مبلغ – سرویس معارف: مکه در آن روزها یکی از مهمترین مراکز اجتماعی و تجاری شبهجزیره عربستان بود. در میان خاندانهای بانفوذ این شهر، نام عبدالمطلب بن هاشم جایگاه ویژهای داشت. او بزرگ خاندان بنیهاشم و از چهرههای شناختهشده قریش بود؛ مردی که نامش با حفر دوباره چاه زمزم و ماجرای مقابله با لشکر ابرهه پیوند خورده است.
اما اهمیت رحلت عبدالمطلب برای تاریخ اسلام، تنها به جایگاه اجتماعی او محدود نمیشود. او پدربزرگ کودکی بود که پیش از رسیدن به هشتسالگی، پدر و مادر خود را از دست داده بود و اکنون باید با فقدان سومین تکیهگاه خانوادگی خود روبهرو میشد.
محمد هنوز متولد نشده بود که پدرش عبدالله درگذشت. حدود شش سال بعد، مادرش آمنه نیز هنگام بازگشت از سفر مدینه، در منطقه ابواء از دنیا رفت. پس از این اتفاق، عبدالمطلب سرپرستی نوهاش را بر عهده گرفت و تلاش کرد جای خالی پدر و مادر را برای او پر کند.
پدربزرگی که به نوهاش توجهی ویژه داشت
گزارشهای تاریخی از علاقه خاص عبدالمطلب به محمد خردسال حکایت دارند. نقل شده است که برای عبدالمطلب در کنار کعبه جایگاهی ویژه قرار میدادند و فرزندانش به احترام او در آنجا نمینشستند؛ اما محمد خردسال به آن محل نزدیک میشد و بر جایگاه پدربزرگش مینشست.
در این گزارشها آمده است که وقتی اطرافیان میخواستند او را از آنجا دور کنند، عبدالمطلب مانع میشد و از آنان میخواست کودک را به حال خود بگذارند. این رفتار در کنار سایر گزارشهای مربوط به زندگی پیامبر در آن دوران، نشاندهنده توجه ویژه عبدالمطلب به نوهاش است.
البته باید توجه داشت که جزئیات این روایتها در منابع مختلف با تفاوتهایی نقل شدهاند و برای بررسی تاریخی آنها باید میان اصل گزارش و جزئیات روایی تفاوت قائل شد.
بنا بر گزارش مشهور منابع سیره، پیامبر هنگام وفات عبدالمطلب هشت سال داشت. با درگذشت پدربزرگ، بار دیگر زندگی محمد خردسال با یک فقدان بزرگ روبهرو شد.
ابن سعد در کتاب الطبقات الکبری، گزارشی از امایمن درباره وفات عبدالمطلب نقل میکند. بر اساس این گزارش، او پیامبر را در آن روز در حالی دیده بود که پشت جنازه پدربزرگش گریه میکرد.
درباره سن عبدالمطلب هنگام وفات، گزارشهای متفاوتی وجود دارد و اعداد مختلفی در منابع تاریخی ذکر شده است. ازاینرو تعیین یک سن قطعی برای او چندان دقیق نیست. درباره روز و ماه دقیق وفات او نیز گزارش واحد و مورد اتفاقی در دست نیست.
پس از وفات عبدالمطلب، مسئله مهم این بود که سرپرستی محمد به چه کسی سپرده شود. این مسئولیت به ابوطالب، عموی پیامبر، رسید؛ شخصیتی که در ادامه زندگی پیامبر نقشی بسیار مهم در حمایت از او ایفا کرد.
انتخاب ابوطالب برای سرپرستی پیامبر، انتخابی خانوادگی و حسابشده بود. ابوطالب و عبدالله، پدر پیامبر، برادران تنی بودند و از یک پدر و مادر به دنیا آمده بودند. همین نسبت نزدیک خانوادگی، در کنار جایگاه ابوطالب در بنیهاشم، او را به گزینهای مناسب برای ادامه سرپرستی محمد تبدیل میکرد.
ابن اسحاق در گزارشی که ابن هشام در کتاب السیرة النبویة نقل کرده، مینویسد که پس از عبدالمطلب، پیامبر نزد عمویش ابوطالب زندگی کرد و ابوطالب مسئولیت امور او را بر عهده گرفت.
رفتار ابوطالب نیز نشان داد که این مسئولیت برای او صرفا یک وظیفه خانوادگی نبود. در گزارشهای سیره آمده است که او پیامبر را در کنار فرزندان خود نگهداری میکرد و توجه ویژهای به او داشت. این حمایت در سالهای بعد نیز ادامه یافت؛ زمانی که دعوت پیامبر با مخالفت سران قریش روبهرو شد، ابوطالب از جایگاه خود در میان بنیهاشم برای حفاظت از برادرزادهاش استفاده کرد.
به این ترتیب، با رحلت عبدالمطلب، اگرچه پیامبر یکی از نزدیکترین افراد زندگی خود را از دست داد، اما سرپرستی او به شخصی سپرده شد که سالهای مهمی از زندگی و آغاز رسالتش را در کنار او گذراند.
بازتاب دوران یتیمی پیامبر در قرآن
زندگی پیامبر در سالهای کودکی، در قرآن کریم نیز مورد اشاره قرار گرفته است. در سوره ضحی، خداوند هنگام یادآوری نعمتهای خود به پیامبر، به یتیمی او و فراهم شدن پناه و حمایت اشاره میکند:
أَلَمْ یَجِدْکَ یَتِیمًا فَآوَیٰ
آیا تو را یتیم نیافت و پناه داد؟
سوره ضحی، آیه ۶.
این آیه در کنار گزارشهای تاریخی درباره زندگی پیامبر، تصویری از دوران کودکی او ارائه میکند؛ دورانی که با فقدان پدر، مادر و پدربزرگ همراه بود، اما در هر مرحله حمایت و سرپرستی نزدیکان نیز در زندگی او حضور داشت.





نظر شما