مبلغ – سرویس معارف: اگر بخواهیم سال ۶۱ هجری را با ادبیات تحلیل سیاسی امروز توصیف کنیم، باید از یک منطقه با سه اقلیم قدرت سخن بگوییم؛ سه جغرافیای متفاوت که هر کدام روحیه، حافظه تاریخی و معادلات خاص خود را داشتند. فهم واقعه عاشورا بدون درک این نقشه سیاسی ناقص میماند.
شام؛ دولت متمرکز، خزانه پر و روایت رسمی
شام در سال ۶۱ هجری قلب تپنده حکومت اموی بود. معاویه نزدیک به بیست سال پیش از آن، با انتقال مرکز ثقل قدرت از مدینه و کوفه به دمشق، ساختار جدیدی از حکمرانی را پایهگذاری کرده بود؛ ساختاری که بیش از آنکه به سادگی صدر اسلام شبیه باشد، به مدلهای امپراتوری روم شرقی نزدیک بود.
دمشق در آن زمان شهری سازمانیافته با دستگاه دیوانی منظم، ارتش حرفهای و خزانهای نسبتا پر بود. درآمدهای سرزمینهای فتحشده، مالیاتها و خراج مناطق مختلف، پشتوانه مالی حکومت را تقویت میکرد. معاویه با همین منابع، شبکهای از وفاداری در میان قبایل شام ایجاد کرده بود. فرماندهان نظامی مانند حبیب بن مسلمه و ضحاک بن قیس، تنها چهرههای نظامی نبودند؛ آنها ستونهای سیاسی ساختاری بودند که وفاداریشان به خاندان اموی تثبیت شده بود.
یزید، اگرچه از نظر شخصیت و مقبولیت با پدرش قابل مقایسه نبود، اما همان ماشین اداری و امنیتی را به ارث برد. در شام، بیعت با یزید نه یک موضوع اختلافی، بلکه امری عادی و حتی طبیعی جلوه داده میشد. رسانه رسمی آن روزگار، یعنی خطبههای جمعه و منبرهای حکومتی، نقش کلیدی در این تثبیت داشتند. سالها سبّ علنی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در خطبهها، بخشی از سیاست رسمی تبلیغاتی بود که تصویر خاندان پیامبر را در ذهن بخشی از جامعه شام مخدوش کرده بود.
در چنین فضایی، وقتی خبر حرکت امام حسین علیهالسلام منتشر شد، دستگاه تبلیغاتی اموی او را به عنوان فردی معرفی کرد که بر خلیفه قانونی خروج کرده است. واژه خارجی در ادبیات آن روز، معادل برهمزننده نظم عمومی بود. این جنگ روایتها باعث شد بخش بزرگی از جامعه شام، اساسا مسئله را نه نزاع حق و باطل، بلکه موضوعی امنیتی و سیاسی ببینند.
عراق؛ شهرهای ملتهب و جامعه دوقطبی
در نقطه مقابل شام، عراق قرار داشت؛ بهویژه کوفه که زمانی پایتخت حکومت علی علیهالسلام بود. عراق از نظر جمعیتی متکثر، قبیلهای و متنوع بود. عربهای مهاجر، موالی غیرعرب، قبایل یمنی و مضری، و بازماندگان جنگهای جمل و صفین، همگی در این منطقه حضور داشتند.
کوفه شهری بود که حافظه سیاسی زندهای داشت. مردم آن حکومت عدالتمحور علی علیهالسلام را تجربه کرده بودند و خاطره تلخ جنگ صفین و ماجرای حکمیت را نیز در ذهن داشتند. همین حافظه دوگانه، جامعه را مستعد التهاب میکرد. پس از مرگ معاویه، بسیاری از چهرههای کوفه با ارسال نامههای متعدد از امام حسین علیهالسلام دعوت کردند تا به عراق بیاید و رهبری سیاسی را بر عهده بگیرد. برخی منابع از هزاران نامه سخن گفتهاند که طی هفتههای کوتاهی به مکه رسید.
اما همین جامعه دعوتکننده، در برابر موج سرکوب و ارعاب عبیدالله بن زیاد تاب نیاورد. ابن زیاد با ورود به کوفه، سیاست مشت آهنین را در پیش گرفت. او با بازداشت سران قبایل، تهدید به قطع عطایا و حتی اعدام چهرههایی مانند هانی بن عروه، فضای شهر را امنیتی کرد. نمونه روشن آن، ماجرای مسلم بن عقیل است؛ نماینده امام که در آغاز ورودش با استقبال گسترده مواجه شد، اما تنها چند هفته بعد، در حالی که هزاران بیعتکننده پراکنده شده بودند، تقریبا تنها ماند.
این چرخش سریع، نشاندهنده جامعهای بود که از یک سو انگیزه اعتراض داشت و از سوی دیگر در برابر فشار ساختار قدرت منسجم نبود. عراق در سال ۶۱ هجری، میدان تضادها بود؛ نه مثل شام یکدست و مطیع، و نه مانند حجاز منزوی و کمتحرک. همین آشوب ساختاری، زمینهساز یکی از تلخترین تصمیمهای تاریخی شد.
حجاز؛ سکوت محتاطانه در مهد اسلام
حجاز، شامل مکه و مدینه، زادگاه اسلام و محل زندگی بسیاری از صحابه و تابعین بود. اما در سال ۶۱ هجری، این منطقه دیگر مرکز تصمیمسازی سیاسی نبود. پس از انتقال قدرت به شام، مدینه جایگاه پیشین خود را از دست داده بود. بسیاری از بزرگان، یا درگیر زندگی شخصی و علمی خود بودند یا رویکردی محافظهکارانه در پیش گرفته بودند.
وقتی یزید به والی مدینه دستور داد از امام حسین علیهالسلام بیعت بگیرد، فضای شهر ملتهب شد. امام از بیعت خودداری کرد و شبانه مدینه را به سمت مکه ترک گفت. این خروج، خود نشانهای از وضعیت حجاز بود؛ منطقهای که توان یا اراده شکلدهی به یک مقاومت فراگیر را نداشت.
در مکه نیز اگرچه امام با استقبال زائران و برخی گروهها مواجه شد، اما فضای سیاسی آنجا پیچیده بود. موسم حج نزدیک میشد و احتمال ترور امام در حرم وجود داشت. تصمیم امام برای تبدیل حج به عمره و خروج از مکه، نشان میدهد حتی امنترین نقطه جهان اسلام نیز از فشار سیاسی و تهدید امنیتی خالی نبود.
بسیاری از چهرههای مطرح آن دوره، موضعی دوپهلو داشتند. نه آشکارا در کنار یزید ایستادند و نه عملا به حمایت مؤثر از امام پرداختند. این سکوت محتاطانه، حجاز را به منطقهای منزوی تبدیل کرد؛ جایی که وزن معنوی داشت، اما وزن سیاسیاش کاهش یافته بود.
سه اقلیم، یک سرنوشت
اگر نقشه جهان اسلام در آستانه محرم ۶۱ را روی میز تحلیل بگذاریم، با سه اقلیم متفاوت روبهرو میشویم: شامِ منسجم و برخوردار از ماشین تبلیغاتی، عراقِ ملتهب و دوقطبی، و حجازِ محتاط و کمتحرک. در چنین شرایطی، حرکت امام حسین علیهالسلام نه در خلأ، بلکه در دل یک ساختار پیچیده سیاسی شکل گرفت.
شام با ثبات ظاهری خود، قدرت سرکوب و تولید روایت را در اختیار داشت. عراق با همه ظرفیتهای اعتراضیاش، انسجام لازم برای ایستادگی را نداشت. حجاز نیز با وجود جایگاه معنوی، از ایفای نقش تعیینکننده بازماند. نتیجه این آرایش سیاسی، صحنهای بود که در کربلا به اوج رسید.
درک این جغرافیای سهگانه، کمک میکند عاشورا را نه صرفا یک واقعه احساسی، بلکه رخدادی در متن یک بحران عمیق سیاسی ببینیم؛ بحرانی که در آن ساختار قدرت، رسانه رسمی، اقتصاد سیاسی و رفتار نخبگان هر کدام سهمی داشتند. سال ۶۱ هجری، سال تقابل دو نگاه به حکومت بود؛ یکی مبتنی بر تثبیت سلطنت و دیگری بر احیای سیره نبوی. این تقابل، در نقشهای شکل گرفت که شام، عراق و حجاز هر کدام رنگ و نقش خاص خود را در آن داشتند.






نظر شما