۰ نفر
۱۹ فروردین ۱۳۹۱ - ۱۶:۰۰

اگر پوتین جامعه ای مدنی ساخته بود شاید مردم ناگزیر نبودند دوباره و این بار 6 سال و شاید 12 سال دیگر پوتین را یکه تاز عرصه سیاسی کشور ببینند.

هنگامی که انتخابات ریاست جمهوری در کشوری برگزار می شود ترکیب نامزدها گویای ساختار سیاسی اجتماعی آن واحد سیاسی است. سال گذشته در یمن پس از انقلابی خونین انتخابات ریاست جمهوری برگزار شد. اما در آن معاون رئیس جمهور تنها نامزد بود. گویا کسی با خودش در میدان رقابت مسابقه دهد. در هر صورت برنده است. در برخی کشورها با درجه بالایی از دموکراسی در شرایط انتخابات فاصله بین نامزدها آنقدر نزدیک است که ناگزیر بدور دوم کشیده می شود. یا در جوامع چند نامزدی رقابت ها بسیار نزدیک و با نشاط است.
در روزهای پایانی سال گذشته نیز شاهد برگزاری انتخابات در روسیه بودیم. در انتخابات مذکور پوتین نخست وزیر، حدود 64 درصد آراء را بدست آورده است و چهار نامزد باقیمانده 36 درصد، که در آن نامزد حزب کمونیست 17 درصد آراء را بدست آورده است. به سخنی دیگر سه نامزد دیگر 19 درصد آراء را از آن خود کرده اند.
اگر آقای پوتین جامعه ای مدنی ساخته بود که در آن گروههای اجتماعی و تشکیلات حزبی شخصیتهای سیاسی جدیدی را به جامعه معرفی کرده بودند، شاید پوتین یارای نامزد شدن در صحنه انتخابات را نمی داشت و مردم روسیه هم ناگزیر نبودند دوباره و این بار 6 سال و شاید 12 سال دیگر پوتین را یکه تاز عرصه سیاسی کشور ببینند. اما واقعیت این است که جوامع با ساختارهای سیاسی بسته در گذر از رژیمهای تمامت خواه و سلطنتی و موروثی، مدل دموکراسی های غربی با شرایط تاریخی آنها تطبیق نمی یابد و جمهوریهایی به مراتب غیر دمکرات تر از رژیمهای سلطنتی و موروثی روی کار می آیند، پادشاهانی در کسوت رئیس جمهور.
گویا در این نقطه از جهان به رغم فروپاشی عظیم اتحادیه جماهیر شوروی، هنوز تمامت خواهی حرف اول را در سیاست می زند. پس از فروپاشی شوروی نیز جهان شاهد بوجود آمدن واحدهای سیاسی جدید و تغییر در ساختار جغرافیای سیاسی بود. در این فضا از خاکستر حکومت تمامت خواه و استبدادی کمونیستی شوروی فرزندانی به عرصه بین الملل وارد شدند که در وهله اول پرورش یافته همان فضا بودند. این مورد بدلیل نبود فضای اندیشه در آن حکومت بود که نتوانسته بود شخصیتهای دمکرات بپروراند. ساختار حکومت شوروی با کادر رهبری دفتر سیاسی حزب کمونیست، ارتش ایدئولوژیک، کاگ‌ب، نیروهای امنیتی قدرتمند، فقدان حزب و نهادهای جامعه مدنی و در یک کلام سیستم بسته سیاسی بود.
بجز قرقیزستان که یک آکادمیسین(عسگر آقایف) در رأس حکومت قرار گرفت، در بقیه جمهوریهای مستقل مشترک‌المنافع سران و رهبران حزب کمونیست منطقه‌ای بر سرکار آمدند. ایاز مطلب‌اف در آذربایجان، شواردنادزه در گرجستان، لئون تر پتروسیان در ارمنستان، نظربایف در قزاقستان، نبی‌اف در تاجیکستان، نیازف در ترکمنستان. به همین سبب روند دمکراتیزه شدن جوامع با دشواری روبرو بود.
نبود احزاب، سازمانهای مردم نهاد، روزنامه‌های آزاد و . . . ملتهای این کشورها را با چالش دمکراتیک مواجه ساخت. این جوامع امکان شکل گیری یک جامعه دموکراتیک را فراهم نیاورده‌اند. اگر چه در این فضا هیأت حاکمه منصوب مردم اند، اما پس از رسیدن به قدرت خود را صاحب کشور و مردم می پندارند. از این‌رو به بستن نهادهای دمکراتیک، تعطیلی احزاب، سانسور شدید مطبوعات، زندانی کردن مخالفان و امکان فرار مغزها را فراهم می آورند. اما پس از سقوط این دیکتاتورها جوامع با مشکلات ناشی از خلاء قدرت و ایدئولوژی مواجه می شوند و تا فراهم آمدن شرایطی مناسب، هزینه‌های جانی و مالی بسیاری می‌پردازند.
اما درباره روسیه گفته می شود که ملت آن به جهت ساختار فرهنگی و جغرافیایی نیازمند دولت مرکزی قدرتمندی هستند که بتواند این بزرگترین کشور جهان را اداره کند. اما واقعیت اینست که در روسیه از حکومت فدرالی تنها نامی وجود دارد و حکومتی تمامت خواه است که از مرکزی به دوری حدود 10 هزار کیلومتر نقاط دیگر را کنترل می کند.
روسها ملتی بزرگ، فهیم و دارای فرهنگی غنی در تمام زمینه های فرهنگی، ادبی، علمی هستند و جایگاه ویژه ای در جهان داشته اند، اما از نظر سیاسی هم در دوره تزارها و هم در دوره شوروی نتوانسته اند سیاستمدارانی پرورش بدهند که در راستای ارتقای جایگاه روسیه در عرصه بین الملل گامهای اساسی برداشته باشد. تزار الکساندر دوم توسط بلشویکها اعدام شد. بلشویکها روسیه را به قدرتی جهنمی تبدیل کرده و فضایی بسته بوجود آوردند. استالین جنایتکاری در ردیف هیتلر شد. گورباچف ناکام در اصلاحات و یلتسین فروپاشنده اتحاد شوروی و برباد دهنده اقتصاد روسیه شد. تا اینکه پوتین روی کار آمد و روسیه را همچون ققنوس از زیر خاکستر ویرانی های یلتسین نجات داد. اما او نیز بعد از گذشت مدتی با مخالفان خود همان کار را کرد که پیشینیان کمونیست می کردند. او با مشی نظامیگری کشور را اداره کرد و با اقبالی که از افزایش بهای نفت صادراتی و گاز فراوانی که به اروپا صادر می کرد. رفاه ظاهری و رشد اقتصادی را به روسیه بازگرداند و روسها مزه شیرین ثروت را چشیدند، اما توسعه سیاسی و مهمتر از همه توسعه اقتصادی ممکن نشد، زیرا این دو مقوله، نیاز به رشد سرمایه های اجتماعی دارد که بتواند سرمایه انسانی و مالی را به حرکت در آورد. دوره پوتین هم مبارزه با الیگارشی بود و هم پرورنده الیگارشهای دولتی. دوستان پوتین که در جمهوری ها، سرزمینها و مناطق و استانهای روسیه مستقر شده بودند و کلید حیات سیاسی کشور را در دست داشتند به عنوان نمایندگان دولت به شورای فدراسیون راه یافتند تا دمکراسی نیم بندی که در مبارزات پارلمانی در مجلس نضج گرفته بودد، کم اثر سازند. مجلس سنا یا همان شورای فدراسیون با نمایندگان منتخب از سوی حکومت، امکان حرکت به سوی دموکراسی پارلمانی را از مجلس دوما سلب می کند. دومایی که از سوی یلتسین به توپ بسته شد و بار دیگر خاطره تلخ به توپ بستن مجلس شورای ملی ایران را در دوره مشروطیت توسط لیاخوف روسی سرکرده قزاقان زنده کند.
در پایان سال 2011 انتخابات دوما برگزار شد که حزب حامی دولت(روسیه واحد) را به تقلب در انتخابات متهم کردند. گردهمایی های اعتراضی برگزار شد، اما آنها را به راه اندازی انقلاب رنگی متهم کردند. انتخابات ریاست جمهوری نیز با اتهامات تقلب از سوی مخالفان پوتین و برخی ناظران مستقل به پیروزی پوتین منجر شد.

آینده روسیه:
روسیه ای نوین در حال شکل گیری است و آقای پوتین ریاست جمهور در 6 سال آینده با چالشهایی روبرو خواهد شد. در روسیه نسل جدید روسهای جوان شرایط را به گونه ای دیگر می خواهند. آنان هم چون دیگر جوامع خواستار آزادی و دموکراسی هستند، آنان خاطره ای از دوره کمونیسم ندارند. فضای مجازی به نسل جدید امکان می دهد که در کنار اطلاعات رسانه های ملی به اطلاعات دیگری از منابع دیگری که دلخواهشان است دسترسی پیدا کنند. این فضا را نمی توان مسدود کرد. مسدود کردن این فضا امکان پذیر نیست. بنابراین آقای پوتین نمی تواند و نباید خواسته های نسل نو را نادیده بگیرد و این آغاز چالش است. با تفکر گذشته نمی توان برای آینده زندگی کرد.
بخش آسیایی روسیه نیاز به نوسازی و توسعه دارد، هر چند برخی نقاط اروپایی روسیه از جمله قفقاز شمالی و حوزه ولگا هم از این نوسازی بی نیاز نیستند. فروش انرژی و مواد خام؛ نمی تواند همه نیازهای دولت روسیه را برای نوسازی، توسعه، و هزینه های نظامی روزافزون برای رقابت با غرب را تامین کند. اگرچه نظام مالیاتی در حال بهبودی است ولی نبود سیستمهای دقیق کنترلی امکان جذب همه زمینه های دریافت مالیات را نمی تواند پوشش دهد، علاوه بر آن روسیه کشوری با امکان دسترسی محدود و فضای رانتی است که دولتمردان بدان دسترسی دارند و حاضر به پرداخت مالیات نیستند.
روسیه برای مقابله با غرب در سیاستهای اعلامی امکان زیادی ندارد و ناگزیر است در سیاستهای اعمالی با غرب تعامل داشته باشد. برای نمونه، صنعت هواپیمایی روسیه کفاف نیازهای روزافزون آن را نمی دهد. رفاه نسبی سبب افزایش تقاضای داخلی شده و شرکتهای هواپیمایی خارجی روسیه از مدتها پیش و خطوط داخلی در همین سالهای اخیر از هواپیماهای غربی بهره می گیرد. صنایع روسیه نیاز به نوسازی دارد و قرارداد احداث شهرک صنعتی پیشرفته برای نوسازی صنایع فرسوده و خارج از رده، با آمریکا در دوره آقای مدویدف بسته شده است. روسیه عضو گروه 8 است و این به منزله کشوری صنعتی نیست، بلکه امتیازی است به روسیه برای تعامل و همنوایی با کشورهای توسعه یافته و پیشرفته صنعتی غرب و گاهی روسیه تهدید به اخراج از آن می شود.
اما روی کار آمدن پوتین در روسیه به ظاهر برخی معادلات را دگرگون خواهد کرد. در گام نخست روسیه در پرونده هسته ای ایران، مخالف هر گونه مداخله نظامی است. دیگر اینکه مذاکره و گفت و گوهای دیپلماتیک را ترجیح می دهد. دوم اینکه آقای پوتین اعلام کرده است از تحریم های یکجانبه آمریکا علیه ایران تبعیت نخواهد کرد. مهمترین نکته سیاست سیاست خارجی جدید روسیه مقابله با سپر دفاع موشکی و استقرار سامانه راداری آن در ترکیه است که حتی به حد هشدار به ترکیه نیز رسیده است.
آقای پوتین 6 سال آینده را با دشواری های زیاد سپری خواهد کرد. روسیه در حال دگرگونی است. موج ارتعاشات انتخابات دوما و انتخابات ریاست جمهوری روسیه را با چالشهای جدی روبرو خواهد کرد.
 

کد خبر 206719

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
3 + 13 =