۰ نفر
۷ مهر ۱۳۹۸ - ۱۱:۰۹

مردی فراتر از یک نام و نشان

سیدمحمدعلی ابطحی
مردی فراتر از یک نام و نشان

نام شهید هاشمی نژاد برای مردم مشهد خیلی آشنا است. از فرودگاه تا خیابان و مجتمع و مراکز زیادی به این نام هست.

نسل فعلی و حتی نسل قبل این را یک نام می دانند. مثل هر نام دیگری. اما نه برای من که آن نازنین دایی ام بود، بل برای همه هم نسلانم فراتر از یک اسم خیابان و مجتمع است. پشت این نام یک انسان متعالی بود.

اسمش سید عبدالکریم هاشمی نژاد بود. متولد ۱۳۱۱. در بهشهر و قم و کمی نجف درس خوانده بود. پایه های علمی حوزوی اش قوی بود. این برای طلبه های قدیم خیلی مهم بود که با سواد باشند.

در دهه چهل، کتاب مهمی نوشت که در فرهنگ معین در همان سالها به عنوان یکی از کتب مشهور فارسی ثبت شد. طلبه ای در سنین جوانی برای تبلیغ دینی، نه تنها در محتوای نو به نحوی می پردازد که پر مخاطب می شود و بلافاصله سالهای دراز ممنوع الانتشار می شود بلکه از لحاظ فرم نیز قالب های موجود را می شکند و کتاب به شکل مناظره دکتر طرفدار مدرنیته ای است که تصور می کند باید همه سنت های دینی را درهم بریزد با پیری که واقعا پیر است و پخته و سعی می کند از موضع دین داری پاسخ های منطقی و غیر متعصبانه به دکتر بدهد.

رمان نبود. ولی به نوعی از منطق رمان استفاده کرده بود. ذهن را ببرید به حوزه علمیه ای که بعد از شصت سال و بعد از ۴۰ سال از انقلاب و دنیای ارتباطات، هنوز فتوای حرمت فیلم سازی در مورد شمس ومولانا می دهند، یک طلبه جوان بتواند در بیش از نیم قرن قبل کتابی بنویسد که جاذبه رمان خوانی داشته باشد و از ابزار نو برای تبلیغ دین استفاده کند، شاهکار است.

بعد ها قلم زنی در حوزه دین را ادامه داد. مبانی فکری دینی نسل جوان معاصرش برایش مهم بود.

اصول پنچگانه اعتقادی. کتابی در مورد امام حسین. و پاسخ به شبهات و مشکلات جوانان از موضوعات مورد نگارشش بود.

همین هاشمی نژاد باز از نوجوانی پیگیر مبارزه با دیکتاتوری بود. اوایل دهه چهل در مسجد فیلِ پایین خیابانِ مشهد اولین سخنرانی پر سروصدای خود را کرد.

با زندان وتبعید آشنا بود. بیشترین اثرش به وقت خطابه بود. شیوه ویژه ای در سخنرانی داشت. خیلی پر هیجان حرف می زد. مقدمه و موخره داشت. هروقت فرصت می کرد در وسط سخنرانی ها تشابه های تاریخی بین حکومت پهلوی و بد نامان  صدر اسلام درست می کرد. در این شیوه سخنرانی هم حکومت نمی توانست خیلی گیر بدهد و هم مخاطبان می توانستند به خوبی مقصود ضد دیکتاتوری او را بفهمند.

بعد  انقلاب هم می توانست پست های زیادی داشته باشد. اصرار عجیبی داشت که کار ما آموزش دینی است که انقلاب بدون پشتوانه فرهنگی نماند.

به همین دلیل بعد از انقلاب به کلاس داری و آموزش ادامه داد. بعد شهادت بهشتی از دفتر امام بحث دادستانی کل کشور را با او کرده بودند. همین استدلال را کرد.

روز شهادتش در هفتم مهر ماه ۱۳۶۰ هم عازم کلاس آموزش شناخت بود. در حزب جمهوری اسلامی. در خیابان عشرت آباد آن روز وشهید هاشمی نژاد امروز. یکی از اعضای سازمان مجاهدین دم در محل آموزش منفجرش کرد.

منافقین نه تنها کشتند و ترور کردند، بلکه مشکل بزرگتری که برای نسل های بعد به وجود آوردند این بود که بیشتر ستون های فکری که صاحب اندیشه و زندگی سالمی بودند را به شهادت رساندند که اگر مانده بودند نه خود آنان چنین وضع فلاکت باری داشتند و نه جامعه از مدیریت نیروهای خوش فکر واندیشمند و دلسوز خالی می شد.

روحش شاد.

* منتشر شده در  روزنامه شهرآرا

کد خبر 1304966

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
1 + 14 =