عطا نویدی: بسیاری از کاربران نظرات مختلف خود را برای لغو کنسرتها و یا لزوم برقراری برنامههای موسیقی بیان میکنند. اما گاهی این نظرات از دایره انصاف خارج شده و به تقسیمبندی بین باشرف و بیشرف ختم میشود. در این مجال نگاهی گذرا داریم به آنچه این دوقطبی نامنصفانه را درباره اهالی هنر بهوجود آورده است.
در روزهای اخیر، برخی هنرمندان تصمیم گرفتند برای همراهی با حالوهوای جامعه، کنسرتهای خود را لغو کنند. علیرضا قربانی یکی از هنرمندانی بود که با انتشار توضیحی، از لغو اجراهای پیشروی خود خبر داد. همایون شجریان نیز اعلام کرد به دلیل شرایط موجود و از سر همدلی با مردم، کنسرتهای برنامهریزیشدهاش را لغو کرده است. بابک جهانبخش نیز در همین فضا، اجرای خود را متوقف کرد و دلیل آن را احترام به حال عمومی جامعه عنوان کرد.
کنسرت خیریهای که به صحنه نرسید؛ ماجرای حیدو هدایتی
در کنار این تصمیمهای داوطلبانه، موج دیگری از لغو کنسرتها شکل گرفت که به گفته برخی فعالان موسیقی، نتیجه فشارهای مستقیم و غیرمستقیم فضای مجازی و اجتماعی بود. در روزهای گذشته، کنسرتهای متعددی در شهرهای مختلف کشور از جمله تهران، رشت، اهواز و بندرعباس لغو شدند؛ اجراهایی که برخی از آنها ماهها برایشان برنامهریزی شده بود و لغوشان، خسارتهای مالی و حرفهای قابلتوجهی برای گروههای موسیقی به همراه داشت.
نمونه شاخص این اتفاق، ماجرای کنسرت خیریه حیدو هدایتی در بندرعباس بود؛ اجرایی که قرار بود تمام عواید آن به خانوادههای جانباختگان فاجعه اسکله شهید رجایی اختصاص پیدا کند. با وجود شفاف بودن هدف و نیت این برنامه، فشارها و واکنشها در نهایت منجر به لغو کنسرت شد؛ اتفاقی که بار دیگر بحث درباره جایگاه موسیقی و کنش هنری در روزهای بحران را به صدر توجهها آورد.
این نخستین بار نیست که چنین فضایی شکل میگیرد. نگاهی به گذشته نشان میدهد در سالهای پیش از گسترش شبکههای اجتماعی، هنرمندان اغلب واکنش خود به بحرانها را از مسیر خودِ هنر نشان میدادند. به یاد داریم کنسرتهای هنرمندان شاخص و حتی کمتر شناختهشده در سال ۱۳۸۱ همزمان با وقوع زلزله بم را که سرسلسلهی این برنامهها کنسرت «همنوا با بم» محمدرضا شجریان، حسین علیزاده، کیهان کلهر و همایون شجریان بود که موجی عظیم در میان اهالی فرهنگ و هنر برای کمک به مردم داغدیده و آسیبدیده راه افتاد و متعاقب آن نیز حرکات مشابهی شکل گرفت. کم نبودند چنین واکنشهایی در مصائب مشابه، نظیر کنسرت خیریه شهرام ناظری برای کودکان شینآباد و ...
هنر بهمثابه تفنن یا زبان اعتراض؟
حتی در ماجراهای سال ۱۳۸۸ نیز هنرمندان مختلف از جمله محمدرضا شجریان کنسرتهای خارج کشور خود را لغو نکرد و همواره سعی داشت زبان مردم در بیان اعتراضات باشد. انتشار اثر «تفنگت را زمین بگذار» که مانیفست صلح و دوستی در آن زمانه بود نیز برای دورانهای مشابه ماندگار شد. یا انتشار اثر اعتراضی «سِفر عسرت» با صدای شهرام ناظری نیز تا حدی در این فضای اعتراضی شکل گرفت. از بهار سال ۱۳۸۹ نیز استادان موسیقی مانند حسین علیزاده، کیهان کلهر، شهرام ناظری و ... در کنسرتهایی مشابه روی صحنه رفتند و هیچگاه برچسبهایی رایج این روزها به آنها وصل نشد.
اما امروز در فضای نبود یک رسانه منصف فراگیر داخلی و با ظهور شبکههایی تلویزیونی که قصد و غرضشان برهمریختگی فضای جامعه و دوقطبیسازی و تقابل مردم با مردم است، با پمپاژ عبارات و عقاید خود در شبکههای اجتماعی هرگونه فعالیت هنری نظیر کنسرت، تئاتر و ... را نوعی بیشرفی در فضای ملتهب جامعه قلمداد کرده و همین امروز نیز هنرمندان را که راهی و تریبونی جز صفحات اینترنتی برای ارتباط با مردم ندارند، به واکنشهای دلخواه سردمداران این تفکرات وا میدارند.
نگاهی از این دست به موسیقی و بهطور کلی هنر میشود، چیزی جز تفنن و وسیلهای برای تفریح نیست. بنابراین با این دیدگاه فعالیتهای هنری باید تعطیل شود تا مردم به سوگ یا داغ اجتماعیشان بپردازند. این دیدگاه همان نگاه دربار شاهان و نگاه بسیار سنتی به هنر است که هنرمند را به مثابه مطرب و عمله طرب قلمداد میکند و وظیفهای ندارد جز برای مفرح کردن فضا. در صورتی که در نگاه هنرمندان و هنردوستان امروز، هنر و موسیقی چیزی جز بیان نگاه و دیدگاههای هنرمندان به پیرامون خود نیست. ظهور هنر موسیقی، چه در قالب انتشار قطعه و چه در قالب برگزاری کنسرت، در هر برهه از شرایط اجتماعی و سیاسی جامعه میتواند در راستای بیان دیدگاه باشد.
انتظار بیانیه از هنرمند؛ مطالبهای نادرست؟
در روزهای اخیر با بالا گرفتن اعتراضات مردمی باز هم شاهد دوقطبیسازی میان هنرمندان بودیم. برخی به اجبار و از سر طرد نشدن از جامعه با انتشار بیانیههایی کنسرتهای خود را لغو کردند و برخی نیز که عموماً به کنسرتهای هنری و آکادمیک اختصاص داشتند و برای برگزاری آن ماهها برنامهریزی کرده و اجاره سالن اجرا و تمرین و تبلیغاتشان شامل هزینههای گزافی شده بود، کنسرت خود را لغو نکردند. شاید در اینجا جامعه نباید به هنرمندانی که بهطور مستقل از هر نهاد یا بنگاه اقتصادی و صرفاً با نگاه هنری فعالیت میکنند، فشارهای بیهوده وارد کند. اگر هنر را مانند مطالعه کتاب ببینیم، پس با این حکم باید کتابفروشیها و کتابخانههای سطح شهر هم تا زمانی که ثبات اقتصادی ـ سیاسی در جامعه فراهم شود تعطیل شوند.
حضور هنرمند در عرصههای هنری مسلماً مؤثرتر از این حضور در قالب پست و استوریهای اینستاگرامی است. هنرمند فعال سیاسی و اجتماعی نیست که در هر اتفاقی از او بیانیهای انتظار داشته باشیم. حضور هنرمندان تمام شاخههای هنری تنها در قالب خلق هنر در بزنگاههای تاریخی و اجتماعی مورد انتظار است؛ مانند ویکتور خارا که تا آخرین دقایق زندگی هنرش را زمین نگذاشت یا نوازندگان کشتی تایتانیک که در مواجهه با مصیبت و مرگ نیز مؤمنانه هنرشان را در آغوش گرفتند.
در نهایت، پرسش اصلی همچنان بیپاسخ مانده است: آیا خاموش شدن صحنه موسیقی، واقعاً به همدلی و اعتراض کمک میکند یا تنها به گسترش رکود فرهنگی و فشار بر هنرمندانی میانجامد که ابزار اصلیشان برای ارتباط با جامعه، خودِ هنر است؟ پرسشی که با ادامه موج لغو کنسرتها، بیش از پیش در مرکز توجه قرار گرفته است.
59243





نظر شما