اگر جامعه بزرگ روحانیت مانند هر جامعه علمی و فرهنگی دیگر به تشکلهای کوچکتر دست یابد نه فقط بهخود آسیب نرسانده بلکه سبب تقویت روحانیت گشته است.
اما این همه مشروط به همسویی تشکلهای اجتماعی و سیاسی و علمی و تخصصی با کیان و اهداف کلی نهاد روحانیت است. یعنی این پارههای به ظاهر از هم گسسته در باطن یک پیوستگی ارگانیک را دارد و همه مثل بدن سالم در خدمت رشد و پیشرفت و سلامت یکدیگر خواهند بود. از اینرو نمیتوان جبههبندیها و صفآراییهای اختلافانگیز و دشمن کامانه را در میان روحانیون پذیرفت. اگر بنا باشد که در هر منطقه و شهر و استان، تشکیلاتی روحانی ویژه خود داشته و دائم در حال تنشزایی میان جامعه دینی باشد، نمیتوان انتظار اتحاد ملی و انسجام اسلامی از اقوام و جمعیتهای گوناگون را داشت.
بیگمان تجزیه و تقسیم درون صنفی روحانیت در یک مکان بر زندگی و روابط و دیدگاههای مذهبی و سیاسی مردم تاثیر گذاشته و آنان را در جبهههای ناسازگار با هم متشکل میسازد. آیا در دوران حاکمیت سیاسی اسلام میتوان این حرکت ضد وحدت را توجیه کرد و به آینده انقلاب و اقتدار همه جانبه نظام مقدس جمهوری اسلامی امیدوار ماند؟
بدین سان است که امام راحل تفرقهانگیزانی از آن دست را در خط کفر و کبائر مینگرد نه در خط اسلام و ایمان. زیرا آنان بر اثر نفس پرستی خویش مجالی برای بقای دین باقی نخواهند نهاد و همه چیز را به کام دوزخ نفس اماره خواهند کشاند.






نظر شما