مذاكرات اسلام آباد

۰ نفر
۱۹ مهر ۱۳۹۰ - ۱۴:۵۴

ایسنا نوشت:<BR>

يكي بود يكي نبود اما خدا بود و خدا بود و مي‌ديد كه يك زن و دو فرزندش چگونه 21 روز بي‌پناه به غسالخانه‌اي در يك گورستان دورافتاده پايتخت پناه بردند. خدا بود و مي‌ديد كه ابوالفضل 12 ساله مي‌گريست و گريه‌هايش مردانه بود سوز داشت، اما صدا نداشت، خدا بود و مي‌ديد كه جز خودش هيچ‌كس به اين خانواده سه‌نفره كه قرباني اعتياد پدر و فقر ناشي از آن بودند پناه نمي‌داد.
سختي‌هاي اين خانواده سه نفره كه پدر رهايشان كرده بود تا آن زمان كه سرپناهي داشتند تاب‌آوردني بود، اما بدبياري آنجا اوج گرفت كه غروب يكي از روزهاي معمولي تابستان صاحبخانه اساس منزل اين خانواده را بيرون مي‌ريزد.
مادر خانواده از دهياران روستاي كريم‌آباد از توابع شريف‌آباد در منطقه جنوب شرقي پايتخت نيز دلخور است. او مي‌گويد كه دهياران تنهايش گذاشتند و با وجود اينكه سختي‌هايش را مي‌ديدند اما ديگر حاضر به كمك و حمايت از او نبودند. صاحبخانه هم بي‌تاب دريافت وجه اجاره‌اش بود و تعرض به حريم فردي بي‌پناه را دشوار نمي‌ديد.
 به ديار اموات پناه مي‌برد از دست زنده‌ها
 اثاثيه مقابل خانه پيشين مادر تلنبار شده است ، او فرصت زيادي ندارد و بايد براي امشب چاره‌اي بينديشد، آنجا كجاست كه بني‌آدم اعم از كوچك و بزرگ و زن و مرد از آن مي‌ترسند؟
هوشمندانه يا نه شايد دردمندانه، پاسخ سوالش را يافت؛ گورستان. سرزمين مردگان تنها جايي است كه اين خانواده در آنجا از تعرض در امان هستند با اندك پولي كه هنوز براي مادر باقي مانده است وانت كرايه و اساس سالم را به گورستاني در منطقه جنوب شرق تهران، كمي دورتر منتقل مي‌كند.
ساعت 2:30 نيمه شب است و مادر و دو فرزندش به گورستان رسيده‌اند، از ترس رعشه بر تن كودكان افتاده است اما چاره چيست شب را بايد جايي به صبح رساند.
مادر براي اينكه بر ترس كودكان از گورستان غلبه كند، همان روز نخست در تابوت كنار غسالخانه مي‌خوابد.
 اقامت 21 روزه در سرزمين مردگان
اقامت اين خانواده در گورستان 21 روز به طول مي‌انجامد در اين ايام گورستان براي آنها آرامستان است.
راستي تا به حال زندگي در غسالخانه‌ را تجربه كرده‌ايد؟ در غسالخانه دست و رو شستن، در غسالخانه حمام كردن و در غسالخانه خوابيدن را؟
اينها سوالاتي است كه عليرضا حدادي يكي از كاركنان شهرداري منطقه 14 تهران از خود و از همه پايتخت‌نشينان مي‌پرسد. حدادي از طريق يكي از اقوام از اقامت اين خانواده بي‌پناه در غسالخانه گورستاني دورافتاده باخبر مي‌شود. او درباره لحظه ورود به گورستان و اولين برخورد با خانواده، به ايسنا مي‌گويد: صحنه رغت‌انگيزي بود، دخترك پنج ساله ميان قبرها بازي مي‌كرد و پسري 12 ساله هم از خجالت با شتاب به سمت غسالخانه رفت.
 حدادي در مواجهه با اين وضعيت تصميم مي‌گيرد پاورپوينتي در اين مورد تهيه و از طريق بارگذاري در سيستم اتوماسيون اداري، كاركنان شهرداري منطقه 14را از ماجرا مطلع كند، آنطور كه خودش مي‌گويد گردش نامه درمدت زمان كوتاهي به 300 نفر رسيده و تماس‌ها براي كمك و حمايت مالي آغاز مي‌شود.
حدادي ادامه مي‌دهد: در مدت زمان كوتاهي مجموعا حدود هفت ميليون تومان كمك مالي از سوي كاركنان شهرداري منطقه 14 جمع‌آوري شد كه چهارميليون تومان از اين مبلغ براي رهن خانه و مابقي بابت تامين ساير نيازهاي خانواده از جمله تجهيز خانه به اثاثيه صرف شد.
برخي از كاركنان نيز لوازمي نظير اجاق گاز و يخچال را به اين خانواده اهدا كردند. كمي بعد همه دست به دست هم اثاث خانه را چيده و همه چيز را مهياي ورود خانواده مي‌كنند تا عطيه و ابوالفضل به اتفاق مادرشان درست در اولين روز ماه مبارك رمضان معناي واقعي شادي را تجربه كنند.
 كودكي بدون حسرت
ديگر اثري از حسرت كودكي عطيه و ابوالفضل نيست، هر دو صاحب دوچرخه شده‌اند. ابوالفضل هم كه قصد دارد مهندس كامپيوتر شود، داشتن يك دستگاه كامپيوتر را تنها آرزويش مي‌داند كه حالا برآورده شده است. عطيه پنج ساله هم قصد دارد كه در آينده دكتر شود لابد براي اينكه ذره ذره آب شدن مادرش را به دليل غفلت از بيماري گواتر به چشم خود ديده است.
حدادي با بيان اينكه اقدامات درماني گواتر مادر با حمايت كاركنان شهرداري منطقه 14 در حال پيگيري است، از ثبت‌نام ابوالفضل در مدرسه نيز خبر مي‌دهد.
 ماهيگيري بايد آموخت
آنطور كه حدادي مي‌گويد زمينه اشتغال مادر در سراي محله شكيب نيز فراهم شده تا زندگي آبرومندانه اين خانواده با دنياي اميد آغاز شود. مادر پيش از اين در غياب همسر معتادش كه خانواده را ترك كرده است، از طريق نظافت منازل امرار معاش مي‌كرد.
 امروز عطيه و ابوالفضل خوشحالند اما بايد پرسيد كه چند كودك ديگر قرباني بيماري‌هاي پنهان اجتماعي نظير فقر، اعتياد و فحشا هستند؟ چند نفر از ما بي‌تفاوت از كنار آنها گذشته‌ايم و حتي براي دقيق‌تر ديدنشان سر نچرخانده‌ايم؟آيا رواست به بهانه وجود نهادهاي متولي از زير بار مسئوليت‌هاي اجتماعي شانه خالي كنيم و بي‌خبر از همسايه خود باشيم؟ بي‌ تفاوتي بيماري است، درمانش كنيم.
4545
 
کد مطلب 177756

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 12 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 14
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بنده خدا IR ۱۸:۰۲ - ۱۳۹۰/۰۷/۱۹
    6 0
    نیم نانی گر خورد مرد خدا بذل درویشان کند نیم دگر هفت اقلم گر بگیرد پادشاه همچنان در بند اقلیمی دگر آفرین بر علیرضا حدادی که ثابت کرد انسانیت هنوز هست و برای کمک به انساهای نیازمند لازم نیست ثروتمند بود بلکه به طرق مختلف میتوان به همنوع کمک کرد
  • بدون نام IR ۱۸:۴۹ - ۱۳۹۰/۰۷/۱۹
    2 1
    خدا خیرشون بده
  • بدون نام IR ۰۸:۰۴ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۰
    3 1
    سلام از شيراز دست اين اقا را مي بوسم كاش شيراز بود تا چهره پيامبر گونه اين فرد را كه چنين كار بزرگي كرده را مي بوسيدم جهاد يعني اين .جهادگر يعني همين فردي كه خنده را به من به شما به مردم ايران هديه كرد رحمت خداوند بر چنين افرادي خدا ارزويش را براورده كند انشاالله
  • غلامرضاعربیان IR ۰۸:۱۰ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۰
    0 1
    گمشده جامعه ما( محبت ) است وبلای آن حسادت وچشم وهم چشمی،نگذاریم اخلاق وکانون گرم خانواده وارزشهای پاک ایرانی نزول کند .مردم مابامحبتند بادیدن این صحنه ها منقلب میشوند اما دستشان خالی است ونمیتوانند طیف گسترده این مشکلات را یاری کنند آنهاکه میگویندمردم بی تفاوت شده اندسخت دراشتباهند ،اینیک نمونه بارز است من دست شما عزیزان وبانیان خیررامیبوسم خدایارتان قربان همه ایرانیهای اصیل وباغیرت.
  • بدون نام IR ۱۰:۱۳ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۰
    3 0
    اگر الان درمورد یک تیم فوتبال بود هزار نفر نظر داده بودند !!!!!!!!!!نمی دانم به چه زبانی از کارمندان شهرداری منطقه 14 تشکر کنم
  • بدون نام IR ۱۲:۱۵ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۰
    0 1
    میدونین چند تا خانواده شیه اینها هستند؟؟؟؟؟؟؟ تومحله ما یه خانواده ی پنج نفری هست که پدر معتادو سه تا پسر قد و نیم قد با مادرشون .یه روز ازدم میوه فروشی محله میگذشتم سه تا پسرای کوچولو رو دیدم که یه دونه آلوچه ی پلاسیده رو از روی زمین برداشتن برادر بزرگتر یه گاز دومی یه گاز دیگه و سومی هم یه گاز کوچولوی دیگه............عدالتو برادر بزرگتر اینجوری برای دوتای دیگه اجرا کرد اونوقت عدالت مملکت به این غنی و وضع مردمش.... اینه وضع مملکت ما زندگی زیر خط فقر
  • شیدا IR ۲۰:۲۳ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۰
    0 0
    منم واقعا گریه ام گرفته هنوزم انسانهای مهربون وجود دارن خدایاشکرت
  • بدون نام IR ۰۹:۳۲ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۱
    0 0
    خدا خیرشون بده نمیدونم از خوشحالیه یا ناراحتی اما از خوندن این خبر فقط گریه کردم
  • بدون نام IR ۱۱:۰۵ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۱
    0 0
    باید همه مردم به صورت بسیج کمک کنند تا ریشه اعتیاد وگردانندگان مواد بخشکه
  • بدون نام IR ۱۱:۰۷ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۱
    0 0
    باید گردانندگان مواد ومعتادینی که دستگیر میشن را بفرستند در اردوگاههای کار تا تن لششون در زندان راحت رها نکنند که بعد از مرخصی دوباره برن سمت مواد
  • هادی IR ۱۱:۰۸ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۱
    0 0
    من یک امدادی هستم با توجه به اینکه خودم کمک کننده ام اما با خواندن این مطالب از کارم بدم امد خدامی داند که ما نمی دانیم چند هزار مثل اینها در گوشه کنار مملکت عزیزمان هستند خدا خیر دهد جناب آقای حدادی
  • دعاگوی شما IR ۱۶:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۱
    1 0
    الا به ذکر االله تطمئن القلوب بنده امیدوارم هیچ کس نداری را در این دنیای مادی عذاب آور را تجربه نکند واگر این طور شد خدای مهربان وصبور کمکش کند چراکه ما آدما به مادیات چسبیدیم وبه این روز افتادیم از بحث که زیاده خواه وخود خواه شدیم. دعاگوی شما هستم .
  • بدون نام IR ۱۶:۲۶ - ۱۳۹۰/۰۷/۲۱
    1 1
    حدادی جان خدا خیرت دهد.
  • بدون نام US ۲۱:۰۷ - ۱۳۹۰/۰۹/۱۶
    1 1
    احساس سوختن به تماشا نیست آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم

آخرین اخبار