نیش «هویت» سیما بر «هویت» علمی ندوشن / ندوشن: ایرانیان در مسافرخانه علم زندگی می کنند نه خانه علم / رسالت ایران به پایان نرسیده

بازخوانی آثار بزرگان - خصوصا بزرگان معاصر به ما یادآوری می‌کند که تاریخ این سرزمین انباشته از تجربه‌های درس آموز است. کسانی که چکیده آموزه‌ها و تجربه‌های خود را در قالب کتاب و مقاله در اختیار ما قرار داده‌اند تا ما را از هرگونه خطای تکراری برحذر دارند. دکترندوشن در شمار همان چهره‌های فرهنگی برجسته‌ای بود که از نیش زهرآگین برنامه تلویزیونی «هویت » در امان نماند و او نیز از سوی «کژاندیشان هویت‌ساز » گزیده شد.

گروه اندیشه: مهرداد حجتی در یادداشتی در روزنامه شرق، به سرگذشت زنده یاد دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن پرداخته است. او در مطلب خود زندگی، آثار، هویت، حمله به او توسط برنامه هویت صدا وسیما را روایت کرده است. این مطلب را می خوانید:

****

زنده‌یاد دکترمحمدعلی اسلامی ندوشن از مهم‌ترین چهره‌های معاصر فرهنگی کشور است که همین سه سال پیش - اردیبهشت ۱۴۰۱ - درگذشت. او حقوق خوانده بود. دوست و همکار دکترمصطفی رحیمی، متفکر برجسته سال‌های نه چندان دور در دهه‌های پنجاه و شصت بود. با دکتر ناصرکاتوزیان هم همکار بود. متعلق به نسلی طلایی که به دانش دانشگاهی خود بسنده نمی‌کرد و همواره در پی بسط و توسعه دانش خود بود.

اساسا سال‌هایی که در آن چنین چهره‌هایی در عرصه فرهنگ ظهور می‌کردند، سال‌هایی درخشان بود. دانشگاه، از استادانی پرفروغ برخوردار بود و دانشجویانی که به آن وارد می‌شدند عمدتا از آن با کوله‌باری از دانش و فن خارج می‌شدند. به همین دلیل است که اغلب چهره‌های برجسته عرصه فرهنگ، فارغ‌التحصیلان همان سال‌ها هستند. دوران درخشانی که البته هرگز تکرار نشد. 

دکتر ندوشن پس از فارغ‌التحصیلی از دانشکده حقوق دانشگاه تهران، برای ادامه تحصیل به فرانسه رفت و از دانشگاه سوربن دکترای حقوق بین‌الملل گرفت. او اما فراتر از یک حقوقدان، یک ادیب و یک پژوهشگر برجسته نیز بود. مقاله می‌نوشت، شعر می‌گفت و در مجلات و نشریات معتبر آثاری منتشر می‌کرد. نشریات معتبری همچون سخن، یغما و نگین . او در طول ۷۰ سال، بیش از ۷۰ کتاب منتشر کرد. او ۹۷ سال عمر کرد.

در وصیتنامه‌اش امتیاز چاپ و تجدید چاپ کتاب‌هایش را به نهاد آرامگاه فردوسی واگذار کرد و خواست عواید حاصل از آن ها به عنوان حق‌التألیف، صرف گل‌کاری و زیباسازی محوطه آرامگاه و جاده مشهد به توس شود. همچنین این بیت حافظ را برای درج روی سنگ قبرش انتخاب کرد:

«اگر از پرده برون شد دل من عیب مکن
شکر ایزد که نه در پرده پندار بماند.»

دکتر ندوشن به‌شدت به ایران علاقه‌مند بود. او در آثارش، از ویژگی‌های مردم و این ملک نوشته است. گاه دولت‌ها را نکوهش کرده است و گاه تاریخ را که به این سرزمین روی خوش نشان نداده است. با این حال همواره از امیدواری سخن گفته است. از اینکه روزی «ایران بارِ دیگر یکی از آن دوران‌های زایندگی در مرگ را می‌گذراند و در میانِ درد، [همچون ققنوس] می‌شکفد.» او نوشته بود: «بین افسانه‌ قُقنوس وسرگذشت ایران، تشابهی می‌توان دید. ایران نیز چون آن مرغِ شگفتِ بی‌همتا، بارها در آتشِ خود سوخته است و باز از خاکسترِ خویش زاییده شده.»

یادداشت این هفته را با فرازهایی از نوشته‌های او تکمیل می‌کنم. نکته‌هایی بسیار قابل تأمل که باید به آنها توجه کرد و از آنها درس گرفت. او نوشته است: 

«از صد سال پیش به این‌سو، ایران میانِ دو جریان کشیده شده است؛ یکی سنّت‌گرایی و دیگری نـوخواهی. نه از آن می‌توانسته است دست بردارد و نه از این. و این، عوارض و آثاری داشته که تاریخِ واقعی آن محتاجِ نوشتن است. ایرانی برای آنکه بتواند پایداری ورزد و ادامه زندگی شایسته‌ای را در پیش داشته باشد، باید خود را با نیازهای دنیا تطبیق دهد. جز این هیچ راه دیگری در برابر نیست. منظور نیازهای معقولِ دنیای امروز است، و نه الگوبرداری کورکورانه از روشِ زندگی غرب.

متأسفانه وضعِ سیاسی- اجتماعی این صدساله به گونه‌ای بوده که جوانبِ سطحی تمدنِ غرب مورد استقبال بماند، و در برابر جوانبِ عمقی، چون نظمِ فکری، برنامه‌ریزی، وقت‌شناسی و... مقاومت به خرج داده شود، برای مثال ما در مواردی علمِ جدید چون فیزیک و شیمی و ریاضی آموخته‌ایم ولی آن منطقِ لازم در زندگی عملی و اجتماعی را با آن همراه نکرده‌ایم. نتیجه آنکه در عین آنکه بسیار علاقه به کاربردِ علم داریم، علاقه کافی نشان نداده‌ایم که در پیشبرد آن مشارکتی داشته باشیم. هنوز بعد از صد سال و با داشتنِ آن همه دانشکده، در « مسافرخانه علم »زندگی می‌کنیم، نه در خانه علم. ... بعضی خصوصیات بود که ما تصور می‌کردیم بیشتر خاصِ مشرق زمین است، ولی تجربه نشان داد که هرجا پای فرد پرستی و دُگْم اندیشی در میان باشد، آسمان همان رنگ می‌شود، چه شرق باشد و

چه غرب، و نمونه‌های آن، هم در آلمان نازی در مورد هیتلر دیده شد و هم در مورد استالین در روسیه، هم در چین مائو تسه تونگ. در فرانسه نیز که قاعدتاً باید نسبت به ملت‌های دیگر شکاک‌تر باشد -زیرا آن‌همه اندیشه‌وران ضد دیکتاتوری به دنیا عرضه کرده است- آنگونه نبود که نایاب باشد.بار دیگر تاریخ نشان داد که بارِ کژ به منزل نمی‌رسد، ولی گاهی دیر، پس از آنکه خُسران‌های بزرگی متوجه یک قوم گشت. این چه حکمت است که یک فرد که در نزد گروهی محبوب‌ترین است، پس از چندی تبدیل به منفورترین می‌شود؟ روزگار اگر حاکمِ نابکار را دیرتر یا زودتر بسزای اعمالش می‌رساند، در عین حال قومِ ستمکش را هم در تحملی که کرده است، بی‌مجازات نمی‌گذارد.» (روزها - جلدسوم) 

دکتر ندوشن در جایی دیگر نوشته است: «از نامداران تاریخ که بگذریم هزاران کس بودند که حتی نامی از آنان برجای نمانده، مردانی که به مشقت و گمنامی در کنج عزلت خود یا به دربه‌دری، یا در سیاه‌چال‌ها عمر به پایان بردند لیکن در برابر ناروایی‌ها زانو خم نکردند.در تاریخ هر کشور بزرگی فراوانند از این شکست خوردگان فیروزمند... هیچ روزگاری از این مردمان تهی نیست، مردان تنهارو و سرسخت، به منزل نرسیده، کام نیافته، که خوشبختی‌ها و بلندپروازی‌ها و تن‌پروری‌های دیگران را به چشم تحقیر می‌نگرند و درون خود را از شعله‌ای مرموز و ناگفتنی روشن می‌دارند.

از بزرگان واقعی هر قوم که بگذریم به لطف این گمنامان است که زیبایی‌های روح انسانیت زنده می‌ماند و از دورانی به دوران دیگر انتقال می‌یابد. کسانی که از دایره خور و خواب پای فراتر نمی‌نهند یا از فرط درماندگی بر مقام تکیه می‌کنند و در پول سعادت می‌جویند هیچگاه به این موهبت نمی‌رسند که دریابند با گردن افراخته و دل بارور زندگی کردن چه لذتی دارد»

 دکتر ندوشن از احساس خود به ایران می‌گوید: «من در قعر ضمیر خود احساسی دارم چون گواهی گوارا و مبهمی که گاه‌به‌گاه بر دل می‌گذرد و آن، این است که رسالت ایران به پایان نرسیده است و شکوه و خرمی او به ما بازخواهد گشت. من یقین دارم که ایران می‌تواند قد راست کند.کشوری نام‌آور و زیبا و سعادتمند گردد و آنگونه که درخور تمدن و فرهنگ و سالخوردگی اوست نکته‌های بسیاری به جهان بیاموزد.

این ادعا بی‌شک کسانی را به لبخند خواهد آورد، لیکن آنان که ایران را می‌شناسند هیچگاه از او امید برنخواهند گرفت‌... بین افسانه‌ قُقنوس و سرگذشت ایران، تشابهی می‌توان دید.ایران نیز چون آن مرغِ شگفتِ بی‌همتا، بارها در آتشِ خود سوخته است و باز از خاکسترِ خویش زاییده شده. در این چند سال، همواره من این احساس را داشته‌ام که ایران بارِ دیگر یکی از آن دوران‌های زایندگی در مرگ را می‌گذراند و در میانِ درد، می‌شکفد.»

زنده‌یاد دکتر ندوشن اما در جایی غمگنانه می‌گوید: «از خصایص و شگفتی‌های این عهد است که هرکس خواست از روی صداقت و شجاعت به حال این مردم و این کشور دلسوزی کند، زندگی‌اش بر باد رفت؛ یا دربه‌در و دق‌مرگ شد. در این دوران، زبانی نخواست به راست بگردد مگر آنکه بریده شد، کسی نخواست اصیل زندگی کند، مگر آنکه بوف‌کوروار به کنج نکبت خزید؛ سری نخواست اندیشه‌ای بلند بپروراند مگر آنکه به سنگ خورد»

بازخوانی آثار بزرگان - خصوصا بزرگان معاصر به ما یادآوری می‌کند که تاریخ این سرزمین انباشته از تجربه‌های درس آموز است. کسانی که چکیده آموزه‌ها و تجربه‌های خود را در قالب کتاب و مقاله در اختیار ما قرار داده‌اند تا ما را از هرگونه خطای تکراری برحذر دارند. دکترندوشن در شمار همان چهره‌های فرهنگی برجسته‌ای بود که از نیش زهرآگین برنامه تلویزیونی «هویت » در امان نماند و او نیز از سوی «کژاندیشان هویت‌ساز » گزیده شد.

همانطور که جواهری همچون عبدالحسین زرین‌کوب گزیده شد. پیشتر نیز انقلاب فرهنگی هم با او خوب تا نکرده بود. همانطور که با دکتر پرویزناتل خانلری، یا دکتر ناصر کاتوزیان یا بسیار چهره‌های برجسته دیگر . دکتر ندوشن اما هرگز از عشق و علاقه به این سرزمین دست برنداشت. همانطور زلال و روان عاشق این ملک ماند تا روزی که در غربت از دنیا رفت. 

او در یکی از اشعارش نوشته بود: 
تو را بینم که چون یک خرمن صبح
به بالا می‌روی آرام و آرام
من اینجا دیر ماندم، دور ماندم
به زنجیر امید ناسرانجام
تو بودی، من نبودم

۲۱۶۲۱۶

کد مطلب 2179023

برچسب‌ها

داغ ترین های لحظه

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
4 + 8 =

آخرین اخبار