به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ در تهران قدیم مراسم اعدام، صحنه یکی از هولناکترین نمایشهای عمومی بود؛ مراسم دار زدن. جعفر شهری در کتاب ارزشمند خود با دقتی کمنظیر و نثری زنده، جزئیات این آیین وحشتناک را ثبت کرده است؛ از ساخت و استقرار دار گرفته تا آخرین لحظات محکوم، رفتار تماشاچیان و حتی سیگاری که رئیس نظمیه به دست محکوم میداد. آنچه در ادامه میخوانید، شرح مراسمات دار زدن از کتاب جعفر شهری (صص ۴۰۱-۳۹۹) است:
«
به هر جهت، دار، تیر بلندی به طول پنج، شش متر بود که سر آن را تخته کوبیده و زیربندی به آن میخ کرده قرقرهای از آن آویزان و آن را در زمین استوار میکردند که چون کمکم عمل دار زدن به کثرت انجامید و کندن هر نوبت زمین و مستقر داشتن آن دشوار بود، لولهیی به اندازه ضخامت تیر در زمین کار گذاشته دار را در آن جا میدادند و دار زدن هم مأموری از آژانهای نظمیه به نام (اسماعیل میرغضب) داشت که برای هر اعدام پنجاه تومان انعام میگرفت!
ترتیب دار زدن آن بود که شب آخر متهم را به اتاق مخصوص برده برایش چلوکباب خبر میکردند و از او میخواستند که نماز بخواند و وصیت بکند و صبح تاریک روشن در حالی که از جلوتر تماشاچیان میدان را اشباع کرده بودند او را با دستها و پاهای بسته که به دشواری و تاتیتاتی حرکت مینمود به پای دار میآوردند، قاضی عسکر تلقین به دهانش میگذاشت و وادار به ادای شهادتینش میکرد و آخرین وصایایش را میشنید و در این وقت رئیس نظمیه، که این کار فقط از یک رئیس نظمیه یعنی ادیبالسلطنه سمیعی به ظهور رسید جلو آمده با او سلام و تعارف میکرد و سیگاری آتش زده به دستش میداد و پس از اتمام سیگار، صورت محکومیت و حکم محکمه توسط منشی دادگاه قرائت شده مأمورین محکوم را به پای دار هدایت کرده بالای چهارپایهاش که در پای دار گذارده شده بود میکشاندند و طناب آن را که ابتدا از جنس پنبه بود و بعداً در اثر چندین بار پاره شدن، ابریشمی شده بود، به گردنش افکنده بالایش میکشیدند و در این وقت بود که اگر محکوم مظلوم و از نظر مردم، بیگناه شناخته شده بود برایش متأثر شده اشک میریختند و اگر قاتل سفاکی مثل محمود [۱] بود شادی میکردند و تا هنگامی که در بالای دار رقصیده جان میداد به پایش دست میزدند.[۱]
غالباً در پای دار از محکومین حرکات و اعمالی سر میزد که جهت تماشاچیان دیدنی و جالب مینمود، ازجمله آنکه یکی به نماز میایستاد و از خدا طلب مغفرت و آمرزش مینمود و یکی با اظهار ندامت و پشیمانی مردم را نصیحت و امر به معروف و نهی از منکر میکرد و آن یک تقصیر عملش را به گردن عشق و زن و قمار و عرق و رفیق بد و بیمهری پدر و مادر و مثل آن میانداخت، و یکی گریه و استغاثه میکرد چنانکه گویی هنوز راه نجاتی سراغ میکند و به این و آن التجا مینمود و یکی با قوت قلب و تظاهر به آن و صدای رسا به آوازخوانی و بشکن و رقص پرداخته انبساط میکرد و یکی دوست و رفیق و فامیل و آشنایی را تهدید میکرد و به دشنام و ناسزا میکشید و برایش خط و نشان میکشید! و بیش از همه محکومینی بودند که قانون و محاکمه و قاضی و قضاوت و عدلیه و نظمیه را مقصر دانسته، شعار مظلومیت و ظلمدیدگی میدادند و دستگاه را به دشنامهای بد میبستند.
همچنین حالات مختلف این محکومین بود که بعضی با روحیهای بس قوی، چنانکه به عروسی و حجله زفاف میروند، محکم و متین و آراسته با رنگ و چهره طبیعی قدم برمیداشتند تا آنجا که طناب دار را خود به گردن میانداختند و بعضی با رنگ پریده و حالی بس خراب با کمک مأمورین به پای چهارپایه میرفتند و برخی که به مجرد بیرون آمدن از دالان نظمیه و مشاهده جمعیت چنان خود را باخته از پا درمیآمدند که همانجا، قبض روح میشدند که از آن جمله بود محمود قاتل که با همه قساوت چندان که چشمش به جمعیت افتاد چنان ناتوان گردید که با زانو به زمین برآمد و گربه وحشیای که در بر بیچاره موشهای بیدفاع، شیر ژیانی بود که نهایت سبعیت از او به ظهور رسیده بود روباه بیچارهای شده بود که حمل جسم خود نمیتوانست و همین زبونی او هم بود که (آژدان میرغضب) را بر آن داشت تا طناب را طوری به گردنش افکند که جان کندنش تا بیش از ربع ساعت به طول انجامد. جان کندنی که رنگ رخسارهاش را هم به گونه زغال کرده، عقده دل عوام را با عقیدهای که رویش در دنیا و آخرت سیاه شده عقوبت الهی در انتظارش میباشد، فرو بنشاند.»
پینوشت
[۱] محمود قاتل: «محمود یک روستایی بیستوچند ساله بود که برای کار از روستا به تهران آمده بود و روزی از روزها در حین عبور از سر کوچهای چشمش به گوشوارههای زنی میافتد که در آستانه درب یک خانه به همراه ۳ فرزندش نشسته بود. محمود دچار وسوسه به دست آوردن جواهرات می شود. اندکی بعد با نزدیک شدن به زن بخت برگشته او را به یکباره به داخل دالان خانه می کشد و با قصاوت تمام سرش را از بدنش جدا می کند و سپس سه فرزند او را که دو دختر سه ساله و پنج ساله و یک پسر هفت ساله بودند و به دنبال مادر خود شیون میکردند به قتل رساند و طلاها را برداشت و فرار کرد.
۲۵۹





نظر شما