۰ نفر
۲۸ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۲۳:۰۴

کابوس است . کابوسی تلخ. کابوس تلخ از دست دادن فرزند ، آن هم برای یک برنامه زنده تلویزیونی.

و کابوس مرگ چه ابلهانه از راه می رسد و سه کودک زیبا را با مرگی تلخ از خانواده های شان می گیرد و زندگی شان را می کند سراسر گریه و شیون. «مرگ » و این واژه روزی 100 بار مادری را می کشد که برای چند ساعت دستان فرزندش را ول کرده تا شاهد خنده هایش باشد و تلخ تر اینکه در چند قدمی مادر ، کودک زیر دست و پا می ماند و مادر بیچاره را یارایی نیست برای کمکش.
حالا با شنیدن خبر فاجعه موهای تن مان سیخ می شود . فحشی می دهیم به آنهایی که اینچنین احمقانه چنین مراسمی را راه انداختند . مجری برنامه را نفرین می کنیم و در دل شاید ناسزایی نثارش. اما آنچه یادمان رفته فرهنگی ست که همه به همراه داریم و هر چند وقت یکبار همین رفتارمان از جایی بیرون می زند و فاجعه ای می سازد هولناک.
پنجم فروردین 1385 را چه زود از یاد بردیم. روز بازی تلخ ایران و ژاپن که 7 هموطن مان در تعطیلات عید ، به دعوت فدراسیون فوتبال و با تبلیغات شبانه روزی صدا و سیمای ملی راه ورزشگاه آزادی را در پیش گرفتند تا در کنار 120 هزار نفر دیگر ، حامی فوتبال ملی مان باشند در راه صعود به جام جهانی. راهی که برای شان بی بازگشت شد و برای خانواده های شان داغی ابدی.
در پایان آن بازی و شبی که باید برای مان جشنی ملی می شد چه اتفاقی افتاد؟ چه شد که آنها دیگر هیچ وقت به خانه های شان برنگشتند؟ چرا جشن مان کابوس شد؟ مروری بر مطبوعات آن سال ها خیلی ساده یادمان می آورد آن اتفاقات را. کسئولان تامین امنیت بازی دیوار کاذبی برای انحراف جمعیت از محل فرود هلی کوپتر ها ایجاد کرده بودند و در پایان بازی چون هوا تاریک شده بود و هلی کوپتر امکان پرواز نداشت ، دیوار را جمع نکرده بودند. جمعیت شادمان از برد شیرین ملی با هیجان ، می خواند ، می زد و می رقصید و از ورزشگاه خارج می شد که رسید به دیواره مرگ. فشار آنهایی که می خواستند هرچه زودتر به اتوبوس برسند ، جمعیتی چند ده هزار نفره را آوار کرد بر سر آن 7 هموطنی که به فجیع ترین شکل زیر دست و پا جان باختند.
چیزی شبیه به آنچه که در «مناسک حج» هم جان هموطنان مان را گرفت و کام ملتی را تلخ کرد. و این ها همه شباهتی غیرقابل کتمان دارد به صحنه هایی که هر روز در ایستگاه های متروی تهران شاهد شان هستیم. هر روزه در ساعات اوج ترافیک مثلا در ایستگاه صادقیه ، امام خمینی ، دروازه دولت یا... ورود هر قطار به سکو ، چند نفر ممکن است بر اثر فشار جمعیت زیر دست و پا بمانند و دیگر عمری به دنیا نداشته باشند؟ هر روزه چند نفر بر اثر این فشار با جراحت یا شکستگی به خانه های شان می رسند؟
این ها ، همه اتفاقاتی است از قبیل آنچه کام ملتی را به بهانه جان باختن این 3 کودک خرمدره ای تلخ کرده . فاجعه ای تراژیک که حالا امروز یکی مثل خسرو معتضد می تواند برای وقوعش قلم در دست بگیرد بنویسد که مجری شیرین زبان برنامه می توانسته به بچه ها بگوید :« نوگلان ، یکی یکی بروید بغل مادران تان.» تا اینگونه اتفاقی نیفتد.
اینکه مجری برنامه چقدر در این اتفاق نقش داشته یا مهمتر اینکه مورخ محترم که خود کمتر از مجری برنامه کودک در همان شبکه تلویزیونی ، آنتن در اختیار ندارد ، چقدر نظرش در این باره صائب است ، حداقل تغییری در حال زار مادران کودکان خرمدره ای ایجاد نمی کند.
سوال دردناک اما حالا باید از بزرگترهایی پرسیده شود که آن روز در سالن بودند.آنها که برای زودتر رسیدن به چند بسته «پوشک رایگان » جان 3 کودک زیبا را گرفته اند.
درست مثل آنها که برای رسیدن به صندلی خالی مترو حاضرند همه آنهایی را که چند ردیف جلوتر ایستاده اند سر به نیست کنند.
آنها که سال ها قبل در ورزشگاه آزادی برای اینکه خدای ناکرده نرده های فلزی شان نشکند ، مردم را به سمت قتلگاه منحرف کردند تا خدای ناکرده به نرده ها و هلی کوپتر قیمتی ، آسیبی وارد نشود.
4141

کد خبر 214169

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
5 + 8 =

نظرات

  • نظرات منتشر شده: 3
  • نظرات در صف انتشار: 0
  • نظرات غیرقابل انتشار: 0
  • بدون نام IR ۲۰:۴۰ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۹
    2 3
    لطفا فیلم صحبت های امروز خاله شادونه در تلویزیون رو بذارین
  • مجید IR ۲۱:۳۱ - ۱۳۹۱/۰۲/۲۹
    7 2
    مطلب جالبی بود. بعضی ها واقعا بی فرهنگ هستند. همش تقصیر خودمونه که همش میگیم مردم ما با فرهنگ هستند. بعضی مواقع اصلا اینطوری نیست. اکثر ما اینجوری هستیم. وقتی میبینیم یه جا شلوغه بیشتر جوگیر میشیم.
  • بدون نام IR ۰۱:۰۰ - ۱۳۹۱/۰۲/۳۰
    5 0
    عالی