۲ نفر
۱۷ دی ۱۳۹۷ - ۰۹:۱۱
بازی روس‌ها در میدان شرق

کیهان برزگر: اخیرا در کنگره دویست امین سالگرد تأسیس مؤسسه شرق شناسی آکادمی علوم روسیه در مسکو دعوت شدم.

مشاهدات و ارزیابی ام از اهداف و موضوعات ارائه شده در این کنگره و همچنین مشارکت در سایر کنفرانس های برگزار شده در روسیه از جمله نشست های سالیانه و منطقه ای "کلوپ والدای" در طول چند سال گذشته نشان می دهد، روس ها خیز بزرگی برای پشتیبانی تئوریک و روشنفکری از مواضع جدید روسیه در معادلات سیاسی منطقه ای و جهانی برداشته و به نوعی به "ایفای نقش فعال در میدان های سیاست و اقتصاد شرق" اولویت داده اند. این تحول خود درس هایی برای حوزه روشنفکری و سیاستگذاری کشورمان دارد.

هدف اصلی برگزاری این کنگره این بود که نشان دهد مکتب شرق شناسی روسیه یک استثناست و اینکه ظرفیت های لازم را به عنوان یک موتور محرکه در تداوم توسعه جهانی و تقویت حوزه پژوهشی ـ تخصصی شرق داراست. بیانیه اولیه این کنگره می گوید: سه عنصر مکتب روسی شرق شناسی را متمایز می کند؛ نخست، روسیه خود هم از لحاظ جغرافیایی و هم از لحاظ فرهنگی در درون شرق قرار دارد و اینکه به رغم گسترش خواهی استعماری، شرق شناسی روسی همواره بر مبنای فهم از خود و موضوع گرایی و در قالب تجربه تاریخی این کشور در اعصار مختلف مقیاس شده است. دوم، علی رغم ظهور مکاتب متعدد «میان رشته ای» در شرق شناسی معاصر و ظهور تئوری های مختلف در روابط بین الملل، شرق شناسی روسی همچنان از لحاظ متدولوژیک یکپارچه مانده و در واقع سنتزی از پارادایم های پژوهشی روسیه پادشاهی و روسیه شوروی و پیدایش یک رویکرد جامع با بهره گیری همزمان از حوزه های نظری و عملی است. سوم و نهایتا مطالعات شرق شناسی روسیه همچنان قیاسی مانده و پویایی خود را هم در حوزه ملاحظات تجربی و واقعیات ملموس و هم در مدل های تئوریک حفظ کرده و از این لحاظ، تحت تأثیر چالش های ناشی از ظهور رشته های علوم سیاسی و اقتصاد قرار نگرفته که بر مبنای اصول سنگین تئوریک و علمی قرار دارند.

برگزاری این کنگره بزرگ پنج روزه با مشارکت اندیشکده ها و دانشگاه های مهم روسی متشکل از شرق شناسان جهان که به تبع حمایت دولت روسیه را هم داشته، نشان از عزم جدی مسکو و پژوهشگران روسی در تقویت نگاه به شرق با بهره برداری از موقعیت ژئوپلتیک اوراسیایی و تجربه اتصال تاریخی با ملیت ها و اقوام گوناگون است که با هدف تقویت و شناساندن مواضع منطقه ای و جهانی روسیه، به ویژه پس از موفقیت های اخیر در مدیریت بحران های خاورمیانه و تحریم های اقتصادی غرب صورت می گیرد. پنج نشست عمومی در دو روز و چهارده نشست تخصصی در طی سه روز بعدی نشان از مأموریت مهم مؤسسه شرق شناسی آکادمی علوم روسیه در شناساندن سابقه تاریخی و اهمیت شرق شناسی در نگاه روسی برای تقویت نگاه تئوریک مدل جدید روسی در عرصه جهانی است.

نگاهی به عناوین نشست های عمومی و بعضی از نشست های تخصصی خود نشانگر این امر است. عناوین نشست های کنگره عبارت بودند از: "روسیه و شرق: سرنوشت مشترک"، "شرق شناسی در عصر حاضر، مسیری به سوی آینده"، شرق در سیاست جهانی: یک ثقل جهانی"، "اقتصاد شرق: یک رویکرد توسعه ای متفاوت"، و "شرق و غرب: به سوی اتحاد تمدن بشری." مهمتر شاید برگزاری نشست های تخصصی در قالب مباحث جمعیتی، فرهنگی، تاریخی ـ اجتماعی، اقتصادی و سیاسی ـ استرات‍ژیک بودند که به نوعی سعی در شناساندن تجربه و نفوذ شرق شناسی روسی در مباحث تئوریک و عملی داشتند. عناوین چهارده نشست تخصصی این کنگره عبارت بودند از: "اسلام در دنیای مدرن: دکترین و جامعه"، "تمدن مغولستان در تمرکز مطالعات شرق شناسی روسیه"، "زبان ها و فولکلور قومیت های اعراب جنوبی"، "تبت شناسی و بودا شناسی"، "وضعیت جاری منازعه در دریای جنوبی چین"، "ژئوپلتیک، مسائل هسته ای و خاورمیانه"، "صلح و دولت سازی، آینده خاورمیانه"، "سیزدهمین کنفرانس عرب شناسان"، "۲۰۰ سال مطالعات کلاسیک شرق شناسی در روسیه: منبع شناسی، آرشیو و باستان شناسی"، "دستاوردها و چالش های توسعه در اسرائیل"، "توسعه اقتصاد ابتکاری در خاورمیانه"، "روسیه و هند در چارچوب منطقه ای و جهانی"، "آلبانیایی های قفقاز در فضای تاریخی ـ فرهنگی اورآسیا" و "گذشته و آینده چین شناسی در روسیه."

شاید ادعای روس ها در پیشرو بودن مطالعات شرق شناسی بیهوده هم نباشد، به ویژه که در نظر بگیریم یکی از مهمترین اندیشکده های تخصصی غربی یعنی "چتم هاوس" انگلیس تنها صدمین سالگرد تأسیس خود را به زودی جشن می گیرد. به واقع، مسکو مرکز برگزاری کنفرانس های بزرگ و نشست های تخصصی در امورات منطقه ای و بین المللی شده، امری که تا چند سال گذشته سابقه نداشت. چند اندیشکده و مراکز مهم مطالعاتی در دانشگاه های روسیه در توسعه زمینه ای روشنفکری مدل جدید روسی نقش دارند با تمرکز بر اهمیت ژئوپلتیک اورآسیایی و ضرورت ادغام منطقه ای روسیه مشارکت دارند. نشست های "کلوپ والدای" که سالیانه و با تمرکز بر موضوعات استراتژیک جهانی همچون آینده جهانی شدن و رشد پوپولیسم، اقتصاد شرق و منطقه گرایی، مسائل اتمی و خلع سلاح جهانی و غیره و به شکل تخصصی تر با تمرکز بر مسائل منطقه ای همچون پیشبرد راه حل های سیاسی و مدیریت بحران ها در شرایط پسا منازعه در سوریه و یمن و لیبی برگزار می شوند، به نوعی موتور محرک معرفی این نگاه جدید روسی است. حضور ولادیمیر پوتین در نشست های سالانه این کنفرانس در شهر سوچی و مشارکت و تبادل نظر آزاد و بعضا چند ساعته با حضار، خود نشان از حمایت و اعتقاد مسکو از ارائه این نوع بحث های روشنفکری است. در واقع، روس ها به این نتیجه می رسند که برای حفظ جایگاه منطقه ای و جهانی خود نیاز به ارائه قدرت نرم و فکری هم دارند.

مدل جدید روسی بیشتر خواهان ادغام و تقویت روابط با شرق برای تعادل همزمان روابط خود با غرب است. برخلاف دوران شوروی که شرق گرایی روسیه بر محور ایدئولوژیک استوار بود، اکنون گرایش به شرق و ادغام منطقه ای بر مبنای منفعت-محوری و تقویت پایه های قدرت استراتژیک این کشور و بر مبنای تنوع سازی روابط اقتصادی استوار است. تنوع اقتصادی هم از نگاه روس ها عمدتا تأکید بر تولید مواد خام ملی و توسعه آنهاست. هدف خصوصی سازی هم بیشتر کسب و جذب سرمایه است، نه الزاما پیروی از مدل لیبرال ـ دمکراسی غربی و وابستگی متقابل اقتصادی با محوریت اقتصاد بازار آزاد. بر این مبنا، روس ها به پویایی ها و ارزش های ادغام در اقتصادهای منطقه ای و محلی با تکیه بر اتصال های تاریخی-اجتماعی روسیه با ملت های پیرامونی توجه بیشتری می کنند. در نگاه روسیه، جهانی شدن تنها یک مدل و یکپارچگی و ادغام ابزار دستیابی به آن است. به عبارت دیگر، راه دستیابی به اقتصاد استراتژیک از نگاه روسی تقویت سیستم های ملی سیاسی و اقتصادی و رشد تولید، سپس ادغام در اقتصاد منطقه ای و نهایتا تنوع سازی در قالب اقتصاد بین المللی است. این یعنی روس ها نوعی نگاه نرم به بحث جهانی شدن دارند.

اما ترجمان این بحث روشنفکری و تئوریک از طریق شرق شناسی در حوزه سیاستگذاری روسیه، بیش از هر چیز تمایل مسکو بر محور عدم ائتلاف یا حتی اتحاد استراتژیک با کشورهاست. اکنون روسیه خواهان پیروی از نوعی سیاست "بی طرفی مثبت سیال" است که بر پایه آن به ایفای نقش آزادانه در تمامی میدان های سیاست منطقه ای و جهانی به نفع منافع و امنیت خود بپردازد. هر چند روسیه نفوذ زیادی در منطقه و جهان پیدا کرده، همزمان قدرت کافی برای اقناع سایر بازیگران برای پیروی از سیاست های خاص خود را ندارد. مثلا روسیه در بحران احتمالی بین ایران و اسرائیل در جنوب سوریه در ماه های اخیر، منافع خود را در این دید که دو طرف وارد منازعه گرم نظامی نشوند، وگرنه همان گونه که مقامات روسی از جمله پوتین و لاوروف اعلام کرده اند، روسیه مأموریت یا توان اعمال فشار بر ایران برای خروج از سوریه را ندارد. یا روسیه مراقب است نزدیکی روابطش با ایران نگرانی در جهان عرب ایجاد نکند و بر این مبنا در پی ترسیم خود به عنوان یک بازیگر خارجی بسیار قوی در منطقه نیست که کشورهای عربی از آن احساس ترس کنند و به سمت آمریکا بروند. بر همین مبنا، روسیه خواهان ورود به شکاف های درون-عربی مثلا سعودی و قطر یا بین ایران و سعودی یا سایر اعراب نیست. چون به طور طبیعی فرضیه جدید سیاست خارجی روسیه، یعنی بازیگری در تمام میدان ها، را به چالش می کشد و از قدرت میانجیگری روسیه می کاهد. بر همین مبنا، پوتین تنها رهبری بود که در نشست گروه ۲۰ در آرژانتین به محمد بن سلمان پس از جریان قتل خاشقجی روی خوش نشان داد.

هرچند ماشین تبلیغاتی آمریکا ضد روسی و بر پارادایم حفظ تحریم ها و فشارهای سیاسی برای تضعیف روسیه قرار دارد، این الزاما نگاه روسی را ضد غربی نمی کند و روسیه هم خواهان پر کردن کامل خلاهای سیاسی ـ امنیتی آمریکا در منطقه همانند دوران جنگ سرد نیست، بلکه بیشتر در پی تأمین منافع خود در یک قالب چندجانبه گراست. روسیه خواهان تیرگی روابط با اروپا هم نیست که از زمان بحران اوکراین ابعاد جدیدی یافته است. تا همین یک قرن پیش روسیه بیشتر یک کشور اروپایی در نظر گرفته می شد و در تمامی معادلات جنگ و صلح اروپایی حضوری فعال داشت. البته تضعیف ائتلاف آمریکا و اروپا که جهت ضد روسی گرفته باشد در مواردی مورد توجه مسکو هست.

اکنون شرق شناسی روسی با هدف ارائه یک مدل جدید بهره برداری از اتصالات تاریخی-اجتماعی روسیه در منطقه و جهان برای تنوع سازی اقتصاد استراتژیک و بهره بردای از موقعیت ژئوپلتیک ارواسیایی برای ایفای یک نقش فعال در تمامی میدان ها است. بر همین مبنا، روسیه خواهان تقویت روابط با چین، هند، ایران و ترکیه و سایر کشورهای شرقی است. در یک کلام، مدل جدید روسی خواهان گفت وگو با همه بدون متعهد شدن، تقویت روابط دوجانبه اقتصادی، حفظ بازار فروش تسلیحات و انرژی هسته ای، تمام کننده روند صلح های سیاسی، تقویت حاکمیت دولت ها و غیره در جهت تأمین منافع و تقویت پایه های قدرت ملی خود است.

اما عنوان سخنرانی اینجانب در کنگره مسکو بر محور "تجربه ایرانی از شرق شناسی در سیاست جهانی" با این نکته اصلی بود که در روند تکامل "دولت ایرانی" هم در حوزه تئوریک و هم در حوزه عملی، شرق شناسی یا شرق گرایی به شکل منطقه گرایی و با تمرکز بر رویکرد توسعه ای نمود پیدا کرده است. از این لحاظ، ثقل جغرافیایی و ادغام اقتصادی با منطقه با بهره گیری از مشترکات تاریخی ـ اجتماعی نقطه اصلی تولید قدرت ملی شده است. از این لحاظ، سه لحظه تاریخی ایران، یعنی ایران باستان، دوران صفویه و انقلاب اسلامی که به نوعی بیانگر تمایل به "دولت امپراتوری" هستند، تنها به صورت ریتم های تاریخی در نگاه شرق شناسی ایران حاضر بودند و حوزه روشنفکری و سیاستگذاری ایران در نهایت گرایش به "منطقه گرایی" داشته که در روند تکامل خود تمایل به حفظ منافع ژئوپلتیک کشور با بهره گیری از تجربیات ویژه تاریخی خود صورت گرفته است.

به عبارت دیگر، ایران به دلیل محدودیت های استراتژیک موجود یا عدم برخورداری از اقتصاد بزرگ و قوی نخواسته یا نتوانسته در گذشته خود بماند، که این خود بحث به اصطلاح "گسترش خواهی" ایران در منطقه را مردود می کند. در نشست تخصصی کنگره شرق شناسی با عنوان "صلح و دولت سازی، آینده خاورمیانه" هم نکته اصلی ام این بود که چگونه تحولات بهار عربی مفهوم ثبات و جنگ را در نزد ملت های منطقه تغییر داده و جریان جاری بر محور "دولت گرایی جدید" با اولویت حفظ امنیت ملی شکل گرفته و اینکه ملت ها خواهان مسئولیت بیشتری از حکومت های خود هستند. این تحول خود گرایش به تقویت سیستم های ملی اقتصادی، سیاسی و امنیتی و گرایش به خوداتکایی دولت ها را در آینده منطقه اجتناب ناپذیر می کند.

نهایتا کنگره شرق شناسی و خیز جدید روس ها برای بازی در میدان های شرق، درس هایی برای حوزه روشنفکری و سیاستگذاری کشورمان هم دارد؛ نخست اینکه بهره برداری از موقعیت ژئوپلتیک و استفاده کاربردی از جغرافیا و اتصالات تاریخی برای ادغام سیاست و اقتصاد در نگاه گرایش به شرق روسیه تقویت می شود. ایران هم ظرفیت های مشابه ثقل جغرافیای و تاریخی با ملت های پیرامونی و به تبع به کارگیری رویکرد خاص توسعه ای خود را دارد. دوم، گرایش به شرق نباید در یک قالب کلی و با هدف ائتلاف سازی ارزیابی شود. چون هر کشوری ویژگی ها و برداشت های خاص و تاریخی خود را نسبت به حفظ منافع و امنیت داشته و به روابط دوجانبه اولویت می دهد. روسیه، چین، هند، ترکیه و ... ظرفیت ها و تجریه های مخصوص به خود را دارند. مثلا نگاه روسیه به ایران با نگاه چین به جایگاه کشورمان در دوره تحریم های جدید آمریکا به دلیل برداشت های متفاوت از جهانی شدن و وابستگی متقابل اقتصادی فرق می کند. روسیه این تحریم ها را ظالمانه دانسته و سعی در مقابله با آن دارد، اما چین از ترس از دست دادن رشد اقتصادی در ده سال آینده به دلیل اقتصاد جهانی شده خود همچنان ملاحظه آمریکا را در تقابل با ایران می کند و به حرف های ترامپ اهمیت می دهد. سوم، بازی جدید روسیه در عرصه میدان های منطقه ای گسترش خواهی معمول یک قدرت بزرگ خارجی را ندارد و چون بر محور تعادل در روابط با همه کشورها است، پویایی های جدیدی به نقش فعال ایران در توازن منطقه ای مثل عرصه سیاسی سوریه می دهد. نهایتا اینکه جبر تاریخی به هر حال ایران را به سمت قوی تر شدن در منطقه سوق می دهد. اما لازمه شکل گیری و تداوم یک قدرت منطقه ای تقویت زمینه های تئوریک و فکری مستقل برای پشتیبانی از حوزه سیاستگذاری است. از این لحاظ، به کارگیری تجربه های گرایش به شرق روسیه با هدف تقویت اقتصاد استراتژیک از طریق تنوع سازی و ادغام منطقه ای برای افزایش اعیار قدرت ملی می تواند برای کشورمان هم مفید باشد.

* این یادداشت ۱۶ دی ماه ۹۷ در سایت تابناک منتشر شده است.

کد خبر 1220098

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 16 =