مبلغ – سرویس جامعه: اگر در ساعات ابتدایی صبح به جریان پرشتاب خودروها و عابران در خیابانهای کلانشهرها خیره شویم، پیش از آنکه پویایی کاری جلب توجه کند، چهرههای منقبض و نگاههای خیره به صفحات تلفن همراه رخنمایی میکند؛ صفحاتی که نمودارهای لحظهای نوسانات طلا، ارز، خودرو و مسکن را نمایش میدهند. در جامعه مصرفزده کنونی، انگار یک موتور محرک پنهان همگان را به دویدن مداوم وامیدارد؛ ترسی همهگیر به نام ترس از جا ماندن و فردایی که گویی قرار است همه درهای روزی در آن بسته شود. این وضعیت دقیقا نقطه مقابل تصویری است که امیرالمومنین علی علیهالسلام از قلب یک انسان مومن ارائه میدهد؛ آنجا که بر فراز منبر ایستاد و حقیقت گوارای باور را اینگونه آشکار ساخت که هیچکس مزه ایمان را نمیچشد مگر آنکه به یقین بداند آنچه سهم او است هرگز از او عبور نخواهد کرد و آنچه برای او مقدر نگشته، هر چقدر هم بدود به او نخواهد رسید.
جامعهشناسان و روانشناسان مدرن از این پدیده تحت عنوان فومو یا ترس شدید از دست دادن فرصت یاد میکنند. وقتی این اختلال رفتاری با دغدغههای معیشتی و تبلیغات پرزرقوبرق شبکههای اجتماعی گره میخورد، انسانها دیگر به دنبال تامین مایحتاج یا رسیدن به یک سطح زندگی آبرومند و بسنده نیستند. امروزه در فیلمهای پرفروش سینمای جهان مانند گرگ والاستریت، تابلویی عریان از حرص بیمهار ترسیم میشود که در آن موفقیت فقط در بلعیدن سهم دیگران و افزودن ارقام به حسابهای بانکی خلاصه شده است. متاسفانه این فرهنگ سمی نه تنها در کانونهای سرمایهداری، بلکه در لایههای مختلف سبک زندگی شهری ما نیز رسوخ کرده است. صفحات پرشمار در فضای مجازی مدام به مخاطبان القا میکنند که اگر تا قبل از سیسالگی خانه یا خودروی لوکس اختصاصی نداشته باشند، شکستخورده قطعی تاریخ هستند.
این فشار سنگین روانی، فاصله عمیقی میان جامعه و مفهوم قرآنی و روایی رزق ایجاد کرده است. در مکتب اهلبیت علیهمالسلام، رزق مقدر به معنای نشستن، انفعال و دست روی دست گذاشتن نیست. کار و تلاش، از نظر شریعت، عبادتی همسنگ جهاد فی سبیلالله شمرده شده است. پیامبر اکرم دست کارگر زحمتکش را میبوسید و خود ائمه هدی در گرمای سوزان مدینه بیل میزدند و نخلستان آباد میکردند. تفاوت بنیادین میان کار شرافتمندانه و حرص ویرانگر، در آرامش نیت و توکل به خدای روزیرسان نهفته است. در تفکر دینی، انسان تلاش میکند چون کار کردن وظیفه و کمال اوست، اما قلبش به اسباب مادی و نمودارهای خیالی گره نمیخورد. در نقطه مقابل، جامعهای که از باور به رزق مقدر تهی میشود، دچار خستگی وجودی و اضطراب مداوم معیشتی میگردد؛ جامعهای که هرگز سیر نمیشود و همواره سایه فقر را بالای سر خود احساس میکند.
وقتی آرامش ناشی از ایمان به رزق مقدر در جامعه رخت برمیبندد، پیامدهای اجتماعی تلخ یکی پس از دیگری پدیدار میشوند. نخستین پیامد، دگرگونی ارزشهای اخلاقی در روابط کاری است. در چنین فضایی، رقابت جای رفاقت و برادری را میگیرد. افراد برای تضمین امنیت مالی خود، حاضر میشوند سهم همکار، شریک یا خویشاوند خود را پایمال کنند. پدیدههایی مانند انبار کردن کالاهای اساسی و ایجاد کمبود مصنوعی، گرانفروشی، سوءاستفاده از نیاز مردم و سوداگریهای بیحاصل، همگی ریشه در ترسی موهوم از تهیدستی دارند؛ ترسی که شیطان در گوش انسانها زمزمه میکند؛ الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ.
پیامد مخرب دیگر این بحران در ساحت خانواده و تربیت نسل جدید آشکار میشود. پدری که تمام روز و شب خود را در چند نوبت کاری برای کسب درآمدهای فراتر از نیاز سپری میکند تا مبادا از چشموهمچشمیهای فامیلی عقب بماند، مهمترین سرمایه فرزندش یعنی حضور، محبت، همراهی و گفتوگو را قربانی میکند. آمارهای رو به افزایش تعارضات خانوادگی، جدایی عاطفی و احساس تنهایی عمیق در میان نسل جوان، پیوند مستقیمی با تبدیل شدن خانه به خوابگاهی برای تجدید قوا جهت ورود به میدان رقابت اقتصادی دارد. دیگر در سفرهها برکت که مفهومی فراتر از حسابوکتابهای مادی است، احساس نمیشود. برکت یعنی حال خوش، سلامت، آرامش و کارآمدی اندکِ روزی در مسیر درست؛ نعمتی که در هیاهوی جمعآوری بیامان مال گم شده است.
بررسی ادبیات کهن فارسی نشان میدهد که بزرگان فرهنگ ما نیز این حکمت علوی را به زیبایی در تاروپود شعر و حکمت ایرانی تنیدهاند. سعدی در کتاب گلستان تمثیلی درخشان دارد از بازرگانی در جزیره کیش که تمام شب از ولع سرمایهگذاریهای فرامرزی سخن میگفت؛ از بردن گوگرد پارس به چین و کاسه چینی به روم و دیبای رومی به هند و سرانجام خریدن کالای هندی برای بردن به حلب. آن بازرگان حرصزده میگفت پس از این سفر طولانی دیگر کار را کنار میگذارم و در دکانی معتکف میشوم؛ غافل از اینکه پایان این هوسبازیهای بیپایان جز حسرت نیست، چنانکه سعدی یادآور میشود: چشم تنگ دنیادوست را یا قناعت پر کند یا خاک گور.
از سوی دیگر، رواج چشمگیر پدیدههایی مانند اعتیاد به رمزارزها، شرطبندیهای اینترنتی و پناه بردن به روشهای یکشبه پولدار شدن، بازتاب مستقیم این اضطراب در میان جوانان است. وقتی آموزشهای مذهبی به درستی تبیین نمیشوند و مفهوم توکل به عنوان یک سپر محافظتکننده روانی در مواجهه با تورم و چالشهای زیستی فراموش میگردد، جوانان به دنبال میانبرهایی پرریسک و گاه خانمانبرانداز میروند. این در حالی است که کلام امیرالمومنین علیهالسلام چون دارویی آرامبخش بر قلبهای پرآشوب اثر میگذارد. اگر جوانی باور کند که هیچ نیرویی در عالم نمیتواند آنچه سهم قطعی و مقدر اوست را برباید، با طمانینه به کسب مهارت، دانش و کار سالم روی میآورد و عزت نفس خود را برای رسیدن به سودهای کاذب به حراج نمیگذارد.
رسانههای دینی و مبلغان مذهبی امروز رسالتی سنگین در تبیین درست این هندسه فکری دارند. نباید اجازه داد تفکر مادیگرایانه، انفاق، مواسات، قناعت و خوشبینی به فضل الهی را به عنوان مفاهیمی سنتی و ناممکن در دنیای مدرن جلوه دهد. بازخوانی کلام ائمه اطهار پیرامون رزق، انسان را از اسارت بت سرمایه آزاد میکند و به او یادآور میشود که آرامش گمشده جامعه معاصر در حجم اموال ذخیرهشده در حسابها نیست، بلکه در چشیدن طعم گوارای ایمانی است که اضطراب فردا را با یاد پروردگار روزیرسان فرو مینشاند.





نظر شما