیسم نمی‌گوید انسان در هر شرایطی قادر است هر کاری را که می‌خواهد انجام دهد.

پرسش اصلی این فلسفه بیشتر چنین است:

در محدوده‌ای که واقعاً در اختیار من است، چه انتخابی دارم؟

فلسفه‌ای که از دل بحران بیرون آمد

اگزیستانسیالیسم به‌عنوان یک جریان فکری مشخص، بیشتر در قرن نوزدهم و بیستم برجسته شد؛ هرچند ریشه بسیاری از پرسش‌های آن را می‌توان در فلسفه‌های پیش از این دوره نیز پیدا کرد.

کییرکگور؛ توجه به تجربه فردی

سورن کییرکگور یکی از مهم‌ترین پیشگامان اگزیستانسیالیسم بود. او به جای آنکه انسان را فقط در قالب نظام‌های فلسفی بزرگ بررسی کند، به تجربه فردی، انتخاب، اضطراب و رابطه انسان با زندگی خودش توجه داشت.

از نگاه او، انسان نمی‌تواند صرفاً با تکیه بر نظریه‌های کلی درباره زندگی تصمیم بگیرد؛ زیرا هر فرد باید با انتخاب‌ها و اضطراب‌های شخصی خود مواجه شود.

نیچه؛ نقد ارزش‌های سنتی

فریدریش نیچه نیز با نقد ارزش‌های سنتی و تأکید بر آفرینش ارزش‌ها، تأثیر مهمی بر اندیشه‌های اگزیستانسیالیستی گذاشت؛ هرچند معمولاً او را اگزیستانسیالیست به معنای دقیق کلمه نمی‌دانند.

نیچه درباره قدرت، اخلاق، معنای زندگی و چگونگی شکل‌گیری ارزش‌های انسانی نوشت و بسیاری از باورهای پذیرفته‌شده زمان خود را به چالش کشید.

هایدگر، سارتر و سیمون دو بووار

در قرن بیستم، متفکرانی مانند مارتین هایدگر، ژان پل سارتر و سیمون دو بووار در شکل‌گیری و گسترش ایده‌های مرتبط با اگزیستانسیالیسم نقش مهمی داشتند.

با این حال، نباید تصور کرد همه این فیلسوفان دقیقاً یک دیدگاه داشتند. میان آن‌ها درباره خدا، آزادی، اخلاق، معنا، جامعه و وضعیت انسان تفاوت‌های جدی وجود دارد.

به همین دلیل، اگزیستانسیالیسم را بهتر است نه مجموعه‌ای از عقاید کاملاً یکسان، بلکه خانواده‌ای از پرسش‌ها و دیدگاه‌های نزدیک به هم درباره وضعیت انسان بدانیم.

آزادی؛ اما نه آزادی بدون محدودیت

یکی از مهم‌ترین مفاهیم اگزیستانسیالیسم، آزادی است.

در نگاه اگزیستانسیالیستی، انسان فقط محصول شرایطی نیست که در آن زندگی می‌کند. شرایط بر او تأثیر می‌گذارند، اما انسان در برابر برخی انتخاب‌ها و واکنش‌های خود نیز مسئول است.

ژان پل سارتر این ایده را با تعبیر مشهور «محکوم به آزادی» بیان می‌کرد.

منظور از این تعبیر چیست؟ انسان نمی‌تواند همیشه از انتخاب کردن فرار کند. حتی تصمیم به اینکه «هیچ کاری نکنم» نیز می‌تواند نوعی انتخاب باشد.

برای مثال، فردی را در نظر بگیریم که سال‌ها از شغل خود ناراضی است. ممکن است دلایل مهمی برای ادامه دادن آن شغل داشته باشد؛ نیاز مالی، مسئولیت خانوادگی یا نبود گزینه‌ای مناسب. بنابراین نمی‌توان به‌سادگی به او گفت: «اگر ناراضی هستی، استعفا بده.»

اما از نگاه اگزیستانسیالیستی می‌توان پرسید:

  • چه انتخاب‌هایی واقعاً در اختیار این فرد است؟
  • او چگونه با شرایط موجود برخورد می‌کند؟
  • آیا می‌تواند بخشی از وضعیت خود را تغییر دهد؟
  • اگر امکان تغییر کامل وجود ندارد، چه واکنشی برای او ممکن است؟

آزادی در اگزیستانسیالیسم به معنای «هر کاری را که بخواهم می‌توانم انجام دهم» نیست؛ بلکه به معنای مواجه شدن با انتخاب‌هایی است که حتی در شرایط محدود نیز ممکن است وجود داشته باشند.

آزادی بدون مسئولیت ممکن نیست

اگر انسان در انتخاب‌های خود نقشی داشته باشد، نمی‌تواند مسئولیت پیامدهای آن‌ها را کاملاً به دیگران واگذار کند.

این بخش از اگزیستانسیالیسم شاید دشوارترین بخش آن باشد؛ زیرا پذیرفتن مسئولیت یعنی همیشه نتوانیم بگوییم:

    تقصیر شرایط بود.
    دیگران مرا مجبور کردند.
    من هیچ انتخاب دیگری نداشتم.

البته این دیدگاه به معنای انکار نقش شرایط نیست. گذشته، خانواده، جامعه و محیط زندگی واقعاً اهمیت دارند و بر تصمیم‌های انسان تأثیر می‌گذارند.

اما اگزیستانسیالیسم توجه ما را به فاصله میان اتفاقی که برایمان افتاده و پاسخی که به آن می‌دهیم جلب می‌کند. مسئولیت دقیقاً در همین فاصله شکل می‌گیرد.

اضطراب؛ وقتی می‌فهمیم انتخاب با خودمان است

آزادی همیشه احساس خوشایندی ایجاد نمی‌کند. گاهی آزادی می‌تواند ترسناک باشد.

اگر هیچ‌کس نتواند به جای من تصمیم بگیرد چه؟ اگر انتخابم اشتباه باشد چه؟ اگر بعداً پشیمان شوم؟ اگر پاسخ قطعی‌ای برای معنای زندگی وجود نداشته باشد، چه باید بکنم؟

این همان جایی است که مفهوم اضطراب اگزیستانسیال اهمیت پیدا می‌کند.

اضطراب اگزیستانسیال لزوماً نگرانی درباره یک اتفاق مشخص نیست. این اضطراب ممکن است از مواجهه انسان با آزادی، مسئولیت، عدم قطعیت، تنهایی، مرگ و پرسش‌های اساسی زندگی به وجود آید.

کییرکگور و دیگر متفکران اگزیستانسیالیست به چنین تجربه‌ای توجه زیادی داشتند. از این منظر، اضطراب همیشه چیزی نیست که باید فوراً از بین برود. گاهی اضطراب نشان می‌دهد که انسان با یک انتخاب یا مسئله جدی در زندگی روبه‌رو شده است.

اگر معنای زندگی از قبل آماده نباشد، چه؟

شاید مشهورترین پرسش اگزیستانسیالیستی این باشد:

معنای زندگی چیست؟

اما شاید پرسش دقیق‌تر این باشد:

آیا معنای زندگی چیزی است که باید پیدا کنیم یا چیزی که باید بسازیم؟

در برخی دیدگاه‌های اگزیستانسیالیستی، معنای زندگی مانند پاسخی آماده نیست که جایی پنهان شده باشد و انسان فقط باید آن را کشف کند. انسان می‌تواند از طریق انتخاب‌های خود به زندگی معنا بدهد.

برای یک نفر، این معنا ممکن است در عشق باشد؛ برای دیگری در هنر، پژوهش، پرورش فرزند، کمک به دیگران، یادگیری، دوستی یا ساختن چیزی که پیش از او وجود نداشته است.

معنا الزاماً مفهومی بزرگ و اسرارآمیز نیست. گاهی معنا در همان چیزی شکل می‌گیرد که انسان تصمیم می‌گیرد برای آن وقت، انرژی و زندگی خود را صرف کند.

بنابراین شاید سؤال مهم‌تر این نباشد که:

معنای زندگی چیست؟

بلکه این باشد:

چه چیزی برای من آن‌قدر ارزشمند است که بخواهم برایش زندگی کنم؟

پوچی؛ وقتی جهان پاسخ آماده‌ای ندارد

نام اگزیستانسیالیسم اغلب در کنار واژه «پوچی» شنیده می‌شود؛ به‌ویژه به دلیل آثار آلبر کامو.

کامو از پوچی برای توصیف برخورد میان دو چیز استفاده می‌کرد: میل انسان به یافتن معنا و سکوت جهان در برابر این میل.

انسان دوست دارد بداند چرا اینجاست و برای رنج، مرگ، شکست و زندگی توضیحی نهایی پیدا کند. اما جهان لزوماً چنین پاسخی به او نمی‌دهد. در این نقطه، تجربه پوچی شکل می‌گیرد.

با این حال، پوچی از نگاه کامو به معنای بی‌ارزش بودن زندگی یا ضرورت کنار کشیدن از آن نیست. مسئله برعکس است:

اگر جهان پاسخ قطعی به من نمی‌دهد، چگونه می‌توانم با این بی‌پاسخی زندگی کنم؟

کامو بر زندگی کردن با آگاهی از این وضعیت تأکید داشت؛ نه اینکه انسان منتظر بماند تا حتماً پاسخ نهایی و کیهانی را پیدا کند و سپس زندگی را آغاز کند.

البته کامو در برخی دسته‌بندی‌ها فیلسوفی نزدیک به اگزیستانسیالیسم دانسته می‌شود، اما خود او این عنوان را نمی‌پذیرفت. این نکته نشان می‌دهد که مرزهای این جریان فکری همیشه کاملاً روشن و یکدست نیست.

آیا اگزیستانسیالیسم می‌گوید زندگی بی‌معناست؟

خیر. این یکی از مهم‌ترین سوءبرداشت‌ها درباره اگزیستانسیالیسم است.

اگزیستانسیالیسم یک مکتب کاملاً یکدست نیست. برخی متفکرانی که با این جریان مرتبط هستند، به ایمان مذهبی توجه داشتند و برخی دیگر دیدگاه‌های الحادی یا غیرمذهبی داشتند.

بنابراین نمی‌توان همه آن‌ها را کنار هم گذاشت و گفت: «اگزیستانسیالیست‌ها معتقدند هیچ چیز معنا ندارد.»

آنچه در بسیاری از این دیدگاه‌ها اهمیت دارد، این است که انسان نباید بدون فکر نسخه‌ای آماده درباره زندگی را بپذیرد.

پرسش مهم این است:

آیا این زندگی واقعاً انتخاب من است یا فقط دارم چیزی را تکرار می‌کنم که دیگران برایم انتخاب کرده‌اند؟

اگزیستانسیالیسم در زندگی روزمره چه کاربردی دارد؟

ممکن است مفاهیم اگزیستانسیالیستی بسیار فلسفی به نظر برسند، اما بخش زیادی از آن‌ها مستقیماً به تصمیم‌های روزمره ما مربوط می‌شوند.برای مثال:

    آیا این رشته تحصیلی را واقعاً دوست دارم یا فقط چون خانواده‌ام خواسته‌اند انتخابش کرده‌ام؟
    آیا شغلی که دارم انتخاب خودم بوده یا بدون فکر وارد این مسیر شده‌ام؟
    اگر نظر دیگران را کنار بگذارم، خودم واقعاً چه می‌خواهم؟
    آیا ارزش‌هایی که بر اساس آن‌ها زندگی می‌کنم، انتخاب آگاهانه من هستند؟
    در شرایطی که امکان تغییر کامل ندارم، چه واکنشی می‌توانم نشان دهم؟

در تمام این پرسش‌ها، اگزیستانسیالیسم وارد زندگی روزمره می‌شود. این فلسفه می‌تواند ما را تشویق کند ارزش‌های شخصی خود را بهتر بشناسیم، تصمیم‌هایمان را آگاهانه‌تر بگیریم و مسئولیت بیشتری نسبت به انتخاب‌های خود داشته باشیم.

البته قرار نیست چند جمله فلسفی تمام مشکلات زندگی را حل کند. زندگی همچنان پیچیده است و بسیاری از شرایط واقعاً خارج از کنترل ما هستند. اما اگزیستانسیالیسم می‌تواند به ما کمک کند بهتر تشخیص دهیم کدام بخش از زندگی در اختیار ماست و کدام بخش نیست.

اگزیستانسیالیسم و رابطه انسان با دیگران

آزادی فقط به رابطه انسان با خودش محدود نمی‌شود. سیمون دو بووار بر این نکته تأکید داشت که آزادی انسان در خلأ اتفاق نمی‌افتد. ما در جامعه زندگی می‌کنیم و روابط، ساختارهای اجتماعی و شرایط پیرامونمان بر امکان انتخاب ما تأثیر می‌گذارند.

بنابراین آزادی نمی‌تواند به این معنا باشد که «من آزاد هستم هر کاری که بخواهم با دیگران انجام دهم.»

آزادی من در کنار آزادی دیگران معنا پیدا می‌کند. به همین دلیل، مسئولیت اخلاقی، توجه به دیگری و تلاش برای جلوگیری از سلطه و محدود کردن آزادی دیگران، بخش مهمی از این بحث است.

اگزیستانسیالیسم و روان‌شناسی چه ارتباطی دارند؟

اگزیستانسیالیسم در اصل یک فلسفه است، نه یک روش درمانی. با این حال، ایده‌های آن بر شکل‌گیری برخی رویکردهای روان‌شناختی، به‌ویژه روان‌درمانی اگزیستانسیال، تأثیر گذاشته‌اند.

در این رویکرد، موضوعاتی مانند آزادی، مسئولیت، انتخاب، تنهایی، مرگ، معنا و ارزش‌های شخصی می‌توانند در گفت‌وگو با فرد بررسی شوند.

هدف این نیست که با چند جمله فلسفی مشکلات روانی انسان حل شوند؛ بلکه مسئله، فهم عمیق‌تر تجربه فرد و نحوه مواجهه او با مسائل بنیادی زندگی است.

به همین دلیل، اگزیستانسیالیسم نباید جایگزین درمان تخصصی دانسته شود. ارتباط آن با روان‌شناسی بیشتر از مسیر مفاهیمی مانند معنا، انتخاب، مسئولیت و شیوه مواجهه با زندگی شکل گرفته است.

اگزیستانسیالیسم در نهایت چه می‌گوید؟

شاید نتوان اگزیستانسیالیسم را در یک تعریف کوتاه خلاصه کرد، اما می‌توان آن را با چند سؤال به خاطر سپرد:

    چه کسی هستم؟
    چه انتخاب‌هایی دارم؟
    در برابر انتخاب‌هایم چه مسئولیتی دارم؟
    با محدودیت‌ها و آزادی خود چگونه زندگی می‌کنم؟
    اگر زندگی پاسخ قطعی به من ندهد، چگونه ادامه می‌دهم؟
    چه چیزی برای من ارزشمند است؟
    با زندگی‌ای که در اختیار من قرار گرفته است، چه می‌خواهم بکنم؟

اگزیستانسیالیسم قرار نیست به ما بگوید دقیقاً چه شغلی انتخاب کنیم، با چه کسی ازدواج کنیم یا چه چیزی زندگی را ارزشمند می‌کند.

شاید ارزش این فلسفه دقیقاً در همین باشد که پاسخ را به جای ما نمی‌دهد. اگزیستانسیالیسم ما را متوقف می‌کند تا ببینیم چه مقدار از زندگی‌مان واقعاً انتخاب خودمان است، کدام ارزش‌ها را آگاهانه پذیرفته‌ایم و کدام‌ها را فقط از خانواده، جامعه یا فرهنگ به ارث برده‌ایم.

جمع‌بندی؛ زندگی، انتخاب و مسئولیت

اگزیستانسیالیسم فلسفه‌ای درباره وضعیت انسان در جهانی پیچیده و نامطمئن است؛ جهانی که در آن انسان همیشه همه‌چیز را انتخاب نکرده، اما در بسیاری از موقعیت‌ها همچنان باید تصمیم بگیرد.

این فلسفه آزادی را از مسئولیت جدا نمی‌کند، معنا را لزوماً پاسخی آماده نمی‌داند و اضطراب را همیشه نشانه ضعف تلقی نمی‌کند. از نگاه اگزیستانسیالیستی، انسان می‌تواند در محدوده امکانات و محدودیت‌های واقعی خود، نسبت به زندگی‌اش موضعی آگاهانه‌تر بگیرد.

در جهانی که خانواده، جامعه، فرهنگ، اقتصاد و فضای مجازی دائماً به ما می‌گویند چه بخواهیم و چگونه زندگی کنیم، اگزیستانسیالیسم یک سؤال ساده اما سنگین مطرح می‌کند:

اگر قرار باشد آگاهانه زندگی کنم، چه چیزی را خودم انتخاب می‌کنم؟

۵۷

۵۷

کد مطلب 2270229

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 0 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین