يكي بود يكي نبود اما خدا بود و خدا بود و ميديد كه يك زن و دو فرزندش چگونه 21 روز بيپناه به غسالخانهاي در يك گورستان دورافتاده پايتخت پناه بردند. خدا بود و ميديد كه ابوالفضل 12 ساله ميگريست و گريههايش مردانه بود سوز داشت، اما صدا نداشت، خدا بود و ميديد كه جز خودش هيچكس به اين خانواده سهنفره كه قرباني اعتياد پدر و فقر ناشي از آن بودند پناه نميداد.
سختيهاي اين خانواده سه نفره كه پدر رهايشان كرده بود تا آن زمان كه سرپناهي داشتند تابآوردني بود، اما بدبياري آنجا اوج گرفت كه غروب يكي از روزهاي معمولي تابستان صاحبخانه اساس منزل اين خانواده را بيرون ميريزد.
مادر خانواده از دهياران روستاي كريمآباد از توابع شريفآباد در منطقه جنوب شرقي پايتخت نيز دلخور است. او ميگويد كه دهياران تنهايش گذاشتند و با وجود اينكه سختيهايش را ميديدند اما ديگر حاضر به كمك و حمايت از او نبودند. صاحبخانه هم بيتاب دريافت وجه اجارهاش بود و تعرض به حريم فردي بيپناه را دشوار نميديد.
به ديار اموات پناه ميبرد از دست زندهها
اثاثيه مقابل خانه پيشين مادر تلنبار شده است ، او فرصت زيادي ندارد و بايد براي امشب چارهاي بينديشد، آنجا كجاست كه بنيآدم اعم از كوچك و بزرگ و زن و مرد از آن ميترسند؟
هوشمندانه يا نه شايد دردمندانه، پاسخ سوالش را يافت؛ گورستان. سرزمين مردگان تنها جايي است كه اين خانواده در آنجا از تعرض در امان هستند با اندك پولي كه هنوز براي مادر باقي مانده است وانت كرايه و اساس سالم را به گورستاني در منطقه جنوب شرق تهران، كمي دورتر منتقل ميكند.
ساعت 2:30 نيمه شب است و مادر و دو فرزندش به گورستان رسيدهاند، از ترس رعشه بر تن كودكان افتاده است اما چاره چيست شب را بايد جايي به صبح رساند.
مادر براي اينكه بر ترس كودكان از گورستان غلبه كند، همان روز نخست در تابوت كنار غسالخانه ميخوابد.
اقامت 21 روزه در سرزمين مردگان
اقامت اين خانواده در گورستان 21 روز به طول ميانجامد در اين ايام گورستان براي آنها آرامستان است.
راستي تا به حال زندگي در غسالخانه را تجربه كردهايد؟ در غسالخانه دست و رو شستن، در غسالخانه حمام كردن و در غسالخانه خوابيدن را؟
اينها سوالاتي است كه عليرضا حدادي يكي از كاركنان شهرداري منطقه 14 تهران از خود و از همه پايتختنشينان ميپرسد. حدادي از طريق يكي از اقوام از اقامت اين خانواده بيپناه در غسالخانه گورستاني دورافتاده باخبر ميشود. او درباره لحظه ورود به گورستان و اولين برخورد با خانواده، به ايسنا ميگويد: صحنه رغتانگيزي بود، دخترك پنج ساله ميان قبرها بازي ميكرد و پسري 12 ساله هم از خجالت با شتاب به سمت غسالخانه رفت.
حدادي در مواجهه با اين وضعيت تصميم ميگيرد پاورپوينتي در اين مورد تهيه و از طريق بارگذاري در سيستم اتوماسيون اداري، كاركنان شهرداري منطقه 14را از ماجرا مطلع كند، آنطور كه خودش ميگويد گردش نامه درمدت زمان كوتاهي به 300 نفر رسيده و تماسها براي كمك و حمايت مالي آغاز ميشود.
حدادي ادامه ميدهد: در مدت زمان كوتاهي مجموعا حدود هفت ميليون تومان كمك مالي از سوي كاركنان شهرداري منطقه 14 جمعآوري شد كه چهارميليون تومان از اين مبلغ براي رهن خانه و مابقي بابت تامين ساير نيازهاي خانواده از جمله تجهيز خانه به اثاثيه صرف شد.
برخي از كاركنان نيز لوازمي نظير اجاق گاز و يخچال را به اين خانواده اهدا كردند. كمي بعد همه دست به دست هم اثاث خانه را چيده و همه چيز را مهياي ورود خانواده ميكنند تا عطيه و ابوالفضل به اتفاق مادرشان درست در اولين روز ماه مبارك رمضان معناي واقعي شادي را تجربه كنند.
كودكي بدون حسرت
ديگر اثري از حسرت كودكي عطيه و ابوالفضل نيست، هر دو صاحب دوچرخه شدهاند. ابوالفضل هم كه قصد دارد مهندس كامپيوتر شود، داشتن يك دستگاه كامپيوتر را تنها آرزويش ميداند كه حالا برآورده شده است. عطيه پنج ساله هم قصد دارد كه در آينده دكتر شود لابد براي اينكه ذره ذره آب شدن مادرش را به دليل غفلت از بيماري گواتر به چشم خود ديده است.
حدادي با بيان اينكه اقدامات درماني گواتر مادر با حمايت كاركنان شهرداري منطقه 14 در حال پيگيري است، از ثبتنام ابوالفضل در مدرسه نيز خبر ميدهد.
ماهيگيري بايد آموخت
آنطور كه حدادي ميگويد زمينه اشتغال مادر در سراي محله شكيب نيز فراهم شده تا زندگي آبرومندانه اين خانواده با دنياي اميد آغاز شود. مادر پيش از اين در غياب همسر معتادش كه خانواده را ترك كرده است، از طريق نظافت منازل امرار معاش ميكرد.
امروز عطيه و ابوالفضل خوشحالند اما بايد پرسيد كه چند كودك ديگر قرباني بيماريهاي پنهان اجتماعي نظير فقر، اعتياد و فحشا هستند؟ چند نفر از ما بيتفاوت از كنار آنها گذشتهايم و حتي براي دقيقتر ديدنشان سر نچرخاندهايم؟آيا رواست به بهانه وجود نهادهاي متولي از زير بار مسئوليتهاي اجتماعي شانه خالي كنيم و بيخبر از همسايه خود باشيم؟ بي تفاوتي بيماري است، درمانش كنيم.
4545




نظر شما