وقتی مردم می‌فهمیدند پسر مهوش هستم حیرت می‌کردند، بعضی‌ها هم طعنه می‌زدند

وقتی مادرم در آن تصادف وحشتناک جان خود را از دست داد در اوج محبوبیت بود و از خود بیش از یک میلیون ثروت به جای گذاشت که می‌بایست به من و خواهرم برسد که من فقط حیاط کوچک و محقر جنوب شهر نصیبم شد که شوهر دیگر مادرم بیشتر آن‌ها را با سندهای مختلف از آن خود کرد و آن‌چه به من هم رسید معلوم نشد چطور حیف و میل شد.

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، در اواخر دی‌ماه ۱۳۳۹، مرگ ناگهانی معصومه عزیزی بروجردی، مشهور به «مهوش»، خواننده‌ پرطرفدار کوچه‌بازاری، تهران را در شوکی عمیق فرو برد. تشییع جنازه‌ او به صحنه‌ای کم‌سابقه تبدیل شد؛ هزاران نفر با هر وسیله‌ای خود را به ابن‌بابویه رساندند تا با ستاره‌ای مردمی وداع کنند. مهوش در اوج شهرت و ثروت از دنیا رفت، اما این ثروت نه‌تنها خوشبختی به همراه نیاورد، بلکه سرنوشت تلخی برای فرزندانش رقم زد.

ده سال بعد، پسر مهوش که در زمان مرگ مادر کودک بود، در گفت‌وگویی با مجله «جوانان امروز» از زندگی پررنج خود پرده برداشت. او از خاطراتی دور اما پرمهر گفت؛ دیدارهای کوتاه هفتگی با مادری که با هدیه، نوازش، رقص و آواز، کمبود حضورش را جبران می‌کرد. جدایی اجباری از مادر، زندگی در کنار مادربزرگ و ممانعت پدر، کودکی او را آکنده از حس فقدان کرد. او از شبی گفت که برای نخستین‌بار مادرش را روی صحنه دید و از هجوم تشویق‌ها ترسید، و از روزی که مادر دیگر نیامد و انتظار، به دردی مزمن بدل شد.

پس از مرگ مهوش، ثروتی هنگفت باقی ماند، اما سهم پسر چیزی جز خانه‌ای محقر در جنوب شهر نبود. املاک، نقدینه و دارایی‌ها به‌واسطه‌ همسر دیگر مادر یا بی‌توجهی اطرافیان از دست رفت. او تحصیل را نیمه‌کاره رها کرد، به کارگری در چاپخانه پرداخت و با درآمدی ناچیز زندگی خود و مادربزرگ را گذراند؛ مادربزرگی که با مرگش، آخرین تکیه‌گاه عاطفی او نیز از میان رفت.

متن کامل 'گفت‌وگو با پسر مهوش را از این‌جا بخوانید.

۲۵۹

کد مطلب 2184290

برچسب‌ها

خدمات گردشگری

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
2 + 16 =

آخرین اخبار

پربیننده‌ترین